تبلیغات
مخزن المعارف و اللطائف - مطالب مباحث و مقالات معرفتی
سه شنبه پنجم مرداد 1389

اعمال نیمه شعبان

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :مباحث و مقالات معرفتی ،


اعمال نیمه شعبان

حقیقت عبودیت و بندگی خداوند دعاست. دعا رو آوردن همه نیاز است به درگاه غنی مطلق چه اینكه اعتبار انسان به درگاه خالق بی‌همتا به همین دعاست و هدف از آفرینش تمامی موجودات به بندگی و اطاعت آنان است. اگرچه همه ایام مبارك است اما در بین ایام سال ماه شعبان و و در بین شعبان، نیمه آن به جهت تعلق به شخصیتی كه جان جانان و فرمان فرمای فرامین ممكنات است، اعتبار آن را صد چندان می كند نیمه شعبان لیلة القدر همة اولیاء و عاشقان خداست. آنان كه دل در گرو معبود بسته‌اند و رنج و محنت غروب غمبار غیبت را به تن خریده‌اند چشم انتظار صبح صادق صداقت و عدالتند.

امام علی علیه السلام به نقل از پیامبر صل الله علیه و آله می‌فرماید: «خداوند متعال در شب نیمه شعبان فرشته‌ای را نازل فرموده كه از غروب خورشید تا طلوع فجر ندا می‌دهد: «آیا توبه‌كننده‌ای در این شب است تا او را بیامرزم و آیا طالب رزقی است تا او را رزق بدهم»(1)
امام محمد باقر علیه السلام، در فضیلت شب نیمه شعبان می‌فرماید: «شب نیمه شعبان، پس از شب قدر بافضیلت‌ترین شب‌هاست. در آن شب خداوند به بندگان عطا می‌كند و بر آنان منت نهاده و ایشان را می‌بخشد بنابراین در تقرب به خدا در آن شب كوشش كنید، زیرا خداوند به ذات خود قسم یاد كرده هیچ سائلی را در آن شب رد نكند مادامی كه درباره معصیت از خداوند چیزی نخواهد.»(2)
در روایتی دیگر امام رضا علیه السلام هم درباره فضیلت این شب فرمود: «این نیمه شعبان است كه خداوند، بنده‌ها را از آتش جهنم آزاده نموده، گناهان كبیره آنان را می‌آمرزد. بنابراین در این شب ذكر خداوند تبارك و تعالی و دعا و استغفار زیاد داشته باشید زیرا كه پدرم فرمود: دعا در این شب مستجاب است.»(3)

شب نیمه شعبان فضیلت‌های زیادی دارد كه افق آن در تشبیه پیامبر اعظم صل الله علیه و آله نمایان است. ایشان می‌فرماید: «علی بن ابی طالب در میان اهل بیت پیامبر صل الله علیه و آله به مانند فضیلت نیمه شعبان بر سایر ایام است».(4)

برای این شب عزیز و مبارك كه میلاد سلطان عصر و قلوب است، اعمالی است كه این اعمال بر دو قسم است:

1. دعاها و زیارات 2. نماز

اما قسم اول:

1. غسل.
2. احیاء این شب به نماز و دعا واستغفار.
3. زیارت سالار شهیدان مولی الكونین ابا عبدالله الحسین علیه السلام كه افضل اعمال این شب است.

كه اقل زیارت این است كه بر بامی برآید و به طرف راست و چپ نگاه كند پس سر به آسمان بلند كند و به این كلمات آن امام همام را زیارت كند:
«السلام علیك یا ابا عبدالله، السلام علیك و رحمة الله و بركاته».

نقل دیگری در زیارت حضرت سید‌الشهداء علیه السلام

استاد بزرگوار حضرت آیت‌الله العظمی وحید خراسانی دامت‌بركاته می‌فرمودند:

هر كس به این كلمات در هر زمان و مكان اباعبد‌الله الحسین علیه السلام را مورد خطاب قرار دهد برایش ثواب زیارت كامل امام حسین علیه السلام نوشته شود كه همانند زیارت خدا می‌توان در عرش كبریایی است و آن كلمات این است:


سه مرتبه بگویید «السلام علیك یا اباعبدالله و علی المستشهدین بین یدیك و رحمة الله و بركاته».

و البته برای امام حسین علیه السلام در این شب زیارت مخصوص دیگری نقل شده كه در باب زیارات امام حسین علیه السلام حاج شیخ عباس قمی در كتاب شریف مفاتیح الجنان بدان اشاره فرموده است.
4. خواندن دعای كمیل.
5. خواندن این دعا كه بمنزله زیارت امام زمان علیه السلام است. «اللهم بحق لیلتنا هذه و مولودها ... ».
6. دعایی كه امام صادق علیه السلام فرموده‌اند: «اللهم انت الحی القدیم ...».
7. دعایی كه پیامبر اكرم صل الله علیه و آله فرمودند: «اللهم انت الحی القیوم ...».
8. خواندن این دعا: الهی تعرض لك فی هذا اللیل ...».
9. خواندن صلوات كه هر روز بعد از زوال (بعد از نماز ظهر) می‌خوانند: « اللهم صل علی محمد و آل محمد شجرة النبوة ...».
10. هر یك از «سبحان الله و الحمد لله و الله اكبر و لا اله الا الله» را 100 مرتبه بگوید.

و اما نمازها

1. پس از نماز عشاء، دو ركعت نماز بخواند در ركعت اول حمد و سوره قل یا ایها الكافرون و در ركعت دوم سوره مباركه حمد و سوره قل هو الله احد و نماز را تمام كند، بعد از سلام، تسبیحات حضرت زهرا(س).

سپس این دعا را بخواند: «یا من الله ماجأ العباد …».

2. خواندن نماز جناب جعفر طیار كه كیفیت آن چنین است: چهار ركعت است، همانند نماز صبح در نماز اول بعد از سوره مباركه حمد، سوره اذا زلزلت الارض زلزالها و در ركعت دوم بعد از حمد سوره والعادیات. و در نماز دوم ركعت اول بعد از سوره حمد اذا جاء نصر الله والفتح و در ركعت دوم بعد از حمد، سوره قد هو الله احد. در این چهار ركعت در حالت قیام بعد از تمام شدن حمد و سوره، ذكر سبحان‌الله و الحمد لله و لا اله الا و الله اكبر را 15 مرتبه می گوید و در ركوع 10 مرتبه و پس از ركوع در حالت ایستاده 10 مرتبه و در سجده اول 10 مرتبه و بعد از اینكه سر برداشت و نشست 10 مرتبه و در سجده دوم، 10 مرتبه و پس از آن كه از سجده دوم سر برداشت باز 10 مرتبه كه مجموع این تسبیحات 300 مرتبه می‌شود.

