تبلیغات
مخزن المعارف و اللطائف - مطالب لطائف و حکایات
یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390

حکایاتی از مرحوم آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری قدّس سره

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :لطائف و حکایات ،




استخاره دقیق

یکی از بزرگان و خانمهای عشایر عراق برای ازدواج پسرش با دختری که مورد علاقه پسر بود، استخاره نزد استاد گرفت و بد آمد.
پسر که عاشق دختر بود ناراحت شد و کاردی زیر لباس گذاشت و آمد صحن امیرالمؤمنین علیه السلام نزد استاد، گفت:
یک استخاره بگیرید.

استاد استخاره گرفتند و با صدای بلند فرمود:
دور شو قصد داری کعبه را خراب کنی!!
جوان متوجه شد که استخاره ایشان دقیق است و از قصدش خبر داده، خود را معرفی کرد و گفت:
اگر استخاره خوب می آمد قصد داشتم شما را با کارد بزنم.
بعد لباس خود را کنار زد و آن را نشان داد، سپس توبه کرد و از استاد عذرخواهی نمود.


ذکر بی اثر

کسی به استاد عرض کرد ذکر می گویم اثرش را نمی بینم علتش چیست؟

ایشان بزبان عربی محلی به یکی از دوستانش که کنارش بودند فرمود:
او زمان الانش را می بیند، اما دفتر کهنه احوال و اعمال گذشته را ورق نمی زند ( که چه خرابیهائی دارد) .


وصیت خاص آیت الله سید علی قاضی – ره

از استاد سئوال شد وصیت خاص مرحوم آقای قاضی قدس سره به فرزندش مرحوم سید مهدی ( که با شما بسیار صمیمی بود) چه بود؟

استاد فرمود ، دو چیز بود:
اول : اینکه هر روز خودت را بر امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه بدار
دوم : اینکه هیچگاه درب خانه اهل دانش که مردم مراجعه می کنند ( بقصد دنیا و پول) رفت و آمد مکن.




ریاست مانع اوست !

یکی از اهل دانش که دارای منصب بود مدتی به استاد عرض می کرد چیزی بفرمائید تا شهود حقایق و معانی برایم شود و استاد بخاطر آشنائی با ایشان، ملاحظه و مدارا می کرد.

روزی خدمت ایشان عرض شد :
آقا ایشان به شما علاقمند است چرا لطف به او نمی کنید، مانعش چیست؟

فرمود: ریاست مانع اوست.
 


نمازت قضا شده !

شخصی منزل استاد آمد مانند افرادی که کم خوابیده باشند، چرت می زد، خودش گفت: دیشب کم خوابیدم!!
استاد فرمود:
دیشب توی حیاط خوابیدی و نماز صبح تو هم قضا شد !!


فرزند شما پسر است !

سید ... تاجر فرش دو دختر داشت و 18 سال دارای بچه نبود، ناراحتی قلبی هم داشت. بواسطه یکی از دوستان خدمت استاد رسید.
استاد فرمودند:
 ناراحتی قلبی شما خوب می شود...

پس از معاینه اطباء دیدند دیگر مشکل قلب ندارد.
روزی دیگر فرمودند:
 شما بچه دار می شوید و خدا یک پسر سالم به شما می دهد.

آقا سید تعجب می کند و برای کارش به آلمان می رود و بعد خانواده اش به او اطلاع می دهند که حامله است. دکترها بوسیله سونوگرافی و معاینه گفتند بچه دختر است !.
 
سید به رئیس بیمارستان تهران می گوید آقائی گفته است بچه پسر است، او در جواب می گوید: آخوندها این چیزها را نمی دانند گوش به حرف آخوندها نده!!
دو روز قبل از زایمان سید خدمت استاد می رسد و عرض می کند، دکتر متخصص زایشگاه تهران می گوید: بچه دختر است.
فرمود: پسر است اسمش را علی بگذار.

دو روز بعد خانواده اش زایمان کرد و پسر بود !
رئیس بیمارستان تعجب کرد و به سید گفت مرا پیش این آقا ببر که این چنین دقیق خبر داده است...

 


 

ترک منصب و فتوحات !

