رعایت حقوق برادران (وظایف منتظران)
از مهمترین امور در زندگى محبان و منتظران قائم (عجل الله تعالی فرجه) رعایت حقوق برادران و مسلمانان است .
در این باره بهتر است پاى سخن پر مغز و دلنشین حضرت امام صادق علیه السلام و امام باقر بنشینیم .
امام باقر علیه السلام به جابر جعفى رحمة اللّه فرمود:
((اى جابر آیا كسى كه ادعاى تشیع مى كند، براى او این قول كه دوست اهل بیت علیهم السلام هستم كافى است ؟
سوگند به خدا شیعه ما نیست مگر كسى كه پرهیزكار بوده و اطاعت از خداوند كند، شیعیان ما را به این صفات بشناسید: تواضع ، خشوع امانت دارى ، بسیار در یاد خدا بودن ،اهل نماز و روزه بودن ، احترام به پدر و مادر كردن ، مهربانى كردن به همسایگان مستمند و بدهكار و یتیمان ، راستگو بودن ، آنها تلاوت قرآن مى كنند، و زبانشان را كنترل مى نمایند، و براى خودشان در همه چیز امین هستند...))
(( اى جابر! ((مایُنال و لا یتنا الا بالعمل و الورع ؛))
به ولایت و دوستى ما جز از راه عمل و پرهیزكرى نمى توانى برسى .))
امام باقر علیه السلام روزى به یكى از یارانش به نام سعید بن حسن رحمة اللّه فرمود:
((آیا در میان شما این روش هست كه كسى از شما به حضور برادر دینى اش برود دست در جیب او كند و به اندازه احتیاج خود از آن ، پول بردارد و صاحب پول از آن جلوگیرى نكند؟
سعید عرض كرد: نه چنین كسى را سراغ ندارم .
امام باقر علیه السلام فرمود: بنابراین اخوت و برادرى در كار نیست .
سعید عرض كرد: آیا در این صورت ما در هلاكت هستیم ؟
امام علیه السلام فرمود: عقل این مردم هنوز تكمیل نشده است
(یعنى تكلیف به حساب اختلاف درجات عقل ، مختلف مى شود.)
امام صادق علیه السلام در ضمن گفتار مى فرماید:
(( ما اقل و اللّه من یتبع جعفرا منكم ، انما اصحابى من اشتد ورعه و عمل لخالقه و رجا ثوابه فهؤ لاء اصحابى ؛))
((سوگند به خدا چقدر پیروان جعفر از شما كم شده اند، بدانید كه یاران من كسانى هستند كه در پاكى و پرهیزكارى محكم باشند، و كارهایشان را براى خدا انجام دهند و امید به پاداش خدا داشته باشند، اینها اصحاب و یاران من هستند.))
در مورد حقوق برادران دینى به حدیث جالب و جامع ذیل كه امام صادق علیه السلام براى یكى از یارانش (معلى بن خنیس ) در موارد هفتگانه زیر شرح داده اند توجه كنید:
معلى بن خنیس رحمة اللّه مى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم حق مسلمان چیست ؟
فرمود:
((هفت حق واجب است كه اگر یكى از آنها را تباه كند از ولایت و اطاعت خداوند خارج شده و خداوند از او بهره (طاعت و بندگى ) ندارد.
عرض كردم آنها چیسیت ؟
فرمود: من بر تو نگرانم ، مى ترسم آنها را تباه سازى و بدانى و عمل نكنى .
عرض كردم : (( لا قوة الا باللّه )) فرمود: آشانترین آنها این است كه :
1- آنچه را براى بردار مسلمانت دوست بدارى كه خود دوست مى دارى ، و نپسندى براى او آنچه را كه براى خود نمى پسندى .
2- از خشمگین كردن برادر مسلمانت (یا از خشم ) دورى كنى ، و آنچه را كه مورد رضایتش است انجام دهى و او امرش را اطاعت كنى .
3- با جان و مال و زبان و دوست و پاى خود او را یارى كنى .
4-چشم و راهنما و آئینه او باشى .
5- تو سیر نباشى و او گرسنه ، تو سیراب نباشى و او تشنه و تو پوشیده نباشى و او برهنه .
6- اگر داراى خدمتكار باشى و بردار مسلمانت خدمتكار نداشته باشد، بر تو واجب است كه خدمتكارت را بفرستى تا لباسهاى او را بوید و غذایش را آماده كند و فرشش را بگستراند.
7- او را از مسئولیتهاى سوگندهایش رهاسازى ، دعوتش را اجابت كنى ، در بیمارى او را عیادت نمائى ، بر جنازه اش حاضر شوى ، اگر دانستى كه او حاجتى دارد در اداى حاجب او شتاب كنى ، تاءخیر در رواى حاجت او نكنى كه او اظها آن كند، بلكه زودتر به رفع نیازش بپردازى ، سپس امام صادق علیه السلام گفتارشان را با این جملات پایان دادند.
