جمعه نهم مرداد 1388

باغ دولت آباد

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :ایرانشناسی و تاریخ ایران و جهان ،

باغ دولت آباد از آثار و شاهکار های معماری ایرانی است که در شهر یزد واقع شده و چون در شهر خودم هست یه کم پارتی بازی هم در انتخاب آن به عنوان این پست ملاحظه شده است  که توصیفی از آن در اختیار شما قرار می گیرد                                                                                                                                                                                                                                                                              باغ دولت آباد یزد توسط "محمد تقی خان زند" معاصر "شاهرخ میرزای افشار" و "کریم خان زند" در سال 1160 هـ. ق ساخته شد. این باغ محل اقامت حاکم وقت (خان یزد) بود. باغ شامل فضاهایی مانند عمارت هشتی و بادگیر، عمارت بهشت آیین، عمارت تالار آیینه، عمارت سردر اصلی، عمارت سردر جنوبی و ... است. در عمارت هشتی و بادگیر باغ، تلفیقی از جریان هوا و آب انجام می پذیرد. این باغ به وسیله قنات "دولت آباد" مشروب می شد و سنگ های مرمر سیاه در عمارت پایین و حوضخانه آن، از معادن مرمر "مراغه" و "تبریز" بود. عمارت میانی- واقع در ضلع شمال غربی- "بهشت آیین" خوانده می شود. این مجموعه یادگارى است از دوره هاى افشاریه و زندیه كه شامل عمارت سردر، ساختمان هشتى و بادگیر، عمارت بهشت آئین و تالار آینه، عمارت تهرانى آب انبار دو دهانه و باغ ناصر است. بناى این مجموعه به سال ۱۱۶۰ مى رسد كه توسط فردى به نام محمدتقى خان بافقى كه به خان بزرگ معروف بوده ساخته شده و در حدود ۲۶۰ سال قدمت داشته و محل اقامت حاكم وقت و معاصر با شاهرخ میرزا و كریم خان زند بوده است. فضاى سبز باغ درختان میوه مانند انگور و سرو و كاج داشته و همچنین گل هاى محمدى و سرخ نیز در باغ دیده مى شوند. درهاى ساختمان اصلى از چوب و به صورت كنده كارى دیده مى شود و در داخل بنا اتاق هاى متعددى قرار دارد كه در اكثر این اتاق ها حوضى قرار گرفته و درهاى یكى از اتاق ها كه رو به حیاط و باغ باز مى شود، با شیشه هاى رنگارنگ با طرح هاى زیبا مزین شده كه در هنگام وجود خورشید و پرآب بودن حوض منظره زیبایى از نقاط رنگى منعكس شده را بر روى حوض مرمرین به نمایش مى گذارد. در یكى دیگر اتاق ها بادگیر معروف دولت آباد قرار دارد كه با ارتفاع زمین ۳۳ متر از زمین بلندترین بادگیر از نوع خود بوده و به خوبى یك كولر مى تواند خنكى ساختمان را تامین كند.                                                                                                                                                                                                                                       


پنجشنبه هشتم مرداد 1388

عوام زبان نفهم

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :لطائف و حکایات ،

خدا نكند آدم دانشمند گرفتار عوام زبان نفهم شود كه درست دو قطب مخالف در برابر هم قرار مى گیرند و كار به جاى باریكى مى كشد. به گفته صادق سرمد؛
دامن بكش ز صحبت جاهل كه فى المثل
 