3. خواندن 4 ركعت نماز: در هر ركعت حمد یك مرتبه و پس از حمد قل هو الله احد 100 مرتبه می خواند و بعد از اینكه نماز تمام شد این دعا را می خواند: «اللهم انی الیك فقیر ...».

4. خواندن صد ركعت نماز (50 تا دو ركعتی) در هر ركعت یك مرتبه حمد و 10 مرتبه سوره قل هو الله احد.

5. شش ركعت نماز در هر ركعت بعد از سوره حمد، سوره یس. تبارك الملك و سوره توحید.
--------------------------------------------------------------------------------

[1] . ثواب الاعمال، ج3، ص323؛ بحارالانوار، ج98، ص415.
[2] . مصباح المتهجد، ص831، مصباح الزائر، ص405، مفاتیح الجنان، اعمال
شب نیمه شعبان.
[3] . مصباح المتهجد، ص837. [4] .
بحارالانوار، ج37، ص52.


سفارش آیت الله وحید برای نیمه شعبان

معظم له منتظران حضرت را به دعا و توسل عمومی جهت تعجیل ظهور امام عصر علیه السلام در شب نیمه شعبان توصیه نموده و یادآور شده‌اند.

در آستانه نیمه شعبان حضرت آیت الله وحید توصیه مهمی را برای عموم مردم نمودند متن این توصیه که در پایگاه اطلاع رسانی معظم له موجود است به این قرار می باشد:

با توجه به روایات نقل شده از اهل بیت علیهم السلام در مورد تأثیر دعای همگانی و نیز بر اساس اهمیت فوق العاده شب نیمه شعبان که هم شب میلاد آن امام رحمت و مهربانی و هم با فضیلت ترین شب سال پس از شب قدر است.

آیت‌الله العظمی وحید خراسانی تاکید کرده‌‌اند: سزاوار است عموم مؤمنین و مؤمنات در آن شب عزیز پس از قرائت سوره یس و اهداء آن به آستان مقدس ولیعصر ارواحنا فداه و خواندن زیارت سلام علی آل یس، رأس ساعت 11 شب نیمه شعبان دعای فرج را بخوانند و تعجیل ظهور مولود نیمه شعبان را از خداوند متعال درخواست کنند.

همچنین مناسب است تا در تمامی مکان های مقدس و مجالس جشن و سروری که در آن شب تشکیل می‌گردد قرائت سوره یس و دعا و توسل همگانی انجام گیرد.


پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389

بارقه سلوک

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :مباحث و مقالات معرفتی ،

عامل اصلى عروج و تداوم معراج (هماهنگى شریعت ،طریقت و حقیقت )  
راز موفقیت سالك الى الله ،یك چیز بیش نیست و آن عبارت است از (عبادت )سالك با قدم عبادت مى تواند از بیت طبیعت ،به سوى عالم ملكوت عروج و مهاجرت كند. و عبادت براى همه عباد یك ضرورت است ؛زیرا همانگونه كه بدن به آب ،هوا و غذا نیازمند است ، روح نیز به غذا احتیاج دارد و غذاى روح ، عبارت است از (عبادت )و همانگونه كه اثر غذا در بدن عبارت است از ادامه حیات و تاءمین نشاط،اثر غذاى روح (عبادت ) نیز عبارت است از اوج و معراج . (
در عرفان امام راحل - سلام الله علیه - طریقت و حقیقت جز از راه شریعت حاصل نخواهد شد؛ زیرا ظاهر،طریق باطن است و در واقعى عبادتى كه در ظاهر انجام مى پذیرد معمار باطن است (یعنى ) باطن را براى عروج مهیا مى سازد و انفكاك و جدایى میان عبادت و تاثیر آن در نفس محال است و اگر عبادتى صورت پذیرفت ولى تاثیر معنوى و عرفانى آن مشاهده نگشت ، بدون تردید آن عبادت با توجه به همه ضوابط و شرایط لازم آن انجام نیافته است .
(الطریقه والحقیقة لا تحصلان الا من طریق الشریعة فان الظاهر طریق الباطن بل یفهم منه (ولو انهم اقاموا التوراة والانجیل ) ان الظاهر غیر منفك عن الباطل فمن راى ان الباطن لم یحصل له مع الاعمال الظاهرة و اتباع التكالیف الالهیة فلیعلم انه لم یقم على الظاهر على هو علیه )
توجه بدین حقیقت ضرورى است كه هیچ طایفه و دسته اى از دستجات فوق ،حتى لحظه اى از عبادت ،بى نیاز نخواهد بود
بر همین اساس است كه برترین افتخار پیامبر خاتم (صلى الله علیه و آله ) آن اصل راجع كامل ،عبودیت وانجام عبادت است الهى است .
به طور كلى اساس تكامل معنوى و ارتقاى باطنى ،عبودیت و پیمودن مدارج كمال است . بنابراین ،هر گاه لحظه اى این عمل در كار نباشد سقوط آن واصل ،حتمى است (فان مقام العبد الكامل هو التدلل بین یدى سیده ) .
پس سخن برخى از تصوف پیشگان كه مى گویند:(عبادت ظاهرى طریق است و هر گاه به مقصد رسیدى و اصل شدى و دیگر بدان ضرورتى نیست ). بدون دلیل است و لاطائلاتى بیش نمى باشد (و من اراد ان یصل الى من غیر طریق الظاهر كبعض عوام الصوفیة فهو على غیر بین من ربه )
آرى ،جز از راه عبادت ظاهرى نمى توان در هیچ مقامى پایدار ماند. چنانكه بدون آن نمى توان به هیچ مقامى دست یافت . حتى مقام رسالت حضرت خاتم الانبیاء نیز منوط به عبادت ظاهرى و عبودیت است .


یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388

دستورالعمل عرفانی _امام خمینی

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :مباحث و مقالات معرفتی ،

بسم الله الرحمن الرحیم

هان اى عزیز! از خواب بیدار شو، از غفلت تنبه پیدا كن دامن همت بر كمر زن و تا وقت است فرصت را غنیمت بشمار، و تا عمر باقى است و قواى تو در تحت تصرف تو است ، و جوانى برقرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده ، و ملكات رذیله بر تو چیره نگردیده ، چاره اى كن ! و دوائى براى رفع اخلاق فاسده و قبیحه پیدا كن ، و راهى براى اطفاء نائره (فرونشاندن شعله ) شهوت و غضب پیدا نما.
بهترین علاج ها كه ((علماى اخلاق و اهل سلوك )) از براى این مفاسد اخلاقى فرموده اند، این است كه هر یك از این ملكات زشت را كه در خود مى بینى ، در نظر بگیرى ، و بر خلاف آن تا چندى ، مردانه قیام و اقدام كنى ، و همت بگمارى برخلاف نفس تا مدتى ، و بر ضد خواهش آن رذیله ، رفتار كنى ؛ و از خداى تعالى در هر حال ، توفیق طلب كنى كه با تو اعانت كند در این مجاهده .
مسلما، بعد از مدت قلیلى ، آن خلق زشت ، رفع شده و شیطان و جندش ‍ (لشكریانش ) از این سنگر، فرار كرده ؛ جنود رحمانى به جاى آنها، بر قرار مى شود.
مثلا: یكى از ذمائم اخلاق كه اسباب هلاكت انسان است ، و موجب فشار قبر است ، و انسان را در دو دنیا، معذب دارد، بد خلقى با اهل خانه یا همسایگان یا هم شغل یا اهل بازار و محله ، است كه این زائیده غضب و شهوت است .
اگر انسان مجاهد، مدتى در صدد برآید كه هر وقت ناملائمى پیش آمد مى كنى از براى او، و آتش غضب شعله ور مى شود، و بناى سوزاندن باطن را مى گذارد، و دعوت مى كند او را به ناسزا گفتن و بدگوئى كردن ؛ برخلاف نفس اقدام كرده ، عاقبت بد و نتیجه زشتى این خلق را یاد بیاورد، در عوض ‍ ملائمت به خرج دهد، و در باطن شیطان را لعن كند، و به خدا از او پناه ببرد. من به شما قول مى دهم كه اگر چنین رفتار كنى ، بعد از چند مرتبه تكرار آن ، به كلى ((خلق )) عوض شده و ((خلق نیكو)) در مملكت باطن شما منزل ، مى كند.
ولى اگر مطابق میل نفس رفتار كنید! اولا: در همین عالم ، ممكن است شما را نیست و نابود كند.
((پناه مى برم به خداى تعالى از غضب )) كه مى شود در یك آن ، انسان را در دو دنیا هلاك كند؛ خداى نخواسته موجب قتل نفس بشود. ممكن است ، انسان در حال غضب به نوامیس الهیه ، ناسزا بگوید؛ چنانكه دیده ایم ، مردم در حال غضب كه ((رده )) (سخنى كه سبب ارتداد مى شود) گفتند و مرتد شدند.
حكماء فرموده اند: ((كشتى بى ناخدا كه در موج هاى سخت دریا گرفتار شود، به نجات نزدیك تر است از انسان در حال غضب )).
یا اگر خداى نخواسته اهل جدال و مراء، در مباحثه علمیه ، هستى ، كما اینكه بعضى از ما طلبه ها گرفتار این سریره زشت هستیم ، مدتى برخلاف نفس ، اقدام كن . در مجالس رسمى كه مشحون به علماء و عوام است ، مباحثه پیش آمد كرد، دیدى طرف صحیح مى گوید، معترف به اشتباه خودت بشو، و تصدیق آن طرف را، بكن .
امید است در اندك زمانى رفع شود این رذیله . خدا نكند كه حرف بعضى از اهل علم و مدعى مكاشفه درست باشد، مى گوید: ((براى من در یكى از مكاشفات كشف شد كه تخاصم اهل نار كه خداى تعالى اطلاع مى دهد، مجادله اهل علم و حدیث است .)) انسان اگر احتمال صحت هم بدهد، باید خیلى در صدد رفع این خصلت باشد.
((روى عن عدة من الاصحاب ، انهم قالوا: خرج علینا رسول الله صلى الله علیه و آله )) یوما و نحن نتمارى فى شیى ء من امر الدین ، فغضب غضبا شدیدا لم یغضب مثله ! و قال : انما هلك من كان قبلكم بهذا. ذروا المراء؛ فان المؤ من لا یمارى ، ذروا المراء فان المؤ من لا یمارى ؛ ذروا المراء فان الممارى قدتمت خسارته . ذروا المراء قان الممارى لا اشفع . ذروا المراء فانى زعیم بثلاث ابیات فى الجنه فى ریاضها و اوسطها و اعلاها، لمن ترك المراء و هو صادق . ذروا المراء فان اول مانهانى عنه ربى ، بعد عباده الاوثان المراء)).
و عند ((صلى الله علیه و آله )): ((لا یستكمل عبد حقیقة الایمان حتى یدع المراء و ان كان محقا)).


(از گروهى از یاران پیامبر روایت شده است : روزى پیامبر(ص ) بر ما درآمد در حالیكه ما مشغول جدل و مراء در مسئله اى از مسائل دینى بودیم آن حضرت به گونه اى خشمگین شد كه همانندش را ندیده بودیم ؛ سپس با همان حالت خشم فرمود: پیشینیان شما به همین ((مراء)) تباه شدند، رها كنید مراء را همانا مؤ من مراء و ستیزه گوئى نمى كند. مراء را رها كنید، مؤ من ((مراء)) نمى كند رها كنید مراء را، زیان كارى و خسران انسان ستیزه گوبه نهایت رسیده است . واگذارید ((مراء را)) من در روز قیامت شفاعت او نكنم . مراء را رها كنید كه من براى آنانیكه این صفت پست را رها كنند و راست كردار باشند در بهشت سه خانه را در سه جاى آن گلزار، وسط، و بالاى آن ضامنم . از مراء دورى كنید كه پروردگار من مرا پس از بت پرستى از او خوى نكوهیده نهى كرده است .)
نیز از آن حضرت نقل شده است : ((هیچ بنده ایمانش به كمال حقیقى نرسد تا آنگاه كه ((مراء)) را ترك كند، گرچه حق با او باشد.))
احادیث در این باب ، بسیار است . چقدر زشت است كه انسان به واسطه یك مغالبه جزئى كه هیچ ثمرى و اثرى ندارد، از شفاعت رسول اكرم (ص ) محروم بماند و مذاكره علم را كه افضل عبادات و طاعات است اگر با قصد صحیح باشد به صورت اعظم معاصى در آورد، و تالى عبادت اوثانش ‍ كند.
در هر حال ، انسان باید، یك یك اخلاق قبیحه فاسده را در نظر گرفته به واسطه خلاف نفس از مملكت روح خود بیرون كند. وقتى غاصب بیرون رفت ، صاحب خانه خودش مى آید محتاج به زحمت دیگرى نیست ، و عده خواهى نمى خواهد.
چون كه مجاهده نفس در این مقام به اتمام رسید، و انسان موفق شد كه جنود ابلیس را از این مملكت خارج كند و مملكتش را سكناى ملائكه الله و معبد ((عبادالله صالحین )) قرار داد؛ كار ((سلوك الى الله )) آسان مى شود؛ و راه مستقیم انسانیت روشن و واضح مى گردد؛ و ابواب بركات و جنات به روى او مفتوح مى گردد و خداى تبارك و تعالى به نظر لطف و مرحمت به او نظرى مى كند و در سلك اهل ایمان منخرط مى شود؛ و از اهل سعادت و اصحاب یمین مى شود، و راهى از ((باب معارف الهیه )) كه غایت ایجاد جن و انس است ؛ بر او باز مى شود، و خداى تبارك و تعالى در آن راه پر خطر از او دستگیرى مى فرماید. (ان شاءالله )


سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388

چند دستورالعمل اخلاقى از حضرت آیت الله العظمى بهجت قدسّ سره

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :مباحث و مقالات معرفتی ،




دستورالعمل نخست


بسم اللّه الرّحمن الرحیم
اَلْحَمْدُ لِلّهِ وَحْدَهُ وَ الصَّلاةُ عَلى سَیِّدِ الاْنْبیاءِ، مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ سادَةِ الاُْوْصِیاءِ الطّاهِرین ، وَ اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلى أَعْدائِهِمْ مِنَ اْلاَوَّلینَ وَ الاّْخِرینَ.
و بعد، مخفى نیست بر اُولِى الاَلباب كه اساسنامه حركت در مخلوقات شناختن محرّك است كه حركت احتیاج به او دارد، و شناختن ما مِنْهُ الْحَرَكة ، وَ ما إِلَیْهِ الْحَرَكَةِ، وَ ما لَهُ الْحَرَكَة ، یعنى بدایت و نهایت و غرض ، كه آنْ به آنْ ممكنات متحرّك به سوى مقصد مى باشند.
فرق بین عالم و جاهل معرفتِ علاجِ حوادث و عدم معرفت است ، و تفاوت منازل آنها در عاقبت به تفاوتِ مراتبِ علم آنها است در ابتداء؛ پس اگر محرِّك را شناختیم و از نظم حركات ، حسن تدبیر و حكمت محرّك را دانستیم ، تمام توجه ما به اراده تكوینیه و تشریعیّه او است .
خوشا به حال شناسنده اگر چه بالاترین شهید باشد! و واى به حال ناشناس اگر چه فرعون زمان باشد! در عواقب این حركات جاهل مى گوید: اى كاش خلق نمى شدم ! عالم مى گوید: كاش هفتاد مرتبه حركت به مقصد نمایم و باز گردم و حركت نمایم و شهید حقّ بشوم !
مبادا از زندگى خودمان پشیمان شده برگردیم .
صریحاً مى گویم : به طور مثال اگر نصف عمر هر شخصى در یاد مُنْعمِ حقیقى است و نصف دیگر در غفلت ، نصف زندگى حیات او محسوب است ، و نصف دیگر مَمات او محسوب است ، با اختلاف موت ، در اضرارِ به خویش و عدم نفع .
خداشناس مطیع خدا مى شود و سركار با او دارد و آنچه مى داند موافق رضاى اوست عمل مى نماید، و در آنچه نمى داند توقّف مى نماید تا بداند و آنْ به آنْ استعلام مى نماید و عمل مى نماید یا توقّف مى نماید. عملش از روى دلیل و توقّفش از روى عدم دلیل .
آیا ممكن است بدون اینكه با سلاح [باشیم بر] اطاعت خداى قادر باشیم و قافله ما به سلامت از این رهگذر پر خطر به مقصد برسد؟
آیا ممكن است وجود ما از خالق باشد و قوّت ما از غیر او باشد؟
پس قوت نافعه باقیه نیست مگر براى خدائیان و ضعفى نیست مگر براى غیر آنها.
حال اگر در این مرحله صاحب یقین شدیم باید براى عملى نمودن صفات و احوال بدانیم كه این حركت محققه از اول تا به آخر مخالفت با محرّك دواعى باطله است كه اگر اِغناء به آنها نكنیم كافى است در سعادت اتصال به رضاى مبدء اعلى : ((أَفْضَلُ زادِ الرّاحِلِ اِلَیْكَ عَزْمُ اِرادَهٍ.
[-ارزشمندترین وبهترین توشه سالكِ به سوى تو، محكمى و استوارى اراده و طلب اوست .]
وَ الْحَمْدُ لِلّهِ أَوّلاً وَ آخِراً، وَ الصَّلوةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ، وَ اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعینَ.
مشهد مقدس
چهارشنبه مرداد ماه 1375 ه‍ .ش .
مطابق با ربیع الاول 1417 ه‍ .ق .
دستورالعمل دوّم :
باسمه تعالى
آقایانى كه طالب مواعظ هستند از ایشان سؤ ال مى شود: آیا به مواعظى كه تا حال شنیده اید عمل كرده اید یا نه ؟
آیا مى دانید كه هر كس به معلوماتِ خود عمل كرد خداوند مجهولات او را معلوم مى فرماید؟
آیا اگر عمل به معلومات -اختیاراً- ننماید شایسته است توقّعِ زیادتى معلومات ؟
آیا باید دعوت به حقّ از طریق لسان باشد؟
آیا نفرموده با اعمال خودتان دعوت به حق بنمایید؟
آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم یا آنكه یاد بگیریم ؟
آیا جواب این سؤ ال ها از قرآن كریم (وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا، لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا)
[ -و كسانى كه در راه ما بكوشند، مسلّماً آنان را به راههاى خود هدایت مى كنیم .]
و از كلام معصوم علیه السّلام ((مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، وَرَّثَهُ اللّهُ عِلْمَ ما لَمْ یَعْلَمْ))
و ((مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، كُفِىَ ما لَمْ یَعْلَمْ))
[روشن نمى شود؟]
خداوند توفیق مرحمت فرماید كه آنچه را مى دانیم زیر پا نگذاریم ، و در آنچه نمى دانیم توقّف و احتیاط نماییم تا معلوم شود.
نباشیم از آنها كه گفته اند:
پى مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند

وَ ما تَوْفیقى إِلاّ بِاللّهِ، [عَلَیْهِ] تَوَكَّلْتُ، وَ إِلَیْهِ أُنیبُ، وَ السَّلامُ عَلَیْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ
مشهد مقدس
یكشنبه 21 / 5 / 1375 ه‍ .ش .
مطابق با ربیع الاول 1417 ه‍ .ق .
دستورالعمل سوّم :
باسمه تعالى
همه مى دانیم كه رضاى خداوندِ اجلّ - با آنكه غنّى بالذّات و احتیاج به ایمان بندگان و لوازم ایمان آنها ندارد - در این است [كه ]: بندگان همیشه در مقام تقرب به او باشند.
پس مى دانیم كه براى [ به جهت ] حاجت بندگان به تقرّب به مبدء الطاف و به ادامهتقرّب [خداوند]، محبت به یاد او ادامه یاد او دارد.
پس مى دانیم به درجه اشتغال به یاد او، انتفاع ما از تقرّبِ به او خواهد بود. و در طاعت و خدمت او هر قدر كوشا باشیم به همان درجه مقرِّب و منتفع و به قرب خواهیم بود، و فرق بین ما و سلمان -سلام الله علیه - در درجه طاعت و یاد او كه مؤ ثر در درجه قرب ما است خواهد بود.
و آنچه مى دانیم كه اعمالى در دنیا محلّ ابتلاء ما خواهد شد، باید بدانیم ؛ كه آنها هر كدام مورد رضاى خداست ، ایضاً خدمت و عبادت و طاعتِ او محسوب است .
پس باید بدانیم كه هدف باید این باشد كه تمام عمر، صرف در یاد خدا و طاعت او و عبادت ، باید باشد تا به آخرین درجه قربِ مستعدِّ خودمان برسیم ، و گرنه بعد از آنكه دیدیم بعضى ، به مقامات عالیه رسیدند و ما بى جهت عقب ماندیم پشیمان خواهیم شد.
وَفَّقَنَا اللّهُ لِتَرْكِ الاْشْتِغالِ بِغَیْرِ رِضاهُ، بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعیَن .
مشهد مقدس
چهارشنبه 24/5/1375 ه‍ .ش .
مطابق با ربیع الاول 1417 ه‍ .ق .
دستور العمل چهارم :
باسمه تعالى
گفتم كه الف ، گفت دگر، گفتم هیچ
در خانه اگر كس است یك حرف بس است

