تبلیغات
مخزن المعارف و اللطائف - مطالب ایرانشناسی و تاریخ ایران و جهان
جمعه بیست و هشتم اسفند 1388

ناگفته‌های نهضت ملی شدن صنعت نفت

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :ایرانشناسی و تاریخ ایران و جهان ،


گفت و گو با حجت الاسلام روح الله حسینیان

 
در آستانه سالگرد ملی شدن صنعت نفت هستیم، معروف است كه شما در مورد عوامل ملی شدن صنعت نفت سخن دیگری غیر از آنچه معروف است دارید؟
بله، من معتقدم آنچه در ملی شدن صنعت نفت شهرت پیدا كرده، و تاریخ نویسان ملی گرا آن را شهرت دارند یا با اسناد و مدارك هم خوانی ندارد به همین جهت معتقدم باید پرونده نهضت ملی شدن صنعت نفت بار دیگر بازخوانی شود.
تحقیقات من نشان می‌دهد طرح اندیشه‌ی ملی شدن صنعت نفت و سپس تبدیل آن به یك خواست عمومی و سپس بسیج توده‌های مردم توسط نیروهای مذهبی به رهبری آیت‌الله كاشانی انجام گرفته است.
آیا اعتقاد شما این است كه مصدق و جبهه‌ی ملی در ملی شدن صنعت نفت نقشی نداشته‌اند ؟
در واقع ملی شدن صنعت یك فرایندی بود كه از بعد از جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین آغاز شد. می‌توانیم عوامل مهم ملی شدن صنعت نفت را در نقش طیفی از نیروهای مذهبی به رهبری آیت‌الله كاشانی و طیف آرمانگرا را به رهبری فداییان اسلام از یك طرف نقش نمایندگان مجلس و نقش نیروهای ملی گرا تبیین كنیم كه هر كدام از اینها در زمان خاصی نقشی را ایفا كردند كه هیچ كدام تأثیری مانند نقش نیروهای مذهبی در حوزه‌ی زمانی گسترده نداشته‌اند.
قدری واضح‌تر نقش این سه عامل را بیان کنید؟
اجازه دهید ابتدا به نقش نمایندگان در مجلس شورای ملی بپردازم در این زمان نمایندگان از چند طیف تشكیل می‌شدند. نیروهای چپ گرا و طرفدار سیاست شوروی و به اصطلاح روس فیل‌ها و طیف دیگر از راست گرایان طرفدار انگلیس یا انگلوفیل‌ها این دو طیف در مجلس چهاردهم و پانزدهم فعال بودند. البته در مجلس پانزدهم یك اقلیت قدرت مند در اطراف سید حسین مكی تجمع كردند كه نقش مهمی را در حوزه‌ی نفت ایفا كردند.
عمده‌ی فعالیت چپ گرایان و راست گرایان محدود كردن منافع قدرت‌های شوروی و انگلیس بود. به این معنا كه راست گرایان سعی می‌كردند منافع شوروی را محدود یا مورد ضربه قرار دهند و چپ گرایان منافع انگلیس را مورد هدف قرار می‌دادند به همین جهت چند طرح در مجلس به تصویب رسید كه حائز اهمیت است اولین طرح توسط مصدق تهیه شد. یعنی درست در زمانی كه كافتارادزه معاون كمیساریای ملی امور خارجه برای مذاكره یك قرار داد نفتی دارد ایران شده بود، مصدق با یك طرح دولت از هر گونه مذاكره قانونی در مورد نفت منع كرد. این طرح در یازدهم آذر 1323 به تصویب مجلس رسید.
طرفداران شوروی كه در مجلس از تصویب این طرح یكه خورده بودند درست در فردای آن روز طرح لغو قرارداد 1312 نفتی با انگلیس را به مجلس پیشنهاد كردند. ولی مصدق با آن مخالفت كرد و اعلام نمود قرارداد چون طرفینی است نمی‌شود یك طرفه آن را لغو كرد.
چپ گرایان كه از طرح این ماده واحد شكست خوردند در انتظار فرصت بودند تا مجددا مسئله‌ی مقاوله نامه‌ی نفتی شوروی و احمد قوام در مجلس مطرح شد. این بار چپ گرایان توانستند از فضای موجود استفاده و در طرح رد مقاوله نامه بندی را اضافه كنند كه ضربتی همانند به منافع انگلیس بود. در بند (ه) این طرح دولت موظف شد تا برای احقاق حق ایران از شركت نفت جنوب اقداماتی را به عمل آورد.
بند(ه) سرانجام منجر به قرارداد الحاقی گس – گلشائیان شد. این قرارداد در پایان دوره‌ی مجلس 15 در مجلس مطرح شد، اما اقلیت مجلس پانزدهم با نطق‌های طولانی مانع از تصویب آن شدند. بعد از لایحه گس گلشائیان تمام هم و غم انگلیس، دربار و راست گرایان بر این شد كه این قرارداد را به تصویب برسانند و به همین جهت مثلث قدرت دولت قدرتمند رزم‌آرا را سر كار آوردند تا این لایحه را تصویب كند و رزم‌آرا با تمام قدرت این مأموریت خود را آغاز كرد.
د رمجموع نقش نمایندگان مجلس به ممنوعیت امتیاز نفت به شوروی و اصلاح قرارداد نفتی ایران انگلیس در ضمن لایحه‌ی گس – گلشائیان شد. باید اذعان كرد بحث‌ها ی نفتی در مجلس در مردم و جامعه اثر بسیار مثبت داشت.
از اینجا به بعد نقش نیروهای مذهبی جدی‌تر و مؤثر می‌شود و آیت‌الله كاشانی و روحانیون طیف وابسته به وی در بسیاری از جمعیت‌ها، سخنرانی‌ها، خطبه‌ها اعیاد قربان و فطر شعار «نفت ایران برای ایرانی» را مطرح كرده بودند و آیت‌الله كاشانی به خاطر اطلاعیه‌ای كه در همین زمینه صادر كرد به بهانه‌ی ترور شاه به لبنان تبعید شد. آیت‌الله در لبنان با ارسال نامه‌های سرگشاده بر شعار «نفت ایران برای ایرانی» پای می‌فشرد. وی در بازگشت پیروزمندانه‌ی خود در اولین سخنرانی، سخن از ملی كردن صنعت نفت به بیان آورد و در اولین بیانیه‌ رسمی كه توسط مصدق در مجلس قرائت گردید روی ملی شدن صنعت نفت اصرار كرد و قرارداد الحاقی گس گلشائیان را مردود شمرد.
مهم‌ترین واقعه‌ای كه در این مقطع اتفاق افتاد انتخابات دوره‌ی شانزدهم مجلس بود كه دربار به رهبری هژیر با دخالت در آن مانع شمارش آراء اعضای جبهه ملی می‌شد.
در اینجا بود كه نیروهای آرمانگرای اسلامی وارد كارزار شدند و با دو عملیات سرنوشت ساز دو مانع عمده را بر طرف و موجب به قدرت رسیدن نیروهای جبهه ملی گردیدند.
فداییان اسلام با ترور هژیر رژیم را وادار به عقب نشینی كردند و رژیم مجبور شد نتیجه‌ی انتخابات را مخدوش و باطل اعلام كند و با تجدید انتخابات اعضای جبهه ملی به مجلس راه یافتند.
دومین نقش مهم را باز فداییان اسلام ایفا كردند. بعد از اینكه نیروهای مذهبی توده‌ها و بسیج كرده بودند به اعتقاد اعضای جبهه ملی و سایر مبارزین این رزم‌آرا تنها مانع ملی شدن صنعت نفت بود و فداییان اسلام قدرت مندترین مانع را از سر راه برداشتند و درست یك هفته بعد مجلس مجبور شد رأی به ملی شدن صنعت نفت صادر نماید.