جهل آتش است و صحبت جاهل جهنم است
 
ابوحاتم سیستانى از دانشمندان نامى است . تاریخ درگذشت او را به اختلاف از سال 248 تا 255 هجرى نوشته اند. ابوحاتم كه نامش سهل بن محمد است در علوم قرآنى و لغت و شعر و ادب استاد مسلم عصر بود. در شهر بصره مى زیست . كتابهاى پر ارزش و جالبى تاءلیف كرده است . از جمله این كتابهاست :
كتاب اعراب قرآن - طرز آموختن و قرائت قرآن مجید.
كتاب المعمرون - كسانى كه عمرهاى طولانى داشته اند.
كتاب فصاحت - بحث در پیرامون شیوا سخن گفتن .
كتاب پرندگان .
كتاب زنبور عسل .
كتاب درندگان .
ابوحاتم سیستانى به آهنگ دیدارى از شهر بغداد پایتخت عراق و مقر خلفاى عباسى و مركز علمى آنجا وارد بغداد شد و به مسجدى در آمد.
شخصى در مسجد نشسته بود و چون دید كه ابوحاتم اهل فضل است ، از وى معنى آیه (قوا انفسكم واهلیکم نارا) را پرسید كه خداوند به مردم دستور مى دهد: خود را از عذاب دوزخ نگاه دارید.
ابوحاتم : (قوا) یعنى خود را نگاه دارید.
سائل : مفرد آن چیست ؟
ابوحاتم : ق
سائل : تثنیه آن چگونه است ؟
ابوحاتم : قیا.
سائل : جمع آن چه مى شود؟
ابوحاتم : قوا.
سائل : حالا هر سه را صرف كنید.
ابوحاتم : ق ، قیا، قوا.
ابوحاتم گفت : مردى در گوشه مسجد نشسته و مقدارى قماش جلو نهاده بود. وقتى سخن ما به اینجا رسید رو كرد به شخصى و گفت : مواظب پارچه هاى من باش تا من برگردم .
مرد پارچه فروش یكراست رفت و مخفر (نظمیه آن زمان) و شكایت كرد كه من عده اى از زنادقه(کافران) را دیدم كه در مسجد نشسته اند و با صداى خروس قرآن مى خوانند؟
فاصله اى نشد كه ماءمورین و پاسبانان ریختند و به دور ما و ما دو نفر را گرفتند و بردند نزد رئیس ماموران . رئیس  از ما پرسید: موضوع چه بوده ؟ من جریان را گفتم كه این مرد صرف كلمه (قوا) را از من پرسید و من براى او شرح مى دادم كه مفرد و تثنیه و جمع آن چیست ، گفتم ، ق ، قیا، قواست !
در این هنگام گروهى انبوهى از خلق الله گرد آمده بودند ببینند با ما چه مى كنند و چگونه از ما كیفر مى گیرند. رئیس رو كرد به من و گفت : آخر دانشمندى چون شما جلو عوام نادان زبانش را به اداى این كلمات رها مى كند؟ باید مواظبت كنید و در اندیشه عوام الناس باشید كه كار به اینجا نكشد. سپس تازیانه كشید و افتاد به جان تماشاگران و آنها را از دور ما متفرق كرد، آنگاه به ما گفت : مبادا بار دیگر بى احتیاطى كنید و چنین سخنانى نزد مردم بى تمیز و عوام كالانعام(حیوان) به زبان آورید.
ابوحاتم هم وقتى وضع را چنین دید، درنگ را جایز ندانست و همان روز از بغداد خارج شد، و عطایش را به لقایش بخشید. به همین جهت دانشمندان بغداد نتوانستند از دانش او استفاده كنند و او هم تا زنده بود به بغداد برنگشت 


سه شنبه ششم مرداد 1388

فضائل امام سجاد علیه السلام

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :سیره و روایات معصومین علیهم السلام ،

طاووس یانى گوید: سالى به حج شدم . خواستم كه سعى كنم میان صفا و مروه . چون در كوه صفا شدم جوانى را دیدم با جامه اى كهنه پوشیده ، آثار صالحان در روى او مشاهده كردم . چون بر درجه هاى صفا شد چشمش بر كعبه افتاد، رو به آسمان كرد و گفت : انا عریان كماترى ، انا جائع كماترى فیماترى یا من یرى و لا یرى .
لرزه بر اعضاى من افتاد. نگاه كردم ، دو طبق دیدم كه از آسمان فرود آمد: دو برد(پارچه) بر روی طبقها در پیش وى نهاده شد. میوه ها دیدم بر آن طبقها كه مثل آن هرگز ندیده بودم .
وى به من نگریست و گفت : یا طاووس ! گفتم : لبیك یا سیدى ! و تعجبم زیادت شد از آنكه وى مرا بشناخت .
گفت : ترا بدین حاجت هست ؟ گفتم : به جامه ام حاجت نیست اما بدانچه در طبق است ، آرى ، وى مشتى دو از آن به من داد. من آن را به طرف جامه احرام خود بستم . آنگه وى آن بردها یكى را رداى خود ساخت و یكى را ازار خود كرد و آن كهنه كه داشت به صدقه بداد و روى به مروه نهاد. و مى گفت : رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انك انت الاعز الاكرم . من در عقب وى برفتم . زحمت و انبوه خلق میان من و او جدایى افكند. یكى را از صالحان دیدم و وى را از آن جوان پرسیدم . گفت : طاووس ! تو او را نمى شناسى ؟! او آدم دویم است ، او راهب عرب است ، او مولانا زین العابدین على بن الحسین علیه السلام است . پس در فراق وى بودم و حسرت مى خوردم تا به خدمت وى رسیدم و از وى نفع بسیار بگرفتم .
 