یکی از شاگردان نقل می کند :
یک نفر از اهل فضل، سمتی داشت، و بخاطر اینکه ترک منصب کند، نزد استاد برایش استخاره گرفتم.
بدون آنکه جنابش آن شخص را دیده باشد و یا موضوع گفته شود، جزئیاتی در ارتباط با آن شخص و اطرافیانش فرمود از جمله اینکه :
 ترک منصب برایش فتوحاتی خواهد داشت.
آن اهل فضل، توفیق رفتن به مکه را پیدا کرد و بعد از آن ترک منصب کرد و به حقیر گفت: تازه جزئیات و خصوصیاتی را که آقای کشمیری در استخاره فرمودند دارم درک می کنم که چقدر دقیق بود.
 



 

فاتحه برای عالم

روزی استاد به سر قبر عالمی از اهل معرفت بنام امامزاده زیدی مدفون در قبرستان نو ( شیخ عبدالکریم حائری) می رود و با فاتحه و دیگر اذکار روح او را شاد می کند.
بعداز ظهر استاد در عالم رویا می بیند که صاحب قبر عذرخواهی می کند که شما وقتی سر قبر آمدید به استقبال روحی از علما رفته بودم که تازه فوت کرده بود.


 



زیارت اهل قبور

در قم خیابان آذر ( طالقانی) قبر موسی مبرقع فرزند بلا فصل امام جواد علیه السلام است که جد استاد بوده است در کنار قبرش چهل نفر از سادات می باشند که می گویند چهل اختران.
وقتی استاد برای زیارت می آیند ایشان را به مشاهده می بیند و می فرمایند:
 توی این چهل نفر بچه شیرخوار هم هست.
 



تأسف بر برزخ اهل دانش

استاد برای اینکه دانش پژوهان و دارندگان علم از برزخ و قیامت غافلند و به علمشان عمل نمی کنند تأسف می خوردند و گاهی بعضی قضایا را که خودشان دیده بودند در رویا و مکاشفه نقل می کردند. از جمله می فرمودند:

در رویا دیدم بسیار جای گرمی است و چاهی است، پیرمردی را به موی سرش بوسیله منجنیق بسته بودند و از درون چاه بیرون می کشیدند.
پرسیدم اینجا چیست و این فرد کیست ؟
گفتند: اینجا برزخ است و محل معذبین است، این شخص یکی از علماء است که بعضی از ساعات برای تنفس او را از چاه عذاب بیرون می آوریم.

فرمود:
من آن عالم را ندیدم و لکن طبق نقل آدم بزرگی ( از نظر شهرت) بود که کارش در برزخ گیر کرده بود.
همچنین فرمودند:
یکی از اهل دانش که مردم به او اهتمام داشتند و به او رجوع می کردند را در برزخ دیدم که در کیوسک زندانی است گفتم: علت چیست؟
گفتند: ایشان حرفی زده است که در بعدها در قتل شخصی نقش داشته است.


جنازه شهید

روزی عرض شد، قریب بیست روز است که فلان شیخ برادرش که فرمانده گردانی بود مفقود الاثر شده است الان نمی داند برادرش شهید یا اسیر و یا مجروح شده است؛ نظر جنابعالی چیست؟
ایشان با انگشت مبارک روی فرش یک ضرب در کشید؛ بعد فرمود:
اخوی ایشان شهید شده است و بزودی جنازه اش را می آورند، اما به ایشان اطلاع ندهید که اذیت می شود.
بعد از چند روز جنازه شهید احمد رضا رحیمی را از جبهه های جنگ آوردند.
 



پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389

حکایتی از تذکره الاولیاء عطار(در احوال بایزید بسطامی)

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :لطائف و حکایات ،



بایزید گفت: «مرید را حلاوت طاعت دهند، چون بدآن خُرَّم شود، شادی او حجابِ قرب او گردد». و گفت: «کمترین درجه عارف آن است که صفات حق در وی بود».

و گفت: بعد از ریاضات چهل ساله شبی حجاب برداشتند. زاری کردم تا راهم دادند. خطاب آمد که :«با کوزه یی که تو داری و پوستینی، تو را بار نیست». کوزه و پوستین بینداختم. ندایی شنیدم که :«یا بایزید! با این مدعیان بگو که : بایزید بعد از چهل سال مجاهده و ریاضت با کوزه یی شکسته و پوستینی پاره پاره، تا نینداخت، بار نیافت. شما با چندین علایق که به خود باز بسته اید و طریقت را دانه دام هوای نفس ساخته، کلّا و حاشا! که هرگز بار نیابید».

