تبلیغات
مخزن المعارف و اللطائف - مطالب بهمن 1388
پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388

فکم لله من لطفٍ خفیٍ

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :تعویذات و احراز و ختومات و ادعیه ،

مطلبی که امروز برای شما قرار میدهم  شعری است که منسوب به امیرالمومنین علی علیه السلام است که در هنگام شدائد و سختی ها اثرات عجیبی دارد و معروف است نزد علماء که اگر کسی در کاری در مانده باشد و با توجه بخواند بی شک مطلبش اجابت خواهد شد و بسیار تجربه شده است و خود من دیشب برای موضوعی که مستأصل شده بودم خواندم که باور کنید همان دقائق مطلبم بر آورده شد و همیشه از این شعر در شگفت بودم اکنون بیشتر .
لذا حیفم آمد که برای دوستان قرار ندهم هرچند ظاهرا کسی از این قبیل مباحث استقبال نمیکند و تجربه من در وب نویسی اینچنین بوده و ابتدای وب نویسی قصدم این بود که از دقائق علوم و فنون اسلامی بنویسم و ادعیه و اذکار خاص تجربه شده ام را نقل کنم که احساس کردم کمتر کسی متوجه  اینها میشود و اسراف در تبلیغ است و شاهد حرفم هم این است که پست های اذکار و ادعیه من در این وبلاگ کمترین نظرات را داشته اند در حالی که در بعضی وبلاگ ها که میروم میبینم برای یک شعر عاشقانه چند بیتی مزخرف که نه وزن دارد و نه قافیه چند صد نظر گذاشته شده . بد نگفته اند که « کلِّم النّاس علی قَدر عُقولِهِم»


باتوجه به درخواست دوستان ترجمه شعر اضافه شد

فَکَم ِلِله مِن لُطـفٍ خَفـــــّىٍ
چه بسیار برای خداوند لطف های نهان است

یَدُّقُّ خِفاهُ عَن فَهمِ الَّذكـــــــــىِ
که  مقدار پنهان بودنش از فهم افراد باهوش بیشتر است( حتی انسان های زیرک و تیزهوش آن ها را متوجه نمی شوند)


وكَم یُسرٍ أَتى ِمن بَعدِ عُسرٍ
چه بسیار آسانی ها که بعد از سختی می آید
فَفَّرَّجَ كُربَةَ القلبِ الشّجـــىِ
و ناراحتی قلب اندوهناک را برطرف می کند

وكَم أَمرٍ تُساءُ به صَباحـــــــاً
چه بسیار کاری که صبح گاه تو را ناراحت می کند
فتَاتیكَ المَسَرَّةُ فى العَشّىِ
ودر شبانگاه خوشحالی به سوی تو می آید

إذا ضاقَت بك الأَحوالُ یومـــاً
اگر روزی روزگار بر تو تنگ(سخت) گرفت
فَثِق بالواحدِ الفردِ العلـــــىِ
پس به خدای یگانه بی همتای بلند مرتبه اطمینان داشته باش

تَوَسَّل بالنَبی فکُلُّ خَطبٍ
به رسول خدا توسل کن زیرا هر مشکل ناراحت کننده ای
یَهونُ اذا تُوُسِّلَ بالنبیِّ
آسان می شود هنگامی که به پیامبر توسل شود

ولا تَجزَع إذا ما نابَ خَطـــبٌ
واگر مشکلی(ناراحتی) باز دوباره به سوی تو آمد ناله و بی تابی نکن
فَكَم لِله مِن لُطفٍ خفــــــــىٍ
(زیرا) چه بسیار است از طرف خدا لطف های نهان(یعنی چه بسا در همین هم خیری  ولطفی است از الطاف پنهان الهی)


سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388

چند دستورالعمل اخلاقى از حضرت آیت الله العظمى بهجت قدسّ سره

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :مباحث و مقالات معرفتی ،




دستورالعمل نخست


بسم اللّه الرّحمن الرحیم
اَلْحَمْدُ لِلّهِ وَحْدَهُ وَ الصَّلاةُ عَلى سَیِّدِ الاْنْبیاءِ، مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ سادَةِ الاُْوْصِیاءِ الطّاهِرین ، وَ اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلى أَعْدائِهِمْ مِنَ اْلاَوَّلینَ وَ الاّْخِرینَ.
و بعد، مخفى نیست بر اُولِى الاَلباب كه اساسنامه حركت در مخلوقات شناختن محرّك است كه حركت احتیاج به او دارد، و شناختن ما مِنْهُ الْحَرَكة ، وَ ما إِلَیْهِ الْحَرَكَةِ، وَ ما لَهُ الْحَرَكَة ، یعنى بدایت و نهایت و غرض ، كه آنْ به آنْ ممكنات متحرّك به سوى مقصد مى باشند.
فرق بین عالم و جاهل معرفتِ علاجِ حوادث و عدم معرفت است ، و تفاوت منازل آنها در عاقبت به تفاوتِ مراتبِ علم آنها است در ابتداء؛ پس اگر محرِّك را شناختیم و از نظم حركات ، حسن تدبیر و حكمت محرّك را دانستیم ، تمام توجه ما به اراده تكوینیه و تشریعیّه او است .
خوشا به حال شناسنده اگر چه بالاترین شهید باشد! و واى به حال ناشناس اگر چه فرعون زمان باشد! در عواقب این حركات جاهل مى گوید: اى كاش خلق نمى شدم ! عالم مى گوید: كاش هفتاد مرتبه حركت به مقصد نمایم و باز گردم و حركت نمایم و شهید حقّ بشوم !
مبادا از زندگى خودمان پشیمان شده برگردیم .
صریحاً مى گویم : به طور مثال اگر نصف عمر هر شخصى در یاد مُنْعمِ حقیقى است و نصف دیگر در غفلت ، نصف زندگى حیات او محسوب است ، و نصف دیگر مَمات او محسوب است ، با اختلاف موت ، در اضرارِ به خویش و عدم نفع .
خداشناس مطیع خدا مى شود و سركار با او دارد و آنچه مى داند موافق رضاى اوست عمل مى نماید، و در آنچه نمى داند توقّف مى نماید تا بداند و آنْ به آنْ استعلام مى نماید و عمل مى نماید یا توقّف مى نماید. عملش از روى دلیل و توقّفش از روى عدم دلیل .
آیا ممكن است بدون اینكه با سلاح [باشیم بر] اطاعت خداى قادر باشیم و قافله ما به سلامت از این رهگذر پر خطر به مقصد برسد؟
آیا ممكن است وجود ما از خالق باشد و قوّت ما از غیر او باشد؟
پس قوت نافعه باقیه نیست مگر براى خدائیان و ضعفى نیست مگر براى غیر آنها.
حال اگر در این مرحله صاحب یقین شدیم باید براى عملى نمودن صفات و احوال بدانیم كه این حركت محققه از اول تا به آخر مخالفت با محرّك دواعى باطله است كه اگر اِغناء به آنها نكنیم كافى است در سعادت اتصال به رضاى مبدء اعلى : ((أَفْضَلُ زادِ الرّاحِلِ اِلَیْكَ عَزْمُ اِرادَهٍ.
[-ارزشمندترین وبهترین توشه سالكِ به سوى تو، محكمى و استوارى اراده و طلب اوست .]
وَ الْحَمْدُ لِلّهِ أَوّلاً وَ آخِراً، وَ الصَّلوةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ، وَ اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعینَ.
مشهد مقدس
چهارشنبه مرداد ماه 1375 ه‍ .ش .
مطابق با ربیع الاول 1417 ه‍ .ق .
دستورالعمل دوّم :
باسمه تعالى
آقایانى كه طالب مواعظ هستند از ایشان سؤ ال مى شود: آیا به مواعظى كه تا حال شنیده اید عمل كرده اید یا نه ؟
آیا مى دانید كه هر كس به معلوماتِ خود عمل كرد خداوند مجهولات او را معلوم مى فرماید؟
آیا اگر عمل به معلومات -اختیاراً- ننماید شایسته است توقّعِ زیادتى معلومات ؟
آیا باید دعوت به حقّ از طریق لسان باشد؟
آیا نفرموده با اعمال خودتان دعوت به حق بنمایید؟
آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم یا آنكه یاد بگیریم ؟
آیا جواب این سؤ ال ها از قرآن كریم (وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا، لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا)
[ -و كسانى كه در راه ما بكوشند، مسلّماً آنان را به راههاى خود هدایت مى كنیم .]
و از كلام معصوم علیه السّلام ((مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، وَرَّثَهُ اللّهُ عِلْمَ ما لَمْ یَعْلَمْ))
و ((مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، كُفِىَ ما لَمْ یَعْلَمْ))
[روشن نمى شود؟]
خداوند توفیق مرحمت فرماید كه آنچه را مى دانیم زیر پا نگذاریم ، و در آنچه نمى دانیم توقّف و احتیاط نماییم تا معلوم شود.
نباشیم از آنها كه گفته اند:
پى مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند

وَ ما تَوْفیقى إِلاّ بِاللّهِ، [عَلَیْهِ] تَوَكَّلْتُ، وَ إِلَیْهِ أُنیبُ، وَ السَّلامُ عَلَیْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ
مشهد مقدس
یكشنبه 21 / 5 / 1375 ه‍ .ش .
مطابق با ربیع الاول 1417 ه‍ .ق .
دستورالعمل سوّم :
باسمه تعالى
همه مى دانیم كه رضاى خداوندِ اجلّ - با آنكه غنّى بالذّات و احتیاج به ایمان بندگان و لوازم ایمان آنها ندارد - در این است [كه ]: بندگان همیشه در مقام تقرب به او باشند.
پس مى دانیم كه براى [ به جهت ] حاجت بندگان به تقرّب به مبدء الطاف و به ادامهتقرّب [خداوند]، محبت به یاد او ادامه یاد او دارد.
پس مى دانیم به درجه اشتغال به یاد او، انتفاع ما از تقرّبِ به او خواهد بود. و در طاعت و خدمت او هر قدر كوشا باشیم به همان درجه مقرِّب و منتفع و به قرب خواهیم بود، و فرق بین ما و سلمان -سلام الله علیه - در درجه طاعت و یاد او كه مؤ ثر در درجه قرب ما است خواهد بود.
و آنچه مى دانیم كه اعمالى در دنیا محلّ ابتلاء ما خواهد شد، باید بدانیم ؛ كه آنها هر كدام مورد رضاى خداست ، ایضاً خدمت و عبادت و طاعتِ او محسوب است .
پس باید بدانیم كه هدف باید این باشد كه تمام عمر، صرف در یاد خدا و طاعت او و عبادت ، باید باشد تا به آخرین درجه قربِ مستعدِّ خودمان برسیم ، و گرنه بعد از آنكه دیدیم بعضى ، به مقامات عالیه رسیدند و ما بى جهت عقب ماندیم پشیمان خواهیم شد.
وَفَّقَنَا اللّهُ لِتَرْكِ الاْشْتِغالِ بِغَیْرِ رِضاهُ، بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعیَن .
مشهد مقدس
چهارشنبه 24/5/1375 ه‍ .ش .
مطابق با ربیع الاول 1417 ه‍ .ق .
دستور العمل چهارم :
باسمه تعالى
گفتم كه الف ، گفت دگر، گفتم هیچ
در خانه اگر كس است یك حرف بس است

