تبلیغات
مخزن المعارف و اللطائف - مطالب مباحث اعتقادی و کلامی

سوال:
فرق بین ذنب ، اثم ، عصیان و ترك اولى چیست ؟ در قرآن كریم به ذنب پیغمبران تصریح شده ، چطور آن را به ترك اولى تعبیر مى نمایند و عصمت پیغمبران به چه نحو ثابت مى شود؟
جواب
((ذنب ، اثم و عصیان )) عبارات مختلفه اى است كه اشاره است به معناى واحدى كه آن مخالفت امر یا نهى است و امر و نهى بر دو قسم است یا الزامى و وجوبى است و آن امر و نهى به شى ء است با نهى از مخالفت آن . و به عبارت دیگر، مطلوب بودن فعل آنها نزد مولا با مبغوضیت ترك آن ، مثل امر به صلات و صوم و زكات كه فعل آن محبوب و موجب رضاى مولاست و ترك آن مبغوض و موجب سخط اوست و مثل نهى از زنا و شرب خمر كه ترك آنها محبوب و فعل آنها مبغوض است .
قسم دوم ، امر و نهى شیئى است بدون نهى و تهدید بر مخالفت آن . و به عبارت دیگر، فعل آن مطلوب و موجب ثواب است و ترك آن مبغوض و موجب عقاب نیست و این قسم اوامر و نواهى را
((مستحب و مكروه )) مى نامند و مخالفت این قسم امر و نهى را ترك اولى مى نامند یعنى ترك نمودن چیزى كه بهتر بود ترك نشود و سزاوار بود بجا آورده شود هر چند در ترك آن عقابى نیست و آنچه منافات با مقام عصمت انبیا دارد قسم اول است ؛ یعنى ترك اوامر الزامیه و انجام نواهى تحریمیه است و اما ترك امر استحبابى و مخالفت نهى تنزیهى كه مكروه است منافات با عصمت ندارد و چون به دلیل قطعى عقلى باید انبیا معصوم از جمیع گناهان كبیره و صغیره باشند پس نسبت ذنب به آنها كه در قرآن مجید وارد شده یقینا قسم ثانى است .
و اما طریق ثابت شدن عصمت پیغمبر یا امام ، علامه حلى رحمة اللّه علیه در شرح گفته محقق طوسى - علیه الرحمه - مى فرماید كه
((عصمت )) امرى خفى است و كسى را بر آن اطلاعى نیست (چون عصمت عبارت است از ملكه نفسانیه و قوه قدسیه ربانیه كه صاحب آن محال است معصیت الهى از او صادر شود) و طریق اثبات آن دو چیز است :
اول : تصریح پیغمبر یا امام ثابت النبوة و الامامة به نبوت یا امامت او كه از این نص و تصریح كشف مى شود، البته داراى مقام عصمت كه شرط اعظم این مقام است مى باشد.
دوم : تعیین پروردگار عالم است كه معجزه به دست او جارى فرماید؛ چون ظاهر شدن معجزه به دست او شاهد است بر تصدیق خداوند نبوت او را وگرنه خرق عادت به دست او جارى نمى فرمود و چون با جارى كردن معجزه به دستش نبوت یا امامتش مورد تصدیق خداوند است پس یقینا داراى عصمت كه شرط این مقام است مى باشد (به برهان آنكه از معلول پى به علت بردن است و به عبارت دیگر، از وجود مشروط یقین به وجود شرط حاصل مى شود) و چون انبیایى كه در قرآن مجیدذكر آنها شده نبوت آنها به نص قرآن مجید ثابت و قطعى است پس عصمت آنها هم مسلم است و نسبت گناه كه به آنهاداده شده یقینا از قسم ثانى است كه اوامر ندبیه و نواهى تنزیهیه بوده باشد.


یکشنبه دهم آبان 1388

فرق حسد با غبطه (پرسش و پاسخ از شهید دستغیب)