(( فاذا فعلت ذلك و صلت ولایتك بولایته و ولایته بولایتك ؛))
((وقتى كه چنین كردى دوستى او و دوستى او را به دوستى خود پیوند داده اى .))
پندهایی از نهج البلاغه
در خلوت و تنهایى هم، از گناه و نافرمانى بپرهیزید، زیرا همان كسى كه گناه شما را مىبیند (یعنى خداوند) خودش نیز درباره آن، داورى خواهد كرد.
گروهى از افراد كوته فكر هستند، كه گمان مىكنند اگر در خلوت و تنهایى، مرتكب گناه شوند، و كسى شاهد گناه آنها نباشد، از كیفر و مجازات در امان خواهند بود. غافل از آنكه خداوند، در همه جا حاضر است، و در خلوت و تنهایى هم، شاهد اعمال بندگان خویش است.
امام صادق علیهالسلام مىفرماید: كسیكه در تنهایى مرتكب گناه مىشوند، مثل كسى است كه در یك كشتى، داخل اطاقك خصوص خود، نشسته است و كف آن را سوراخ مىكند. گرچه كسى شاهد این عمل زشت و نادرست نیست، تا از آن جلوگیرى كند، یا آن شخص را به مجازات رساند، ولى چنین كسى، مجازات عمل خود را خواهد دید، زیرا به خاطر كار زشت او، دیگران هم صدمه خواهند دید. چون سرانجام، آب دریا، از سوراخ آن اتاقك بلا خواهد آمد، و همه كشتى را، با تمام سرنشینان آن غرق خواهد كرد.
پس گناه، اگر در خلوت و تنهایى صورت گیرد، هم شخص گناهكار به مجازات خواهد رسانید، هم به روى جامعه اثر بد خواهد گذاشت.
از سوى دیگر، انسان در رابطه با خدا، باید بداند كه: هرچند در خلوت و تنهایى مرتكب گناه شود، و كسى شاهد او نباشد، ولى خداوند، او را مىبیند و شاهد گناهان اوست. به این ترتیب، شخص گناهكار، در روز رستاخیز، از داورى خداوند توانا و بینا كه خود آن گناه را دیده است - هیچ راه فرارى نخواهد داشت.
هنگامى كه عقل انسان كامل گردد، گفتارش كوتاه مىشود.
انسان، هر اندازه كه عقل و شعورش بیشتر شود و به سوى كمال برود، به همان نسبت، كمتر حرف میزند و در عوض بیشتر فكر مىكند.
كسانیكه زیاد حرف مىزنند و جلوى زبان خود را نمیگیرند، عقلشان كم و فكرشان كوتاه است. بهمین دلیل، هنگام سخن گفتن، درباره آنچه مىگویند، فكر نمىكنند، و هر چه به زبانشان آید بدون فكر و اندیشه، بیان مىكنند.
اما برعكس، افراد عاقل، تا زمانى كه موضوعى را خوب بررسى نكردهاند، و درباره خوب و بد آن نیندیشیدهاند، سخنى بر زبان نمىآورند. به همین دلیل، شخص عاقل، كمتر حرف میزند، چون مقدارى از وقت خود را، به فكر كردن درباره گفتارى كه میخواهد بر زبان آورد، مىگذراند.
حضرت على علیهالسلام، در جمله دیگرى میفرماید: (( زبان عاقل، در پشت عقل او قرار دارد)).
یعنى: شخص عاقل، عقل خود را پیش از زبانش به كار مىاندازد. در هر كارى، اول فكر مىكند، عقل و شعور خود را به كار مىگیرد، و هنگامى كه به درستى سخن خود مطمئن شد، زبان به گفتار مىگشاید. در حالیكه شخص نادان، پیش از آنكه فكر خود را به كار اندازد، شروع به حرف زدن مىكند، و چه بسا كه با سخنان بىمعنى و حساب نشدهاش، هم خود و هم دیگران را بزحمت و ناراحتى دچار مىسازد.
هر گاه در مورد امرى واحد، دو ادعاى مختلف وجود داشته باشد، ناچار، یكى از آن دو گمراهى (باطل) است.
بسیار دیده مىشود كه دو شخص، یا دو گروه، بر سر یك مسئله اختلاف دارند. به این معنى كه هر كدام، در مورد آن مسئله، ادعایى دارد كه با ادعاى دیگرى مخالف است، و هر یك نیز، ادعاى خود را صحیح و بر حق میداند و ادعاى دیگرى را غلط و باطل میشمارد.
