تبلیغات
مخزن المعارف و اللطائف - مطالب شرح حال شعرا و بزرگان
سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388

امام خمینی (رحمه الله علیه) از منظر مقام معظم رهبری(دامت برکاته)

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :شرح حال شعرا و بزرگان ،









خمینی(ره) تنها انسان معاصر است که حقیقت اسلام ناب را در خود مجسم ساخته است در میان انسان های غیر معصوم، خمینی(ره) هیچ نظیری ندارد.
هیچ بعد ارزشی وجود ندارد مگر آن که در وجود پربرکتش تابشی کامل یافته است.
آنانی که تاسف می خورند چرا در زمان حضور ائمه معصومین نبودند تا از سرچشمه زلال وحی، قلب و اندیشه و رفتار خویش را تطهیر کنند و همان انسانی شوند که خداوند متعال درباره اشان می فرماید: خداوند از آنان راضی است و آنها نیز از او خشنود هستند...
آنانی که در حسرت دیدار مهدی آل محمد اندوه روز را به اشک شبانه پیوند می زنند...
آنانی که نگرانند که آیا اسلامی که اکنون ارایه می شود با وجود فاصله زمانی زیاد با عصر وحی، چقدر می تواند همان اسلامی باشد که خداوند آن را مظهر نعمت کامل بر بشریت می داند...
خلاصه این که همه آنانی که تشنه حقیقت در سراسر گیتی هستند بدانند خمینی(ره) مژده بزرگ خداوند برای بشریت اکنون و انسان های بعد تا روز ظهور منجی کل است.
این خمینی(ره) است که همه زندگیش جلوی روی ماست و همه نوشته هایش در دسترس ماست. زندگی و سخنانی که انسان هر چه بیشتر در آنها عمیق شود خداوند را به خاطر این نعمت بزرگ بیشتر شاکر می شود.
آنچه گفتیم نه به معنای انکار بزرگی بزرگان و بیقدر شمردن زحمات و مقامات معنوی آنهاست. هرگز!
منظور این است که خمینی(ره) عصاره همه خوبان پیشین خود است و سخنانش جامع همه حرف های درستی است که هر بزرگی قسمتی از آن را در تارک تاریخ به ثبت رسانده است. خمینی(ره) عصاره همه حقیقت هایی است که پیشینیانش به مقداری از آن دست یافته بودند.
کتاب خمینی(ره) روبروی همه جهانیان تابشی بی سایه دارد. بنابر این در این عصر و روزگاران، عذر هیچ کس برای نفهمیدن، برای تردید کردن، برای فریب خوردن و گمراه گشتن با وجود این کتاب پذیرفته نیست.
سخنان و رفتار او تفسیر قرآن کریم و مرجع فهم احادیث شریف و تکمیل همه حکمت های عمیق است.