بارها گفته ام و بار دیگر مى گویم : كسى كه بداند هر كه خدا را یاد كند خدا همنشین اوست احتیاج به هیچ وَعْظى ندارد. مى داند چه باید بكند و چه باید نكند، مى داند كه آنچه را كه مى داند باید انجام دهد و آنچه كه نمى داند باید احتیاط كند.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته .
دستورالعمل پنجم :
باسمه تعالى
هیچ ذكرى بالاتر از ذكر عملى نیست . هیچ ذكر عملى بالاتر از ترك معصیت در اعتقادات و عملیّات نیست . و ظاهر این است كه : ترك معصیت به قولِ مطلق بدون مراقبه دائمیّه صورت نمى گیرد.
واللّه الموفّق
العبد محمّد تقى البهجة
دستورالعمل ششم :
باسمه تعالى
كسى كه به خالق و مخلوق متیقّن و معتقد باشد، و با انبیاء و اوصیاء - صلوات الله علیهم - جمیعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسّل اعتقادى و عملى به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حركت و سكون نماید، و در عبادات قلب را از غیر خدا خالى نماید، و فارغ القلب نماز را كه همه چیز تابع آن است انجام دهد، و با مشكوكها تابعِ امام عصر - عجّل الله الفرج - باشد، یعنى هر كه را امام مخالف خود مى داند با او مخالف باشد، و هر كه را موافق مى داند با او موافق [و]، لعن نماید ملعون او را، و ترحّم نماید بر مرحوم او ولو على سبیل الاجمالى ، هیچ كمالى را فاقد نخواهد بود و هیچ وزر و وبالى را واجد نخواهد بود.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته .
العبد محمد تقى البهجة
دستور العمل هفتم :
باسمه تعالى
جماعتى هستند كه وعظ و خطابه و سخنرانى را كه مقدّمه عملیّاتِ مناسبه مى باشند، با آنها معامله ذِى المقدّمه مى كنند، كاءنّه دستور این است كه ((بگویند و بشنوند براى اینكه بگویند و بشنوند)) و این اشتباه است . تعلیم و تعلم براى عمل مناسب است و استقلال ندارد، براى تفهیم این مطلب و ترغیب به آن فرموده اند: ((كُونُوا دُعاةً اِلَى اللّهِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ))
با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملاً شنوایى داشته باشید، بعضى مى خواهند معلّم را تعلیم نمایند حتى كیفیّت تعلیم را از متعلّمین یاد بگیرند.
بعضى التماس دعا دارند و مى گوییم براى چه ؟ درد را بیان مى كنند دوا را معرفى مى كنیم به جاى تشكر و به كار انداختن باز مى گویند: دعا كنید! دور است آنچه مى گوییم و آنچه مى خواهند. شرطیّت دعا را با نفسیّت آن مخلوط مى كنند.
ما از عهده تكلیف خارج نمى شویم بلكه باید از عمل نتیجه بگیریم ، و محال است عمل بى نتیجه باشد و نتیجه از غیر عمل حاصل بشود، اینطور نباشد:
پى مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند
خدا كند قوّال نباشیم ، فعّال باشیم ، حركت عملیّه بدون علم نكنیم ، توقف با علم بكنیم . آنچه مى دانیم بكنیم در آنچه نمى دانیم ، توقف و احتیاط كنیم تا بدانیم . قطعاً این راه پشیمانى ندارد.
به همدیگر نگاه نكنیم ، بلكه نگاه به ((دفترِ شرع )) نماییم و عمل و ترك را مطابق با آن نماییم .
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته
دستور العمل هشتم :
باسمه تعالى
اَلْحَمْدُ لِلّهِ وَحْدَه ، وَ الصَّلاةُ عَلى سیِّد اَنْبیائِهِ وَ عَلى آلِهِ الطَّیِّبین وَ اللَّعْنُ عَلى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعینَ.
جماعتى از مؤ منین و مؤ منات ، طالب نصیحت هستند، بر این مطالبه ، اشكالاتى وارد است ، از آن جمله :
1 - نصیحت در جزئیّات است ، و موعظه اعمّ است از كلیّات و جزئیّات ، ناشناسها همدیگر را نصیحت نمى كنند.
2 - ((مَنْ عَمِلَ بما عَلِمَ، وَرَّثَةُ اللّهُ عِلْمَ ما لَمْ یَعْلَمْ))[و] [مَنْ عَمِلَ بِما عَلِم ] كُفِىَ مالَمْ یَعْلَمْ)) [و] (وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا، لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا).
[به ] آنچه مى دانید عمل كنید، و در آنچه نمى دانید احتیاط كنید تا روشن شود. و اگر روشن نشد بدانید كه بعضِمعلومات را زیرپا گذاشته اید، طلب موعظه از غیرِ عامل ، محلّ اعتراض است ، و قطعاً مواعظى را شنیده اید و مى دانید، عمل نكردید وگرنه روشن بودید.
3 - همه مى دانند كه ((رساله عملیّه )) را باید بنگرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص ‍ بدهند؛ پس نمى توانند بگویند: ((ما نمى دانیم چه بكنیم و چه نكنیم .))
4 - كسانى كه به آنها عقیده دارید نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه مى كنند از روى اختیار بكنید، و آنچه نمى كنند از روى اختیار نكنید؛ و این از بهترین راه هاى وصول به مقاصد عالیه است ((كُونُوا دُعاةً إِلَى اللّهِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ))
مواعظ عملیّه بالاتر و مؤ ثّرتر از مواعظ قولیّه است .
5 - از واضحات است كه خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امكنه در تعقیبات و غیر آنها، و كثرت تردّد در مساجد و مشاهد مشرّقه ، و زیارت علما و صُلَحا و همنشینى با آنها، از مرضیّات خدا و رسول صلّى اللّه علیه و آله است و باید روز به روز مراقب زیادتى بصیرت و اُنس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.
و بر عكس ، كثرت مجالست با اهل غفلت ، مزید قساوت و تاریكى قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است ؛ از این جهت است كه احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفاء در ایمان ، به سوء حال و نقصان مبدّل مى شوند؛ پس مجالست با ضعیف الایمان - در غیر اضطرار و براى غیر هدایت آنها - سبب مى شود كه ملكاتِ حسنه خود را از دست بدهد، بلكه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:
((جالِسُوا مَنْ یُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُهُ، وَ یَزیدُ فى عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ، وَ یُرَغِّبُكُمْ فِى الاَّْخِرَةِ عَمَلُهُ.))
6 - از واضحات است كه ترك معصیت در اعتقاد و عمل بى نیاز مى كند از غیر آن ؛ یعنى غیر محتاج است به آن ، و او محتاجِ غیر نیست ، بلكه مولِّد حسنات و دافع سیّئات است : (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ.)[یعنى ] عبودیّتِ تركِ معصیت در عقیده و عمل .
بعضى گمان مى كنند كه ما از ترك معصیت عبور كرده ایم !! غافلند از اینكه معصیت ، اختصاص به كبائر معروفه ندارد، بلكه اصرار بر صغائر هم كبیره است ؛ مثلاً نگاه تند به مطیع براى تخویف ، إ یذاءِ مُحرَّم است ؛ [و] تبسّم به عاصى براى تشویق ، اعانت بر معصیت است .
محاسن اخلاقِ شرعیّه و مفاسد اخلاق شرعیّه در كتب و رسائل عملیّه متبیّن شده اند.
دورى از علماء و صلحا سبب مى شود كه سارقینِ دین فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهاى بَخْس و غیرمبارك ، همه اینها مجرّب و دیده شده است .
از خدا مى خواهیم كه عیدى ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان ، موفقیّتِ به ((عزم راسخِ ثابتِ دائم بر ترك معصیت )) قرار بدهد كه مفتاح سعادت دنیویّه و اُخرویّه است ، تا اینكه ملكه بشود ترك معصیت ؛ و معصیت براى صاحب ملكه ، به منزله زهر خوردن براى تشنه است یا میته خوردن براى گرسنه است .
البتّه اگر این راه تا آخر مشكل بود و به سهولت و رغبت منتهى نمى شد، مورد تكلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمى شد.
وَ ما تَوْفیقى إِلاّ بِاللَّهِ، عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ، وَ إِلَیْهِ أُنیبُ)). وَ الْحَمْدُ لِلّهِ أَوّلاً وَ آخِراً، وَ الصَّلاةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ، وَ اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعینَ.
17 ربیع المولود 1419
مطابق با 21/4/1377


یکشنبه یازدهم بهمن 1388

پندهای رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :مباحث و مقالات معرفتی ،


