تبلیغات
مخزن المعارف و اللطائف - مطالب مهر 1388
پنجشنبه سی ام مهر 1388

ذکر شریف "المعز"

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :فضیلت و آثار آیات قرآن و اسماء الله ،

سلام دوستان
یه مدتی بود در مورد فضیلت اسماءالله مطلب ننوشته بودم که امروز با مطلبی در مورد اسم شریف المعز در خدمت شما هستم
این اسم شریف  در لغت به معنای پیروزی دهنده و غیر قابل شکست و در معنای تحقیق و کاربرد به معنای عزت دهنده به همان معنا که خودمان به کار میبریم است
این اسم شریف اسمی است که انبیاء  واولیاءبه برکت آن بر ظالمان ظفر یافته اند
کسی که می خواهد از محتوای این اسم بر خوردار شود و اثر کامل آن را لمس کند باید مخلوقات خدای متعال را عزیز بدارد که در این صورت حضرت عزت نیز او را در دنیا و آخرت عزیز خواهد داشت
و باید این کار او به تذکر لسانی به لفظ ذکر شریف و تذکر قلبی به معنای آن همراه باشد
از آثار خاص این ذکر این است که اگر کسی شبهای جمعه و دوشنبه میان نماز مغرب و عشاءاین ذکر را 141بار بخواند خدای متعال به او در بین خلائق عزت و هیبت زیادی عطا خواهد کرد




سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388

خنده جام می و زلف گره گیر نگار

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :منتخب اشعار شاعران ،

این غزل حافظ رو خیلی دوست دارم 



زلف آشفته وخوی کرده و خندان لب ومست
پیرهن چاک و غزلخوان وصراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد وبه آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟

عاش
قی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گرنشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست


شنبه بیست و پنجم مهر 1388

خواجه نصیرالدین طوسی رحمه الله علیه

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :شرح حال شعرا و بزرگان ،

سرزمین طوس ناحیه اى از خراسان بزرگ است كه خواستگاه دانشورانى بزرگ و تاریخ ساز بوده است . در جغرافیاى قدیم ایران ، طوس از شهرهاى مختلفى چون (نوقان )، (طابران ) و (اردكان ) تشكیل شده بود و قبر مطهر حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام در حوالى شهر (نوقان ) و در روستایى به نام (سناباد) قرار داشت كه پس از توسعه آن ، امروزه یكى از محله هاى شهر مشهد به شمار مى آید.
گویند زمانى (شیخ وجیه الدین محمد بن حسن ) كه از بزرگان و دانشوران قم بوده و در روستاى (جهرود) از توابع قم زندگى مى كرد.  به همراه خانواده و به شوق زیارت امام هشتم شیعیان به مشهد عازم شد و پس از زیارت ، در هنگام بازگشت به علت بیمارى همسرش ، در یكى از محله هاى شهر طوس مسكن گزید. او پس از چندى به درخواست اهالى محل علاوه بر اقامه نماز جماعت در مسجد، به تدریس در مدرسه علمیه مشغول شد. در صبحگاه یازدهم جمادى الاول سال 597 ق به هنگام طلوع آفتاب ، سپیده از خنده شكفته شد و درخشنده ترین چهره حكمت و ریاضى در قرن هفتم پا به عرصه وجود نهاد.
پدر با تفال به قرآن كریم نوزاد را كه سومین فرزندش بود (محمد) نامید. او بعدها كنیه اش ، (ابوجعفر) گشته ، به القابى چون (نصیرالدین )،
(محقق طوسى )، (استاد البشر) و (خواجه ) شهرت یافت .
تحصیل  
ایام كودكى و نوجوانى محمد در شهر طوس سپرى شد. وى در این ایام پس ‍ از خواندن و نوشتن ، قرائت قرآن ، قواعد زبان عربى و فارسى ، معانى و بیان و حدیث را نزد پدر خویش آموخت .
مادرش نیز وى را در خواندن قرآن و متون فارسى كمك مى كرد. پس از آن به توصیه پدر نزد دایى اش (نورالدین على بن محمد شفیعى ) كه از دانشمندان نامور در ریاضیات ، حكمت و منطق بود، به فراگیرى آن علوم پرداخت .
عطش علمى محمد در نزد دایى اش چندان بر طرف نشد و بدین سبب با راهنمایى پدر در محضر، (كمال الدین محمد حاسب ) كه از دانشوان نامى در ریاضیات بود، به تحصیل پرداخت اما هنوز چند ماهى نگذشته بود كه استاد قصد سفر كرد و آورده اند كه وى به پدر او چنین گفت : من آنچه مى دانستم به او (خواجه نصیر) آموختم و اكنون سوالهایى مى كند كه گاه پاسخش را نمى دانم !
پس از چندى آن نوجوان سعادتمند از فیض وجود استاد بى بهره بود دایى پدرش (نصیرالدین عبدالله بن حمزه ) كه تبحر ویژه اى در علوم رجال ، درایه و حدیث داشت ، به طوس آمد و محمد كه هر لحظه ، عطش ‍ علمى اش افزون مى گردید در نزد او به كسب علوم پرداخت . گرچه او موفق به فراگیرى مطالب جدیدى از استاد نشد، اما هوش و استعداد وافرش ‍ شگفتى و تعجب استاد را برانگیخت به گونه اى كه به او توصیه كرد تا به منظور استفاده هاى علمى بیشتر به نیشابور مهاجرت كند.
او در شهر طوس و به دست استادش (نصیرالدین عبدالله بن حمزه ) لباس ‍ مقدس عالمان دین را بر تن كرد و از آن پس لقب (نصیرالدین ) از سوى استاد افتخارى جاویدان یافت .