بسیاری از زلال خمینی(ره) سیراب شدند و از تابشش همه سایه های درونشان را زدودند.
در این میان تنها یک نفر گوی سبقت را از دیگران ربود و او کسی نیز جز:
مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه ای
خامنه ای صاف ترین آینه ای است که جلوه تمام نمای خمینی(ره) شده است.
کامل ترین و راست ترین سخنان درتوصیف شخصیت خمینی(ره) را باید از زبان او شنید.
نظر شما را به قسمتی از سخنان ایشان درباره حضرت امام جلب می کنیم.
** مقام معظم رهبری به مناسبت ایام ولادت حضرت زهرا(س) پس از تبیین کوثر بودن حضرت می فرمایند: این فرزند گرامی و عالیقدر هم خود یک کوثر شد! کوثر روح اللهی! یک نفر، یک تنه وارد میدان شد. با جاذبه های عظیمی که خدای متعال به برکت خصوصیات ذاتی و اکتسابی در او قرار داده بود دلها را مجذوب خود کرد.
دستها و پاها را به حرکت وادار کرد. مغزها را به اندیشیدن انداخت. این حرکت عظیم را در این جا و نهضت عظیم جهانی و بیداری اسلامی را در دنیا به وجود آورد. باش تا صبح دولتش بدمد که این هنوز از نتایج سحر است. بعد از این راه امام و حکمت امام و مکتب امام و تفکر امام در دنیا نقش ها خواهد آفرید و نسل ها آن را آزمایش خواهند کرد.
درباره شخصیت حضرت امام واقعا نمی شود حرف زد. وقتی بخواهیم راجع به ابعاد شخصیت این عزیز دوران و یادگار پیامبران، حرف بزنیم، می دانیم که ناقص خواهد ماند. زمان زیادی لازم است تا زبان های گویا بتوانند عظمت این شخصیت را حیطه بندی کنند، بنابر این من نمی خواهم در آن باره واقعا صحبت کنم، زیرا ما کوچک تر از آن هستیم که بتوانیم در این زمینه به بررسی ابعاد شخصیت آن بزرگوار بپردازیم.
سه خصوصیت ممتاز در شخصیت امام به شکل بسیار پیچیده و در هم تنیده ای جذابیت و تاثیر عجیبی در این مرد بزرگ به وجود آورده بود. خصوصیت اول عبارت از خردمندی و دانایی بود او مردی دانا خردمند عاقل و عمیق بود در او به معنای حقیقی کلمه جوهر دانایی وجود داشت...
در هر جایی که از وجود او چیزی بروز کرد نشانه این دانایی و خردمندی در آن دیده شد. خصوصیت دوم دینداری و ایمان روشن بینانه بود او متعبد بود اما تعبدی دور از تحجر و توقف... روشن بینی و نوآوری امام متکی به دین و مبانی دینی بود. خصوصیت سوم شجاعت و دلیری و جان نثاری او بود آمده بود که در آن جایی که او حق می گوید و دنیا باطل می گوید با آن دنیا مواجه بشود.
مکتب سیاسی امام میدانی را باز می کند که گستره آن حتی از تشکیل نظام اسلامی هم وسیع تر است. مکتب سیاسی که امام آن را مطرح و برای آن مجاهدت کرد و آن را تجسم و عینیت بخشید، برای بشریت و برای دنیا حرف تازه دارد و راه تازه پیشنهاد می کند. چیزهایی در این مکتب وجود دارد که بشریت تشنه آنهاست بنابراین کهنه نمی شود. مکتب سیاسی امام دارای شاخص هایی است... 1- عدم جدایی معنویت از سیاست بلکه تنیدگی ایندو در یکدیگر. 2- اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم، هم کرامت انسان، هم تعیین کننده بودن اراده انسان. 3- نگاه بین المللی و جهانی این مکتب و این که مخاطب بشریت است، نه فقط ملت ایران. 4- پاسداری از ارزش ها که مظهر آن ولایت فقیه است. 5- عدالت اجتماعی یعنی در همه برنامه های حکومت- در قانونگذاری، در اجرا در قضا- باید عدالت اجتماعی و پر کردن شکاف های طبقاتی، مورد نظر و هدف باشد.
آن بزرگوار، قوت ایمان را با عمل صالح و اراده پولادین را با همت بلند و شجاعت اخلاقی را با حزم و حکمت و صراحت لهجه و بیان را با صدق و متانت و صفای معنوی و روحانی را با هوشمندی و کیاست و تقوا و ورع را با سرعت و قاطعیت و ابهت و صلابت رهبری را با رقت و عطوفت و خلاصه بسی خصال نفیس و کمیاب را که مجموعه آن در قرن ها و قرنها به ندرت ممکن است در انسان بزرگی جمع شود همه و همه را با هم داشت. الحق شخصیت آن عزیز یگانه، شخصیتی دست نیافتنی و جایگاه والای انسانی او جایگاهی دور از تصور و اساطیر گونه بود.
ما نمی توانیم عظمت پیامبر(ص)، امیرالمومنین(ع)، سیدالشهدا، امام صادق و بقیه اولیای را حتی درست تصور کنیم ذهن ما کوچکتر از آن است که بتواند عظمت شخصیت آن بزرگمردان را در خود بگنجاند و تصور کند اما وقتی انسان می دید شخصیتی با عظمت امام عزیزمان و با آن همه ابعاد گوناگون، ایمان قوی، عقل کامل، دارای حکمت، هوشمندی، صبر و حلم و متانت، صدق و صفا، زهد و بی اعتنایی به زخارف دنیا، تقوا و ورع و خداترسی و عبودیت مخلصانه برای خدا، دست نیافتنی است و مشاهده می شود که همین شخصیت عظیم، چگونه در برابر آن خورشیدهای فروزان آسمان ولایت، اظهار کوچکی و تواضع و خاکساری می کند و خودش را در مقابل آنها، ذره ای به حساب می آورد آن وقت انسان می فهمید که پیامبران و اولیای معصومین چقدر بزرگ بودند او اصلا از جنس و خمیره انبیا بود توصیف و ترسیم چهره آن عزیز خدا و عزیز بندگان صالح او، واقعا خیلی مشکل است.
آرمان های بزرگی که امام بیان می کردند، عبارت بود از: مبارزه با استکبار جهانی، حفظ اعتدال قاطع در خط نه شرقی و نه غربی، اصرار فراوان بر استقلال حقیقی و همه جانبه ملت، پافشاری فراوان و تمام نشدنی بر حفظ اصول دینی و شرع و فقه اسلامی، ایجاد وحدت و همبستگی، توجه به ملت های مسلمان و مظلوم دنیا، عزت بخشیدن به اسلام و ملت های اسلامی و مرعوب نشدن در مقابل قدرت های جهانی، ایجاد قسط وعدل در جامعه اسلامی، حمایت بی دریغ و همیشگی از مستضعفان و محرومان و قشرهای پایین جامعه و لزوم پرداختن به آنها. همه ما شاهد بودیم که امام در این خطوط، مصرانه و بدون تعلل حرکتش را ادامه داد. ما باید راه و اعمال صالح و حرکت مداوم او را دنبال کنیم.
فردای آن شبی که امام عزیز به جوار رحمت الهی پیوسته بودند، سحرگاه در حالت التهاب و حیرت تفالی به قرآن زدم این آیه شریفه سوره کهف آمد: "واما من آمن و عمل صالحا فله جزاء الحسنی و سنفول له من امرنا یسرا" دیدم واقعا مصداق کامل این آیه همین بزرگوار است ایمان و عمل صالح و جزای حسنی، بهترین پاداش برای اوست.
امام به همه فهماند که انسان کامل شدن، علی وار زیستن و تا نزدکی مرزهای عصمت پیش رفتن افسانه نیست.
حقیقتا برای انسانی بزرگ و شخصیتی بی نظیر مانند امام خمینی(ره) جا دارد که برگزیده ترین انسان ها و صافترین و پاکترین دل ها از احساس تکریم نسبت به او سرشار شوند.
برای او که راهرو راه پیامبران بود همچون خود پیامبران، مرگ جسم به معنای مرگ شخصیت نیست.
او در بانک تکبیر مبارزان مسلمان، در اراده قهرآمیز ملت های زیر ستم، در ایمان آگاهانه نسل جوان معاصر در دنیای اسلام، در امید روشن مستعضعفان و مظلومان، در سوز و حال معنوی مناجاتیان، در حیات دوباره معنویت و ارزش های اخلاقی در جهان و در همه جلوه های زیبایی که حرکت انقلابی و تاریخ ساز او در دوران معاصر به وجود آورد و بالاخره در دل یکایک عاشقان و مریدانش زنده است.
ولایت فقیه نه یک امر نمادین و تشریفاتی محض و احیانا نصیحت کننده است آن طوری که بعضی از اول انقلاب این را می خواستند و ترویج می کنند نه نقش حاکمیت اجرایی در ارکان حکومت دارد، چون کشور مسوولوان اجرایی، قضایی و تقنینی دارد... نقش ولایت فقیه این است که در این مجموعه پیچیده و در هم تنیده تلاش های گوناگون نباید حرکت نظام، انحراف از هدف ها و ارزش ها باشد؛ ... پاسداری و دیده بانی حرکت کلی نظام به سمت هدف های آرمانی و عالی اش، مهمترین و اساسی ترین نقش ولایت فقیه است. امام بزرگوار این نقش را از متن فقه سیاسی اسلام و از متن فقه سیاسی اسلام و از متن دین فهمید و استنباط کرد، همچنان که در طول تاریخ شیعه و تاریخ فقه شیعی در تمام ادوار، فقهای ما این را از دین فهمیدند و شناختند و به آن اذعان کردند. البته فقها برای تحقق آن فرصت پیدا نکردند، اما این را جزو مسلمات فقه اسلام شناختند و دانستند./