از این كه كارى را به آینده موكول كنى و كار امروز را به فردا بیفكنى( تسویف )بپرهیز.
تو امروز، در مقابل امروزت هستى ، از آینده چه خبر دارى ؟
اگر فردایى داشتى ، براى فردایت چنان باش كه براى امروز ت بودى .و اگر به فردا نرسیدى ، بر كوتاهى و قصور امروز، اندوه نخواهى داشت .
اى ابوذر!...
چه بسا كسانى كه به استقبال روزى مى شتابند و در انتظار فردایى هستند ولى هرگز به آن نمى رسند. اگر به اجل و سرنوشت آن بیندیشى ، آرزوهاى دور و دراز، و مغرور شدن به آنها را دشمن خواهى دانست ...
(اى ابوذر!
در دنیا چنان باش كه گویى غریبى هستى ، یا یك رهگذر، و خود را از اهل گور به حساب آور...)
دنیا همچون پلى است كه باید از آن عبور كرد تا به سراى جاودان آخرت رسید. دنیا، یك مسافرخانه است . دنیا، یك منزلگاه سر راه است و ما، مسافرى رهگذر...
ما، آخرتى هستیم ، نه دنیایى . باید از این فرودگاه  براى آن قرارگاه  رهتوشه برگیریم . وطن ما خانه ابدى آخرت است . باید فكر كنیم كه ما را در گور گذاشته اند و فرصت از دست رفته ، و باید حساب عملكرد خود را پس بدهیم . بیا رهتوشه برداریم ..
رسول خدا (ص ) در ادامه صحبتهایش مى فرماید:
(... اى ابوذر!
قبل از بیمار شدن ، از سلامتى ات بهره بردارى كن و قبل از مرگ ، از حیات خود، چرا كه ، نمى دانى نام و نشان تو در فردا چیست .
اى ابوذر! بپرهیز از این كه مرگ ، در حال لغزش و خطا تو را دریابد، كه دیگر نه امكان بازگشتى هست و نه پوزش ، پذیرفته مى شود و نه تو را براى آنچه به جا نهاده اى مى ستایند و نه اشتغالات ، عذرى به حساب مى آید...) .
تعهد در برابر فرصتها
حساسیت پیامبر را نسبت به وقت و گذران عمر و سپرى شدن فرصتها و استفاده شایسته نكردن از آن مى بینیم . پیامبر در ادامه سخنانش با ابوذر، روى این مساءله تاءكید فراوان دارد.
سرمایه داشتن و تجارت نكردن ،
فرصت داشتن و زیان بردن ،
زنده بودن و عمر را به بطالت گذراندن ،
كیمیاى عمر را ارزان فروختن ،
اینها چیزهایى است كه پیامبر اسلام ، بشدت نسبت به آنها حساسیت نشان مى دهد و در هدفدارى حیات انسان ، براى پرداختن به آن ، جایى خاص قرار داده است . باز بشنویم از زبان آن حضرت :
(.. اى ابوذر!
بر عمر خویش ، بیش از درهم و دینارت حریص باش !...)
عقل حسابگر، به محاسبه امور مالى ، دخلها و خرجها، موارد مصرف ، سودها و زیانها، به طور جدى مى پردازد، ولى ... آیا عمر و وقت ، ارزش درهم و دینار را هم ندارد؟! آیا به حساب مصرف عمر هم مى پردازیم ؟!
در رابطه با اعمالمان ، آینده اى پرخوف و خطر در پیش ‍ داریم ،
گردنه هایى صعب العبور، ایستگاههایى براى بازرسى و تفتیش دقیق ، توقفگاههایى براى حساب !
پیامبر دلسوز، و تربیت دهنده جانها، اینها را به ابوذر یادآورى مى كند:
(اى ابوذر!...
هر یك از شما منتظر چیست ؟
ثروتى كه طغیان آور است ؟ فقرى كه نسیان آور است ؟ مرضى كه به فساد مى كشد؟ پیرى و كهولتى كه زمین گیر مى كند؟ یا... مرگى كه شتابان به سراغ مى آید؟ یا دجّالى كه بدترین غایب مورد انتظار است ؟ یا فرا رسیدن قیامت را؟
و... ساعت قیامت ، وحشتبارتر و تلختر است !...)
تعهد علم و دانش
دانش ، نور و روشنایى است .
اما آنگاه كه همراه با تقوا و خدابینى باشد. وگرنه ، دانش ‍ بدون دین و علم بدون عمل ، جزوبال بر گردن دانشمند، چیزى نیست .
علم ، باید نافع باشد و دانش باید به حال جامعه مفید افتد، وگرنه آفت جامعه خواهد بود. پیامبر مى فرماید:در قیامت ، بدترین مردم نزد خداوند، ازنظر موقعیت ، عالم و دانشمندى است كه خود و دیگران از علمش نفع نمى برند.
ثمر علم اى پسر عمل است




ورنه تحصیل علم دردسر است




علم باید در خدمت مردم باشد، و وسیله آگاهى دادن ، بصیرت بخشیدن ، راهنمایى كردن ! نه مایه تفاخر... و سرمایه غرور! نه وسیله مباهات و دانش را به رخ دیگران كشیدن .

ادامه سخن رسول خدا (ص ):
(اى ابوذر!...
هركس دانش بطلبد، تا مردم را به طرف خود جلب كند، هرگز بوى بهشت را نخواهد یافت .
هركس دانش بجوید، تا به كمك آن ، مردم را بهتر بفریبد، هرگز بوى بهشت را نخواهد یافت .)
جنگِ تخصّص  وتعّهد و نزاع تكنیك و تقوا ریشه در همین مساءله دارد.
چو دزدى با چراغ آید گزیده تر برد كالا!
پیامبر اسلام ، برحذر مى دارد كه علم ، در جهتِ فریب مردم به كار رود.
تیغ دادن در كف زندگى مست