در آخرین روزهایى كه نصیرالدین جوان براى سفر به نیشابور آماده مى شد غم از دست دادن پدر بر وجودش سایه افكند اما تقدیر چنین بود و او مى بایست با تحمل آن اندوه جانكاه به تحصیل ادامه دهد. در حالى كه یك سال از فوت پدرش مى گذشت به نیشابور پاى نهاد و به توصیه دایى پدر به مدرسه سراجیه رفت و مدت یك سال نزد سراج لالدین قمرى كه از استادان بزرگ درس خارج فقه و اصول در آن مدرسه بود، به تحصیل پرداخت . سپس در محضر استاد فریدالدین داماد نیشابورى - از شاگردان فخر رازى - كتاب (اشارات ابن سینا) را فراگرفت .
پس از مباحثات علمى متعدد فرید الدین با خواجه ، علاقه و استعداد فوق العاده خواجه نسبت به دانش اندوزى نمایان شد و فرید الدین او را به یكى دیگر از شاگردان فخر رازى معرفى كرده و بدین ترتیب نصیر الدین طوسى توانست كتاب (قانون ابن سینا) را نزد (قطب الدین مصرى شافعى ) به خوبى بیاموزد. وى علاوه بر كتابهاى فوق از محضر عارف معروف آن دیار (عطار نیشابورى ) (متوفى 628) نیز بهره مند شد.
خواجه كه در آن حال صاحب علوم ارزشمندى گشته و همواره به دنبال كسب علوم و فنون بیشتر بود، پس از خوشه چینى فراوان از خرمن پربار دانشمندان نیشابور به رى شتافت و با دانشور بزرگى به نام برهان الدین محمد بن محمد بن على الحمدانى قزوینى آشنا گشت . او سپس قصد سفر به اصفهان كرد اما در بین راه ، پس از آشنایى به (میثم بن على میثم بحرانى ) به دعوت او و به منظور استفاده از درس خواجه ابوالسعادات اسعد بن عبدالقادر بن اسعد اصفهانى به شهر قم رو كرد.
محقق طوسى پس از قم به اصفهان و از آنجا به عراق رفت . او علم (فقه ) را از محضر (معین الدین سالم بن بدران مصرى مازنى ) (از شاگردان ابن ادریس حلى و ابن زهره حلبى ) فرا گرفت . و در سال 619 ق از استاد خود اجازه نقل روایت دریافت كرد.
آن گونه كه نوشته اند خواجه مدت زمانى از (علامه حلى ) فقه و علامه نیز در مقابل ، درس حكمت نزد خواجه آموخته است .
(كمال الدین موصلى ) ساكن شهر موصل (عراق ) از دیگر دانشمندانى بود كه علم نجوم و ریاضى به خواجه آموخت و بدین ترتیب محقق طوسى دوران تحصیل را پشت سر نهاده ، پس از سالها دورى از وطن و خانواده ، قصد عزیمت به خراسان كرد.
دوران آشوب  
سالهایى كه خواجه براى تحصیل در عراق به سر مى برد اخبار پراكنده و ناگوارى از تجاوز قوم مغول به ایران به گوش مى رسد. مغولها اقوام بیابانگردى بودند كه در ابتدا به دامدارى و شكار در بیابانها پرداخته ، با جگزار و فرمابنردار چین شمالى بودند. زمانى (یسوگا) پدر چنگیز خان مغول كه از روساى مغول بود، سر به شورش نهاد و عده زیادى از آن قوم را به اطاعت خود در آورد. پس از وى پسر بزرگش (تموچین ) كه بعدها به چنگیزخان شهرت یافت به جاى پدر نشست و پس از جمع آورى لشكریان بسیار به كشورهاى بسیارى حمله كرد.
ایران كه در آن زمان حاكمى بى سیاست و نالایق به نام (سلطان محمد خوارزمشاه ) بر آن فرمانروایى مى كرد از هجوم مغولان در امان نماند و شهرهاى مختلفى از آن مورد تاخت و تاز آنان قرار گرفت .
گرچه تجاوزگرى و توسعه طلبى از ویژگیهاى این قوم ستم پیشه بود، رفتار غیر عاقلانه سلطان ایران با فرستادگان مغولى و كشتار آنان ، در شروع حمله و تجاوز بى تاثیر نبود. این هجوم از سال 616 ق شروع شد و در پى آن شهرهاى بسیارى از ایران بجز مناطق جنوبى كشور به تصرف مهاجمان در آمد و جنایات هولناكى و ویرانیهاى بى شمارى به وجود آمد.  در این میان شهر نیشابور آنچنان مورد تهاجم قرار گرفت كه نه تنها مردمان بلكه حیوانات خانگى آن شهر هم از تیغ خونین متجاوزان در امان نبودند. پس از كشتار دستجمعى ، هفت شبانه روز بر شهر آب بسته ، آن را شخم زدند.  برخى عدد كشتگان نیشابور را 1748000 نفر دانسته اند.