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :مباحث اعتقادی و کلامی ،

فرق بین حسد و غبطه را بیان فرمایید؟
ج :
هرگاه كسى اطلاع پیدا كرد كه خداى تعالى به دیگرى نعمتى تازه مرحمت فرموده ، حال او یكى از دو قسم زیر خواهد بود:
قسم اول :
از رسیدن نعمت به آن شخص ناراحت است و آرزو دارد آن نعمت از او گرفته شود كه این حال را ((حسد)) مى گویند، پس حسد، دشمن داشتن رسیدن نعمت است به دیگرى و دوست داشتن زوال نعمت از اوست .
قسم دوم :
آن است كه كراهت ندارد از رسیدن نعمت به دیگرى و دوست ندارد زوال نعمت او را، بلكه دوست دارد كه مثل آن نعمت را خودش دارا شود بدون اینكه از دیگرى گرفته شود و این حال را ((غبطه و منافسه )) مى نامند.
از امام صادق ( علیه السّلام )مروى است :((انّ المؤ من یغبط ولا یحسد والمنافق یحسد ولا یغبط)).
((مؤ من غبطه مى خورد ولى حسد نمى ورزد و منافق حسد مى ورزد و غبطه نمى خورد)).
((حسد)) چهار مرتبه دارد:
اول اینكه :
دوست بدارد زوال نعمت دیگرى را هر چند زوال نعمت از دیگرى براى او نفعى نداشته باشد و این بدترین مراتب حسد است .
دوم اینكه : دوست دارد زوال نعمت دیگرى را به جهت آنكه آن نعمت به او برسد مثل اینكه كسى خانه یا زن جمیله اى دارد و دیگرى مایل باشد كه از دست او خارج شود تا به دست او برسد و در خباثت این مرتبه از حسد و حرمت آن نیز شكى نیست ؛ چنانكه خداى تعالى مى فرماید:
(وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضُكُمْ عَلى بَعْضٍ...).
((و آرزو نكنید چیزى را كه خداوند تفضیل و برترى داده به آن بعضى از شماها را بر بعضى )).
سوم اینكه :
میل نفس او به مثل آنچه دیگرى دارد باشد نه به خود آن چیز، اما چون از رسیدن به آن عاجز باشد میل داشته باشد كه از دست او نیز برود تا با یكدیگر مساوى باشند و اگر قادر باشد كه آن نعمت را از دست او بیرون ببرد سعى مى نماید تا بیرون نماید.
چهارم اینكه :
مثل سوم باشد لیكن اگر متمكن شود از اینكه آن نعمت را از دست او بیرون كند سعى نمى نماید، دین و عقل او مانع مى شود از اینكه چنین كارى كند بلكه بر نفس خود خشمناك مى شود. و صاحب این مرتبه را امید نجات هست و میل نفسانى او چون مورد بغض و خشم اوست و از خودش و حالش بدش ‍ مى آید مورد عفو خداوند خواهد بود و براى مزید اطلاع به اقسام حسد و اسباب آن و طریق علاج آن به كتب اخلاقیه مراجعه شود.
نكته لازم التذكرى است در موضوع غبطه كه غالبا مورد التفات نیست و آن این است كه غبطه مباح یا مستحب در صورتى است كه منجر به بعضى از مراتب حسد نشود و غالبا در مورد غبطه این مخاطره هست ؛ زیرا كسى كه تمنا مى نماید رسیدن به نعمتى ، مثل آنچه به دیگرى رسیده بدون تمناى زوال آن از دیگرى یا این است كه به آن آرزو مى رسد یا نمى رسد و در صورتى كه نرسید و از آن نعمت خود را محروم دید، گاه مى شود كه در این حال میل نفسانیش به زوال آن نعمت از دیگرى ، مى شود تا اینكه با او برابر شود؛ زیرا بر نفس گران است كه ببیند دیگرى مقدم بر اوست و خود را فاقد ببیند و دیگرى را واجد، پس ملحق مى شود به قسم سوم یا چهارم حسد ((نستجیر باللّه ))و كمتر كسى از این مهلكه در امان است مگر كسى كه مهذب بوده و خداوند منت بر او گذاشته و ریشه شجره خبیثه حب دنیا را از دلش بركنده باشد و او را به مقام رضا و تسلیم رسانده باشد و چنین كسى البته در مقام مقدرات الهیه هیچ اعتراضى نخواهد داشت .


سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388

خرافه یا حقیقت تفال و عطسه(پرسش و پاسخ از شهید دستغیب )