اما، از آنجا كه همیشه حق یگانه است، و هر چیزى كه بر حق باشد، نمىتواند دو صورت و دو شكل جداگانه داشته باشد و هر دو نیز، درست و بر حق باشند، ناگزیر باید قبول كرد كه دستكم، یكى از آن دو ادعا، باطل و گمراهانه است.
روشنتر بگوییم: نمىشود كه دو نفر، در مورد یك موضوع دو ادعاى مختلف بكنند، و هر دو نیز درست گفته باشند. یعنى اگر، در چنین مواردى، یقین داشته باشیم كه هر دو نفر در اشتباه نیستند، پس باید مطمئن باشیم كه بطور قطع، فقط یكى از آنها ((حق)) میگوید و دیگرى بر باطل است.
وظیفه كسى هم كه با چنین افراد یا گروههایى روبرو میشود، آن است كه سخن و عقیده و ادعاى هر دو را، به دقت بررسى كند، تا آنچه را كه بر حق است دریابد، و با انتخاب و پذیرش حق، از باطل دورى كند.
سرگذشت نسلهاى پیشین شما، و خبرهاى مربوط به نسلهاى آینده شما، و احكام و دستورات به امورى كه بین شما جارى است، همه در قرآن آمده است.
آنچه انسان، در زندگى این جهانى خود به آن نیازمند است، بطور كلى، خارج از این سه مورد نیست:
* نخست، میخواهد بداند كه پدران و مادران و نیاكان او، در گذشته، چگونه بودهاند، چگونه زیستهاند، چهها مىاندیشیدهاند،
* آن گناه مىخواهد بداند پس از مرگ او، دنیا چه صورتى خواهد داشت، و نسلهاى آینده در چه اوضاع و شرایطى خواهند زیست، و احوال آنها، در دنیاى آینده چگونه خواهد بود.
* و سپس مىخواهند بداند: در حال حاضر، در دوران بین گذشته و آینده، كه خود در آن زندگى میكند، با مردم چگونه باید رفتار كند، و امورى را كه بین او و دیگران جارى است، چگونه سر و سامان دهد، تا به راه نادرست نرود و به طریق آسایش و رستگارى گام بردارد
قرآن مجید، كلام الهى و آسمانى ما مسلمانان، كتاب سازنده و روشنگرى است كه این سه موضوع مهم و حیاتى را، براى ما، به روشنى و بدون تردید یا ابهام، توضیح داده است.
پس ما، اگر مىخواهیم با درك و آگاهى زندگى كنیم و در منجلاب و گمراهیها فرو نرویم، و به سوى سعادت گام برداریم، باید قرآن را به دقت بخوانید، معنى آن را درك كنیم، و مفاهیم آن را دستور زندگى خویش قرار دهیم، و احكام آن را به كار بندیم.
هر كس كه به كار گروهى از مردم خرسند باشد، مانند آن است كه در آن كار، با آنها همراهى كرده است، هر كس در كار نادرست همراهى كند، براى او دو گناه خواهد بود: گناه همكارى در آن كار نادرست، و گناه رضایت دادن به انجام آن.
اسلام، دینى است كه پیرامون خود را، همواره از زندگى كردن و حصارهاى خلوت و تنهائى و سر بردن در چهار دیواریهاى در بسته، باز میدارد. و در مقابل، همه را به زندگى اجتماعى دعوت میكند. براى یك چنین زندگى اجتماعى برادرانهایى، كه در آن همه نسب به یكدیگر وظایف و مسئولیتهایى دارند قوانین كاملى نیز قرار داده، كه جلوههاى گوناگون آن، در تعالیم درخشان اسلامى دیده مىشود.
بر اساس این قوانین، خوب بودن و خوب زیستن، تنها این نیست كه ما، خود را از همه كنار بكشیم، و در خلوت و تنهایى مشغول عبادت شویم و كارى به كار دیگران و سایر افراد جامعه نداشته باشیم. چه، در این صورت، حتى اگر هیچ گناهى از ما سر نزند، باز در گناهى كه دیگران، در كنار ما و مقابل چشمان ما انجام میدهند، شریك و سهیم خواهیم بود. به بیان دیگر، یك مسلمان مؤمن واقعى، نباید در برابر كارهاى باطل و نادرست دیگران نیز، ساكت بنشیند و هیچ اقدامى نكند.چون این سكوت، دلیل آن است كه او، با انجام آن كارهاى باطل مخالفتى ندارد و كسى كه مخالف امرى نباشد، بطور طبیعى، به انجام آن امر، رضایت داده است. و راضى بودن به انجام كار دیگران نیز مانند آن است كه خود او هم در آن كار، شركت و دخالت داشته است.