چهارشنبه بیستم آبان 1388

بایزید بسطامی

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :شرح حال شعرا و بزرگان ،


بایزید بسطامی (طیفور بن عیسی) از اکابر عرفا و اصلاً اهل بسطام‏ است می‏گویند اول کسی است که صریحا از فناء فی‏الله و بقاء بالله سخن گفته است‏. بایزید گفته است: (از بایزیدی خارج شدم مانند مار از پوست.) بایزید به اصطلاح شطحیاتی دارد که موجب تکفیرش شده است. خود عرفا او را از اصحاب سکر می‏نامند. یعنی در حال جذبه و بی‏خودی آن سخنانرا می‏گفته است. با یزید در سال 261 درگذشته است. بعضی ادعا کرده‏اند که‏ سقای خانه امام صادق علیه‏السلام بوده است. ولی این ادعا با تاریخ جور نمی‏آید یعنی با یزید عصر امام صادق را درک نکرده است. .

آرامگاه

آرامگاه او در شهر بسطام شش کیلومتری شاهرود در مجموعه ای مشتمل بر یک مسجد و چند مزار و بنا واقع است . با فاصلة اندکی از آن مزاری برجی شکل با گنبد رک وجود دارد که به امامزاده محمد فرزند امام جعفر صادق علیه السلام منسوب است و گفته می شود که امام او را برای راهنمایی مردم همراه بایزید به بسطام فرستاده بود. به قولی او پیش از درگذشت بایزید فوت کرد و در محل کنونی به خاک سپرده شد (یغمائی ص 23).
مقدسی (ج 2 ص 521) در قرن چهارم ضمن اشاره به شهر بسطام به عنوان شهری آباد از مسجد جامع سخن به میان آورده اما به مزار امامزاده محمد یا مزار بایزید بسطامی اشاره ای نکرده است . ناصر خسرو (ص 4) نیز که در 435 در سفر از نیشابور به دامغان از این شهر عبور کرده گفته است که تربت شیخ بایزید بسطامی را زیارت نموده اما به مزار امامزاده محمد اشاره نکرده است در حالی که میان مزار بایزید و آرامگاهی که به امامزاده محمد نسبت داده شده تنها چند متر فاصله است . به گفته اعتمادالسلطنه (ج 1 ص 73) مزار امامزاده محمد بن جعفر در روستای چهارده کلاته در گرگان است . حمدالله مستوفی (ص 161) در اشاره به بسطام تنها از مزار سلطان العارفین ابویزید طیفوربن عیسی سروشان یاد کرده است . ازینرو مزار بایزید بسطامی  یکی از قدیمترین آثار برجای مانده در این مجموعه به شمار می آید. البته روی مقبره بایزید سنگی است متعلق به آرامگاه قاضی ملک که احتمالا از حکام ایالت قومس بوده است . می توان حدس زد این سنگ بعدها روی مقبره بایزید قرار داده شده باشد.
مسجدی کوچک در بخش جنوب شرقی مجموعه  و فضایی در کنار آن وجود دارد که آن را متعلق به قرن دوم یا اوایل قرن سوم دانسته اند. در قسمت غربی آرامگاه بایزید دو اتاق کوچک متصل به یکدیگر وجود دارد اولی به ابعاد 2*5ر1 متر و دومی به ابعاد 2*2 متر که صومعه یا خانقاه بایزید خوانده می شود. در هریک از این اتاقها آثار گچبری زیبایی وجود دارد. در اطراف محراب اتاق اولی کتیبه ای با این مضمون وجود دارد: «بسم الله الرحمن الرحیم . اقم الصلوه طرفی النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکری للذاکرین و اصبر فان الله لایضیع اجرالمحسنین » و مقابل محراب روزن کوچکی است که بالای آن کتیبه ای دیده می شود که متصدی عملیات ساختمانی زیارتگاه و سایر ابنیه را شخصی به نام محمدبن حسین ابن ابیطالب دامغانی مهندس معرفی می کند. در بالای در ورودی اتاق دوم نوشته شده است : «امر بعمارة هذه الصومعة الشریفه المبارکة الکریمة افخم الکفات ... فی سنه اثنی و سبعمأئه » (مخلصی ص 220). محمدبن حسین ابی طالب که از او با عنوان مهندس بنا یادشده است در 702 متصدی بازسازی یا احداث بخشی از خانقاه بوده است .
مسجد بایزید و منارة مجاور آن از دیگر آثار بسیار قدیمی این مجموعه اند. این مسجد شامل دو شبستان است که شبستان بزرگتر به شبستان مردانه و شبستان کوچکتر به شبستان زنانه مشهور است . فضای موسوم به شبستان زنانه مسجدی است از دوره ایلخانیان (اواخر قرن هشتم ) که فضای هشتی مجاور آن در همین دوره یا اندکی بعد احداث شده است ( ایرانیکا ذیل «بسطام »). روی یکی از دیوارهای مسجد نقوشی هست با تاریخ 514. خانیکوف به محرابی اشاره می کند که تاریخ 660 داشته ولی اینک اثری از آن باقی نمانده است (ویلبر ص 138). فریزر که در ربع نخست سده نوزدهم میلادی (اوایل قرن سیزدهم ) این مجموعه را دیده به کتیبه ای با تاریخ 699 در مسجد اشاره کرده است . بعلاوه همو طرحی از این مجموعه ترسیم کرده که براساس آن سقف این مسجد گنبدی شکل بوده است درحالیکه سقف موجود این فضا مسطح و تیرپوش است و براساس کتیبه مورخ 1255 به فرمان فتحعلی شاه قاجار ساخته شده است . باتوجه به این طرح کاوش برای ردیابی آثاری از سقف گنبدی شکل نخستین آغاز شد و در 1363 ش کتیبه ای با تاریخ 699 کشف شد که براساس آن این مسجد در زمان ایلخانیان مرمت و فضای گنبددار مسجد بایزید توسط محمدبن حسین تزیین شده است. در این کتیبه به غازان خان و الجایتو اشاره شده است (ویلبر همانجا) همچنین آثاری به دست آمد که نشان می داد سقف پیشین مسجد بایزید (شبستان مردانه) گنبدی شکل بوده است (عدل ص 175).
در جنوب ایوان ورودی در نزدیک مدرسه شاهرخیه و در شرقیترین بخش مجموعه مزاری وجود دارد  که به علاءالدین محمد آخرین شاهزاده غوری منسوب است و تاریخ احداث آن را در حدود 612 دانسته اند ( ایرانیکا ذیل «بسطام »).
در غرب امامزاده محمدبن جعفر مزاری هست که بدرستی معلوم نیست به چه کسی تعلق دارد. این مزار در اواخر قرن هفتم ساخته شده است . بنای مزار منسوب به محمدبن جعفر به اوایل قرن هشتم تعلق دارد که در قرن دهم مرمت شده و کتیبه ای سنگی با این متن در آن قرار داده شده است : «بشرف توفیق تعمیر مزار فایض الانوار امامزاده مشرف شده بنده کمترین بندگان شاه عالم پناه امیر غیث استاجلو سنه 968». ابن بطوطه (ج 1 ص 443) در سفر خود به بسطام و زیارت مزار بایزید به مزار امامزاده محمدبن جعفر نیز اشاره کرده و گفته است که مقبرة بایزید با آرامگاه امامزاده زیر یک قبه قرار داشته اند ( رجوع کنید به حقیقت ص 133). این نکته با توجه به شواهد و اسناد موجود درست به نظر نمی رسد.
پیشطاق و دالان ورودی جبهة غربی مجموعه در زمان الجایتو ساخته شده و در کتیبه ای که در یکی از حاشیه های گچبری سردر ورودی و دالان فوق وجود دارد نام الجایتو و تاریخ 713 درج شده است . ایوان واقع در غرب صحن مجموعه نیز اندکی پس از ایوان شرقی و در قرن هشتم ساخته شد ( ایرانیکا ذیل «بسطام »). فضای مجاور ایوان غربی که به سرایدار مجموعه اختصاص یافته تاریخ ندارد.
مقبرة مشهور به مقبرة غازان خان در اواخر قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم ساخته شده است . این بنا دارای گنبد رک و از لحاظ معماری از نوع مقابر برجی شکل است . برخی احداث این گنبد و همچنین گنبد مزار امامزاده جعفر را به غازان خان نسبت داده اند (یغمائی ص 133) در حالیکه اعتمادالسلطنه (ج 1 ص 74) احداث گنبد منسوب به غازان خان را به سلطان محمد الجایتو نسبت داده است . گفته شده است که گنبد اخیر را غازان خان به عنوان آرامگاه بایزید احداث کرده و قصد داشته است جسد شیخ را به آنجا انتقال دهد اما به سبب دیدن بایزید در خواب یا مخالفت برخی از فقها از تغییر مکان آرامگاه خودداری کرده است . به احتمالی ضعیف چنین هدفی وجود داشته است زیرا اگر غیر از این بود از همان زمان می توانستند بنای برجی شکل را بر روی مقبره بسازند مگر اینکه بگوییم علت عدم احداث آن روی مقبره شاید به دلیل بدنما شدن دو گنبد در کنار یکدیگر بوده است .
قسمتی از فضایی که به آن شربتخانه گفته می شود به قرن چهارم تعلق دارد. ایوان جنوبی (کنار مزار امامزاده ) نیز در قرن دهم تعمیر شده است . تاریخ رواق (پوشش سقف ) فضای جلو مسجد بایزید معلوم نیست اما براساس کتیبة موجود در آن در 1242 در زمان فتحعلی شاه قاجار اقداماتی در آن صورت گرفته است . دیوار این مسجد در جبهة واقع در زیر این سقف دارای نماسازی است که با توجه به این موضوع و نیز درنظر گرفتن جایگاه استقرار این فضا نسبت به فضاهای سه جبهة آن احتمالا نخست به عنوان فضایی باز برای مسجد استفاده می شده است . آخرین اثر تاریخی این مجموعه مقبره ای از شاهزاده ای افغانی به نام اعظم خان است که در اواخر قرن سیزدهم ساخته شده است .
مجموعة آرامگاه بایزید بسطامی را می توان جزو آن گروه از مجموعه های آرامگاهی بزرگ با طرح نامنظم دانست که قدیمترین آثار آن به قرنهای سوم تا پنجم تعلق دارند اما بیشترین قسمتهای آن در دورة ایلخانیان و پس از آن ساخته شده است . این مجموعه در مرکز شهر بسطام و در مجاورت مسجد جامع و مدرسة شاهرخیه قرار داشته است و اکنون نیز مهمترین اثر تاریخی این شهر به شمار می آید