و گفت: سی سال بود تا من می گفتم : چنین کن و چنین ده. چون به قدم اول معرفت رسیدم، گفتم: الهی! تو مرا باش و هر چه خواهی کن». و گفت :«یک بار به درگاه او مناجات کردم و گفتم : کیف السلوک الیک؟( سلوک به سوی تو چگونه است) ندایی شنیدم که : ای«بایزید! طلق نفسک ثلثا، ثم قل: الله». نخست خود را سه طلاق ده، و آن گاه حدیث ما کن.

و گفت:«چهل سال روی به خلق آوردم و ایشان را به حق خواندم و کس اجابت نکرد. روی از ایشان بگردانیدم و به حضرت رفتم. همه را پیش از خود آنجا دیدم». یعنی عنایت حق، در حق خلق بیش از عنایت خود دیدم. آنچه می خواستم، حق تعالی به یک عنایت آن همه را پیش از من به خود رسانید.

و گفت:« از بایزیدی بیرون آمدم، چون مار از پوست. پس نگه کردم، عاشق و معشوق را یکی دیدم که در عالم توحید همه یکی توان دید». و گفت:«ندا کردند از من در من که : ای تو،من» ــ یعنی به مقام الفناء فی الله رسیدم ــ و گفت:«چند هزار مقامات از پس کردم، چون نگه کردم خود را در مقام حرف ِ الله دیدم » ــ یعنی به معنی الله که آن کنه است، راه نیست ــ و گفت:«حق ــ تعالی ــ سی سال آینه من بود. اکنون من آینه ی خودم» ــ یعنی آنچه من بودم نماندم. که من و حق شرک بود. چون من نماندم، حق ـ تعالی ـ آینه خویش است. این که می گویم که : اکنون آینه خویشم، حق است که به زبان من سخن می گوید و من در میانه ناپدید ـ و گفت:«سالها بدین درگاه مجاور بودم، به عاقبت جز هیبت و حیرت، نصیب من نیامد». و گفت:«به درگاه عزت شدم، هیچ زحمت نبود. اهل دنیا به دنیا مشغول بودند و محجوب، و اهل آخرت به آخرت، و مدعیان به دعوی، و ارباب طریقت و تصوف قومی به اکل و شرب و قومی به سماع و رقص، و آنها که متقدمان راه بودند و پیش روان سپاه، در بادیه حیرت گم شده بودند و در دریای عجز غرق گشته.

و گفت:«توبت از معصیت یکی است و از طاعت هزار». ــ یعنی عُجب در طاعت بتر از گناه ــ و گفت: «کمال درجه عارف سوزش او بود در محبت».


پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389

حکایاتی از عیسی بن مریم ( علی نبینا و آله و علیه السلام)

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :لطائف و حکایات ،

. دلیل از بین رفتن شادابی چهره

از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که فرمود برادرم حضرت عیسی (ع) وارد شهری شد دید مرد و زنی با یکدیگر نزاع می کنند عیسی (ع) پرسید : چرا دعوا می کنید ؟ مرد گفت : ای پیغمبر خدا این زن من است و بسیار زن خوبی است ولی من او را دوست ندارم و می خواهم از او جدا شوم . عیسی (ع) فرمود چرا می خواهی از او جدا شوی و چرا او را دوست نمیداری ؟ مرد گفت صورت او کهنه شده و طراوتی ندارد بی آنکه پیر شده باشد . حضرت عیسی (ع) به آن زن فرمود : دوست داری طراوت و تازگی صورت تو بر گردد ؟ عرض کرد بلی فرمود : وقتی چیزی می خوری کمتر از قدر سیری بخور چون هنگامیکه غذا در سینه ( معده) زیاد شود می جوشد و روح را کهنه می کند و تازگی آن را از بین می برد .

آن زن به دستور حضرت عیسی عمل کرد پس از آن شادابی چهره اش برگشت و محبوب شوهر خود گردید .

در روایتی نقل شده است : روزی حضرت عیسی (ع) با حوارییون از راهی گذر می کردند ناگاه به مردار گندیده سگی رسیدند حوارییون گفتند چقدر این سگ بوی بدی دارد و متعفن است . حضرت عیسی (ع) فرمود : این سگ چه دندانهای سفید و خوش آیندی دارد . ایشان با این سخن به حوارییون آموختند که در کنار بدی خوبی را نیز می توان دید.

در روایت دیگری نقل شده است روزی حضرت عیسی (ع) نشسته بود و به پیرمردی می نگریست که بیل در دست با كوشش بسیار زمین را برای کشت و کار می کند . آن حضرت عرض کرد خداوندا طول امل را از او بردار چون دعای آن حضرت مستجاب شد پیرمرد بیل را به زمین انداخت و خوابید. عیسی (ع) دوباره دعا کرد خداوندا طول امل را به او برگردان.