از این روست كه امام علیهالسلام میفرماید: مسلمانان مؤمن حق ندارد ساكت بنشیند و شاهد و تماشاگر كارهاى باطل دیگران باشد.چون در آنصورت، از او دو گناه سرزده است. یك گناه همان رضایت دادن به انجام آن كار است، و گناه دیگر آن است كه با چنین رضایتى، خود او نیز، در آن كار نادرست بصورت همكار و همراه در آمده و در حقیقت مثل آن است كه خود نیز، در انجام آن گناه، شركت و همكارى داشته است.
شیعیان واقعى از دیدگاه امام هشتم
امام رضا(ع ) در
خراسان بود و در ظاهر ولى عهد ماءمون به شمار مى آمد، جمعى از شیعیان براى دیدار
آنحضرت به خراسان آمده بودند، و از دربان اجازه ورود مى خواستند، دربان براى آنها
از آنحضرت اجازه مى طلبید ولى آنحضرت اجازه نمى داد.
آنها دو ماه پى در پى در هر
روز دوباره (و جمعا 60 بار) به در خانه آنحضرت آمده و اجازه ورود طلبیدند و به
دربان گفتند به امام رضا (ع ) بگو ما جمعى از شیعیان شما هستیم ، وقتى دربان تقاضا
و پیام آنها را به امام رضا عرض مى كرد، امام مى فرمود: ((من فعلا اشتغال دارم به آنها اجازه ورود نده )).
سرانجام آنها به دربان گفتند: از جانب ما به امام عرض
كن ، ما از بلاد دور آمده ایم و مكرر اجازه خواسته ایم و جواب منفى داده اید دشمنان
ما، ما را شماتت خواهند كرد، اگر بدون ملاقات با شما به وطن باز گردیم ، نزد مردم ،
شرمنده و سر افكنده خواهیم شد...
دربان ، پیام آنها را به امام ابلاغ كرد، امام
فرمود: به آنها اجازه ورود بده .
دربان به آنها اجازه داد، آنها به محضر آنحضرت
رسیدند و پس از احوالپرسى ، عرض كردند: ((اى پسر رسول
خدا، چه شده كه ما به این بى مهرى جانكاه و خفّت و خوارى افتاده ایم و پس از آنهمه
بى اعتنائى و عدم اجازه شما، دیگر براى ما آبروئى نماند، علّت چیست ؟
امام رضا
(ع ) فرمود: این آیه (30 شورى ) را بخوانید:
((و ما
اصابكم من مصیبة فبما كسبت ایدیكم و یعفو عن كثیر.))
: ((هر مصیبتى كه به شما
رسد به خاطر اعمالى است كه انجام داده اید و بسیارى را نیز عفو مى كند.))
من در مورد شما به پروردگار و به رسول خدا (ص ) و
امیرمؤمنان و پدران پاكم پیروى كردم .
آنها عرض كردند: چرا نسبت به ما بى اعتنا
هستید؟
امام رضا (ع ) فرمود: به خاطر آنكه شما ادعا مى كنید از شیعیان
امیرمؤمنان على (ع ) هسنید، واى بر شما همانا شیعه على (ع )، افرادى مانند حسن و
حسین (ع ) و ابوذر و سلمان و مقداد و عمّار و محمّد بن ابوبكر بودند كه هیچگونه
مخالفت با اوامر آنحضرت نمى نمودند، و هیچگاه كارى كه مورد نهى آنها بود انجام نمى
دادند ولى شما وقتى كه مى گوئید ما شیعه على (ع ) هستیم در بیشتر اعمال ، با
دستورات آنحضرت مخالفت مى نمائید و در انجام فرائض كوتاهى مى نمائید، و در رعایت
حقوق برادران ، سستى مى كنید، آنجا كه تقیه واجب است تقیه نمى كنید و آنجا كه حرام
است تقیه مى كنید، اگر شما به جاى ((شیعه )) بگوئید ما از دوستان اولیاء خدا و دشمن
دشمنان آنها هستیم ، شما را در این قول رد نمى كنم ، ولى شما ادعاى مقام ارجمند
(شیعه ) مى كنید اما ادعاى شما با اعمال شما سازگار نیست ، شما راه هلاكت را مى
پیمائید مگر اینكه با توبه و انابه ، ضایعات گذشته را جبران كنید.
آنها گفتند:
ما استغفار و توبه مى كنیم ، و از این پس خود را به عنوان دوستان شما، و دشمن
دشمنان شما، عنوان مى نمائیم (نه شیعه شما).
امام رضا (ع ) فرمود: ((آفرین بر شما اى برادران و دوستان من ))، آنگاه امام از آنها احترام شایان كرد و آنها را نزد خود
نشانید و سپس به دربان خود فرمود: چند بار از ورود آنها جلوگیرى كردى ؟
او عرض
كرد شصت بار.