شنبه بیست و پنجم مهر 1388

خواجه نصیرالدین طوسی رحمه الله علیه

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :شرح حال شعرا و بزرگان ،

سرزمین طوس ناحیه اى از خراسان بزرگ است كه خواستگاه دانشورانى بزرگ و تاریخ ساز بوده است . در جغرافیاى قدیم ایران ، طوس از شهرهاى مختلفى چون (نوقان )، (طابران ) و (اردكان ) تشكیل شده بود و قبر مطهر حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام در حوالى شهر (نوقان ) و در روستایى به نام (سناباد) قرار داشت كه پس از توسعه آن ، امروزه یكى از محله هاى شهر مشهد به شمار مى آید.
گویند زمانى (شیخ وجیه الدین محمد بن حسن ) كه از بزرگان و دانشوران قم بوده و در روستاى (جهرود) از توابع قم زندگى مى كرد.  به همراه خانواده و به شوق زیارت امام هشتم شیعیان به مشهد عازم شد و پس از زیارت ، در هنگام بازگشت به علت بیمارى همسرش ، در یكى از محله هاى شهر طوس مسكن گزید. او پس از چندى به درخواست اهالى محل علاوه بر اقامه نماز جماعت در مسجد، به تدریس در مدرسه علمیه مشغول شد. در صبحگاه یازدهم جمادى الاول سال 597 ق به هنگام طلوع آفتاب ، سپیده از خنده شكفته شد و درخشنده ترین چهره حكمت و ریاضى در قرن هفتم پا به عرصه وجود نهاد.
پدر با تفال به قرآن كریم نوزاد را كه سومین فرزندش بود (محمد) نامید. او بعدها كنیه اش ، (ابوجعفر) گشته ، به القابى چون (نصیرالدین )،
(محقق طوسى )، (استاد البشر) و (خواجه ) شهرت یافت .
تحصیل  
ایام كودكى و نوجوانى محمد در شهر طوس سپرى شد. وى در این ایام پس ‍ از خواندن و نوشتن ، قرائت قرآن ، قواعد زبان عربى و فارسى ، معانى و بیان و حدیث را نزد پدر خویش آموخت .
مادرش نیز وى را در خواندن قرآن و متون فارسى كمك مى كرد. پس از آن به توصیه پدر نزد دایى اش (نورالدین على بن محمد شفیعى ) كه از دانشمندان نامور در ریاضیات ، حكمت و منطق بود، به فراگیرى آن علوم پرداخت .
عطش علمى محمد در نزد دایى اش چندان بر طرف نشد و بدین سبب با راهنمایى پدر در محضر، (كمال الدین محمد حاسب ) كه از دانشوان نامى در ریاضیات بود، به تحصیل پرداخت اما هنوز چند ماهى نگذشته بود كه استاد قصد سفر كرد و آورده اند كه وى به پدر او چنین گفت : من آنچه مى دانستم به او (خواجه نصیر) آموختم و اكنون سوالهایى مى كند كه گاه پاسخش را نمى دانم !
پس از چندى آن نوجوان سعادتمند از فیض وجود استاد بى بهره بود دایى پدرش (نصیرالدین عبدالله بن حمزه ) كه تبحر ویژه اى در علوم رجال ، درایه و حدیث داشت ، به طوس آمد و محمد كه هر لحظه ، عطش ‍ علمى اش افزون مى گردید در نزد او به كسب علوم پرداخت . گرچه او موفق به فراگیرى مطالب جدیدى از استاد نشد، اما هوش و استعداد وافرش ‍ شگفتى و تعجب استاد را برانگیخت به گونه اى كه به او توصیه كرد تا به منظور استفاده هاى علمى بیشتر به نیشابور مهاجرت كند.
او در شهر طوس و به دست استادش (نصیرالدین عبدالله بن حمزه ) لباس ‍ مقدس عالمان دین را بر تن كرد و از آن پس لقب (نصیرالدین ) از سوى استاد افتخارى جاویدان یافت .
در آخرین روزهایى كه نصیرالدین جوان براى سفر به نیشابور آماده مى شد غم از دست دادن پدر بر وجودش سایه افكند اما تقدیر چنین بود و او مى بایست با تحمل آن اندوه جانكاه به تحصیل ادامه دهد. در حالى كه یك سال از فوت پدرش مى گذشت به نیشابور پاى نهاد و به توصیه دایى پدر به مدرسه سراجیه رفت و مدت یك سال نزد سراج لالدین قمرى كه از استادان بزرگ درس خارج فقه و اصول در آن مدرسه بود، به تحصیل پرداخت . سپس در محضر استاد فریدالدین داماد نیشابورى - از شاگردان فخر رازى - كتاب (اشارات ابن سینا) را فراگرفت .
پس از مباحثات علمى متعدد فرید الدین با خواجه ، علاقه و استعداد فوق العاده خواجه نسبت به دانش اندوزى نمایان شد و فرید الدین او را به یكى دیگر از شاگردان فخر رازى معرفى كرده و بدین ترتیب نصیر الدین طوسى توانست كتاب (قانون ابن سینا) را نزد (قطب الدین مصرى شافعى ) به خوبى بیاموزد. وى علاوه بر كتابهاى فوق از محضر عارف معروف آن دیار (عطار نیشابورى ) (متوفى 628) نیز بهره مند شد.
خواجه كه در آن حال صاحب علوم ارزشمندى گشته و همواره به دنبال كسب علوم و فنون بیشتر بود، پس از خوشه چینى فراوان از خرمن پربار دانشمندان نیشابور به رى شتافت و با دانشور بزرگى به نام برهان الدین محمد بن محمد بن على الحمدانى قزوینى آشنا گشت . او سپس قصد سفر به اصفهان كرد اما در بین راه ، پس از آشنایى به (میثم بن على میثم بحرانى ) به دعوت او و به منظور استفاده از درس خواجه ابوالسعادات اسعد بن عبدالقادر بن اسعد اصفهانى به شهر قم رو كرد.