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :مباحث اعتقادی و کلامی ،

آیا عطسه فرد یا زوج كه بین عوام از آن به صبر در امور یا به تعجیل تعبیر مى شود در روایات ، اصلى دارد؟ نسبت به تفاءل و تطیّر توضیح مرقوم فرمایید.
ج :
آنچه در بین عوام مشهور است از صبر نمودن به اقدام در امرى كه به مقارن آن كسى عطسه نماید، در احادیث اثرى از این حرف دیده نشده ، بلى در روایات رسیده است كه عطسه شاهد صدق كلام است ؛ یعنى اگر مقارن كلامى ، كسى عطسه نماید دلیل بر صدق آن كلام است و اگر دو مرتبه عطسه واقع بشود، دو شاهد است بر صدق كلام . و نیز وارد است كه عطسه مریض دلیل بر عافیت اوست . و نیز امان از موت است تا سه روز و یا هفت روز. و نیز از رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله مروى است كه عطسه نافع است براى تمام بدن ، مادامى كه از سه مرتبه تجاوز نكند و اگر بیشتر شد پس مرض و درد است .
و اما نسبت به ((تفاءّل و تطیّر)) تفاءل آن است كه شخص از دیدن یا شنیدن چیزى امید به خیرى مناسب آن در دلش پدید آید مثل اینكه شخصى كه نام او سالم یا فتح اللّه یا نصراللّه باشد وارد شد، پس امید سلامتى و پیروزى در دلش ‍ پدیدار شود.
((تطیر)) به عكس آن است كه از دیدن یا شنیدن چیزى انتظار بلایى یا شرى در او پدیدار شود مثل اینكه از نشستن جغد بربام خانه انتظار خراب شدن و از دیدن حیوانى یا شخصى كه منظرش منحوس است در اول روز یا اول سفر انتظار خطر یا شرى پیدا كند و اما حكم آن ، پس مستفاد از روایات استحباب تفاءل (فال نیك زدن ) و كراهت تطیر (فال بد زدن ) است و سر محبوبیت تفاءل این است كه شخص در حال تفاءل امید به فضل الهى و انتظار فرج و الطاف خداوند تعالى را دارد و البته در چنین حالى رو به خیر است و لذا رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله ) فرمود: ((افضل اعمال امتى انتظار الفرج اللّه عزَّوجلَّ)) و بالعكس در حال تطیر امیدى به رحمت الهى در او نیست ، بلكه داراى سوء ظن و انتظار بلاست .
و اما مؤ ثر بودن تفاءل و تطیر:
تفاءل چون مشتمل بر امیدبه فضل و فرج الهى است ، البته مؤ ثر است ؛ زیرا خداى تعالى بنده اى را كه به او حسن ظن داشته باشد ماءیوس ‍ نمى فرمایدبلكه فرموده است :((انا عند حسن ظن عبدى المؤ من )).
((من نزد گمان نیك بنده با ایمان خود هستم )).
ولى تطیّر تاءثیرش هنگامى است كه صاحب آن ، آن را اهمیّت دهد و انتظار بلا در او شدید شود و اگر اعتنایى به او نكند بلكه به پروردگار خود توكل نماید برایش اثر سوئى نخواهد داشت چنانكه از رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله ) مروى است كه : ((كفارة الطیرة التوكل )).
و در كتاب كافى از حضرت صادق ( علیه السّلام ) مروى است تطیر اثرش تابع حال شخص است اگر آن را سهل گرفت و به آن اعتنایى نكرد و به خدا توكل نمود اثر سوئى نخواهد دید واگر آن را سخت گرفت و به آن اهمیّت داد و آن را پیروى كرد مبتلا مى شود:
((الطیرة على ما تجعلها ان هونتها تهونت و ان شددتها تشددت و ان لم تجعلها شیئا لم تكن شیئا))


شنبه چهاردهم شهریور 1388

مبحث عدل (پرسش و پاسخ از شهید دستغیب)