از امام محمد باقر علیه السلام روایت كرده اند كه گفت : عبدالملك مروان آن سزاوار هاویه نیران ، طواف خانه مى كرد و پدرم در پیش وى طواف مى كرد. گفت : این كیست كه در پیش من افتاده ؟ گفتند: امام زین العابدین على بن الحسین است . گفت : وى را بازگردانید. باز گردانیدند. گفت : اى على بن الحسین ! من كشنده پدرت نیستم . پس چه چیز ترا منع مى كند كه به نزدیك من آیى ؟ امام زین العابدین علیه السلام گفت : به درستى كه كشنده پدرم بدانچه كرد دنیاى خود بر خود تباه كرد و پدرم آخرت بر وى تباه گردانید. اگر مى خواهى چنان باش . گفت : نمى خواهم اما پیش ما مى آى تا از دنیاى ما چیزى یابى . امام زین العابدین علیه السلام چون این سخن شنید، بنشست و رداى خود بگسترانید و گفت : خدواندا! حرمت دوستان نزدیك خود به وى نماى . چون باز نگریستند آن رداى وى را پر از درها دیدند كه نور آن در بصرها اثر مى كرد، گفت : كسى را كه حرمت وى نزدیك چنین باشد به دنیاى تو چه حاجت دارد؟ آنگه گفت : خدایا فراگیر كه مرا بدین حاجت نیست ، چون باز نگریستند هیچ ندیدند. باذن الله تعالى
                                                                                                                                                 ثابت یمانى گفت : با جماعتى عباد بصره چون ایوب سجستانى و صالح مرئى و حبیب فارس و مالك دینار به حج رفته بودیم . اهل مكه پناه به ما دادند و گفتند: استسقا كنید كه امسال باران نیامده است ، باشد كه حق تعالى به بركت شما باران شما فرستد. طواف كردیم و نماز گزاردیم و دعا كردیم ، هیچ باران نیامد. جوانى را دیدم كه مى آمد، آثار صالحان در وى مشاهده كردیم . یك یك را به نام بخواند و گفت : در میان شما كسى نیست كه خداى را دوست دارد؟ گفتیم : اى جوانمرد بر ما دعاست و بر وى اجابت . گفت : دور شوید. ما دور شدیم . وى روى بر خاك نهاد و گفت : خداوندا! به حق دوستى تو را مرا كه ایشان را باران فرستى . فى الحال باران باریدن گرفت چنانكه رودخانه ها روان شد. پرسیدیم كه این جوان كیست ؟ گفتند: زین العابدین على بن الحسین علیه السلام .
                                                                                            


دوشنبه پنجم مرداد 1388

میلاد قمر بنی هاشم مبارک

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :متفرقه ،

میلاد علمدار دشت کربلا  و ماه بنی هاشم حضرت    عباس بن علی علیه   السلام بر همه مبارک باد                            امروز چهارم  شعبان المعظم سالروز ولادت حضرت   ابوالفضائل عباس بن علی علیه  السلام   است در وصف او چه  گویم  که عارفان را موید اوصاف   اوست ودر منقبتش چه کوشیم که مدح    را ادراک خواهد و عقل ضعیف را راهی  به قله معرفتش نیست .واقعیت این است که گر چه صد ها سال است از   مناقب ایشان گفته شده و برمراثی ایشان گریسته اند ولی کمتر کسی مقام حضرت را درک کرده است . البته عدم درک مقام بزرگان چیز تازه ای نیست وتا بوده   همین بوده و تا هست همین است ولی   حضرت ابوالفضل بسیار در این مورد   غریب تر اند  هر وقت صحبتی از حضرت عباس شده متذکر وفاداری و استقامت و سقایت و شجاعت  و قوت بازو و سیمای نورانیش شده ایم که اینها همه درست . حق این است که اگر ابوالفضل العباس همزمان و  در زیر سایه خورشید درخشان امامت حضرت حسین بن علی علیه السلام  نبود آنقدر کرامات و بزرگی ها از ایشان در عالم گسترش می یافت که دنیا را از حیرت انگشت به دهان می کرد . عارفانی که به شهود عرفانی رسیده اند خبر آورده اند که در منازل سلوک حضرت ابوالفضل اختیار تام دارند و کانه همه منازل  به اراده و تایید ایشان طی کرده میشود و مقام ولایت را بابی است بنام ایشان  . همین مقدار را خواستم متذکر شوم شاید زمینه ای شود تا از زاویه دیگری به این شخصیت بزرگ اسلام نگاه کنیم . وبه عنوان تحفه امروز ختم شریفی مربوط به ایشان ذکر میشود که از بزرگان رسیده و به عنوان عیدی به شما تقدیم میشود . هر گاه حاجتی داشتید و یا گرفتاری برای شما رخ داد به عدد اسم شریف عباس که 133 است این جمله معروف را بگویید: یا کاشف الکرب عن وجه الحسین  اکشف کربی بحق اخیک الحسین . البته در طول خواندن ختم متذکر توسل باشید و حواستان پرت نشود . انشاء الله حاجتتان بر آورده خواهد شد و بنده حقیر را هم دعا بفرمایید                                                              


یکشنبه چهارم مرداد 1388

نفس باد صبا

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :منتخب اشعار شاعران ،

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد          عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد 

 ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد      چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد  

 این تطاول که کشید از غم هجران بلبل      تا سراپرده گل نعره زنان خواهدشد

گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر   مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی        مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد 

 ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید    از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت    که به باغ آمد از این راه و ازآن خواهدشد

 مطربا مجلس انس است غزل خوان وسرود  چندگویی که چنین رفت وچنان خواهد شد 

حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود       قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد


تعداد کل صفحات: 8 ... 3 4 5 6 7 8
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic