تبلیغات
مخزن المعارف و اللطائف - مطالب سروده های من
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388

عمری که بی تو بگذشت

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :سروده های من ،

این شعر رو تقدیم می کنم به دوست خوبم آقا مجتبی که خیلی دوست داشتنی هست
شعرش هم مال خودم هست و مال اون اوایلی که شعر میگفتم


صبری که بی تو کردم هرگز ندانی ای دوست
عمری که بی تو بگذشت چون بر شماری ای دوست

از عشوه ای که کردی زان روز وصل دیرین
دیگر زمن نمانده ست صبر و قراری ای دوست

آن جلوه ای که دیدم من از رخ چو ماهت
توصیف کی توان کرد چون تو نگاری ای دوست

عمرم بدین به سر شد در آرزوی خامی
از تو کجا بیابم بوس و کناری ای دوست


سه شنبه سیزدهم مرداد 1388

شکوائیه

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :سروده های من ،



حالی که نمی پرسی دانی که چه می خواهی؟
گوش آر و شنو پندی این نیست هوا خواهی


دیریست که تنهایی گشتست قرین من
تنهایی من گشتست وصلی که تو میخواهی


کِی راه چنین باشد راهی که تو می پویی ؟
نبود به طریق عشق وصلی به چنین راهی


گر می طلبی مهری آرام چنین منشین
فریاد نمی خواهد آرام بکش آهی


فریاد فلک بر شد از آه دلم جانا
هر چند که میدانم زین قصه تو آگاهی


سالی است که میسوزم از بهر تو همچون شمع
قدری دگرم مانده ست دریاب مرا ماهی


مسعود دلی دارد دائم به تمنایت
وز حضرت حق خواهد دیدار تو را گاهی





جمعه بیست و ششم تیر 1388

مرغ جنت

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :سروده های من ،

این شعر را برای یکی از عزیزانم سرودم که سال پیش از دست دادمش و چند روز پیش سالگردش بود .امیدوارم خداوند روح او و همه مومنین و مومنات  را با اولیاء الله محشور گرداند

                                                                                                                                         

 
دوش یادت در دلم افتاد و لرزان شد نفس

بس مکرر میشدم در دل چنین بانگ جرس                       

 


پای خاکی زود کندی از خراب آباد ما 

مرغ جنت را به دنیا کی بود میل و هوس



بعد تونگرفت خاکی از رخم دستی به مهر 

گوئیا این کار دیگر بر نمی آید زکس  



نیمهی رویم به خاک و نیم دیگر پر ز اشک

زخم بردل پای در گل همنشین با خاروخس



میل رفتن دارد این جان در فراق روی تو

شاید امروز رها گردم ازاین بند و قفس  

  


یکشنبه بیست و یکم تیر 1388

عیسای زمان

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :سروده های من ،

این شعر را به مولایم حضرت حجت روحی له الفداء تقدیم می کنم      

  دلبرم نیک نگه کن که چه سان آمده است    جمله گیتی زطرب دست فشان آمده است
   مهرخی  پاکدلی  لعل لبی  نیک عذار    به تماشاگه زلفش دو جهان آمده است
      تو مپندار دگر مرده  بماند  دل  مازنده زین روست که عیسی زمان آمده است
دم زعیسی نزنم پیش تو ای روح و روان کز دمت عیسی مریم به زبان آمده است 
در نمازت  همه انفاس  مسیحائی  قدس چو مسیحا ز سماء وقت اذان آمده است
هردمی خوش نفسی از تو زمحراب رسدنقش محراب زذکرت به فغان آمده است  
 

برگ گل ریخت  ز نادیدن رویت جانا

     روی خورشید ندیدست وخزان آمده است  
تازه برگی ز تو امید برد شاخه خشک   

دست خالی به چنین ظن وگمان آمده است

فصل هجران تو و جور رقیب وغم دلهمه بر عاشق تو سخت گران آمده است
بودنت لطف و ندیدن گنه از جانب ماست               گنه آن طفل که از ما به زیان آمده است
 

خود تو دانی که چه اندیشه بکردیم و چه شد

 آنچه  کردیم کنون توبه از آن آمده است
خرم آن روز که مسعود ندایی شنود

         
 کز بیابان خبر از آب روان آمده است


جمعه نوزدهم تیر 1388

مادر

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :سروده های من ،

این شعر را روز ولادت حضرت زهرا علیها السلام سرودم و به ایشان و تمام مادران بزرگوار تقدیم میکنم






مادرم جان جهانی همه تو
محرم سر و نهانی همه تو


به تجلی گه خورشید وجود
علت کون و مکانی همه تو


معنیت نتوان شنید از غیر تو
زانکه لولا * را نشانی همه تو


لیله القدری* به سیر انفسی
کوثری عزّی وقاری همه تو


حِکمت از تنفیذ حُکمت محکم است
علم احمد را کتابی همه تو


عابدی تنها ز شب تا به سحر*
اینچنین فخر عبادی همه تو


راحت روح منی و خلق را
راحت روح و روانی همه تو


در ضلال آنکس که در راه تو نیست
عین سلکی و صراطی همه تو


لطف حق بر مصطفی و مرتضی
عبد را زآتش امانی تو


خاتمِ عشق به نام تو بخورد
ختمِ عشّاق از آنی همه تو



* اشاره به حدیث قدسی (لولا فاطمه ما خلقتکما)اگر فاطمه نبود شما دو نفر (پیامبر و علی علیهم السلام)را خلق نمی کردم
*اشاره به حدیث (مَنْ عَرفَها حَقَّ مَعرفتِها أدرکَ لیلةَ‏القدرِ) هر کس فاطمه را بشناسد همانگونه که شایسته اش است لیله القدر را درک کرده است
*اشاره به حدیث (ما کان فی هذه الامة اعبد من فاطمة, کانت تقوم حتی تتورم قدماها)یعنی دراین امت کسی عابد تر از فاطمه نبود او آنقدر به عبادت می ایستاد تا اینکه پاهایش ورم میکرد