محقق طوسى پس از قم به اصفهان و از آنجا به عراق رفت . او علم (فقه ) را از محضر (معین الدین سالم بن بدران مصرى مازنى ) (از شاگردان ابن ادریس حلى و ابن زهره حلبى ) فرا گرفت . و در سال 619 ق از استاد خود اجازه نقل روایت دریافت كرد.
آن گونه كه نوشته اند خواجه مدت زمانى از (علامه حلى ) فقه و علامه نیز در مقابل ، درس حكمت نزد خواجه آموخته است .
(كمال الدین موصلى ) ساكن شهر موصل (عراق ) از دیگر دانشمندانى بود كه علم نجوم و ریاضى به خواجه آموخت و بدین ترتیب محقق طوسى دوران تحصیل را پشت سر نهاده ، پس از سالها دورى از وطن و خانواده ، قصد عزیمت به خراسان كرد.
دوران آشوب  
سالهایى كه خواجه براى تحصیل در عراق به سر مى برد اخبار پراكنده و ناگوارى از تجاوز قوم مغول به ایران به گوش مى رسد. مغولها اقوام بیابانگردى بودند كه در ابتدا به دامدارى و شكار در بیابانها پرداخته ، با جگزار و فرمابنردار چین شمالى بودند. زمانى (یسوگا) پدر چنگیز خان مغول كه از روساى مغول بود، سر به شورش نهاد و عده زیادى از آن قوم را به اطاعت خود در آورد. پس از وى پسر بزرگش (تموچین ) كه بعدها به چنگیزخان شهرت یافت به جاى پدر نشست و پس از جمع آورى لشكریان بسیار به كشورهاى بسیارى حمله كرد.
ایران كه در آن زمان حاكمى بى سیاست و نالایق به نام (سلطان محمد خوارزمشاه ) بر آن فرمانروایى مى كرد از هجوم مغولان در امان نماند و شهرهاى مختلفى از آن مورد تاخت و تاز آنان قرار گرفت .
گرچه تجاوزگرى و توسعه طلبى از ویژگیهاى این قوم ستم پیشه بود، رفتار غیر عاقلانه سلطان ایران با فرستادگان مغولى و كشتار آنان ، در شروع حمله و تجاوز بى تاثیر نبود. این هجوم از سال 616 ق شروع شد و در پى آن شهرهاى بسیارى از ایران بجز مناطق جنوبى كشور به تصرف مهاجمان در آمد و جنایات هولناكى و ویرانیهاى بى شمارى به وجود آمد.  در این میان شهر نیشابور آنچنان مورد تهاجم قرار گرفت كه نه تنها مردمان بلكه حیوانات خانگى آن شهر هم از تیغ خونین متجاوزان در امان نبودند. پس از كشتار دستجمعى ، هفت شبانه روز بر شهر آب بسته ، آن را شخم زدند.  برخى عدد كشتگان نیشابور را 1748000 نفر دانسته اند.
این اخبار دردناك كه قلب هر مسلمانى را اندوهگین مى ساخت خواجه نصیر را بر آن داشت با براى كمك به هموطنان و خانواده خویش راهى ایران شود. طوسى پس از رسیدن به نیشابور صحنه هاى دلخراش خون و آتش و ویرانى را مشاهده كرد و با اضطراب بسیار به سوى خانه اى كه زادگاهش بود رفت اما كسى را در آن خانه نیافت .
خواجه با راهنمایى یكى از همسایگان اطلاع پیدا كرد كه مادر و خواهرش ‍ براى نجات جان خود به شهر قائن رفته اند. او نیز نزد خانواده خویش رفت و پس از چندى سكونت در آنجا به تقاضاى والى شهر، امام جماعت یكى از مساجد شد و احترام ویژه اى به دست آورد. او در سال 628 ق پس از آنكه بیش از سى سال از بهار عمرش مى گذشت در قائن ازدواچ كرد.
خدمات ارزنده  
اسماعیلیان فرقه اى از شیعیان بودند كه اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام را جانشین آن حضرت مى دانسته بر او توقف كردند. این گروه پس از مدتها در سال 483 ق به دست حسن صباح در ایران رونقى دوباره یافتند و پس از چندى ، گرایشهاى شدید سیاسى پیدا كرده ، فعالیتهاى خود را گسترش دادند. قلعه الموت در حوالى قزوین پایتخت آنان بود و علاوه بر آن قلعه هاى متعدد و استوارى داشتند كه جایگاه امنى براى مبارزان سیاسى به شمار مى رفت و دستیابى بر آنها بسیار سخت بود.
خواجه نصیرالدین پس از چند ماه سكونت در قائن ، به دعوت (ناصر الدین عبدالرحیم بن ابى منصور) كه حاكم قلعه قهستان بود و نیز مردى فاضل و دوستدار فلاسفه بود، به همراه همسرش به قلعه اسماعیلیان دعوت شد و مدتى آزادانه و با احترام ویژه اى در آنجا زندگى كرد. او در مدت اقامت خود كتاب (طهاره العراق ) تالیف ابن مسكویه را به درخواست میزبانش به زبان عربى ترجمه كرد و نام آن را (اخلاق ناصرى ) نهاد وى در همین ایام (رساله معینیه ) در موضوع علم هئیت ، به زبان فارسى نگاشت .
ناسازگارى اعتقادى خواجه با اسماعیلیان و نیز ظلم و ستم آنان نسبت به مردم وى را بر آن داشت تا براى كمك گرفتن ، نامه اى به خلیفه عباسى در بغداد بنویسد.