آیت الله کاشانی به دلیل مقبولیتی که بین عالمان بزرگ بلاد داشت،توانست مراجع محلی را به صحنه بکشاند و آنان با حمایت از آیت الله و صدور بیانیه امواج مردمی ایجاد کردند.
آیت الله خوانساری یکی از مراجع بزرگ آیت سید محمد روحانی و آیت الله شاهردی از قم، آیت الله بهاءالدین محلاتی از شیراز، آیت الله چهار سوقی از اصفهان، آیت الله حاج شیخ باقر رسولی از رشت، آیت الله حاج شیخ محمدرضا کلباسی از مشهد همچنین روحانیون مانند حاج سید حسین خادمی اصفهانی، حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی، حاج سید مصطفی سیدالعراقین، حاج شیخ مهدی نجفی و فقیه سبزواری با صدور بیانیه‌ها‌،فتاوا و سخنرانی‌ها‌ توانستند نیروهای مذهبی را بسیج کنند و هر روز تظاهراتی در شهرهای بزرگ ایران برای ملی شدن صنعت نفت بر پا کنند. جالب اینجاست که ترجح بند همه ی فتواها و بیانیه‌ها‌ حمایت از رهبری آیت الله کاشانی بود. آیت الله خوانساری در بیابان فتوائیه خود افزودند: «با اینکه مثل حضرت مستطاب آیت الله کاشانی دامت برکاته که مجتهد عادل و با شهامت و دلسوز و فداکار برای مصالح دین و دنیای مردم، برای بیداری مردم تلاش می‏کند دیگر مجال عذری برای کسی نمی‏ماند» سایر آیات هم با همین لحن از رهبری آیت الله کاشانی حمایت کردند.

پس مصدق از چه وقتی به نهضت مردمی ملی شدن صنعت نفت پیوست؟
اسنادی که موجود است تا آذرماه 1329 که تقریبا ملی شدن صنعت نفت به یک خواست عمومی تبدیل شده بود، هیچ نشانی از موافقت مصدق با ملی شدن صنعت نفت در دست نیست. صورت مجلس دوره چهاردهم نشان میدهد که مصدق با ملی شدن صنعت نفت مخالفت کرده است و آن را قرار دادی طرفینی می‏داند که یک طرفه نمی‏شود فسخ کرد. در مجلس پانزدهم نیز نامه ی مصدق از احمد آباد به مجلس نشان می‏دهد که مصدق از ملی شدن صنعت نفت سخنی به بیان نمی‏آورد، بلکه متاسفانه با قرار داد استعماری گس – گلشاییان با مختصر اصلاحات که شیلینگ کاغذی به شیلنیگ طلا تبدیل شود موافقت می‏کند.
در مجلس شانزدهم نیز فقط نطقی از مصدق ضبط شده است که صحبت از ملی شدن صنعت نفت دارد که آنهم مربوط به بیانیه آیت الله کاشانی است. آیت الله کاشانی بعد از بازگشت پیروزمندانه بیانیه ای صادر کرد و چون نماینده مجلس بود ولی در مجلس شرکت نمی‏کرد، بیانیه اش را به مصدق داد و مصدق در 29 خرداد در مجلس از طرف ایشان قرائت کرد.
حتی در صورت مذاکرات کمیسیون نفت که مصدق رئیس آن بود نیز صحبتی از مصدق که دلالت بر پیشنهاد ملی شدن نفت توسط او را داشته باشد، ضبط نشده است. برای اولین باز در مهرماه حائری زاده پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را داده است.
جالب این است که خود مصدق هم در خاطراتش پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را به فاطمی نسبت می‏دهد. هر چند این ادعا در جایی ضبط نشده در عین حال نشان می‏دهد که خود مصدق هم ادعایی ندارد.
علت این بود که اصولا مصدق و اکثریت اعضای تشکیل دهند جبهه ملی هدفی ضد استعماری نداشتند، آنها در پی انتخاب آزاد بودند به همین جهت در آبان 1328 که تشکیل جبهه ملی را اعلام کردند هیچ اشاره ای به مبارزه بیرونی نداشتند و سخنی از استعمار به میان نیاوردند.
تنها سندی که درست است و نشان می‏دهد اعضای جبهه ملی و مصدق به دنبال ملی کردن صنعت نفت بودند سندی است که دلالت دارد جلسه ای در منزل حاج محمود نریمان با حضور آیت الله کاشانی، شایگان،مکی، صالح، آزاد، بقایی و مصدق تشکیل شد پیشنهادی مطرح شد و به امضای آقایان رسید که نفت ملی شود، ولی مصدق در آن جلسه از امضا خودداری کرد. به گزارش حائری زاده در 29 اردیبهشت 1332 در مجلس شورای ملی، مصدق در آن جلسه مخالفت کرد و استدلال کرد اگر قرارداد 1933 رضا شاه را لغو کنیم قرارداد دارسی به فوت خود باقی می‏ماند. البته بعدها مصدق را راضی کردند زیر آن ورقه را امضاء کند. به همین خاطر امضای مصدق آخرین امضا و با قلم دیگری است

اینجا یک سوال اساسی مطرح می‏شود و آن اینکه با اینکه مصدق به عنوان رئیس کمیسیون نفت چندان با ملی شدن نفت موافق نبود و سایر اعضای کمیسیون هم به دلیل خاستگاه طبقاتی و وابستگی به قدرت‌ها‌ و دربار علی القاعده نباید با ملی شدن نفت موافق باشند پس چطور کمیسیون نفت روز 17 اسفند پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را در صحن مجلس مطرح کرد؟


سوال بسیار دقیقی است و شاید تحلیل آن بسیاری از تاریکی‌ها‌ی تاریخی را حل کند. شاید بهترین پاسخ به این سوال، تحلیل متن پیشنهاد مذکور است. در متن پیشنهاد چنین آمده است:  «نظر به اینکه ضمن پیشنهادات واصله به کمیسیون نفت پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور مورد توجه و قبول کمیسیون نفت قرار گرفته....»
این متن نشان می‏دهد که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت از خارج از کمیسیون نفت وارد شده و واژه واصله این معنا را به خوبی روشن می‏کند.
بنابراین بهتر است حوادث بیرونی قبل از آن روز را مورد مطالعه قرار دهیم.
عرض کردم که بعد از بازگشت پیروزمندانه آیت الله کاشانی و ملی شدن صنعت نفت تبدیل به یک خواست ملی شد. علما وارد صحنه شد. جالب این است که عبارت کمیسیون نفت قبل از آن درست در بیانیه‌ها‌ علما و آمده بود. شما به این عبارت آیت الله شاهرودی در بیانیه اش توجه کنید: «جای هیچ گونه تردیدی نیست که کوتاه کردن دست اجانب از کشور و مسلمین و ملی نمودن صنعت نفت در سراسر کشو بر هر مسلمانی لازم و واجب است. »
عبارت بیانیه آیت الله قمی شاید گویاتر باشد: «چون آیت الله کاشانی در راس این نهضت مقدس قرار گرفته اند و کمال جدیت امر و قیام می‏فرمایند بر ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور راهی برای شبهه باقی نمی‏ماند»