امام به او فرمود: شصت بار نزد آنها بیا و به آنها سلام كن و سلام
مرا به آنها برسان ، خداوند بخاطر دوستیشان با ما، مشمول كرامت و لطف خاصّ قرار
داد، و به آنها از غذاها و اموال بطور وفور، بهره مند ساز و گرفتارى آنها را بر
طرف نما.
ریشه فتنه ها از دیدگاه امام علی علیه السلام

به خوبی به یاد می آوریم پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 و سال های پس از آن، بسیاری از مسؤولان و نیز بیش ترمردم در هرکاری، ابتدا به قرآن و سپس به نهج البلاغه تمسک می کردند و با آیه یاحدیثی آن کار را شروع و ادامه می دادند، تاجایی که در مکانهای اداری جملاتی ازامام علی علیه السلام در موارد مختلف، مانند: چگونگی برخورد بامردم، حفظ بیت المال،دوری از اسراف، اجتناب از باندبازی، پرهیز ازفامیل گرایی در حکومت، توجه به شایسته سالاری،دوری از رفاه طلبی و خیلی موارد دیگر نقش بسته بود. این روند تقریبا تا سال 1368 ادامه یافت ومتاسفانه از آن به بعد، سیرنزولی استفاده از قرآن وحدیث و نهج البلاغه در تمام ارکان جامعه شروع شد; بحث های عدالت اجتماعی به یکباره جای خود را به رفاه داد و تعهد جای خود را به تخصص کاذب و... کلاس های درس نهج البلاغه به تعطیلی گرایید، کلمات قصار امام علی علیه السلام که بر تابلوهای زیبا حک شده بود،جای خود را به تصویر دخترکان روستایی کوزه به دوش سپرد. این نوشتار کوتاه به گوشه ای از علل این معضل عظیم، از زبان درربار امام علی علیه السلام می پردازد. امام علی علیه السلام در خطبه 50 نهج البلاغه می فرماید: «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تتبدع یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجال رجالا علی غیردین الله (1) ; همانا ابتدای بروز آشوب ها وفتنه ها هواها است که مورد تبعیت قرارمی گیرند و احکامی است که بدعت گذاشته می شوند. دراین فتنه ها با کتاب خدا مخالفت می شود ومردانی از مردان دیگر بر مبنایی غیراز دین خدا تبعیت می کنند.» در این خطبه امام علیه السلام علت فتنه ها را دوچیز می داند: 1 - تبعیت هوای نفس:اولین عامل فتنه، تبعیت از هوای نفس یاشیطان درون است. این شیطان می کوشد تا به گوهر جان آدمی دستبرد زند و سرمایه های گرانبهایش را به نابودی کشد. او انسان را باآرزوهایش سرگرم می کند، تا از مقصد اصلی بازماند. او می خواهد یاد خدا را از صفحه دل وزندگی آدمی به کلی پاک کند. پیروی از هوای نفس،شیطان را برجان مسلط می کند و تا از انسان لاشه ای انسان نما باقی نگذارد، از پای نمی نشیند.نفس اماره با داشتن خواهش های بی پایان،زینت آرایی گناه و هموار کردن و آسان نمایی جرم های سنگین، در به خطرانداختن انسان ید طولایی دارد و اگر یکه تاز صحنه جان شود، عقل را به اسارت می گیرد. امام سجادعلیه السلام می فرماید: «کم من عقل اسیرتحت هوی امیر». خدایا! از نفس سرکشی به تو شکوه می کنم که بسیار به بدی ها فرمان می دهد و درخطاها می شتابد. (2) مادر بت ها، بت نفس شماست زان که آن بت، مار و این بت، اژدهاست. حضرت علی علیه السلام فرمود: هوای نفس، فرمانده سپاه شیطان است. (3) نمونه ای از همکاری نفس با شیطان، درجنگ نهروان ظهور پیدا کرد. امام علیه السلام بربالای جنازه کشتگان نهروان فرمود: بدا به حال شما! آن که شما را فریب داد، زیانتان رساند. به آن حضرت عرض کردند: ای امیرمؤمنان! چه کسی آنان را فریب داد؟فرمود: شیطان گمراه کننده و نفس های فرمان دهنده به بدی آنان را فریفته آرزوها ساخت و راه را برای نافرمانی بپرداخت. به پیروز کردنشان وعده کرد وبه آتش شان درآورد. (4) هرچه انسان نفس را خوار و خواهش هایش را لگد کوب کند، شیطان را خوار وپایمال کرده است. امام علیه السلام می فرماید: باخواسته های نفس مخالفت کنید، تابرشیطان چیره شوید. (5) کسب همه کمال ها در گرو مبارزه با نفس سرکش است. شخصی به حضرت محمدصلی الله علیه وآله عرض کرد: ای رسول خدا! راه رسیدن به معرفت حق چیست؟ آن حضرت فرمود: شناخت خویش. او گفت: راه موافقت حق چگونه است؟ آن حضرت فرمود: مخالفت نفس. او پرسید: راه رسیدن به خشنودی حق چیست؟ آن حضرت فرمود: خشم بر نفس. اوسؤال کرد: راه رسیدن به وصل حق چیست؟پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بریدن از نفس. او پرسید:راه نزدیکی به خدا چیست؟ آن حضرت فرمود: دوری از نفس. او گفت: چگونه می توان به همه این ها رسید؟ آن حضرت فرمود: کمک خواستن ازخدا علیه نفس. (6) البته نباید فراموش کرد که گاهی انسان خیال می کند نفس سرکش را رام کرده و یاکشته است، اما در واقع: نفس اژدرهاست اوکی مرده است از غم بی آلتی افسرده است گربیابد آلت فرعون او
که به امر او همی رفت آب جو آنگه او بنیاد فرعونی کند راه صد موسی و صدهارون زند. (7) 2 - بدعت گذاری در دین:در تعریف بدعت گفته اند: «ادخال مالیس من الدین فی الدین.»; داخل کردن چیزی که از دین نیست، دردین. احادیث زیادی در مذمت بدعت و بدعت گذاری وارد شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: هرگونه بدعتی، گمراهی است و هرگمراهی، در جهنم است. (8) امام علی علیه السلام فرمود: اهل بدعت کسانی هستند که با رای و هوای خود با خدا ورسولش مخالفت می کنند. (9) پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: کسی که به بدعت گذاری روی خوش نشان دهد، در ازبین بردن دین کمک کرده است. (10) نیز فرمود: اگر بعد از من، اهل بدعت وشبهه افکنان در دین را دیدید، از آن هابیزاری بجویید و آنان را سب و لعن کنید تاجرات نکنند دین شما را فاسد کنند. (11) و در مورد وظیفه علما در مقابله با بدعت گذاری، فرمود: هنگامی که بدعت ها در امت من ظاهر شد، برعالمان واجب است علمشان را اظهار کنند و اگر کسی چنین نکند، لعنت خدا بر او باد! (12) چگونه بدعت در جامعه شکل می گیرد و به صورت سنت در می آید؟ حضرت علی علیه السلام فرمود: «هیچ گاه باطل باچهره باطل خویش عرضه نمی شود، بلکه لباس حق را برآن می پوشانند و سپس به مردم عرضه می کنند.» مثلا در جنگ صفین،خیانت به اسم قرآن بر مردم تحمیل شد وحکومت دیکتاتوری معاویه به نام اراده خداوند برگردن مردم مستقر شد. در طول تاریخ نمونه های زیادی از ارائه باطل در قالب حق صورت گرفته است که آن حضرت باتعبیر: «کلمة حق یراد بها الباطل »، سعی درروشنگری مردم داشته است. در زمان حاضر نیز به همین صورت خیلی ازبدعت ها و باطل ها به اسم دین درجامعه رسوخ پیدا کرده است. به اسم روشنگری، به گمراهی مردم می پردازند. به نام آزادی،بی بند وباری در جامعه رونق می گیرد. به نام خشونت، حق طلبی ها و فریاد دین خواهی بایکوت می شود. به عنوان این که اسلام با نوای خوش و صوت حسن مخالفتی ندارد، انواع موسیقی های مستهجن رواج می یابد. در زیرچتر ملیت، مردم به جاهلیت قبل از اسلام باز گردانده می شوند. بدعت ها به وسیله هوی وهوس و خود پرستی افراد ظهورپیدا می کند و پس از ظهوربدعت، نوبت به ظهور فتنه وآشوب می رسد; زیرا طبیعی است که بدعت ها هر اندازه هم ماهرانه و عوام فریبانه به اجتماع عرضه شوند،با متن دین ناهماهنگ و ناسازگار است. امیرالمؤمنین علیه السلام در دوران 25 ساله خانه نشینی به طور علنی با انحراف فکری و یااشتباهات مختلفی که اتفاق می افتاد، مبارزه کرد و به طور صریح موارد آن را به خلفا تذکرداد و در اجرای برنامه های اسلامی و عدم تخطی از آئین محمدی صلی الله علیه وآله به آنان هشدارداد. امام علیه السلام بارها اظهار داشتند که بدعت گذاران می خواهند مسیر دین را عوض کنند وسنت پیامبرصلی الله علیه وآله را تغییر دهند. وقتی به عنوان پیش شرط خلافت، عمل به سنت شیخین به او پیشنهاد شد، فرمود: «من براساس دین و سنت نبوی با شما رفتارخواهم کرد.» امام پس از تعریف خط و مسیرخلیفه دوم می فرماید: «عمر، خودش از دنیارفت ولی مردم را در راه های پرپیچ و خم زیادی رهاساخت، به طوری که اشخاص گمراه و جاهل راه اصلی را پیدا نکردند و افرادسالم نیز به شک افتادند و بر یقین و باورنماندند.» (13) ابن ابی الحدید در مورد علت مخالفت مردم با عدالت امیرالمؤمنین علیه السلام، می گوید: «چون نوبت به خلافت عمر رسید، تبعیض نژادی را حاکم ساخت و یکی را بر دیگری ترجیح داد و عثمان هم از شیوه عمر پیروی کرد و مدت زیادی (23 سال) مردم با آن شیوه انس گرفتند. لذا چون علی علیه السلام به خلافت رسید، براساس شیوه های پیامبرخداصلی الله علیه وآله حرکت کرد، ولی مردم با وی مخالفت کردند.» (14) پی نوشتها: 1 - نهج البلاغه، خطبه 50. 2 - مناجات شاکین. 3 - غررالحکم، 1243. 4 - نهج البلاغه، حکمت 323. 5 - معجم الفاظ غررالحکم، ص 571. 6 - سفینة البحار، ج 2. 7 - مثنوی معنوی، ج 2، دفتر سوم، ص 6. 8 و 9 - میزان الحکمة، ج 1، ص 381. 10 و 11 - همان، ص 382. 12 - همان، ص 384. 13 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 12، ص 3. 14 - همان، ج 7، ص 42. |
فضیلت زیارت عاشورا

در فضیلت زیارت عاشورا روایاتی ذکر شده است که ما در اینجا برخی از آنها را می آوریم.
روایت اول
شیخ طوسى در كتاب مصباح المجتهد از محمد بن اسماعیل بن یزبع و او از "صالح بن عقبه" و او از پدرش و او از امام باقر(علیهالسلام) روایت میكند كه فرمود: هر كس حسین بن على (علیهماالسلام) را در روز عاشورا - دهم محرم - زیارت كند و نزد قبر آن حضرت گریان شود روز قیامت خداوند را با ثواب دو هزار حج و دو هزار عمره و دو هزار جهاد ملاقات كند، آن هم ثواب حج و عمره و جهادى كه در خدمت رسول اكرم و ائمه طاهرین(علیهمالسلام) بوده باشد.
راوى میگوید: عرض كردم فدایت شوم براى كسى كه در شهر یا كشور دیگریست و نمىتواند در آن روز خود را به قبر آن حضرت برساند چه ثوابى خواهد بود؟
حضرت فرمودند: اگر چنین باشد به صحرا یا بالاى بام خانه خود رود و با اشاره به سوى قبر آن حضرت، سلام داده و بر لعن قاتلان آن حضرت جدیت كند، و بعد دو ركعت نماز بخواند و این كار را هنگام برآمدن روز قبل از ظهر انجام دهد، آنگاه هم خودش در مصیبت آن حضرت گریه كند و هم اگر ترسى نداشته باشد امر كند تا خانواده او نیز بر آن حضرت گریه كنند و در خانهاش مجلس مصیبتى برپا كرده و مصیبت حضرت سیدالشهداء را به یكدیگر تعزیت گویند. من ضامن میشوم كسى كه این عمل را انجام دهد خداوند تمام آن ثوابها را به او عنایت فرماید.راوى عرض كرد چگونه یكدیگر را تعزیت بگوییم؟ فرمود بگویید:
اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیهالسلام و جعلنا و ایاكم من الطالبین تباره مع ولیه الامام المهدى من آل محمد علیهمالسلام؛ یعنى خداوند اجر ما را به سوگوارى بر حسین(علیهالسلام) بیفزاید و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولى خود امام مهدى آل محمد(علیهمالسلام) قرار دهد.
آنگاه حضرت فرمودند: اگر میتوانى آن روز از خانه بیرون مرو كه روز نحسى است و حاجت مؤمن برآورده نمىشود و اگر هم برآورده شود میمون و مبارك نخواهد بود.
روایت دوم
صالح بن عقبه و سیف بن عمیره نقل میكنند كه علقمة بن محمد الخضرمى گفت: به امام باقر (علیهالسلام) عرض كردم دعایى به من تعلیم فرمایید كه اگر از نزدیك زیارت كردم بخوانم و دعایى كه اگر از دور اشاره به سلام كردم بخوانم .
حضرت فرمودند: اى علقمه هر گاه تو اشاره به سلام نمودى و دو ركعت نماز را خواندى هنگام اشاره به آن حضرت بعد از تكبیر این قول - زیارت عاشورا - را بگو . پس اگر تو این زیارت را خواندى دعا كردهاى به آنچه كه ملائكه زائر حسین دعا میكنند و خداوند صد هزار هزار درجه براى تو مینویسد و مانند كسى هستى كه با امام حسین(علیهالسلام) شهید شده و در درجات آنها شركت كرده باشد و براى تو ثواب زیارت هر پیغمبر و رسول و هر زائرى كه امام حسین(علیهالسلام) را زیارت كرده نوشته شود.