در این میان حاكم قلعه از ماجراى نامه باخبر شد و به دستور او خواجه نصیر بازداشت و زندانى گردید.
پس از چندى خواجه به قلعه الموت منتقل شد ولى حاكم قلعه كه از دانش ‍ محقق طوسى اطلاع پیدا كرده بود با او رفتارى مناسب در پیش گرفت .
نصیر الدین طوسى حدود 26 سال در قلعه هاى اسماعیلیه به سر برد اما در این دوران لحظه اى از تلاش علمى باز ننشست و كتابهاى متعددى از جمله (شرح اشارت ابن سینا)، (تحریر اقلیدس )، (تولى و تبرى ) و (اخلاق ناصرى ) و چند كتاب و رساله دیگر را تالیف كرد.
خواجه در پایان كتاب شرح اشارات مى نویسد:
(بیشتر مطالب آن را در چنان وضع سختى نوشته ام كه سخت تر از آن ممكن نیست و بیشتر آن را در روزگار پریشانى فكر نگاشتم كه هر جزئى از آن ، ظرفى براى غصه و عذاب دردناك بود و پشیمانى و حسرت بزرگى همراه داشت . و زمانى بر من نگذشت كه از چشمانم اشك نریزد و دلم پریشان نباشد و زمانى پیش نمى آمد كه دردهایم افزون نگردد و غمهایم دو چندان نشود.
از آنجا كه وجود اسماعیلیان حاكمیت و قدرت سیاسى مغولان را به خطر مى انداخت هلاكوخان در سال 651 ق با اعزام لشكرى به قهستان آنجا را فتح كرد.
حاكم قلعه پس از مشورت با خواجه نصیر، علاوه بر تسلیم كامل قلعه ، از مغولان اطاعت كرد و چندى پس از آن در سال 656 ق تاج و تخت اسماعیلیان در ایران برچیده شد و بدین سان خواجه نصیر بزرگترین گام را در جلوگیرى از جنگ و خونریزى و قتل و عام مردم را برداشته ، از این رو نزد خان مغول احترام و موقعیت ویژه اى یافت .
هلاكوخان همچنین در فتح بغداد و كشتن آخرین خلیفه عباسى ، از نظرهاى خواجه طوسى بهره گرفت .
معتصم (آخرین خلیفه عباسى ) در دوران حكومت خود علاوه بر لهو و لعب ، به خونریزى مسلمانان پرداخت . عده اى از شیعیان بغداد به دست پسرش (ابوبكر) به خاك و خون كشیده شدند و اموالشان به غارت رفت .
فرشته نجات  
مقام علمى و ارزش فكرى نصیرالدین طوسى موجب شد تا هلاكو، او را در شمار بزرگان خود دانسته ، نسبت به حفظ و حراست از جان وى كوشا باشد و او را در همه سفرها به همراه شیخ دارد؟!
خواجه كه در آن ایام داراى مقام و صاحب نفوذ شده بود از موقعیت استفاده كرد و خدمات بسیارى به فرهنگ اسلام و كشورهاى مسلمان روا داشت كه برخى از آنها عبارت اند از:
1 - انجام كارهاى علمى و فرهنگى و نگارش كتابهاى ارزشمند.
2 - جلوگیرى از به آتش كشیدن كتابخانه بزرگ حسن صباح در قلعه الموت به دست مغولان
3 - نجات جان دانشمندان و علمایى همچون ابن ابى الحدید (شارح نهج البلاغه ) و برادرش موفق الدوله و عطاملك جوینى كه بى رحمانه مورد غضب و خشم مغولان قرار گرفته بودند.
4 - جذب و حل شدن قوم مغول در فرهنگ و تمدن اسلامى به دست خواجه ، به گونه اى كه موجب شد مغولان به اسلام روى آورند و از سال 694 ق اسلام دین رسمى ایران قرار بگیرد.
5 - جلوگیرى از تهاجم آنان به كشورهاى مسلمان .
6 - تاسیس رصدخانه مراغه در سال 656 ق ، با همكارى جمعى از دانشمندان .
7 - احداث و تجهیز كتابخانه بزرگ رصدخانه در مراغه .
اخلاق خواجه نصیر  
خواجه نه تنها مرد علم و كتاب و تحقیق و تالیف بود، بلكه دانشورى متعهد و برخوردار از ویژگیهاى اخلاقى زیادى بود و هیچ گاه عملش بر تعهد و اخلاقش سبقت نمى گرفت . توجه به نظر دیگران و برخورد متواضعانه و حكیمانه با افراد از خصوصیات او به شمار مى آمد. تمایلات و روحیات عرفانى خواجه در برخى كتابهایش چون اخلاق ناصرى و شرح اشارات مشهود است .
مطیع ساختن مغولان بیابانگرد و ویران ساز، خود نشان بزرگى از رفتار و كردار حكیمانه اوست و این تا جایى بود كه علماى بسیارى از شیعه و سنى به تعریف و تمجید خواجه زبان گشودند.
علامه حلى - از شاگردان معروف خواجه نصیر مى گوید:
(خواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلى تصنیفات بسیار دارد و علوم دین بر طریقه مذهب شیعه كتابها نوشت . او شریف ترین دانشمندى بود كه من دیده ام
ابن فوطى - یكى از شاگردان حنبلى مذهب خواجه نصیر - مى نویسد:
(خواجه مردى فاضل و كریم و الاخلاق و نیكو سیرت و فروتن بود و هیچ گاه از درخواست كسى دلتنگ نمى شد و حاجتمندى را رد نمى كرد و بر خورد او با همه با خوش رویى بود.
ابن شاكر - یكى از مورخان اهل سنت - اخلاق خواجه را چنین توصیف مى كند:
(خواجه بسیار نیكو صورت و خوش رو و كریم و سخى و بردبار و خوش ‍ معاشرت و زیرك و با فراست بود و یكى از سیاستمداران روزگار به شمار مى رفت