ممکن است اقدامات آیت الله کاشانی را پس از بازگشت به ایران توضیح دهید؟
اتفاقا با اشاره به اقدامات آیت الله کاشانی نقش نیروهای مذهبی در ملی شدن صنعت نفت روشن تر می‏شود.
آیت الله کاشانی علاوه بر سخنرانی‌ها‌، اعزام مبلغ به شهرها، پیام به علما و مردم، چند كار مهم و تعیین كننده كرد. درست یك هفته بعد از ورود به ایران یعنی قبل از حكومت رزم آرا و درست در زمانی كه قرارداد الحاقی در مجلس مورد بحث قرار گرفته بود، پیامی به مجلس فرستاد كه این پیام توسط مصدق در 28 خرداد در مجلس قرائت شد. قبل از طرح ملی شدن در كمیسیون نفت یا صحن مجلس آیت الله در این پیام رسما اعلام كرد كه «مردم با هر قراردادی كه قرارداد 1312 را تثبیت كند مخالف هستند.» آیت الله از طرف مردم اعلام كرد كه: «نفت ایران متعلق به ملت ایران است و به هر ترتیبی كه بخواهد نسبت به آن رفتار می‏كند و قرارداد غیرقانونی كه با اكراه و اجبار تحمیل شود، هیچ نوع ارزش قضایی ندارد.»
بعد از روی كار آمدن رزم آرا و تلاش وی برای تصویب قرارداد الحاقی، آیت الله بیانیه ای صادر كرد كه بازتاب گسترده ای در مطبوعات داخلی و خارجی داشت. آیت الله با برشمردن مصیبت‌ها‌ی مردم تصریح كرد كه: «ملی شدن صنعت نفت در ایران تنها چاره ی بیچارگی‌ها‌ی ماست». آیت الله در همین اطلاعیه با فتوای دینی خطاب به مردم گفتند: «ناچارم این آرزوی عمومی را یك بار دیگر بیان كنم تا با نام سعادت ملت ایران و به منظور كمك به تامین صلح جهانی همه ی افراد مملكت بخواهند كه صنعت نفت ایران در مناطق كشور بدون استثنا ملی اعلام شود.»
یك هفته بعد بود كه كمیسیون نفت قرارداد الحاقی را رد كرد و آن را فاقد توانایی برای استیفای حقوق ملت دانست. بعد از اینكه كمیسیون نفت قرارداد الحاقی را رد كرد آیت الله كاشانی بر اقدامات اجتماعی خود افزود. وی چندین تظاهرات بزرگ را در تهران ترتیب داد.
آیت الله با صدور اطلاعیه از مردم خواست تا اول دی برای درخواست ملی كردن صنعت نفت در مسجد شاه اجتماع كنند و این اولین اجتماع عظیمی می‏باشد كه در آن سخنرانان و مردم خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند.
مجددا آیت الله یك هفته بعد را اعلام تظاهرات كرد. مردم عظیمی در میدان بهارستان اجتماع كردند
به قول حسین هیكل كه آن روز شاهد آن تظاهرات بوده چنین گزارش كرده «صدای آیت الله كاشانی در تمام گوشه و كنار دنیا همچنین می‌پیچد.» وی این تظاهرات را صد هزار نفر تخمین زد كه مثل قضا و قدرالهی به سوی پارلمان پیش می‏رفتند و كاخ شاه به نیروهای انتظامی دستور داد در مقابل آیت الله استقامت نكنند.
مجددا آیت الله در ششم بهمن تظاهرات عظیمی را در مسجد شاه ترتیب داد كه خواست سخنرانان و تظاهر كنندگان، ملی شدن صنعت نفت در سراسر كشور بود.
مهمترین حمایت آیت الله از تظاهرات 11 اسفند فداییان اسلام بود كه آیت الله با صدور اطلاعیه از مردم خواست تا در تظاهرات آنها شركت كنند. در همین تظاهرات بود كه سید عبدالحسین واحدی مرد شماره 2 به رزم آرا اتمام جهت كرد یا نفت باید ملی شود یا كشته خواهد شد.
شجاعانه ترین موضع گیری آیت الله روز بعد از قتل رزم آرا بود. با قتل رزم آرا خیلی‌ها‌ وحشت كرده بودند و می‏خواستند به صورت موقت هم كه شده خود را مخفی كنند ولی آیت الله یك روز بعد از قتل وی اعلام راهپیمایی كرد. این تظاهرات درجلو مجلس در میدان بهارستان برقرار گردید و كمیسیون نفت در همان روز تصمیم خود را مبنی بر ملی شدن صنعت نفت اعلام كرد.
سرانجام تصمیم 17 اسفند كمیسون نفت در روز 24 اسفند در مجلس طرح شد و ملی شدن صنعت نفت به تصویب رسید.
شاید تفسیر رادیو لندن توضیح بیشتری بر نقش آیت الله باشد. رادیو لندن با تفسیری بی ادبانه و با لحنی عصبانی همان شب اعلام كرد: این طرح توسط عده‌ای مرتجع همچنین یك عده ملای متعصب كه در رأس آنها سید ابوالقاسم كاشانی است پشتیبانی شده است.

عملیات قتل رزم‌آرا توسط فداییان اسلام چقدر اهمیت داشت و این عمل چه نقشی را ایفا كرد؟
طبق اسناد موجود انگلیس، دربار و شركت نفت همه‌ی تلاش خود را متحد كرده بودند كه لایحه‌ی الحاقی تصویب شود و هر سه نیرو رزم‌آرا را مرد این پیكار یافتند. رزم‌آرا تمام توان خود را به كار برد. طبق اسناد موجود همه‌ی كسانی که در این اواخر یعنی بهمن و اسفند 29 به این نتیجه رسیده بودند كه باید نفت ملی شود به این نتیجه رسیده بودند كه همه‌ی عوامل اجتماعی و زمینه‌ها برای ملی شدن صنعت نفت آماده شده و به اصطلاح مقتضی موجود است، ولی مانع هم موجود است و این تنها مانع باید برداشته شود و این تحلیل درست از كار در آمد و در همین مجلسی كه كمیسیون نفت نمی‌توانست تصمیم بگیرد یک روز بعد از قتل رزم‌آرا كمیسیون تصمیم گرفت و خواستار ملی شدن صنعت نفت شد چون تنها از رزم‌آرا می‌ترسیدند.
جالب است بدانید كه در اواخر آذر ماه یازده نفر از نمایندگان جبهه ملی و غیره طرحی را برای ملی كردن نفت تهیه و یازده امضاء جمع کردند ولی یك نفر دیگر در مجلس نبود كه این طرح را امضا كند كه قابل طرح در مجلس باشد، همین مجلس در 24 اسفند تقریبا به اتفاق آرا ملی شدن صنعت نفت را تصویب كردند، و این می‌تواند نشان دهد كه رفتن رزم‌آرا چقدر نقش‌آفرین بود.