این اخبار دردناك كه قلب هر مسلمانى را اندوهگین مى ساخت خواجه نصیر را بر آن داشت با براى كمك به هموطنان و خانواده خویش راهى ایران شود. طوسى پس از رسیدن به نیشابور صحنه هاى دلخراش خون و آتش و ویرانى را مشاهده كرد و با اضطراب بسیار به سوى خانه اى كه زادگاهش بود رفت اما كسى را در آن خانه نیافت .
خواجه با راهنمایى یكى از همسایگان اطلاع پیدا كرد كه مادر و خواهرش ‍ براى نجات جان خود به شهر قائن رفته اند. او نیز نزد خانواده خویش رفت و پس از چندى سكونت در آنجا به تقاضاى والى شهر، امام جماعت یكى از مساجد شد و احترام ویژه اى به دست آورد. او در سال 628 ق پس از آنكه بیش از سى سال از بهار عمرش مى گذشت در قائن ازدواچ كرد.
خدمات ارزنده  
اسماعیلیان فرقه اى از شیعیان بودند كه اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام را جانشین آن حضرت مى دانسته بر او توقف كردند. این گروه پس از مدتها در سال 483 ق به دست حسن صباح در ایران رونقى دوباره یافتند و پس از چندى ، گرایشهاى شدید سیاسى پیدا كرده ، فعالیتهاى خود را گسترش دادند. قلعه الموت در حوالى قزوین پایتخت آنان بود و علاوه بر آن قلعه هاى متعدد و استوارى داشتند كه جایگاه امنى براى مبارزان سیاسى به شمار مى رفت و دستیابى بر آنها بسیار سخت بود.
خواجه نصیرالدین پس از چند ماه سكونت در قائن ، به دعوت (ناصر الدین عبدالرحیم بن ابى منصور) كه حاكم قلعه قهستان بود و نیز مردى فاضل و دوستدار فلاسفه بود، به همراه همسرش به قلعه اسماعیلیان دعوت شد و مدتى آزادانه و با احترام ویژه اى در آنجا زندگى كرد. او در مدت اقامت خود كتاب (طهاره العراق ) تالیف ابن مسكویه را به درخواست میزبانش به زبان عربى ترجمه كرد و نام آن را (اخلاق ناصرى ) نهاد وى در همین ایام (رساله معینیه ) در موضوع علم هئیت ، به زبان فارسى نگاشت .
ناسازگارى اعتقادى خواجه با اسماعیلیان و نیز ظلم و ستم آنان نسبت به مردم وى را بر آن داشت تا براى كمك گرفتن ، نامه اى به خلیفه عباسى در بغداد بنویسد.
در این میان حاكم قلعه از ماجراى نامه باخبر شد و به دستور او خواجه نصیر بازداشت و زندانى گردید.
پس از چندى خواجه به قلعه الموت منتقل شد ولى حاكم قلعه كه از دانش ‍ محقق طوسى اطلاع پیدا كرده بود با او رفتارى مناسب در پیش گرفت .
نصیر الدین طوسى حدود 26 سال در قلعه هاى اسماعیلیه به سر برد اما در این دوران لحظه اى از تلاش علمى باز ننشست و كتابهاى متعددى از جمله (شرح اشارت ابن سینا)، (تحریر اقلیدس )، (تولى و تبرى ) و (اخلاق ناصرى ) و چند كتاب و رساله دیگر را تالیف كرد.
خواجه در پایان كتاب شرح اشارات مى نویسد:
(بیشتر مطالب آن را در چنان وضع سختى نوشته ام كه سخت تر از آن ممكن نیست و بیشتر آن را در روزگار پریشانى فكر نگاشتم كه هر جزئى از آن ، ظرفى براى غصه و عذاب دردناك بود و پشیمانى و حسرت بزرگى همراه داشت . و زمانى بر من نگذشت كه از چشمانم اشك نریزد و دلم پریشان نباشد و زمانى پیش نمى آمد كه دردهایم افزون نگردد و غمهایم دو چندان نشود.
از آنجا كه وجود اسماعیلیان حاكمیت و قدرت سیاسى مغولان را به خطر مى انداخت هلاكوخان در سال 651 ق با اعزام لشكرى به قهستان آنجا را فتح كرد.