یکشنبه یازدهم مرداد 1388

رودکی

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :شرح حال شعرا و بزرگان ،

رودکی، ‌ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمان بن آدم.
از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت.
َ
برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد.

رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و پنجم همچون روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده می شد. شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند.

از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولا قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی، شعرش را با ساز می خواند .

رفته رفته آوازه رودکی به دربارسامانیان رسید و نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربارفرا خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی فرارود، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی (رنسانس) ایرانی می نامند.                                                                                                                                                                                                                                                                بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388

سالروز ولادت رهبر معظم انقلاب

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :شرح حال شعرا و بزرگان ،

امروز 24 تیر ماه مصادف با هفتادمین سالگرد تولد حضرت آیت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی است . به همین مناسبت صلاح دیدم شرحی کوتاه از زندگی ایشان داشته باشیم .                                                                                                    

رهبر عالیقدر حضرت آیت الله سید على خامنه ‏اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید جواد حسینى خامنه ‏اى، در روز 24 تیرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند. زندگى حجت الاسلام حاج سید جواد خامنه ‏اى مانند بیشتر روحانیون و مدرسّان علوم دینى، بسیار ساده بود. همسر و فرزندانش نیز معناى عمیق قناعت و ساده زیستى را از او یاد گرفته بودند و با آن خو داشتند.

حجت الاسلام حاج سید جواد خامنه ای و همسرشان که دختر حجت الاسلام سید هاشم نجف آبادی بود. سعی بلیغی در تربیت فرزند خود داشته و در دوران طفولیت زمینه شناخت و آشنایی او را با معارف اسلامی فراهم ساختند.  آقا سید على، از چهار سالگى آموزش قرآن را در مكتب‏خانه آغاز و در هفت ‏سالگى راهى دبستان شدند و پس از پایان تحصیلات دوران ابتدایى، دوره سه ساله سیكل اول دبیرستان را پشت‏ سر گذاشتند.