شنبه بیست و ششم دی 1388

روزی که شاه رفت (از زبان تاریخ نویسان)

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :ایرانشناسی و تاریخ ایران و جهان ،

 بیست و ششم دی ماه 1357(شانزدهم ژانویه سال 1979) و یك روز پس از رای مثبت سنا به نخست وزیری شاپور بختیار، همچنانكه انتظار می رفت شاه و بانویش ایران را به عزم «اسوان» در جنوب مصر ترک کردند، رفتنی كه بازگشت نداشت. شاه سابق روز پیش از آن سه فرزند کوچکتر خودرا به آمریکا فرستاده بود.
    هلی كوپتر حامل شاه از نیاوران به مهرآباد توسط پنج هلی كوپتر نظامی اسكورت شده بود و این هلی کوپترها برای رسیدن به مقصد، از فراز ساختمان مقر وزارت دفاع ایران گذشتند! که در آنجا ژنرال هایزر درحال گفت و گو با ژنرالهای ایران بود و بنا به نوشته خود او در کتاب «ماموریت ایران» عبور این هلی کوپترهارا از محل برگزاری مذاکرات به چشم دید!. این تبادل نظرها روزها بود که در آنجا ادامه داشت!. شب پیش از خروج شاه، ژنرال قره باغی رئیس وقت ستاد مشترك نیروهای مسلح در مصاحبه ای اطمینان داده بود كه ارتش كودتا نخواهد كرد!. باوجود این، در لحظه خارج شدن شاه، در فرودگاه مهرآباد چند فرمانده نظامی تلاش کردند که وی را از ترک وطن بازدارند که موفق نشدند.
    رادیو ایران همان روز به نقل از یک مقام دربار گفت که شاه برای مرخصی و درمان کشوررا ترک گفته است ولی غلامحسین صالحیار سردبیر وقت روزنامه اطلاعات تیتر زده بود که «شاه رفت».
    پیش از خروج شاه از وطن، رادیو مسكو گفته بود: ... و از آنجا که سران ارتش ایران موظف به اطاعت از تصمیمات یك ژنرال آمریكایی (ژنرال هایزر) شده اند كه در تهران مستقر شده و تماس مستقیم با كاخ سفید واشنگتن و فرماندهان نیروهای سه گانه ایران دارد وقوع هرگونه تغییرات در ایران ـ عکس وضعیت 28 امرداد ـ محتمل است. متعاقب این گفتار رادیو مسكو، در تهران یك سرهنگ آمریكایی «مرده» یافت شده بود كه در آن روز معلوم نبود مقتول شده و یا اینکه خودكشی كرده بود!. روز پیش از آن نیز در شهر کرمان یك مقام آمریكایی به نام «مارتین بركویتس» كشته شده بود. در جریان انقلاب، حزب توده و گروههای کمونیستی دیگر وسیعا فعال شده بودند.
    غلامحسین صالحیار سردبیر وقت روزنامه اطلاعات و از کمونیستهای سابق اندكی پس از خروج شاه از تهران این روزنامه را با این تیتر سراسری: «شاه رفت» كه از پیش آماده شده بود منتشر ساخت و روزنامه تا ساعت هشت شب تجدید چاپ می شد و هر نسخه یك تومانی آن تا پنجاه تومان به فروش می رسید. در آن روز كه هنوز ارتش، پلیس و ساواك به وضعیت سابق باقی بودند و دولت منصوب از سوی شاه قدرت را به دست داشت و بیم از آن بود (كه در صورت شکست خوردن دولت شاپور بختیار) ارتش با كودتا زمام امور را به دست گیرد و شاه را باز گرداند، زدن چنین تیتری یك ریسك بزرگ بود و جرات، دلاوری و از جان گذشتگی زیاد لازم داشت. در آن زمان حسین شمس ایلی و علی باستانی دو معاون سردبیری روزنامه اطلاعات بودند. علی باستانی کمتر از دو ماه پس از پیروزی انقلاب، از روزنامه اطلاعات اخراج شد و بعدا هم مدتی را در بازداشت گذرانید. وی پس از اخراج شدن از روزنامه اطلاعات، خود را خانه نشین ساخت و به روزنامه نگاری بازنگشت. علی باستانی از سال 1336 هجری در روزنامه اطلاعات بکار نوشتن پرداخته بود و سالها معاون سردبیر بود. حسین شمس که به مدت 14 سال معاون اول روزنامه اطلاعات بود در بهار 1359 همانند دیگر اعضای تحریریه از کار اخراج گردید ولی چند سال بعد به دنیای روزنامه نگاری باز گشت. وی یکی از روزنامه نگاران ماهر و حرفه ای وطن بشمار می آید.
     در آن زمان در ایران هنوز كار حروفچینی به صورت سربی (لاینو تایپ) انجام می گرفت و تهیه حروف و قرار دادن آنها در قالب فولادین صفحه سازی و سپس زیر پرس قرار دادن و به صورت صفحه استوانه ای شكل فلزی در آوردن و به ماشین چاپ بستن وقت گیر بود و صالحیار كه رفتن شاه را از چند روز پیش از آن پیش بینی كرده بود تهیه این تیتر فوق العاده درشت را به استاد عباس مژده بخش مدیر صفحات سفارش داده بود. صالحیار برای قبولاندن این تیتر به شورای دبیران روزنامه استدلال كرد كه هدف از نوشتن این دو كلمه به این درشتی این است كه نظامیان پایین دست اطمینان حاصل كنند كه شاه باز نخواهد گشت و لذا با در نظر گرفتن عواقب كار، از تیراندازی به مردم خودداری كنند و هدف عمده او جلوگیری و دست كم كاهش قتل ایرانی به دست ایرانی است. باوجود این استدلال، وی برای جلوگیری از مخالفت احتمالی بعضی دبیران تحریریه مجبور شد نهیب بزند. این تیتر سبب شد كه نظامیان از بازگشت شاه مایوس شوند و بیش از گذشته به انقلابیون به پیوندند. تصویر این صفحه و ترجمه و تفسیر تیتر آن در فصل «تاثیرگذاری رسانه ها» در تاریخ عمومی مطبوعات آمده است. سه روز پیش از رفتن شاه از تهران، در پاریس آیت الله خمینی برای اداره امور كشور شورای انقلاب اسلامی تشكیل داده بود و انتصاب شاپور بختیار را (که مورد قبول واشنگتن بود) غیر قانونی اعلام كرده بود. 26 روز پس از رفتن شاه از ایران، انقلاب پیروز و پنجاه روز بعد رفراندوم تغییر نظام برگذار شد.