حاكم قلعه پس از مشورت با خواجه نصیر، علاوه بر تسلیم كامل قلعه ، از مغولان اطاعت كرد و چندى پس از آن در سال 656 ق تاج و تخت اسماعیلیان در ایران برچیده شد و بدین سان خواجه نصیر بزرگترین گام را در جلوگیرى از جنگ و خونریزى و قتل و عام مردم را برداشته ، از این رو نزد خان مغول احترام و موقعیت ویژه اى یافت .
هلاكوخان همچنین در فتح بغداد و كشتن آخرین خلیفه عباسى ، از نظرهاى خواجه طوسى بهره گرفت .
معتصم (آخرین خلیفه عباسى ) در دوران حكومت خود علاوه بر لهو و لعب ، به خونریزى مسلمانان پرداخت . عده اى از شیعیان بغداد به دست پسرش (ابوبكر) به خاك و خون كشیده شدند و اموالشان به غارت رفت .
فرشته نجات  
مقام علمى و ارزش فكرى نصیرالدین طوسى موجب شد تا هلاكو، او را در شمار بزرگان خود دانسته ، نسبت به حفظ و حراست از جان وى كوشا باشد و او را در همه سفرها به همراه شیخ دارد؟!
خواجه كه در آن ایام داراى مقام و صاحب نفوذ شده بود از موقعیت استفاده كرد و خدمات بسیارى به فرهنگ اسلام و كشورهاى مسلمان روا داشت كه برخى از آنها عبارت اند از:
1 - انجام كارهاى علمى و فرهنگى و نگارش كتابهاى ارزشمند.
2 - جلوگیرى از به آتش كشیدن كتابخانه بزرگ حسن صباح در قلعه الموت به دست مغولان
3 - نجات جان دانشمندان و علمایى همچون ابن ابى الحدید (شارح نهج البلاغه ) و برادرش موفق الدوله و عطاملك جوینى كه بى رحمانه مورد غضب و خشم مغولان قرار گرفته بودند.
4 - جذب و حل شدن قوم مغول در فرهنگ و تمدن اسلامى به دست خواجه ، به گونه اى كه موجب شد مغولان به اسلام روى آورند و از سال 694 ق اسلام دین رسمى ایران قرار بگیرد.
5 - جلوگیرى از تهاجم آنان به كشورهاى مسلمان .
6 - تاسیس رصدخانه مراغه در سال 656 ق ، با همكارى جمعى از دانشمندان .
7 - احداث و تجهیز كتابخانه بزرگ رصدخانه در مراغه .
اخلاق خواجه نصیر  
خواجه نه تنها مرد علم و كتاب و تحقیق و تالیف بود، بلكه دانشورى متعهد و برخوردار از ویژگیهاى اخلاقى زیادى بود و هیچ گاه عملش بر تعهد و اخلاقش سبقت نمى گرفت . توجه به نظر دیگران و برخورد متواضعانه و حكیمانه با افراد از خصوصیات او به شمار مى آمد. تمایلات و روحیات عرفانى خواجه در برخى كتابهایش چون اخلاق ناصرى و شرح اشارات مشهود است .
مطیع ساختن مغولان بیابانگرد و ویران ساز، خود نشان بزرگى از رفتار و كردار حكیمانه اوست و این تا جایى بود كه علماى بسیارى از شیعه و سنى به تعریف و تمجید خواجه زبان گشودند.
علامه حلى - از شاگردان معروف خواجه نصیر مى گوید:
(خواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلى تصنیفات بسیار دارد و علوم دین بر طریقه مذهب شیعه كتابها نوشت . او شریف ترین دانشمندى بود كه من دیده ام
ابن فوطى - یكى از شاگردان حنبلى مذهب خواجه نصیر - مى نویسد:
(خواجه مردى فاضل و كریم و الاخلاق و نیكو سیرت و فروتن بود و هیچ گاه از درخواست كسى دلتنگ نمى شد و حاجتمندى را رد نمى كرد و بر خورد او با همه با خوش رویى بود.
ابن شاكر - یكى از مورخان اهل سنت - اخلاق خواجه را چنین توصیف مى كند:
(خواجه بسیار نیكو صورت و خوش رو و كریم و سخى و بردبار و خوش ‍ معاشرت و زیرك و با فراست بود و یكى از سیاستمداران روزگار به شمار مى رفت