به كه افتد علم ، نا كس را به دست





غرور علمى
یكى از بزرگترین شهامتها، اعتراف به جهل  است . اگر چیزى را نمى دانیم ، بدون توجیه و تاءویل ، و شیره مالیدن سر خلق اللّه ، بدون چرب زبانى و سالوس بازى و پشت هم اندازى ، صریح و باشجاعت ، بگوئیم : نمى دانم !
این ، مشكلتر از به خاك رساندن پشت حریف در كشتى است و بیش از شكست دادن دشمن در میدان رزم ، نیرو مى طلبد؛ زیرا اینجا ما با دشمنى ، نیرومند، به نام نفس  دست به گریبانیم كه در خانه دلمان جا دارد. هرچیزى آفتى دارد، و آفتِ علم ، غرور است . غرور علمى ، انسان را از اعتراف به جهل و نادانى باز مى دارد.
از رسول خدا بشنویم :
(... اى ابوذر!
وقتى از چیزى سؤ ال شد كه نمى دانى ، بگو: نمى دانم  .
كه هم از پیامدهاى ناجور آنچه نمى دانى نجات یابى ،
و هم از عذاب خداوند در قیامت !...)
آرى ... این ، شجاعت و قهرمانى مى خواهد. دلیرى فقط در تیغ كشیدن و تیر انداختن نیست . میدان رزم ، فقط جبهه بیرونى جنگ با دشمن رویاروى ، نیست . نفس  نیز حریفى است كه براى مبارزه ، حریف مى طلبد.
پیامبر اسلام ، عبور مى كرد. به جمعیتى كه پیرامون یك قهرمان جمع شده و به تماشاى وزنه برداى و زورآزمایى او ایستاده بودند، برخورد. فرمود:
قهرمان كسى است كه بر نفس  خود غالب شود!
اعتراف به جهل ، یكى از این میدانهاست كه قدرت و غلبه و شجاعت انسان ، آزموده مى شود.
خسارت علم بدون عمل
در اسلام ، آنچه تكلیف آور است . دانایى  و توانایى  است . هرچه انسان بیشتر بداند و بتواند مسؤولیتش ‍ سنگینتر است . علم  و قدرت، زمینه مسؤ ولیت انسان مسلمان است . اگر دانش، دست انسان را نگیرد و به نجات  نرساند، وبال گردن است و مایه بدفرجامى .
خسارت ، از آنِ كسى است كه چیزى نمى داند. خسران زده تر، كسى است كه مى داند ولى عمل نمى كند.
حكیمى را پرسیدند: عالم بى عمل به چه ماند؟
گفت : به درخت بى ثمر. (گلستان سعدى )
آنچه بیشتر مایه رسوایى و خسران است ، مربوط به آخرت است . از زبان پیامبر بزرگ بشنویم :
(اى ابوذر!.
در قیامت ، گروهى از بهشتیان به اهل دوزخ رو كرده ، مى پرسند:
ما به كمك تعلیمها و آموزشهاى شما و در سایه تاءدیب و تربیت شما به بهشت وارد شدیم . شما خودتان چرا به دوزخ افتادید؟
مى گویند:
ما به خیر دعوت مى كردیم . ولى خودمان عمل نمى كردیم .)
آیا این خسارت نیست كه انسان ، دارویى براى درمان بیماران یا مشعلى براى هدایت دیگران تهیه كند، ولى خود در كام مرض بمیرد یا در دام ظلمت بماند؟!
هم ندانستن عیب است ، هم به دانسته عمل نكردن .
رسول خدا (ص ) ادامه مى دهد:
(اى ابوذر!...
حقوق پروردگار، بیش از آن است كه بندگانش بتوانند ادا كنند.
نعمتهاى خدا، افزونتر از آن است كه بندگان ، قدرت شمارش آن را داشته باشند.
اى ابوذر!..
تو، در گذشت شب و روز، در حالى به سر مى برى كه اَجَلها كم مى شود، كارها دقیقاً محفوظ است ، مرگ هم ناگهان مى رسد.
هر زارع و كشتكارى ، آنچه را كاشته درو مى كند (گندم از گندم بروید، جو ز جو...)
هركس به هر چیزى برسد، خداوند عطا كرده ، و هركه از گزند و شرّى محفوظ مانده ، خداوند نگهبانش بوده است ...)

سیماى پرهیزكاران
(اى ابوذر!...
پرهیزكاران ، سرورانند. و فقها، رهبران .
همنشینى با اهل تقوا و فقه ، سبب فزونى دانش و دین است .
مؤ من ، گناهش را همچون صخره اى سنگین مى بیند كه مى ترسد بر سرش بیفتد و... كافر، گناه خود را همچون مگسى مى بیند كه بر بینى اش مى گذرد.
اى ابوذر!...
هرگاه خداوند، اراده نیكى به بنده اى بكند، گناهانش را همیشه پیش چشمش قرار مى دهد و هرگاه ، خوبى كسى را نخواهد، گناهانش را از یادش ‍ مى برد...) (كه موفق به توبه نشود).
یكى از بزرگترین گناهان ، كوچك شمردن گناه است . این ، نشانه غرور انسان است . اگر انسان نسبت به معصیتها، بى توجه باشد، موفق به توبه هم نخواهد شد. كسى كه بى توبه بمیرد، در قیامت باید پاسخگوى خطاها و نافرمانیهایش ‍ باشد.
حیف است كه وجود، در باتلاق گناه ، خفه شود.
ظلم است كه هستى ، به گناه آلوده گردد.
ستم بر انسان است و ناسپاسى از خدا، كه انسان گنهكار شود.
انسان براى طاعت آفریده شده .... نه معصیت ! و براى عبادت ، ... نه سركشى ! و براى رحمت ، ... نه عذاب و براى وصال ... نه هجران ! و براى صعود، ... نه هبوط و سقوط!
گرچه گناهان را به صغیره و كبیره  تقسیم كرده اند و كبائر را زشت تر و عذاب آن را دردناكتر از صغائر دانسته اند ولى ... گناه ، گناه است . از این جهت كه نافرمانى است ، كوچك و بزرگ ندارد. وقتى درك كنیم كه سرپیچى از فرمان چه كس ‍ شده است ، آنگاه از گناه كوچك هم هراس خواهیم داشت و گناهان صغیره  را هم ترك خواهیم كرد.
پیامبر اسلام (ص ) در سفارش به ابوذر، ملاك را اینگونه روشن مى كند:
(اى ابوذر!... به كوچكى گناه نگاه مكن .
نگاه به عظمت كسى بنگر كه نافرمانى اش كرده اى ...
اى ابوذر!...
یك انسان ، حتى به خاطر گناه ، از رزق محروم مى شود.
بهره مند، كسى است كه سخنش با عملش یكى باشد. و گرفتار آنكه قول و فعلش با هم ناسازگار باشد.
اى ابوذر!
آنچه به تو مربوط نمى شود و در قبال آن مسؤ ولیتى ندارى رهایش كن . آنچه را به تو مربوط نیست مگو و زبانت را در زندان اختیار خویش قرار بده ...)
(زبان سرخ ، سر سبز مى دهد برباد...) و مگر كم گناهى است كه از طریق زبان انجام مى گیرد؟
دهان چون قفلى است كه اژدهاى زبان را به بند كشیده است . كلید این قفل و درب باید در اختیار تو باشد. هروقت خواستى سخن بگویى ، آنچه را با عقل و ایمان و با شرع و خرد منطبق است بر زبان آورى .
در حدیث است :
شایسته ترین چیزى كه مستحق محبوس ساختن است زبان است . اگر زبان آزاد باشد هر چه بخواهد بگوید، روزى سر از غفلت برخواهیم داشت كه بارى سنگین بر دوشمان است ، بارى سنگین از:
تهمت و افترا، دروغ و شایعه پراكنى ، استهزاء و سخن چینى ، لغویات و یاوه گویى ، غیبت و اهانت ، فحش و ناسزا...
آن وقت ، این جان پاك باید زیر این همه بار ناپاكى خُرد شود و روزى پاسخگوى آن گفته ها و اظهارات باشد. آرى ... از گفته  هم سؤ ال خواهد بود. آیا بهتر نیست كه بر زبان ، مهر بزنیم و با مهار تقوا، آن را كنترل كنیم ؟
مزن بى تاءمل به گفتار، دم




نكو گو، اگر دیر گویى ، چه غم ؟!






تعداد کل صفحات: 3 1 2 3