     صالحیار 19 آذر 1382 پس از 24 سال خانه نشستن فوت شد بدون این كه از این كار او كه كاهش خونریزی و تخریب و كاستن از فاصله انقلاب تا پیروزی بود سخنی به میان آید، حتی پس از مرگش. روزنامه نگاران ایران پس از کناره گیره دولت تمام ـ نظامی ژنرال ازهاری به اعتصاب 62 روزه خود پایان داده بودند. روزنامه های ایران در طول انقلاب و تا چند ماه پس از آن در کنترل کمونیست های سابق بودند.
    سه روز پیش از رفتن شاه از تهران، در پاریس آیت الله خمینی برای اداره امور كشور شورای انقلاب اسلامی تشكیل داده بود و انتصاب شاپور بختیار را (که طبق نوشته ها؛ مورد قبول واشنگتن بود) غیر قانونی اعلام كرده بود. 26 روز پس از رفتن شاه از ایران، انقلاب پیروز و پنجاه روز بعد از آن، رفراندوم تغییر نظام برگزار شد.
     شاه و دولت او از دیماه 1356 با اعتراض و اعتصاب مردم که هر روز هم گسترش بیشتری می یافت رو به رو و هر اقدام آنان و مشاوران داخلی و خارجی شان برای آرام کردن اوضاع به شکست می انجامید از جمله اصلاح تقویم کشور، وعده آزادی زندانیان سیاسی و برگزاری انتخابات آزاد، لغو تصمیم به ساخت قمارخانه (کازینو)، ... و نیز اعمال خشونت؛ اعلام حکومت نظامی در هفدهم شهریورماه 1357 و همان روز تیراندازی به تظاهرکنندگان در میدان ژاله (تهران) و روی کار آوردن یک دولت تماما نظامی در نیمه آبان آن سال.
     ایجاد وحدت مساعی میان مخالفان سلطنت از ملی گرا و چپگرا تا مذهبی و شکست اقدامات دولت شاه برای برقراری آرامش باعث شده بود که متحدان خارجی از جمله جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا، جیمز کالاهان نخست وزیر وقت دولت لندن و ژیسکار دستن رئیس جمهور فرانسه از ادامه حمایت از او دست بردارند.
     شاه درنیمه اول دیماه به هر چهره شناخته شده که برای قبول ریاست دولت متوسل شد پاسخ رد شنید جز شاپور بختیار که انتصاب او مورد تایید رئیس جمهور وقت آمریکاهم بود. بختیار به شرط خروج [موقت] شاه از کشور که کارتر رئیس جمهور آمریکا نیز همین نظر را داشت قبول نخست وزیری کرده بود. با انتصاب بختیار (که چند سال بعد در فرانسه ترور شد) کار موسسات و قبل از همه روزنامه ها از سرگرفته شد. ولی برغم خروج شاه از کشور تظاهرات و مخالفت ادامه یافت که بختیار هواداران خودرا به انجام تظاهرات موافق دعوت کرد و میان دو دسته تظاهرکننده زد و خوردهایی صورت گرفت. چند روز پس از رفتن شاه از کشور، بختیار بر پایه محاسباتی (که چگونگی آن هنوز به دست نیامده است) با بازگشت آیت الله خمینی به کشور موافقت کرد و وی اول فوریه پس از 14 سال تبعید به وطن بازگشت و 11 روز بعد انقلاب به پیروزی رسید و ....
    دوران آوارگی شاه از لحظه پیروزی انقلاب (11 فوریه 1979) تا پایان عمرادامه یافت. شاه مبتلا بسرطان از سال 1973، در دوران آوارگی در كشورهای مختلف و در سایه ترس از ترور و یا دستگیری و تحویل داده شدن به ایران برای محاكمه بسر می برد و سرانجام در تابستان 1359(1980 و در آستانه جنگ عراق با ایران) بر اثر همان بیماری در یك بیمارستان نظامی مصر درگذشت و دریک یک مسجد در قاهره مدفون شد. در یک مورد، ورود شاه به نیویورک جهت درمان باعث تصرف سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری کارکنان آن و مآلا قطع کامل روابط دو کشورشد. با این قطع روابط و اعلام شدن آمریکا به عنوان شیطان بزرگ و کنار رفتن مهدی بازرگان؛ قول و قرارهای خصوصی و محرمانه پیش از انقلاب به فنا رفت و دست آمریکا مستقیما از ایران کوتاه شد و ....
    انقلاب ایران به عنوان یک رویداد چشمگیر قرن 20 و نتایج ناشی از آن و تداوم تحولات، تغییرات و مسائل مورد توجه تاریخنگاران و پژوهشگران حرفه ای (بیطرف) بوده ولی محصول این پژوهش ها به صورت دقیق و کامل انتشار نیافته و جادارد که درباره تحولات سالهای 1978 و 1979 ایران پژوهش علمی به روش تحقیق در تطور تاریخ ادامه یابد. در این زمینه آنچه که تاکنون انتشار یافته همانا تفسیر گزارش های روز و مصاحبه با ارباب تحقیق، اصحاب نظر و مورخان بوده است.
     برخی از محققین، این انقلاب را نتیجه روزافزون بودن شکاف میان فقیر و غنی در ایران و تبدیل کشور به یک جامعه طبقاتی مخصوصا در دهه 1970 (دهه 1350 هجری) و به موازات افزایش درآمد ایران از صدور نفت بیان کرده اند که شماری کم (یک اقلیت نسبتا کوچک ـ خواص) روی ثروت ها و مقامهای کشور دست گذارده بودند و دیگران با هراندازه معلومات، آگاهی، شایستگی و مهارت به این ثروتها و مقامها (معاملات دولتی، وکالت مجلس، انتشار نشریه و ...) دسترسی نداشتند و به تدریج ناله هایشان تبدیل به فریادشد و شاه این فریاد را نشنیده گرفت تا دست کم با تغییرات و اصلاحات نسبی در سیستم موافقت کند ... و این فریادها در سال 1357 (1978 میلادی) توفان شد و .... شاه باور نمی کرد که در جهان نیمه دوم قرن بیستم یک کشور و آن هم ایران دارای نظام مذهبی شود و درنتیجه همه ترس او از کمونیست ها بود و بارها این بیم را علنی ساخته و به دولت واشنگتن نیز منتقل کرده بود. شاه ملی گرایان را شماری سالخورده که با اصل سلطنت مخالف نیستند می دانست. به باور یک مفسر آمریکایی، شاه مردی خداترس بود که به شعائر اسلامی احترام می گذارد. این تفسیرنگار در دهه 1960 با شاه دیدار کرده بود.
     پاره ای دیگر از پژوهشگران نوشته اند که ورود و گسترش فرهنگ غرب در ایران و برخورد دو فرهنگ (مخصوصا در محله های مذهبی تر شهرها و مناطق روستانشین) و قضاوت شاه و دولتش تنها برپایه زندگانی و خواست ساکنان شمال شهر تهران نارضایی توده مردم را برانگیخته بود و منتظر فرصت برای بروز مخالفت بودند.
     به باور جمعی دیگر، انقلاب ایران ریشه در بپاخیزی ژوئن 1963 (خرداد 1342) داشت و درحقیقت دنباله آن بود ولی شاه به جای توجه به خواستهای بپاخاستگان آن سال، به راه خود ادامه داد. حال آنکه عقل سلیم حکم می کرد که انگیزه آن بپاخیزی و شعارهایش را تحلیل و مورد توجه (نصب العین) قرار می داد. رویدادهای بعد از 12 ژوئن 2009 (22 خرداد 1388 و پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری) هشداری آشگار به سران جمهوری اسلامی بوده است که خواستها را بشنوند و ترتیب اثر دهند و براهی نروند که دولت شاه رفت. تفاوت آنان با شاه این است که دولت شاه دشمن خارجی اینچنانی نداشت، دولت شوروی با شاه اختلاف نظر عقیدتی داشت نه خصومت. در دهه یکم قرن 21 و با این گسترش وسائل اطلاع رسانی،جهانیان از درد و شادی و نظرات یکدیگر آگاهند و واکنش نشان می دهند و ....
    برخی از تاریخنگاران نوشته اند: در دهه 1970 (دهه 1350هجری) به همان اندازه که درآمد ایران از نفت افزایش می یافت؛ اعیان و اشراف (خواص) توانمندتر و طبقه نادار و روستائیان فقیرتر و ضعیفتر می شدند و طبقه متوسط بی خیال از این گسترش جدایی ها به خوشگذرانی و لوکس کردن وسایل زندگانی سرگرم بود و تاریخ ایران بسرعت به تکرار وضعیت اواخر عهد ساسانیان (نیمه اول قرن هفتم میلادی) می پرداخت که همانا «فلسفه تاریخ» است و ایران در طول زمان چندبار آن را تجربه کرده است. شاه به دلیل بیماری سرطان و تنگ شدن حلقه محاصره او توسط خواص واقعیت هارا لمس نکرد و مانع از تکرار تاریخ نشد و چون می دانست که عمری نخواهد داشت در طول انقلاب هم تنها به روز قیامت و مجازات الهی توجه داشت و وظیفه کشورداری یعنی حفظ جان، مال، امنیت و حیثیت اتباع را فدای آن کرد و ....
     چند تاریخنگار بخشی از علل ناآرامی های یک دهه آخر عمر نظام سلطنتی ایران را تحریکات و سیاست های برخی از قدرتهای وقت که بیشترشان هم بظاهر دوست دولت شاه بودند برنگاشته و دلایلی برای اثبات این تز خود ارائه داده اند. به باور این تاریخنگاران، کثرت دانشجویان ایرانی در مدارس عالی آمریکا و اروپای غربی و نزدیک شدن اعضای کنفدراسیون دانشجویان به جیمی کارتر و مشاورانش و بدگویی از شاه نظر رئیس جمهور وقت آمریکارا که یک دمکراسی دوست لیبرال است نسبت به شاه و دولتش تغییر داد. در سالهای دهه 1970 (1350 هجری) دهها هزار جوان ایرانی با استفاده از گران شدن مستغلات در ایران (تا صد برابر) و ثابت ماندن ارزش ریال نسبت به دلار (یک دلار = هفت تومان) و آزادی فروش ارز در بانکهای ایران برای تحصیل به آمریکا آمده بودند و چون عمدتا از خانواده های «ورکینگ کلاس» ایران بودند خیلی زود جذب انجمن ها و گروههای دانشجویی مخالف دولت متبوع و ازجمله انجمن دانشجویان مسلمان، مجاهدین خلق، چریکهای فدایی و ... شدند و با راه انداختن تظاهرات ضد شاه و شعار نویسی، مصاحبه و حتی مراجعه خانه به خانه نظر آمریکاییان را نسبت به شاه تغییر دادند و سه مورد تظاهرات وسیع آنان در نوامبر 1977 در شهر واشنگتن (کاخ سفید)، نیویورک و پاریس کار شاه را ساخت و این، آغاز پایان کار او بود. بسیاری از این دانشجویان درجریان انقلاب و یا ظرف یکی دو سال اول (1979 و 9 ماه از سال 1980) به ایران رفتند و چون وضعیت را مطابق میل خود ندیدند عمدتا به کشور محل تحصیل بازگشتند و ماندگار شدند و با استفاده از قوانین مهاجرت محل اقامت بستگان خودرا هم آوردند و اینان بستگان دیگر و این تسلسل تا به امروز ادامه یافته و شمار ایرانیان مهاجر در سراسر جهان ظرف سه دهه گذشته، طبق یک برآورد بالغ بر 5 میلیون می شود که چون تابعیت ایران را لغو نکرده اند تبعه جمهوری اسلامی هم بشمار می آیند و قسمتی از آمار نفوس ایران را تشکیل می دهند.
     کثرت فارغ التحصیلان مدارس عالی ایران ازجمله دانشگاه آزاد که کار مناسب تحصیلات خود پیدا نمی کنند مسئله جاری جمهوری اسلامی شده و بخشی از شرکت کنندگان در تظاهرات شش ماه آخر سال 2009 را همین فارغ التحصیلان و دانشجویان تشکیل می دادند.
عکس قسمت بالای صفحه اول روزنامه اطلاعات26 دی ماه 1357

منبع :سایت (تاریخ ایران در امروز)


شنبه شانزدهم آبان 1388

قلعه بابک

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :ایرانشناسی و تاریخ ایران و جهان ،

قلعه جمهور معروف به دژ بابک در 50 کیلو متری شمال شهرستان اهر و در ارتفاعات غربی شعبه‌ای از رود بزرگ قره سو قرار دارد ؛ منطقه‌ای که به نام کلیبر معروف است. دژ بابک خرمدین ،دژی است بر فراز قله کوهستانی در حدود 2300 تا 2700 متر بلند تر از سطح دریا. اطراف این قلعه را از هر طرف دره‌های عمیقی با 400 تا 600 متر عمق فرا گرفته است و تنها از یک سو راهی باریک و صعب العبور جهت دسترسی به این قلعه وجود دارد. قلعه بابک که به نام‌های قلعه بابک، دژ بابک، بذ و قلعه جمهور هم معروف است دژ و مقر بابک خرم‌دین بوده است كه در هنگام قیام بر علیه دستگاه خلافت عباسی در قرن سوم هجری ساخته شده است .


مسافت راه كلیبر به قلعه با اینكه از 3 كیلومتر تجاوز نمی كند ولی بسیار دشوار است و به هنگام عبور باید گردنه ها و گذرهای خطرناكی را پشت سر گذاشت. قبل از رسیدن به دروازه قلعه و ورود به بنای مستحكم دژ باید از معبری عبور كرد كه به صورت دالانی است شكل گرفته از سنگهای منظم طبیعی و تنها گمجایش عبور 1 نفر را دارد و دو نفربه سختی می توانند از آن بگذرند. فاصله این معبر تا باروی قلعه در حدود 200 متر است و مقابل آن قرار دارد. از همین نقطه است كه صعوبت راه و ابهت خاص این قلعه رفیع و موقعیت خیره كننده آن بیننده را به اعجاب وا می دارد. امتداد بصری معبر در نهایت به دروازه قلعه ختم می شود و دقیقا" در راستای آن قرار دارد كه باعث می شود ورود هر تازه وارد و سپاهی و غیره از طریق دو برج دیده بانی در سمت دروازه ورودی قابل رویت باشد.
برای نفوذ به داخل تنها راه ورود دروازه اصلی است و از كوهستان امكان وارد شدن به قلعه وجود ندارد. با گذر از دروازه ورودی و پشت سر گذاشتن بارو ، جهت رسیدن به دژ اصلی باید از گذرگاهی باریك كه حدود 100 متر صعود از ارتفاع را نیز به همراه دارد گذشت تا به مدخل ورودی قلعه رسید ، مسیری صعب العبور كه از یك سمت مشرف به دره ای است با جنگلهای تنك و ژرفایی در حدود 400 متر كه به صورت تیغه و دیواره تا قعر دره ادامه دارد.
در تكیه گاههای طبیعی این دیواره ها و چهار جهت بنا چهار جایگاه برای دیده بانها به صورت نیمه استوانه ساخته شده اند. اینها مقر كوهبانیه ها و سربازانی است كه هر جنبنده ای را تا كیلومترها دورتر ، از فراز دره ها و كوهپایه ها زیر نظر می گرفتند. پس از صعود ، برای ورود به دژ اصلی از مدخل دیگری با پلكانهایی نامنظم باید عبور كرد. طرفین مدخل دژ بوسیله دو ستون كاذب مشخص شده . بنای دژ كه دو طبقه و سه طبقه می باشد پس از ورودی قرار گرفته است و پس از آن تالار اصلی وجود دارد كه اطراف آن را هفت اطاق فرا گرفته است، اطاقهایی كه به تالار مركزی را دارند. در قسمت شرقی دژ تاسیسات دیگری مركب از اطاقها و آب انبارها ساخته شده است؛ سقف آب انبارها با طاق جناغی و گهواره ای استوار شده اند. محوطه داخلی آنها نیز بوسیله نوعی ساروج غیر قابل نفوذ گردیده و به هنگام زمستان از برف و باران پر شده و در تابستان و هنگام مضایق و محاصره ها از آب آنها استفاده می شده است. در سمت شمال غربی دژ پلكانهایی سرتاسری وجود داشته كه اكنون ویران شده و قسمتهایی از آن بیرون خاك است و تنها راه صعود به بخشهای مرتفع تر بناست.
از آثار معماری و برخی از سنگهای زبره تراش و روش چفت و بست سنگها و ملات ساروج و اندود دیوارها از نوعی گچ و خاك می توان به یقین اظهار داشت كه ساختمان این دژ و قلعه در روزگار اشكانیان و بخصوص ساسانیان ساخته شده است. در قرون دوم و سوم و تاچند قرن پس از آن مورد تعمیر و مرمت قرار گرفته و تغییراتی در آن بوجود آمده و الحاقاتی در بنا ایجاد شده است. در مورد اشیا و ابزاری كه از قلعه بابك به دست آمده باید گفت كه نخستین اشیا بدست آمده سفالینه های منقوش و لعاب خورده بود كه یك دوره استقرار تا اوایل قرن هفتم هجری را نمایش می داد. همچنین تعدادی سكه های مسی كشف شدند كه برخی از آنها به علت ساییدگی و زنگ خوردگی فراوان غیر قابل خواندن است و در بین این سكه ها برخی مربوط به اتابكان آذربایجان و هزارسیبان ( قرون ششم و هفتم هجری ) هستند.
به لحاظ سوق الجیشی موقعیت استقرار بنا بر فراز قله به گونه ایست كه بیست نفر سپاهی قادر بوده اند هجوم یك سپاه صد هزار نفری را مانع شود و تلفاتی هم نداشته باشند، چه تیرو كمان و اسلحه معمول زمان را به سربازان و مستحفظانی كه بر بلندی موضع می گرفتند به جهت بعد مسافت كارگر نمی افتاده است. بدون این كه قصد اغراق در بین باشد موقعیت مستحكم قلعه و دژ، آن چنان اعجاب انگیز است كه از نبوغ نظامی و آگاهی كامل بنیان گذار آن حكایت می نماید.










سه شنبه هفتم مهر 1388

دریاچه گهر

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :ایرانشناسی و تاریخ ایران و جهان ،

 

دریاچه گَهَر در میان رشته کوه اشترانکوه (در رشته کوههای زاگرس) در استان لرستان واقع است.( بدلیل اینکه این دریاچه در منطقه حفاظت شده اشترانکوه قرار دارد میتوان این دریاچه را متعلق به هر سه شهرستان ‌‌دورود ، ازنا و الیگودرز دانست ولی نزدیکترین شهرستان به این دریاچه(از لحاظ جغرافیائی) شهرستان ازنا می باشد و ساده ترین و راحت ترین راه برای رفتن به این دریاچه از مسیر شهرستان دورود است ) ارتفاع آن از سطح دریا ۲۳۶۰ متر است. این دریاچه که به نگین اشترانکوه معروف است یکی از زیباترین دریاچه‌های طبیعی ایران به شمار می‌رود.

این دریاچه از لحاظ زیست بوم و محیط طبیعی اهمیت زیادی دارد و به علت نداشتن راه ماشین رو تا حد زیادی از خرابی و آلودگی به دست انسان به دور مانده است.

دسترسی به این دریاچه از طریق شهر دورود امکان‌پذیر و آسانتر است. از راه ازنا نیز می‌توان به این دریاچه سفر کرد. مسیری که از ازنا به گهر می‌رسد زیباتر ولی مشکل‌تر است. کوهنوردانی که به قله‌های اشترانکوه صعود می‌کنند معمولاً برای رسیدن به گهر از مسیر آبادی تیان حرکت می‌کنند. برای رفتن از مسیر تیان می‌توان از راه‌آهن تهران-خرمشهر استفاده کرد و در ایستگاه دربند بعد از ایستگاه ازنا از قطار پیاده شد.

گهر یکى از زیباترین دریاچه‌هاى ایران است که با حدود یک و نیم کیلومتر طول و ۴۰۰ تا ۸۰۰ متر عرض و ۴ تا ۲۸ متر عمق در ۵ کیلومتری شهرستان ازنا با ارتفاع ۲۳۶۰ متر از سطح دریا در میان منطقه حفاظت شده «اشترانکوه» واقع شده است. طبیعت این منطقه به خصوص در بهار و تابستان بسیار زیبا است. گهر به احتمال زیاد در اثر وقوع زمین لرزه‌ای بزرگ به وجود آمده است. این دریاچه بر روى گسل اصلى امروزى زاگرس قرار دارد. بنابراین احتمالاً در اثر جنبش گسل دورود و رویداد یک زمین لغزش- سنگ ریزش تشکیل شده است.

دریاچهٔ گهر زیستگاه مناسبى براى آبزیان و دیگر حیوانات وحشى است که ساحل آن به جز قسمت مدخل دریاچه (ضلع غربی) و قسمت مقابل‌اش (ضلع شرقی) که ساحلى ماسه‌اى دارد و برای شنا مناسب است در سایر نقاط داراى ساحلى صخره‌اى است که براى شنا مناسب نیست. در قسمت پایین دریاچه، جنگلى انبوه وجود دارد که در شرف نابودى است. در قسمت بالاى آن نیز جنگلى انبوه وجود دارد که این جنگل هم در معرض خطر نابودی است. از قسمت بالا، جوى آبى به دریاچه می‌ریزد که ادامه آن به دریاچه‌اى دیگر منتهى می‌شود. با حدود ۴۰ دقیقه پیاده روى می‌شود به این دریاچه (گهر دوم یا گهر پایین) رسید که یکى از زیباترین پدیده‌های طبیعى است. عمق آن کم است و ماهیان کف دریاچه را با کمى دقت می‌شود به خوبى دید. منطقه حفاظت شده اشترانکوه علاوه بر دریاچهٔ گهر، تونل برفى کمندان، پریزکوه، چشمه وقت ساعت و دره اسپر را نیز شامل می‌شود. این منطقه ۹۸ هزار هکتار وسعت دارد و یکى از مهم‌ترین منابع طبیعى ایران به شمار می‌آید.تیر و مرداد بهترین زمان سفر به این دریاچه است. با توجه به گستردگى منطقه و دیدنی‌هاى بی‌شمار آن برنامه سفر باید دست کم سه روزه باشد. یکی از دره‌های بسیار زیبا اطراف دریاچه گهر به دره نگار معروف است که پوشیده از شقایق های رنگی و لاله واژگون است. منطقه حفاظت شده اشترانکوه در شهرستانهای دورود ، ازنا و الیگودرز واقع شده است . فاصله گهر تا شهرستان دورود ۳۰ کیلومتر تا شهرستان ازنا ۵ کیلومتر و تا شهرستان الیگودرز ۲۵ کیلومتر است . 