سه شنبه بیست و یکم مهر 1388

شهادت امام صادق علیه السلام تسلیت باد

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :متفرقه ،

شهادت امام به حق ناطق حضرت جعفر بن محمدالصادق علیه السلام بر همه شما تسلیت باد


دوشنبه بیستم مهر 1388

مسیحیت از آغاز تا کنون (1)

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :بررسی ادیان و مذاهب ،

عیسى از آغاز تا انجام
تولد و تبلیغ رسالت الهى
در كتب یهود خبر از ظهور مردى است كه ناجى قوم بنى سرائیل خواهد بود. محققان معتقدند كه قوم یهود بر اثر تماس با ایرانیان به یك منجى موعود اعتقاد پیدا كردند كه مانند سوشیانت در آخرالزمان ظهور خواهد كرد. این فكر در اثر مظالم رومیان در این قوم قوت گرفت .
چنین باورى حوادثى نیز به دنبال داشت ، فردى از یهود به نام یشوع ظهور كرد و خود را مسیح موعود خواند كه گروهى از یهود به او پیوستند و جمعى دیگر او را ((دجال )) نامیدند و در انتظار ظهور ((مسیح )) راستین هستند. ((یشوع )) یا ((یهوشوع )) به زبان عبرى یعنى ((عیسى )) كه به معناى نجات و رستگارى است .
عیسى فرزند مریم است . از زندگى وى اطلاعى در دست نیست . در اناجیل اربعه اشاراتى اندك به زندگى وى شده است . هر چند كه درباره زندگى او كتابهاى بسیارى نوشته شده است .
در اناجیل ((متى )) و ((لوقا)) آمده است كه :
مادر ((عیسى ))، مریم باكره بوده و تولد او خارق العاده و فوق طبیعى مى باشد. ((عیسى )) در زمان حیات به نام فرزند یوسف و مریم شناخته مى شد. ((عیسى )) در ((یهودیه )) بیت لحم چشم به جهان گشود. در شهر جلیل از توابع ناصریه پرورش یافت . او یك طفل خردسال و نمونه یهودى بود.
والدین او از هر جهت مقررات و آداب رایج آئین یهود آن عصر را رعایت مى كردند. عیسى پدر نداشت . در میان همسالان خود كودكى استثنایى بود. در یك خانواده متوسط زندگى مى كرد. هنگامى كه به سن سى سالگى رسید، به نهضت اصلاى اى كه پسر عمویش در كرانه رود اردن آغاز كرده بود پیوست . عیسى در لحظه تعمید به روشنى دریافته بود كه خداوند پدر آسمانى پرعطوفتش او را فرا مى خواند. وقتى یحیى پسر عمویش دستگیر و زندانى شد، عیسى این اتفاق را نشانه اى بر كار بزرگ خود دانست . تبلیغات عیسى در میان مردم اثر بسیار مثبت داشت . در آغاز گروهى از مردم جهت شنیدن سخنان او جمع مى شدند، سپس استقبال مردم بسیار شد. علماء مذهبى یهود دقیقا مى دانستند كه این مرد انقلابى ، همان مسیح موعود تورات و كتب آسمانى یهود است . اما آنان تعلیمات عیسى را خطرناك تشخیص مى دادند. در عین حال ابتدا با كار عیسى مخالفتى نكردند. این سكوت تا زمانى بود كه پایگاه و منافع خود را در خطر نمى دیدند. سپس به مخالفت برخاستند. در آن هنگام عیسى دوازده نفر از یاران خود را برگزید تا به وسیله آنان پیام خود را به مردم برساند. هنوز برخى از مردم و اهالى بسیارى از شهرها سخنان او را باور نداشتند. خانواده عیسى درباره حرفهایش تردید داشت .
عیسى در شهر ناصریه كه محل زندگى او بود، در كنیسه آن شهر رسالت خویش را به مردم رسما ابلاغ كرد: ((روح پروردگار بر من است ، زیرا كه او مرا مسح كرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شكسته دلان را شفا بخشم و اسیران را آزاد و كوران را به بینائى موعظه كنم .))
عیسى به عنوان رسول شفا بخش ، معالجات عجیبى انجام مى داد. او بسیارى از بیماران را بهبود بخشید و بسیارى از افراد را كه حالت دیوانگى داشتند، شفا داد. این گونه اعمال حیرت آور به كمك پروردگار انجام مى شد. و چون سربازان دولتى براى دستگیرى او آمدند، همه اطرافیان او پراكنده شدند. سرانجام كاهنان و روحانیون اورشلیم عیسى را دستگیر كردند. دادگاه عالى یهود در رابطه با این مطلب كه عیسى خود را فرزند خداوند خوانده است ، وى را به مرگ محكوم كرد. حاكم رومى اورشلیم كه باید حكم داگاه مذهبى را تاءیید مى كرد، با اینكه در پرونده عیسى گناهى نیافت ، او را محكوم شناخته ، حكم اعدام را تاءیید نمود. شاگردان عیسى پس از دوازده روز به سراغ استاد آمدند. قبر را خالى از عیسى یافتند. در كتاب اعمال رسولان آمده است : پروردگار درهاى مرگ را پاره كرد و او را برخیزانید. زیرا محال بود كه مرگ او را در بند خود نگهدارد. این زنده شدن یا زنده بودن براى شاگردان او نیز باورش مشكل بود. آخرین كلمات مسیح ، دعاى خیر بود. به آنان گفت كه او براى همیشه حضور روحانى خواهد داشت . به آنان گفت كه یاد و خاطره او و كتاب انجیل را در سراسر جهان زنده نگاه دارند. آنگاه به نظر حواریون رسید كه حضرت عیسى به آسمان بالا مى رود و صعود مى كند.