كتاب «انموذج و صمدیه‏» را در مدرسه «سلیمانخان‏» مشهد، نزد آقاى «علوى‏» كه خود در رشته پزشكى به تحصیلات مشغول بود، خواندند.سپس «سیوطى‏» را با مقدارى از «مغنى‏» ، نزد شخصى به نام آقاى «مسعود» در همان مدرسه مى ‏خوانند و از آن‏جا كه برادر بزرگشان (سید محمد) در مدرسه نواب اتاق داشت، به آن‏جا رفته و «معالم‏» را نیز شروع مى ‏كنند.با پیشنهاد پدرشان، كتاب «شرایع الاسلام‏» محقق حلى را نزد ایشان مى‏ خوانند، و تا مبحث كتاب «حج‏» ، به تنهایى نزد پدر مشغول تحصیل مى ‏شوند.سپس همراه با برادرشان در درس «شرح لمعه‏» پدرشان شركت مى‏ كنند.سه چهارم شرح لمعه را به این طریق مى ‏خوانند و بقیه را نزد مرحوم آقا میرزا مدرس یزدى - كه مدرس معروف شرح لمعه و قوانین در مدرسه نواب بود - خواندند.پس از اتمام شرح لمعه، بخش عمده درس «رسائل و مكاسب‏» و «كفایه‏» را نزد مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى - كه از شاگردان مرحوم آقا میرزا مهدى اصفهانى و اهل ریاضت و مدرس درجه یك مشهد و معروف بود - خواندند.

تمام دوران تحصیل آقا سید على، از آغاز رسمى دوران طلبگى تا پایان دوره سطح، پنج‏سال و نیم بیشتر طول نكشید.

درس خارج را ایشان نزد مرحوم آیت الله میلانى - كه از مراجع مشهد و مرد ملایى بودند - شروع كردند.یك سال درس اصول و دو سال و نیم در درس فقه ایشان، حاضر شدند و در اواخر سال 37 به قم عزیمت نمودند.

ضمنا در مشهد كه بودند، مدتى هم در درس خارج آقا شیخ هاشم قزوینى - كه به اصرار ایشان برگزار كرده بود - حاضر شدند. درس دیگرى كه ایشان گذراندند، درس «فلسفه‏» ى «آقاى میرزا جواد آقا تهرانى‏» بود. سپس به توصیه یكى از دوستان، نزد شخصى به نام «آقا شیخ رضا ایسى‏» كه در مشهد محضر دار، اما ملاى فاضل و معتقد به حكمت‏بودند، درس «منظومه‏» را شروع كردند.

شوق آشنایى با حوزه‏ هاى علمیه جهان تشیع و  شیوه ‏هاى تدریس در مراكز علمى اسلامى، آقا سید على هجده ساله را در سال 1336 به «نجف اشرف‏» كشاند و مدت دو سال در آن‏جا رحل اقامت گزید و در درسهاى اساتید بزرگ آن حوزه حاضر شدند، به رغم علاقه به ماندن در نجف، به خاطر مخالفت پدر، به مشهد مراجعت فرموده و سپس به قم عزیمت مى‏ كنند.

در نجف، در درسهاى آیات عظام، «سید محسن حكیم‏» ، «خویى‏» ، « سید محمود شاهرودى‏» ، «آقا میرزا باقر زنجانى‏» ، «میرزا حسن یزدى‏» و «آقا سید یحیى یزدى‏» «میرزا حسن بجنوردى» شركت مى‏ كنند. از بین درس ها و اساتید، بیشتر از درس آیت الله حكیم، به خاطر سلامت روانى و نظرات فقهى خیلى خوب، و درس آقا میرزا حسن بجنوردى در مسجد «طوسى‏» خوششان مى ‏آمد.


آیت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آیت الله العظمى بروجردى، امام خمینى، شیخ مرتضى حائرى یزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. حوزه علمیه قم در سال 41 با نداى حضرت امام (قدس سره) به پا خاست و شورى دیگرى در این مركز علم و تقوا و جهاد پدید آمد. نداى قیام و مبارزه از حوزه علمیه قم، به سایر حوزه‏هاى علمیه و مجامع دینى نیز منتقل شد و مهمترین آنها، حوزه بزرگ مشهد بود. آیت الله العظمى خامنه‏اى در این مورد، نقش سازنده و عظیمى را ایفا نمودند و ضمن فعالیتهایى كه در قم داشتند، ارتباط خود را با علما و طلاب مشهد تقویت نمودند.و كوشیدند با استفاده از فعالیتهاى سایر علماى خراسان، هرچه بیشتر و بهتر، طلاب را تجهیز نمایند.                                                                                                    

آیت الله خامنه ‏اى پس از پیروزى انقلاب اسلامى نیز هم چنان پرشور و پرتلاش به فعالیّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزدیک تر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى‏نظیر و بسیار مهّم بودند که در این مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازیم:

- پایه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
- معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
- سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
- امام جمعه تهران، 1358.
- نماینده امام خمینی«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
- نماینده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358. 
- حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ایران؛ با تجهیزات و تحریکات قدرت هاى شیطانى و بزرگ ازجمله امریکا و شوروى سابق.
- ترور نافرجام ایشان توسط منافقین در ششم تیرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
- ریاست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجایى دومّین رئیس جمهور ایران، آیت الله خامنه‏اى در مهر ماه 1360 با کسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حکم تنفیذ امام خمینى (قدس سره) به مقام ریاست جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. هم چنین از سال 1364 تا 1368 براى دوّمین بار به این مقام و مسؤولیت انتخاب شدند.
- ریاست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
- ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، 1366.
- ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
- رهبرى و ولایت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبیر انقلاب امام خمینى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام والا و مسؤولیت عظیم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شایستگى تمام توانستند امّت مسلمان ایران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمایند
                                                                                                                                  


تعداد کل صفحات: 2 1 2