پیرمرد همان ساعت برخاست بیل را به دست گرفت و به کار پرداخت . حضرت عیسی (ع) از او پرسید چرا بیل را انداختی و دوباره آن را برداشتی گفت : در میانه کار به ذهنم رسید تا کی می خواهی کار کنی به این مرتبه از پیری رسیده ای و نمی دانی که از عمر تو چه مقدار باقی خواهد بود پس بیل را انداختم و خوابیدم . اما دوباره به ذهنم رسید تا زنده ایم معیشتی می خواهیم . پس برخواستم و به کار پرداختم .

به سند معتبر از نبی اکرم (ص) نقل شده است : حوارییون به عیسی بن مریم (ع) عرض کردند : ای روح الله با چه کسی هم نشینی کنیم ؟

فرمود با کسی بنشینید که دیدار او خدا را به یاد شما آورد و گفتار او بر آگاهی شما بیافزاید و عمل او شما را به آخرت علاقه مند کند .

نبی اکرم (ص) فرمود : روزی حضرت عیسی (ع) از کنار قبری گذشت که صاحب آن را عذاب می کردند سال بعد از کنار همان قبر گذشت ولی دیگر صاحب آن را عذاب نمی کردند . عیسی (ع) به خداوند عرض کرد : خداوندا سال پیش از کنار این قبر گذشتم صاحبش را عذاب می کردند ولی امسال عذاب برداشته شده بود سبب این امر چیست ؟ به آن حضرت وحی رسید ای روح الله صاحب این قبر فرزندی داشت چون به سن بلوغ رسید صالح شد و راهی از راههای موحدان را برای ایشان اصلاح کرد که عبورشان از آن آسان باشد همچنین یتیمی را نزد خود جای داد پس او را برای آنچه فرزند او کرد آمرزیدم .

نبی اکرم (ص) فرمود : روزی عیسی (ع) به یحیی گفت اگر کسی در حق تو صفت بدی را بگوید که در تو باشد بدان آن گناهی است که به یاد تو آورده است . پس از آن گناه توبه و استغفار کن اگر هم در حق تو گناهی را که در تو نباشد بگویند بدان آن حسنه ای است که برای تو نوشته شده است . بی آنکه رنج و سختی بکشی .

روزی حضرت عیسی (ع) برای انجام کاری رهسپار محلی گردید سه تن از اصحابش نیز با او هم سفر شدند در میانه راه به سه خشت طلا رسیدند که بر سر راه افتاده بود . حضرت به اصحاب خود گفت : این طلاها مردم را خواهد کشت . همین که  کمی پیشتر رفتند یکی از اصحاب پیش آمد و عذر خواست و گفت که کاری دارد و مرخص شود و برگردد چند گامی دیگر که رفتند دومی و سومی نیز همین بهانه را آوردند و جدا شدند .

هر سه برگشتند تا خشتهای طلا را بردارند دو نفر از آنها به سومی گفتند تا ما اینها را جمع می کنیم تو برو و طعامی برای همه ما بخر و بیار . او رفت و غذایی خرید آنگاه زهری درون آن ریخت تا آن دو نفر را بکشت و خود همه طلاها را فرا چنگ آورد . از سوی دیگر آن دو نیز با یکدیگر نقشه کشیدند که چون او باز گشت او را بکشند و خود طلاها را تصاحب کنند وقتی او برگشت آن دو نفر برخواستند و او را کشتند سپس از طعامی که وی آورده بود خوردند و هر دو مردند. هنگامی كه حضرت عیسی (ع) از كار خود برگشت، دید هرسه مرده اند. آنان را به امر خدا زنده کرد و گفت نگفتم که این خشت ها مردمان بسیاری را خواهد کشت ؟

ورام ابن ابی فراس می گوید : عیسی (ع) به حوارییون فرمود : ای گروه حوارییون من دنیا را برای شما به رو بر زمین انداختم و شما را از دنیا جدا کردم پس چنان نباشد که پس از من دوباره او را از زمین بلند کنید و به آن علاقه مند گردید زیرا از پستی دنیاست که خدا را در آن نافرمانی کنند و معصیت خداوند در آن انجام شود و از پستی دنیاست که آخرت جز با واگذاردن آن به دست نیاید . پس دنیا را گذرگاه بدانید و آن را بازسازی نکنید و بدانید که اصل و ریشه هر خطائی محبت و دوستی دنیا است و چه بسا شهوتی که برای صاحبش اندوهی دراز به بار آورد.