بعد از نقل زیارت علقمه میگوید: امام باقر(علیهالسلام) به من فرمودند اگر بتوانى هر روز در خانه خود این زیارت را بخوانى تمام این ثوابها براى تو خواهد بود.
روایت سوم
شیخ در مصباح از محمد بن خالد طیالسى و او از سیف بن عمیره نقل میكند كه گفت پس از آن كه امام صادق(علیهالسلام) از حیره به مدینه تشریف بردند با صفوان بن مهران و جمعى دیگر از اصحاب به نجف اشرف رفتیم. پس از آن كه زیارت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) فارغ شدیم صفوان خود را به طرف قبر حضرت سیدالشهداء نمود و به ما گفت از این مكان آن حضرت را زیارت كنید كه من در خدمت امام صادق(علیهالسلام) بودم كه از این مكان آن حضرت را زیارت نمود.
آنگاه شروع به خواندن زیارت عاشورا كرد و بعد از نماز زیارت، دعاى علقمه را كه پس از زیارت عاشورا میخوانند، خواند.
"سیف بن عمیره" میگوید به صفوان گفتم وقتى علقمة بن محمد زیارت عاشورا را براى ما نقل كرد این دعا را نگفت .
صفوان گفت در خدمت امام صادق(علیهالسلام) به این مكان آمدیم چون آن حضرت زیارت عاشورا خواندند پس از خواندن دو ركعت نماز، این دعا را هم خواندند. آنگاه حضرت به من فرمودند: اى صفوان مواظب این زیارت و دعا باش و اینها را بخوان كه من ضامن میشوم هر كس این زیارت و دعا را چه از دور و چه از نزدیك بخواند زیارتش مقبول شود و سعیش مشكور گردد و سلامش به آن حضرت برسد و حاجت او از طرف خداوند برآورده شود و به هر مرتبهاى كه بخواهد برسد و او را نومید برنگردانند.
ای صفوان من این زیارت را با این ضمان از پدرم یافتم و پدرم از پدرش على بن الحسین(علیهماالسلام) با همین ضمان و او از امام حسین(علیهالسلام) با همین ضمان از برادرش امام حسن(علیهالسلام) با همین ضمان و امام حسن(علیهالسلام) از پدرش امیرالمؤمنین(علیهالسلام) با همین ضمان و امیرالمؤمنین از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) با همین ضمان و رسول خدا(صلی الله علیه آله) از جبرئیل با همین ضمان و جبرئیل این زیارت را با همین ضمان از خداى عز و جل یافت و خداى عز و جل به ذات خود قسم خورده است كه هر كس امام حسین(علیهالسلام) را با این زیارت از دور یا از نزدیك زیارت كرده و با این دعا، دعا كند، زیارت او را قبول میكنم و خواهش او را هر قدر كه باشد مىپذیرم و سؤالش را عطا مىکنم، پس ناامید از طرف من برنمیگردد بلكه مسرور و خوشحال، با حاجت روا شده و فوز بهشت و آزادى از آتش برمیگردد و شفاعت او را درباره هر كس غیر از دشمن اهل بیت قبول مىكنم .
آنگاه صفوان گفت كه حضرت صادق(علیهالسلام) به من فرمودند: هر وقت حاجتى برایت پیش آمد در هر مكانى كه هستى زیارت این دعا را بخوان و حاجت خود را از خداوند بخواه كه برآورده مىشود و خداوند و رسول او خلف وعده نمىكنند.
نیز اگر چه در خبر علقمه زیارت عاشورا اختصاص به روز عاشورا دارد ولى در خبر صفوان آمده كه امام فرموده اگر بتوانى امام حسین علیه السلام را هر روز به این زیارت بخوانى بجا آورد كه تمام این ثوابها براى تو خواهد بود. بلكه در عبارت كامل الزیارة آمده است كه اگر بتوانى هر روز عمرت این زیارت را بخوان .
نیز براى برآمدن حاجات و امور مهم ، خواندن زیارت عاشورا بسیار مجرب است و در ذیل خبر صفوان فرمود هر گاه برایت حاجتى پیش آید این زیارت را بخوان در هر كجا كه باشى و حاجت خود را از خداوند سئوال كن كه برآورده میشود.
علماء براى برآمدن حاجات چهل روز پیاپى خواندن زیارت عاشورا را در ساعت معین بسیار مجرب دانسته اند، گر چه در روایت چهل روز وارد نشده ولى تجربه اینمطلب را ثابت نموده است .
برگرفته کتاب شرح زیارت عاشورا، تالیف حضرت آیة الله حاج سیداحمد میرخانی