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :مباحث اعتقادی و کلامی ،

سوال
ممكن است اشخاصى در قاره استرالیا، آفریقا یا آمریكا باشند كه ابدا اسم و رسم اسلام به گوش آنها نرسیده یا رسیده اما دسترسى به اسلام براى آنها ممكن نیست ، بعد از مرگ چه حالى خواهند داشت ؟
ج :
شكى نیست اشخاص مزبور بعد از مرگ معذب نخواهند بود و سؤ الى از آنها نخواهد شد و مورد عقاب و عتاب نیستند عقلا و نقلا. اما عقلا بدیهى است مؤ اخذه از آنها خلاف عدل الهى است ؛ چون حجت بر آنها تمام نیست و اما نقلا قرآن مى فرماید:
(اِلاّ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ لا یَسْتَطیعُونَ حیلَةً وَلا یَهْتَدُونَ سَبیلا # فَاُولئِكَ عَسَى اللّهُ اَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللّهُ عَفُوّا غَفُورا).
یعنى : ((كسانى كه به حسب واقع ضعیف و عاجزند از مردان ، زنان و كودكان كه استطاعت و توانایى برچاره سازى ندارند و راهى كه از محل كفر فرار و به محل ایمان قرار گیرند، نمى شناسند پس آن گروه بیچارگان ، امید است كه خداى تعالى عفو فرماید از ایشان و خداوند عفو كننده و آمرزنده گناهان است )).
در كتاب ((كفایة الموحدین )) فرماید: ((و اما مستضعفین ))از رجال و نساء، آنها كسانى باشند كه قاصر العقولند و اتمام حجتى برایشان نشده باشد به جهت ضعف عقل ایشان ، یا اینكه اسم اسلام و ایمان به گوش ایشان نرسیده یا قدرت بر تحصیل اسلام و ایمان نداشته اند؛ چون ابله و مجنون و اصم و ابكم و كسانى كه در زمان جاهلیت بوده و مرده اند و جامع همه آنها ((مستضعف )) كسى است كه حجت بر او تمام نشده باشد.
((كفار)) یعنى آنهایى كه در مدت عمر خود، ایمان به خدا و روز جزا را تحصیل نكنند و با كفر بمیرند. و ((فساق )) یعنى گنهكاران و ستمگران و آنهایى كه كارهاى حرام و ناروا از آنها سرزده و بدون توبه بمیرند، گرفتارى و عذاب آنها پس از مرگ تابع قصور و تقصیر آنهاست كه اگر قاصر بودند، عذابى ندارند و اگر مقصر بودند، به مقدار تقصیرشان معذب خواهند بود.
((قصور)) به معناى كوتاه بودن و ((تقصیر)) به معناى كوتاهى كردن است ؛ مثلا كسى كه قامت او به حسب خلقت یك متر باشد و طعام یا دواى او در دو مترى باشد و این بیچاره در اثر اینكه خوراك یا دوا در دسترس او نبوده ، بمیرد مسؤ ولیتى و گرفتارى پس از مرگ ندارد و كسى كه قامت او دو متر بوده لیكن نشسته باشد با اینكه مى توانست برخیزد و خوراك یا دوا را از دو مترى بردارد و بخورد ولى برنخیزد تا اینكه به سبب ترك خوراك یا دوا بمیرد، چنین شخصى مقصر و مسؤ ول است و در برابر خودكشى اش معذب و گرفتار خواهد بود.
بنابراین ، كسانى كه در اثر كمبود عقل ، ایمان به خدا و روز جزا و سایر عقاید حقه را كسب ننمودند و مردند، قاصر و غیر معذبند و همچنین آنهایى كه از اول عمر تا آخر عقاید حقه به گوششان نرسیده یا اگر رسیده براى تحصیل آنها راهى نداشتند و واقعا عاجز بوده اند، خلاصه از این جهت قاصر بودند نه اینكه كوتاهى كرده باشند، آنها هم معذب نخواهند بود.
اما ((فساق )) پس نسبت به گناهانى كه حرمت و زشتى آنها از طریق عقل فطرى بشرى ثابت باشد؛ مانند كشتن به ناحق و مانند ستم و تجاوز به دیگرى ، قصور در آنها نیست و مرتكب آنها قطعا مقصر است ، بنابراین ، كافرى كه از جهت كفرش قاصر باشد، هرگاه كسى را به ناحق بكشد، پس از مرگش هرچند از جهت كفرش معذب نباشد لیكن از جهت قتل نفسش معذب خواهد بود؛ زیرا از جهت ایمانش مى تواند بگوید نفهمیدم ، ندانستم ، راهى براى كسب ایمان نداشتم ، لیكن از جهت قتل نفس نمى تواند بگوید نمى دانستم ، گناه است هرچند حكم الهى را نشنیده بود لیكن عقل و وجدانش حجت را بر او تمام كرده است .
اما نسبت به گناهانى كه تنها از طریق شرع باید ثابت شود مانند ترك نماز و روزه اگر واقعا قاصر بود به تفصیلى كه گفته شد معذب و مسؤ ول نخواهد بود.
(... یُضِلُّ اللّهُ مَنْ یَشاءُ وَیَهْدى مَن یَشاء ...).