 

از امام صادق ( ع) روایت شده است عیسی بن مریم به اصحاب خود فرمود برای دنیا کار می کنید در صورتی که بدون کار و عمل در دنیا روزی می خورید و برای آخرت کار نمی کنید با این که در آنجا جز از راه کار و عمل روزی ندارید .

وای بر شما ای دانشمندان بدکار مزد می گیرید ولی کاری انجام نمی دهید . نزدیک است که کار فرما کار خود را بخواهد و زود است که شما از این دنیا به تاریکی قبر بروید .

امام سجاد (ع) فرمود : عیسی بن مریم (ع) به حواریون فرمود: جز این نیست که دنیا مانند پل است پس از آن بگذرید و به آبادانی آن نپردازید .

امام رضا (ع) فرمود عیسی بن مریم (ع) به حواریون گفت ای بنی اسرائیل هنگامی که دین شما سالم بود بر دنیای از دست رفته خود تاسف نخورید . دنیا پرستان هنگامی که دنیایشان سالم است برای آن چه از دینشان رفته است تاسف نمی خورند .

 

حضرت عیسی مسیح (ع) به یاران خود فرمود :

به حق و راستی می گویم اگر دل های خود را با یاد مرگ نرم نکنید و به دشواری عبادت آن را هموار نسازید سنگین و سرکش می شود . خانه تاریک را چه سود می بخشد چراغی که در بامش روشن کنند در حالی که میان خانه تاریک و وحشتناک باشد . به همین ترتیب نور علمی که از دهان های شما بیرون آید و دلهای شما از آن بی بهره باشد به شما سودی نمی رساند پس بشتابید و در خانه های تاریک خود چراغ بر افروزید دل های سنگین و تیره خود را به نور حکمت روشن گردانید پیش از آن که زنگ گناهان بر آن ها بنشیند و از سنگ سخت تر شود چگونه می تواند بارهای سنگین بر دارد کسی که در بر داشتن آن ها از مردم یاری نجوید ؟ چگونه از گناهان سبک می شود کسی که آمرزش آنها را از خداوند نخواهد ؟

چگونه پاکیزه می شود جامه کسی که آن را بپوشد و نشوید ! چگونه از گناهان پاک می شود کسی که آن ها را به حسنات تکفیر نکند ! چگونه از غرق شدن نجات می یابد کسی که از دریا بدون کشتی گذر کند چگونه از فتنه های دنیا رهایی می یابد کسی که در عبادت نکوشد چگونه مسافر بی راهنما به منزل می رسد چگونه به بهشت می رسد کسی که مسائل دین خود را نداند ؟

چگونه به خشنودی خدا می رسد کسی که فرمانبرداری او نکند چگونه عیب روی خود را می بیند کسی که در آیینه نظر نکند چگونه دوستی با دوست خود را کامل می گرداند کسی که بعضی از آن چه را نزد خود دارد در راه او ندهد چگونه محبت پروردگارش را کامل می گرداند کسی که بعضی از آن چه را خدا روزی او قرار داده است به خدا قرض ندهد !

به راستی همان گونه که اگر کشتی در دریا غرق شود به دریا زیانی نمی رساند گناهان شما نیز از بزرگی خدا چیزی نمی کاهد و به او زیانی نمی رساند بلکه به خود زیان می رسانید همان گونه که نور آفتاب با استفاده ی مردم کاهش نمی یابد و همه از آن بهره می برند هر اندازه به بندگان خود بدهد از خزانه خدا چیزی کاسته نمی شود شما به روزی او زندگی می کنید و هر که شکر نعمت او کند خداوند نعمتش را افزون می گرداند .

امام صادق (ع) فرمود عیسی (ع) به اصحاب خود فرمود :

ای فرزندان آدم از دنیا به سوی خود بگریزید و دل هایتان را از آن بردارید زیرا شما شایسته آن نیستید و دنیا نیز شایسته شما نیست شما در آن نخواهید ماند و دنیا برای شما پایدار نمی ماند دنیایی است پر فریب و پر ماجرا فریب خورده کسی است که مغرور آن گردد و زیان کار کسی است که به آن دل ببندد و هلاک شونده کسی است که آن را دوست بدارد و بخواهد به درگاه آفریدگار خود توبه کنید و از پروردگار بترسید، واهمه کنید از روزی که پدر مجازات پسر را نکشد و فرزندی به جای پدر مجازات نشود .