عیسى در اناجیل موجود خود را این گونه معرفى كرده است : نجات دهنده انسانها، باب نجات ، شبانى دل سوز، درخت تاك حقیقى كه پیروانش ‍ شاخه هاى آن هستند، قیامت و حیات ، راه حقیقت و زندگى ، نماینده خداوند در زمین ، نان زندگى  و بالاخره كسى كه خداوند پدر او است . سخنانى كه او بر زبان مى آورد، از آسمان ها و زمین جاودانه تراند، او قضاوت جهان را بر عهده خواهد داشت .
او خواهان آن است كه انسانها از او پیروى كنند، او در اناجیل اشاره مى كند كه فرزند خدا است و هر كس كه به وى اتهام گناه بزند، وى را به معارضه مى طلبد.
عیسى از سوى مردم زمانش مورد بى مهرى بسیار قرار گرفت و علماء یهود به جنگ با عیسى و تعالیم او پرداختند. او را دیوانه ، ساحر، جادوگر و.. نامیدند تا اعتبار و حقیقت وى را از انظار توده ها بپوشانند. علماء و احبار یهود نمى توانستند اعتراف به حقیقت عیسى موعود تورات كنند، زیرا با سیادت و سرورى آنان در تضاد بود. امپراطورى روم از تعالیم عیسى به شدت نگران بود وجود او را خطرى بزرگ براى ادامه حیات خود مى دانست . لبه تیز حمله عیسى متوجه ((سزار)) امپراطور روم بود. عیسى فقط در میان توده هاى فقیر و گرسنه و برهنه ، در میان كودكان و نوجوانان محبوبیت بسیار داشت .پیروان اولیه عیسى گروهى از یهودیان مؤ من بودند. آنان روش مذهبى خود را ترك نكرده بودند و در تفسیر تورات و تبلیغ باورهاى آئین یهود مى كوشیدند. آنان خود را گروه مؤ منین و قوم برگزیده خداوند مى دانستند. آنان سرانجام باور كرده و ایمان آوردند كه ((عیسى )) همان مسیح موعود تورات است و تدریج از دیگران فاصله گرفتند. این گروه تحت فشار دولت روم و دیگر یهودیان قرار گرفتند. هر چه فشار بیشتر مى شد، ایمان آنان به مسیح كه او را مصلوب مى دانستند به مراتب بیشتر تقویت مى شد. آنان در راه حقانیت عیسى تا آنجا پیش رفتند كه سرانجام او را فرزند خدا دانستند. این اندیشه در همان قرن اول میلادى شكل گرفت و همین باور به عمومیت این دین انجامید، چرا كه دیگر یك آئین قومى و نژادى به حساب نمى آمد. مسیح پسر خداست ؛ پس مال همه مردم دنیا است ، پیامبر عامه مردم است . پیروان اولیه عیسى و كسانى كه در آغاز نهضت او به وى و دین او گرویدند، غلامان و فقیران بودند. بعدها این آئین در میان دیگر طبقات نیز راه یافت . در قرن چهارم میلادى ((كنستانتین )) امپراطور روم آئین عیسى را پذیرفت و از آن پس آیین او در سراسر امپراطورى رسمیت یافت . در آغاز دعوت عیسى سخنى از آئین جدیدى بنام مسیحیت در میان نبود و عیسى تفسیر كننده آئین موسى بشمار مى رفت . از قرن چهارم میلادى به بعد تحولى صورت گرفت و اغلب معتقدات آئین یهود عینا با تغییراتى در دین عیسى دوباره ظاهر شد. ولى پیروان عیسى از قرن چهارم میلادى بكلى از یهودیان جدا شدند.
اقانیم ثلاثه
در آغاز دعوت عیسى سخن از یكتائى پروردگار بود كه به نام پدر توانا و آفریدگار آسمان و زمین خوانده مى شد، ولى بعد عیسى را پسر خدا و در كنار پدر قرار دادند. یهودیان اولیه پیرو عیسى ، وى را مسیحى مى دانستند كه براى نجات قوم یهود آمده است . ولى عیسویان مرقیونى عیسى را خدایى دانستند كه از آسمان به زمین آمده تا جهان را نجات دهد. و مشركین سابق اروپا پس از قبول آئین عیسى ، وى را خدائى دانستند كه از جنس بشر است . و سرانجام : ((پدر + پسر + روح القدس )) یعنى : اقنوم هاى سه گانه عقاید مسیحیت پدیدار شد. كاتولیك ها معتقدند كه ((مریم مقدس )) داراى عصمت بى شائبه اى بوده است . در تثلیث كاتولیك ها: ((عیسى + مریم مقدس + یوسف نجار)) جاى دارند.