سه شنبه بیستم مرداد 1388

تقیه چیست؟

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :مباحث اعتقادی و کلامی ،

‌ تقیه یعنی استتار و خود را از دید دشمن مخفی کردن، همان طور که سربازان لباس خاکی می پوشند تا دشمن نتواند به راحتی آنان را پیدا کند یا ماشین ها و ادوات جنگی را رنگ خاکی می زنند. تقیه، مخفی بودن از دید دشمن است.گاهی جنگجویان با ایجاد دود یا مه مصنوعی خود را مستور می دارند یا در تاریکی شب نقل و انتقالات لازم را انجام می دهند. استفاده کردن از رمز برای استتار مقاصد مهم نظامی و اقتصادی در دنیای امروز دامنة وسیعی دارد و گاه بی احتیاطی در حفظ کلیدهای رمز سبب شکست یک لشکر یا برنامة مهم سیاسی و اقتصادی می شود. هیچ کس نمی تواند این گونه برنامه ها را تخطئه کند و یا آن را دلیل بر ترس و محافظه کاری بشمارد و بگوید بر برنامه های نظامی و سیاسی نباید رمز و سرّی وجود داشته باشد، یا این که سرباز باید شجاعت کند و خود را آشکارا در تیررس دشمن قرار دهد.تقیه برای جلوگیری از هدر رفتن نیروها و ریختن خون ها لازم و ضروری است. پیامبر(ص) هنگام هجرت از مکه به مدینه خود را از دسترسی دشمن حفظ کرد. مخفی شدن در غار ثور و شبانه حرکت کردن از مصادیق تقیة معقول است.قرآن در مورد "مؤمن آل فرعون" که ایمان خود را مخفی می کرد و در دستگاه فرعون نفوذ داشت می فرماید: "قال رجلٌ مؤمن من آل فرعون یکتم ایمانه ایمانش را مخفی می کرد، یا در سرگذشت حضرت ابراهیم که گفت بیمارم" اما در نبود مردمِ بت پرست، بت ها را شکست. در سورة آل عمران آیة 28 می فرماید: "افراد با ایمان نباید دوستانی از کافران به جای مؤمنان انتخاب کنند، مگر این که در آن ها تقیه کنند. طرح دوستی با آنان به خاطر تقیه اشکالی ندارد".در روایات بر تقیه بسیار تأکید شده، حتی فرموده است: "التقیه دینی و دین آبائی"(تقیه روش من و روش پدران من است) یا :"لا دین لمَن لا تقیةَ له"(کسی که تقیه نمی کند دین ندارد ). امام باقر(ع) فرمود: "تقیه برای این مشروع شده که نیروها به هدر نرود و خون ها محفوظ بماند".تقیه بر دو قسم است: خوفی و مداراتی(تحبیبی).تقیة خوفی این است که انسان برای حفظ جان و آبروی خویش، دین و مرام خود را از دشمن مخفی دارد و اگر لازم شد مانند مخالفان زندگی کند و شکل عبادت را مانند آنان انجام دهد.تقیة مداراتی(تحبیبی) این است که گاه انسان برای جلب محبّت طرف مقابل، عقیدة خود را مکتوم می دارد تا بتواند او را برای همکاری در اهداف مشترک جلب کند یا از خود دفع اتهام کند.به هر حال تقیه معنای وسیعی دارد که خلاصة آن "پوشاندن واقعیت ها برای پرهیز و اجتناب از به خطر افتادن جان ها و هدف ها است" که میان همة عقلای جهان وجود دارد و رهبران الهی برای رسیدن به هدف های مقدسشان در پاره ای از مراحل آن را انجام می دهند. حضرت ابراهیم(ع) و مؤمن آل فرعون ایمان خود را کتمان کردند، تا بتوانند در جاهای لازم و مفید کارهای مهم انجام دهند.تقیّه و رعایت آن در مذهب شیعه رائج و معمول بوده چون پیشوایان این مذهب در عصر حکام بنی امیّه و بنی عباس (که از نظر شیعه، زمامداران باطل و غاصبان مقام خلافت می باشند) می زیسته اند. با توجه به مقام و موقعیت اجتماعی امامان، زمامداران و حکّام آنان را برای خویش خطر قطعی می پنداشته و از نفوذ آنان در هراس بوده اند. امامان به شیعیان خود که جانشان در خطر بود سفارش می کردند عقاید خود را ابراز کنند و به ظاهر خود را شبیه آنان قرار دهند.اقسام تقیه:تقیه از نظر شرعی به پنج قسم تقسیم می شود:1- تقیة واجب، در جایی است که دفع ضرر بالفعل واجب باشد.2- تقیة مستحب، در جایی است که تقیه بدین منظور صورت گیرد که خود را از معرض خطر دور دارد؛ به این معنا که ترک تقیه موجب شود تدریجاً زیانی از ناحیة طرف مقابل به انسان متوجه گردد.3- تقیة مباح، در جایی است که پرهیز کردن و نکردن از در نظر شرع، یکسان باشد.4- تقیة مکروه، در صورتی است که ترک تقیه و تحمل ضرر در نظر شرع بهتر است، مثلاً اظهار آن موجب اعلای کلمة حقّ گردد.5- تقیة حرام، در موردی است که تقیه کردن موجب ریختن خون شخص محترمی گردد.امام صادق(ع) فرمود: "تقیه برای حفظ خون قرار داده شده، پس هر گاه تقیه باعث ریختن خون مؤمنی بشود، تقیه کردن جائز نیست"                                    منبع :پرس و جو


تعداد کل صفحات: 2 1 2