پدرانتان کجا هستند ؟ مادرانتان کجایند ؟ خواهران و برادرانتان کجایند ؟ فرزندانتان کجایند ؟ آنان را خواندند آنان نیز اجابت کردند و این جهان را بدرود گفتند با مردگان همنشین گشتند و در شمار هالکان در آمدند و از دنیا رفتند از دوستان جدا شدند و به آن چه از پیش فرستادند نیازمند گردیدند و از آن چه به جای نهادند بی نیاز گشتند تا به چه کسی پند داده شوید ؟ و تا چند جلوگیری شوید ولی خودداری نکنید و در بی خبری و سرگرمی باشید چرا از کسی که شما را آفریده است شرم ندارید با این که او نافرمان خود را به دوزخ تهدید کرده است و شما تاب آن را ندارید و فرمانبردارش را وعده بهشت و زندگی در فردوس اعلا داده است پس شما در رسیدن به بهشت با یکدیگر رقابت کنید و از بهشتیان باشید و نسبت به خود انصاف دهید و با ناتوانان و نیازمندان مهربان باشید از روی اخلاص به درگاه خدا توبه آرید بندگانی نیکوکار باشید نه پادشاهی ستمکار و فراعنه ای سرکش که در برابر خدایی که آنان را به مرگ در بند کرده است سر کشی می ورزند او جبار جباران پروردگار زمین و آسمان معبود پیشینیان و آیندگان و فرمانروای روز جزا سخت کیفر و دارای عذاب دردناکی است هیچ ستمکاری از دست وی در نرود و چیزی از او فوت نشود هیچ چیز بر وی نهان نماند و چیزی از او نهفته نگردد دانش وی همه چیز را شمارش کرده و به جایگاهش فرود آورد بهشت باشد یا دوزخ .

ای آدمی زاده ی ناتوان به کجا می گریزی از کسی که در تاریکی شب و روشنی روزت،تو را می جوید و در هر حالی از حالت ها تو را می طلبد؟ به خوبی تبلیغ کرد هر که پند داد و رستگار گردید و هر که پند گرفت .

شیخ مفید در کتاب اختصاص از امام صادق روایت کرده است  عیسی بن مریم (ع) فرمود من بیماران را مداوا کردم و به اذن خدا ایشان را شفا دادم . کور مادر زاد و شخص برص دار به اذن خدا بهبودی دادم و مردگان را زنده کردم ولی شخص احمق را نتوانستم اصلاح و درمان کنم

به آن حضرت گفتند : احمق کیست فرمود شخص خود پسند و خود رای کسی که هر فضیلت و بر تری را برای خود می بیند نه برای دیگران و همه جا حق را به خود می دهد نه دیگران این است احمقی که بهبودی و مداوایش ممکن نیست .

 حضرت عیسی (ع) فرمود خوشا به حال کسی که ترک کند شهوت حاضری را برای ثوابی که به او وعده کرده اند و ندیده است .

عیسی بن مریم (ع) فرمود:«سه ویژگی در مال است: یا از راه حرام کسب می کند که عقاب دارد یا از حلال کسب  و در غیر جایگاه مصرفش، خرج می کند که آن نیز عقاب دارد. یا این که از حلال کسب و در جایگاه مصرفش خرج می کند که اصلاح مال، او را به عبادت پروردگارش مشغول می سازد».


سه شنبه هجدهم اسفند 1388

لطائف وحکایت

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :لطائف و حکایات ،

پادشاهى روزى به وزیر خویش گفت : چه خوبست پادشاهى ! اگر جاودانه باشد. و وزیر گفت : اگر جاودانه باشد، نوبت به تو نمى رسید


از (ابن اثیر)  احوال مردى را پرسیدند كه چون قرآن بر او خوانند بیهوش شود گفت میان ما و او پیمان ! كه او بر دیوار بنشانند و تمامى قرآن از آغاز تا انجام را بر او فرو خوانند. اگر فرو افتد، (از دیوار)چنانست كه او دعوى مى كنند.