 

منبع: www.fa.wikipedia.org


یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388

مجموعه گنجعلی خان کرمان

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :ایرانشناسی و تاریخ ایران و جهان ،

گنجعلی خان از سرداران سلحشور دربار صفویه بود كه به سال 1005 هـ .ق به فرمان شاه عباس صفوی حاكم كرمان گردید. او مردی لایق و حاكمی دلیر و مدیر بود. دوران حكومت وی در كرمان از روشن ترین دوران تاریخی این دیار است. در این دوره كرمان از ثبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خوبی برخوردار بود و بی تردید این وضعیت سرچشمه از لیاقت و كفایت حاكم «گنجعلی خان» سرچشمه می گرفت.
اقدامات عمرانی چشمگیری در دوران حكومت (1005 – 1034 هـ .ق) صورت پذیرفت كه بنا به گفته دكتر باستانی پاریزی «او سعی داشت شهر ضعفا را لااقل به دهكده اغنیا تبدیل نماید». از جمله بناهای عام المنفعه كه به دستور این حاكم در شهر كرمان ساخته شده مجموعه گنجعلی خان شامل میدان، مسجد، حمام، بازار، سرا و سایر ابنیه دیگری است كه در دوران حكومت او احداث و امروزه از جاذبه های تاریخی و دیدنی شهر كرمان محسوب می گردند.
این مجموعه كه در مركز شهر كرمان و در حاشیه بازار واقع شده، در ساخت، شكل گیری و تكامل بازار كرمان تأثیر گذار بوده است. مساحت مجموعه قریب به 11000 متر مربع است كه دارای یك میدان می باشد و سایر آثار و ابنیه در محورهای شرقی – غربی و شمالی – جنوبی آن شكل گرفته اند. به منظور تكامل مجموعه و با توجه به كاربری های متفاوت بازارها و مساجد كوچكی در چهار جناح میدان بنا كرده اند و یك مسجد اختصاصی در ضلع شرقی میدان وجود دارد كه با توجه به تزیینات منحصر به فرد، می توان آن را موزه ای از هنرهای بدیع معماری برشمرد.

حمام گنجعلی خان
یكی از مهمترین بناهای مجموعه، حمامی است كه در ضلع جنوب میدان و در میانه بازار بزرگ كرمان واقع است. این بنا تلفیقی از هنر معماری و كاربرد مصالح گوناگون، با فضایی مناسب و مورد پسند عامه مردم است.
این حمام به استناد كتیبه سردر آن در سال 1020 هـ .ق. ساخته شده و معمار آن سلطان محمد، معمار یزدی بوده است كه با برداشت صحیح از اوضاع اقلیمی، اقتصادی و فرهنگی منطقه چنین بنایی را احداث نموده است.
سردر حمام دارای تزیینات گچبری و نقاشی است. تزیینات در دو مورد تاریخی انجام گرفته است. بر روی آثار دوره صفویه،

شخصی به نام میرزا شكراله در حدود 75 سال پیش و با توجه به الگوهای پیرامون خویش نقاشی كرده است.
حمام گنجعلی خان اثری بدیع از نقاشی ها، مقرنس كاری ها، كاشیكاری ها و گچبرهای زیبا همراه با استفاده از تزیینات سنگی بسیار ظریف است. آب مورد نیاز این حمام از قناتی تأمین می شد كه مظهر آن در میدان گنجعلی خان بود. خروج فاضلاب آن نیز با درنظر گرفتن مسائل بهداشتی و زیست محیطی بوده است. این حمام 26 متر طول 30 متر عرض و حدود 1300 متر مربع زیربنا دارد، كه شامل سردر، دالان ورودی، رختكن، هشتی حدفاصل گرمخانه، خزینه، چال حوض، بخش خصوصی و تون می باشد.
در غرفه های بخش رختكن با ایجاد قرینه سازی در ایوان ها، ایوانچه ها و ستون های سنگی، فضای زیبان و مناسبی به وجود آمده است. و نور آن از روزنه سقف ها و انعكاس آن در آب حوض ها تأمین می شود. سقف رختكن با ارتفاعی نسبتاً بلند بر ستون های سنگی استوار است. تزیینات آن كاربندی و یزدی بندی می باشد و ازاره آن كاشی خشتی با نقوش اسلیمی دارد.
با دالانی زاویه دار به گرمخانه راه می یابیم. در این قسمت و در ضلع شرقی آن چال حوض عمومی و در بخش غربی آن چال حوض خصوصی قراردارد و حاكم نشین در این قسمت واقع شده است.
سقف گرمخانه طاقی شبیه خیمه است كه طراحی فضای آن بصورت هشت و نیم هشت صورت پذیرفته كه نور آن از سقف تأمین می شود و هشت ستون حمام زیبایی آن را دو چندان كرده است. طاق های جناقی با خیز كم بر روی هشت ستون گرمخانه به صورت یكپارچه قرار گرفته اند و حوض آب سرد، چشم اندازی زیبا از معماری، گچبری و كاشیكاری حمام را درون آب زلال خود به تصویر كشیده است. استفاده از سنگ های حجاری شده همراه با طاق و ایوان جلوه خاصی به فضای معماری حمام داده است به گونه ای كه فضاهای كوچك بزرگ تر و فضاهای تاریك روشن تر جلوه می كنند. سیستم آبرستانی و فوران فواره ها بسیار اصولی طراحی گردیده و سنگ های یكپارچه نصب شده در بدنه شرقی و غربی حمام موقعیت زمانی را جهت ابلاغ به مشتریان با تابیدن نور خورشید مشخص می نماید. از دیگر بخش های حمام سیستم گرمایش آن است كه گرمای حاصله از تون به زیر كانال های كف هدایت و دود حاصله از دودكش خارج می شود.
این حمام تا حدود 60 سال پیش دایر بوده اما در حال حاضر نقش و كاربرد گردشگری پیدا كرده و همه روزه به ویژه در تعطیلات، پذیرای بازدیدكنندگان بسیاری است. در حال حاضر در این حمام مجسمه های مومی ملبس به لباس های سنتی مردم كرمان، صحنه هایی از استحمام به شیوه سنتی را به نمایش می گذارند. در كنار این مجسمه ها وسایل مختلف حمام نیز نمایش داده می شود. این مجسمه ها در سال 1352 در دانشكده هنرهای زیبای تهران، طراحی و به این محل منتقل شدند.


ادامه مطلب

تعداد کل صفحات: 2 1 2