محققان معتقدند كه : مسیحیت در پنج قرن اولیه حیات خود با جذب عناصر فلسفى و مذهبى یونانى و شرقى به تطور خود ادامه داد، و مخلوطى از همه معتقدات شرقى بویژه معتقدات مصرى - ایرانى كه در حوالى قرن اول میلادى در اروپا انتشار یافته بود، گردید. آئین مصرى - ایرانى كه در حوالى قرن اول میلادى در اروپا انتشار یافته بود، گردید. آئین مصرى و مهرپرستى ایرانى پیروان فراوانى در میان اروپائیان داشت . اغلب مراسم و آداب و اعمال و مظاهر مذهبى مسیحى و نزاع خیر و شر مربوط به مهرپرستى ایرانیان بوده است . آنان تثلیث تازه اى را به جاى تثلیث قدیم گذاشته و به پرستش آن ادامه دادند. رهبران و قدّیسین مسیحى جاى خدایان فرعى قدیمى را گرفت . یهودیان ارزش و بهاى فراوانى براى ((یهوه )) در نظر دارند و مسیحیان در تقلید از یهودیان براى ((پدر)) احترام و اعتبار بسیار زیادى قائل اند یهودیان براى روز شنبه احترام بسیار قائل اند عیسویان در آغاز این موضوع را كاملا رعایت مى كردند، ولى بعد با فاصله تدریجى از قوم یهود، روز یكشنبه را گرامى داشتند. خلاصه موضوع تثلیث با تفاوتى اندك در میان مصریان و هندیان وجود داشته است . بدون شك عیسویان در این مورد تحت تاءثیر قرار گرفته اند. اهریمن مسیحیت همان انگاره مینوى آئین زرتشت است . عقاید مسیحیان با اندك اختلافى ، همان معتقدات زرتشت است . در آئین عیسى دیوان و ارواح و نفوس ‍ مقدس ، بقایاى آثار روح پرستى اقوام بدوى است . تقدیس ((نان و شراب )) در آئین مسیح همان تقدیس ((خون قربانى توتم مقدس )) در عقاید اقوام ابتدائى است . این عقاید بدوى قبل از مسیحیت در میان اقوام بدوى اروپایى وجود داشته است .
اغلب مراسم و اعمال مذهبى مسیحیت در ادیان و مذاهب سابق مرسوم بوده است . تراشیدن فرق سر و ملبس بودن به قبا كه كشیشان مسیحى امروز انجام مى دهند، در گذشته بخشى از آداب مصریان باستان بوده است . تعطیل یكشنبه مسیحیان قبلا در روز تابوى كلدانیها تعطیل بوده است . نم زدن و دود دادن در كلیساها تقلیدى از یونانیان باستان مى باشد.
عیسویان پس از به صلیب كشیدن شدن عیسى معتقد شدند كه عیسى روزى به زمین باز خواهد گشت . این باور ریشه در عقاید زرتشتى و یهودى دارد. در تاریخ مسیحیت نخستین تجزیه با تشكیل كلیساهاى ارتودوكس ‍ آغاز مى شود. ارتودوكسها مسیحیان شرقى را پدید آوردند. اینان بر اثر اختلافات عقیدتى به تدریج از كلیساى كاتولیك فاصله گرفتند و در اواسط قرن یازدهم میلادى براى همیشه از كاتولیك ها جدا شدند. اختلاف اساسى بر سر تفسیر ((روح القدس )) بود: در باور ارتودوكسها ((روح القدس )) ناشى از ((پدر)) است و در باور كاتولیك ها (یا مسیحیان غربى ) روح القدس ناشى از ((پسر)) است .در صفحات آینده به عقاید فرقه هاى مسیحى خواهیم پرداخت .
فلیسین شاله مى گوید: ((با تركیب طریقه عرفانى شرقى و مسیح موعود یهودیان و افكار یونانى و همگان گرائى رومى ، دین مسیح نمایان مى گردد. شخصیت تصورى عیسى ، تركیبى از عقاید سامیان و مردم اژه و اهالى آسیا است . به گفته ((ماسون اورسل )): یهوه در دین مسیح بدون واسطه نقش ‍ پدر خدا را دارد. عیسى پسر خدا آن دسته از خدایانى را نشان مى دهد كه براى نجات بشر رنج مى برند و مردم اژه و مصر و سوریه از آنها پیروى مى كنند. این دین طرفدار نوعى واحد پرستى و یكتاپرستى است كه خدا را سرآغاز جامعه قرار مى دهد و بشر را بوسیله پسر خدا (عیسى مسیح ) با خدا مربوط مى سازد))
جان ناس مى گوید: ((تاریخ مسیحیت از عقیده به تجسم الهى در شارع و بانى آن ناشى شده و تمام دستورات نصارى در اطراف ایمان به این مطلب دور مى زند كه شخص عیسى روشن ترین ظهور از ذات الوهیت است . هر چند كه در دیگر ادیان و مذاهب عقیده به تجسم الهى با رنگ هاى دیگرى دیده مى شود و اگر چه این دین با عقیده به تجسم الهى آغاز مى شود، ولى در طى تحولات عدیده ، جنبه بشرى پیدا كرده و بشریت با همه امیال و ضعف و قصور در آن متجلى شده است . داستان این مذهب بسیار دراز است و از بس كه مراتب اوج و حضیض و نام و ننگ را طى كرده ، تاریخى پرمعنا و عبرت انگیز بوجود آورده است . و بالاخره این دین از مقاصد عالیه دور مانده ست و در قرن اول میلاد میسح آنقدر كتاب ها بقلم آمده است كه هیچ عصرى از اعصار تاریخ بپاى آن نمى رسد))


تعداد کل صفحات: 3 1 2 3