تبلیغات
مخزن المعارف و اللطائف - مطالب اردیبهشت 1389
دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389

شهادت صدیقه طاهره زهرای مرضیه سلام الله علیها تسلیت باد

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :متفرقه ،منتخب اشعار شاعران ،


سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها  و ایام فاطمیه  ؛          

بر تمام شیعیان و ارادتمندان اهل بیت علیهم السلام تسلیت  می گوییم


زهرا ای سرو خمیده قامت

ای یاس بنفشه پیکر

هم شاخه تو بشکسته

هم لاله تو شد پرپر

نظاره کن به اشک و آهم

به التماس در نگاهم

پرستوی مهاجر من

صبر و قرار خانه من

مرو مرو که بی پناهم

پرستوی مهاجر من

آه آه آه سینه نیلوفران گشته غم تو

می روی و خون من بر گردن تو



پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389

بارقه سلوک

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :مباحث و مقالات معرفتی ،

عامل اصلى عروج و تداوم معراج (هماهنگى شریعت ،طریقت و حقیقت )  
راز موفقیت سالك الى الله ،یك چیز بیش نیست و آن عبارت است از (عبادت )سالك با قدم عبادت مى تواند از بیت طبیعت ،به سوى عالم ملكوت عروج و مهاجرت كند. و عبادت براى همه عباد یك ضرورت است ؛زیرا همانگونه كه بدن به آب ،هوا و غذا نیازمند است ، روح نیز به غذا احتیاج دارد و غذاى روح ، عبارت است از (عبادت )و همانگونه كه اثر غذا در بدن عبارت است از ادامه حیات و تاءمین نشاط،اثر غذاى روح (عبادت ) نیز عبارت است از اوج و معراج . (
در عرفان امام راحل - سلام الله علیه - طریقت و حقیقت جز از راه شریعت حاصل نخواهد شد؛ زیرا ظاهر،طریق باطن است و در واقعى عبادتى كه در ظاهر انجام مى پذیرد معمار باطن است (یعنى ) باطن را براى عروج مهیا مى سازد و انفكاك و جدایى میان عبادت و تاثیر آن در نفس محال است و اگر عبادتى صورت پذیرفت ولى تاثیر معنوى و عرفانى آن مشاهده نگشت ، بدون تردید آن عبادت با توجه به همه ضوابط و شرایط لازم آن انجام نیافته است .
(الطریقه والحقیقة لا تحصلان الا من طریق الشریعة فان الظاهر طریق الباطن بل یفهم منه (ولو انهم اقاموا التوراة والانجیل ) ان الظاهر غیر منفك عن الباطل فمن راى ان الباطن لم یحصل له مع الاعمال الظاهرة و اتباع التكالیف الالهیة فلیعلم انه لم یقم على الظاهر على هو علیه )
توجه بدین حقیقت ضرورى است كه هیچ طایفه و دسته اى از دستجات فوق ،حتى لحظه اى از عبادت ،بى نیاز نخواهد بود
بر همین اساس است كه برترین افتخار پیامبر خاتم (صلى الله علیه و آله ) آن اصل راجع كامل ،عبودیت وانجام عبادت است الهى است .
به طور كلى اساس تكامل معنوى و ارتقاى باطنى ،عبودیت و پیمودن مدارج كمال است . بنابراین ،هر گاه لحظه اى این عمل در كار نباشد سقوط آن واصل ،حتمى است (فان مقام العبد الكامل هو التدلل بین یدى سیده ) .
پس سخن برخى از تصوف پیشگان كه مى گویند:(عبادت ظاهرى طریق است و هر گاه به مقصد رسیدى و اصل شدى و دیگر بدان ضرورتى نیست ). بدون دلیل است و لاطائلاتى بیش نمى باشد (و من اراد ان یصل الى من غیر طریق الظاهر كبعض عوام الصوفیة فهو على غیر بین من ربه )
آرى ،جز از راه عبادت ظاهرى نمى توان در هیچ مقامى پایدار ماند. چنانكه بدون آن نمى توان به هیچ مقامى دست یافت . حتى مقام رسالت حضرت خاتم الانبیاء نیز منوط به عبادت ظاهرى و عبودیت است .


پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389

حکایتی از تذکره الاولیاء عطار(در احوال بایزید بسطامی)

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :لطائف و حکایات ،



بایزید گفت: «مرید را حلاوت طاعت دهند، چون بدآن خُرَّم شود، شادی او حجابِ قرب او گردد». و گفت: «کمترین درجه عارف آن است که صفات حق در وی بود».

و گفت: بعد از ریاضات چهل ساله شبی حجاب برداشتند. زاری کردم تا راهم دادند. خطاب آمد که :«با کوزه یی که تو داری و پوستینی، تو را بار نیست». کوزه و پوستین بینداختم. ندایی شنیدم که :«یا بایزید! با این مدعیان بگو که : بایزید بعد از چهل سال مجاهده و ریاضت با کوزه یی شکسته و پوستینی پاره پاره، تا نینداخت، بار نیافت. شما با چندین علایق که به خود باز بسته اید و طریقت را دانه دام هوای نفس ساخته، کلّا و حاشا! که هرگز بار نیابید».

و گفت: سی سال بود تا من می گفتم : چنین کن و چنین ده. چون به قدم اول معرفت رسیدم، گفتم: الهی! تو مرا باش و هر چه خواهی کن». و گفت :«یک بار به درگاه او مناجات کردم و گفتم : کیف السلوک الیک؟( سلوک به سوی تو چگونه است) ندایی شنیدم که : ای«بایزید! طلق نفسک ثلثا، ثم قل: الله». نخست خود را سه طلاق ده، و آن گاه حدیث ما کن.

و گفت:«چهل سال روی به خلق آوردم و ایشان را به حق خواندم و کس اجابت نکرد. روی از ایشان بگردانیدم و به حضرت رفتم. همه را پیش از خود آنجا دیدم». یعنی عنایت حق، در حق خلق بیش از عنایت خود دیدم. آنچه می خواستم، حق تعالی به یک عنایت آن همه را پیش از من به خود رسانید.

و گفت:« از بایزیدی بیرون آمدم، چون مار از پوست. پس نگه کردم، عاشق و معشوق را یکی دیدم که در عالم توحید همه یکی توان دید». و گفت:«ندا کردند از من در من که : ای تو،من» ــ یعنی به مقام الفناء فی الله رسیدم ــ و گفت:«چند هزار مقامات از پس کردم، چون نگه کردم خود را در مقام حرف ِ الله دیدم » ــ یعنی به معنی الله که آن کنه است، راه نیست ــ و گفت:«حق ــ تعالی ــ سی سال آینه من بود. اکنون من آینه ی خودم» ــ یعنی آنچه من بودم نماندم. که من و حق شرک بود. چون من نماندم، حق ـ تعالی ـ آینه خویش است. این که می گویم که : اکنون آینه خویشم، حق است که به زبان من سخن می گوید و من در میانه ناپدید ـ و گفت:«سالها بدین درگاه مجاور بودم، به عاقبت جز هیبت و حیرت، نصیب من نیامد». و گفت:«به درگاه عزت شدم، هیچ زحمت نبود. اهل دنیا به دنیا مشغول بودند و محجوب، و اهل آخرت به آخرت، و مدعیان به دعوی، و ارباب طریقت و تصوف قومی به اکل و شرب و قومی به سماع و رقص، و آنها که متقدمان راه بودند و پیش روان سپاه، در بادیه حیرت گم شده بودند و در دریای عجز غرق گشته.

و گفت:«توبت از معصیت یکی است و از طاعت هزار». ــ یعنی عُجب در طاعت بتر از گناه ــ و گفت: «کمال درجه عارف سوزش او بود در محبت».