عارفى گفته است :
چون پدر ما - آدم - پس از آن كه به او گفته شد:(اسكن انت و زوجك الجنة )(تو و همسرت ، در بهشت آرام گیرید - سوره 2 - آیه 35) از او یك گناه سر زد و از بهشت رانده شد. ما چگونه امید داریم كه با گناه ورزى هاى پى در پى ، به بهشت رویم ؟
مؤلف ، این ابیات را در همین مضمون در كتاب (سفر حجاز) به فارسى سروده است :
جد تو، آدم ، بهشتش جاى بود
قدسیان كردند بهر او سجود
یك گنه چون كرد، گفتندش تمام
مذنبى ، مذنب ، برو! بیرون خرام
تو طمع دارى كه با چندین گناه
داخل جنت شوى اى رو سیاه


ابو حنیفه در بارگاه خلیفه - مهدى -مؤمن الطاق (وزیر مهدی که شیعه بود) را گفت : پیشواى تو درگذشت - یعنى : امام جعفر صادق (ع ) - (مؤمن الطاق ) گفت : اما پیشواى تو را تا روز رستاخیز مهلت داده اند - یعنى شیطان - مهدى خندید و دستور داد تا (مؤمن الطاق ) را ده هزار درهم دادند



(حجاج )، بادیه نشینى را دید و او را گفت : در دستت چیست ؟ گفت : عصایم است كه براى تعیین وقت نماز، آن را به زمین مى نشانم . و بدان با دشمنانم مى ستیزم . چهار پایم را با آن مى رانم . در سفر با آن نیرو مى گیرم . در راه رفتن ، بدان تكیه مى كنم ، تا گامهایم را فراخ ‌تر بردارم . با آن ، از نهر مى پرم ، تا سپر افتادنم باشد. عباى خویش را بدان مى آویزم ، و مرا از سرما و گرما، نگه مى دارد. با آن ، آن چه را كه از من دور است ، به سوى خود مى كشم . سفره و ابزار دیگر را به آن مى آویزم . با آن مى آویزم . با آن ، كك هاى گزنده را مى رانم . نبرد به جاى نیزه به كارش مى گیرم . و در مبارزه به منزله شمشیرم است .
آن را از پدرم به ارث برده ام ، و پس از من ، به پسرم به ارث مى رسد. با آن ، برگ درختان را براى گوسفندانم مى ریزم و در موارد دیگر نیز آن را به كار مى گیرم . حجاج مبهوت شد و به راه خود رفت .



یكى از سودگران (تاجران)نیشابور، كنیزك خویش را نزد ابوعثمان حمیرى به امانت سپرد روزى نگاه شیخ بر او افتاد و فریفته او شد. پس ، احوال خویش را به مراد خویش (ابو حفص حدّاد) نوشت . و او، در پاسخ ، وى فرمان داد، تا به رى ، به نزد(شیخ یوسف ) برود. ابو عثمان ، چون به رى رسید، و از مردم ، نشان شیخ یوسف را جویا شد، او را به نكوهش ‍ گرفتند(بدگویی شیخ یوسف کردند) كه : مرد پرهیزگار چون تو، چگونه جویاى خانه بدكارى همچون اوست ؟ که شیخ یوسف مرد شراب خوار  غلامباره (کسی که با پسران مراوده و معاشقه دارد) است که در کوی می فروشان خانه دارد . پس ، به نیشابور بازگشت و آن چه گذشته بود، به شیخش باز گفت : و بار دیگر ماءمور شد تا به رى برود و شیخ یوسف را ملاقات كند. پس ، بار دیگر به رى رفت و نشانى خانه او، در كوى میفروشانست . پس ، به نزد او آمد و سلام كرد. شیخ یوسف ، جوابش باز داد و تعظیم كرد و در كنار او كودكى زیبا روى نشسته بود و بر جانب دیگرش شیشه اى نهاده بود كه پر از چیزى همچون شراب بود. ابو عثمان ، او را گفت : چرا در این كوى منزل گزیده اى ؟ گفت : ستمگرى ، خانه هاى یاران ما خرید و به میخانه بدل كرد. اما به خانه من نیازى نداشت . ابو عثمان پرسید: این پسر، كیست ؟ و این شراب چه ؟ گفت : این پسر، فرزند منست و این شیشه سركه است  که نان خورشت من است . ابو عثمان گفت : چرا خویش در محل تهمت افكنده اى ؟ گفت : تا مردم ، گمان نبرند، كه من امین و مورد اعتمادم و كنیزكشان به ودیعه به من نپرسند و به عشق آنان دچار نیابم . ابو عثمان ، بسیار گریست و مقصود شیخ خویش دریافت .



یکشنبه هجدهم بهمن 1388

شیعیان واقعى از دیدگاه امام هشتم

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :سیره و روایات معصومین علیهم السلام ،لطائف و حکایات ،

امام رضا(ع ) در خراسان بود و در ظاهر ولى عهد ماءمون به شمار مى آمد، جمعى از شیعیان براى دیدار آنحضرت به خراسان آمده بودند، و از دربان اجازه ورود مى خواستند، دربان براى آنها از آنحضرت اجازه مى طلبید ولى آنحضرت اجازه نمى داد.
آنها دو ماه پى در پى در هر روز دوباره (و جمعا 60 بار) به در خانه آنحضرت آمده و اجازه ورود طلبیدند و به دربان گفتند به امام رضا (ع ) بگو ما جمعى از شیعیان شما هستیم ، وقتى دربان تقاضا و پیام آنها را به امام رضا عرض ‍ مى كرد، امام مى فرمود:
((من فعلا اشتغال دارم به آنها اجازه ورود نده )).
سرانجام آنها به دربان گفتند: از جانب ما به امام عرض كن ، ما از بلاد دور آمده ایم و مكرر اجازه خواسته ایم و جواب منفى داده اید دشمنان ما، ما را شماتت خواهند كرد، اگر بدون ملاقات با شما به وطن باز گردیم ، نزد مردم ، شرمنده و سر افكنده خواهیم شد...
دربان ، پیام آنها را به امام ابلاغ كرد، امام فرمود: به آنها اجازه ورود بده .
دربان به آنها اجازه داد، آنها به محضر آنحضرت رسیدند و پس از احوالپرسى ، عرض كردند:
((اى پسر رسول خدا، چه شده كه ما به این بى مهرى جانكاه و خفّت و خوارى افتاده ایم و پس از آنهمه بى اعتنائى و عدم اجازه شما، دیگر براى ما آبروئى نماند، علّت چیست ؟
امام رضا (ع ) فرمود: این آیه (30 شورى ) را بخوانید:
((و ما اصابكم من مصیبة فبما كسبت ایدیكم و یعفو عن كثیر.))
:
((هر مصیبتى كه به شما رسد به خاطر اعمالى است كه انجام داده اید و بسیارى را نیز عفو مى كند.))
من در مورد شما به پروردگار و به رسول خدا (ص ) و امیرمؤمنان و پدران پاكم پیروى كردم .
آنها عرض كردند: چرا نسبت به ما بى اعتنا هستید؟
امام رضا (ع ) فرمود: به خاطر آنكه شما ادعا مى كنید از شیعیان امیرمؤمنان على (ع ) هسنید، واى بر شما همانا شیعه على (ع )، افرادى مانند حسن و حسین (ع ) و ابوذر و سلمان و مقداد و عمّار و محمّد بن ابوبكر بودند كه هیچگونه مخالفت با اوامر آنحضرت نمى نمودند، و هیچگاه كارى كه مورد نهى آنها بود انجام نمى دادند ولى شما وقتى كه مى گوئید ما شیعه على (ع ) هستیم در بیشتر اعمال ، با دستورات آنحضرت مخالفت مى نمائید و در انجام فرائض كوتاهى مى نمائید، و در رعایت حقوق برادران ، سستى مى كنید، آنجا كه تقیه واجب است تقیه نمى كنید و آنجا كه حرام است تقیه مى كنید، اگر شما به جاى
((شیعه )) بگوئید ما از دوستان اولیاء خدا و دشمن دشمنان آنها هستیم ، شما را در این قول رد نمى كنم ، ولى شما ادعاى مقام ارجمند (شیعه ) مى كنید اما ادعاى شما با اعمال شما سازگار نیست ، شما راه هلاكت را مى پیمائید مگر اینكه با توبه و انابه ، ضایعات گذشته را جبران كنید.
آنها گفتند: ما استغفار و توبه مى كنیم ، و از این پس خود را به عنوان دوستان شما، و دشمن دشمنان شما، عنوان مى نمائیم (نه شیعه شما).
امام رضا (ع ) فرمود:
((آفرین بر شما اى برادران و دوستان من ))، آنگاه امام از آنها احترام شایان كرد و آنها را نزد خود نشانید و سپس به دربان خود فرمود: چند بار از ورود آنها جلوگیرى كردى ؟
او عرض كرد شصت بار.
امام به او فرمود: شصت بار نزد آنها بیا و به آنها سلام كن و سلام مرا به آنها برسان ، خداوند بخاطر دوستیشان با ما، مشمول كرامت و لطف خاصّ قرار داد، و به آنها از غذاها و اموال بطور وفور، بهره مند ساز و گرفتارى آنها را بر طرف نما.


تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4