بارها گفته ام و بار دیگر مى گویم : كسى كه بداند هر كه خدا را یاد كند خدا همنشین اوست احتیاج به هیچ وَعْظى ندارد. مى داند چه باید بكند و چه باید نكند، مى داند كه آنچه را كه مى داند باید انجام دهد و آنچه كه نمى داند باید احتیاط كند.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته .
دستورالعمل پنجم :
باسمه تعالى
هیچ ذكرى بالاتر از ذكر عملى نیست . هیچ ذكر عملى بالاتر از ترك معصیت در اعتقادات و عملیّات نیست . و ظاهر این است كه : ترك معصیت به قولِ مطلق بدون مراقبه دائمیّه صورت نمى گیرد.
واللّه الموفّق
العبد محمّد تقى البهجة
دستورالعمل ششم :
باسمه تعالى
كسى كه به خالق و مخلوق متیقّن و معتقد باشد، و با انبیاء و اوصیاء - صلوات الله علیهم - جمیعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسّل اعتقادى و عملى به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حركت و سكون نماید، و در عبادات قلب را از غیر خدا خالى نماید، و فارغ القلب نماز را كه همه چیز تابع آن است انجام دهد، و با مشكوكها تابعِ امام عصر - عجّل الله الفرج - باشد، یعنى هر كه را امام مخالف خود مى داند با او مخالف باشد، و هر كه را موافق مى داند با او موافق [و]، لعن نماید ملعون او را، و ترحّم نماید بر مرحوم او ولو على سبیل الاجمالى ، هیچ كمالى را فاقد نخواهد بود و هیچ وزر و وبالى را واجد نخواهد بود.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته .
العبد محمد تقى البهجة
دستور العمل هفتم :
باسمه تعالى
جماعتى هستند كه وعظ و خطابه و سخنرانى را كه مقدّمه عملیّاتِ مناسبه مى باشند، با آنها معامله ذِى المقدّمه مى كنند، كاءنّه دستور این است كه ((بگویند و بشنوند براى اینكه بگویند و بشنوند)) و این اشتباه است . تعلیم و تعلم براى عمل مناسب است و استقلال ندارد، براى تفهیم این مطلب و ترغیب به آن فرموده اند: ((كُونُوا دُعاةً اِلَى اللّهِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ))
با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملاً شنوایى داشته باشید، بعضى مى خواهند معلّم را تعلیم نمایند حتى كیفیّت تعلیم را از متعلّمین یاد بگیرند.
بعضى التماس دعا دارند و مى گوییم براى چه ؟ درد را بیان مى كنند دوا را معرفى مى كنیم به جاى تشكر و به كار انداختن باز مى گویند: دعا كنید! دور است آنچه مى گوییم و آنچه مى خواهند. شرطیّت دعا را با نفسیّت آن مخلوط مى كنند.
ما از عهده تكلیف خارج نمى شویم بلكه باید از عمل نتیجه بگیریم ، و محال است عمل بى نتیجه باشد و نتیجه از غیر عمل حاصل بشود، اینطور نباشد:
پى مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند
خدا كند قوّال نباشیم ، فعّال باشیم ، حركت عملیّه بدون علم نكنیم ، توقف با علم بكنیم . آنچه مى دانیم بكنیم در آنچه نمى دانیم ، توقف و احتیاط كنیم تا بدانیم . قطعاً این راه پشیمانى ندارد.
به همدیگر نگاه نكنیم ، بلكه نگاه به ((دفترِ شرع )) نماییم و عمل و ترك را مطابق با آن نماییم .
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته
دستور العمل هشتم :
باسمه تعالى
اَلْحَمْدُ لِلّهِ وَحْدَه ، وَ الصَّلاةُ عَلى سیِّد اَنْبیائِهِ وَ عَلى آلِهِ الطَّیِّبین وَ اللَّعْنُ عَلى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعینَ.
جماعتى از مؤ منین و مؤ منات ، طالب نصیحت هستند، بر این مطالبه ، اشكالاتى وارد است ، از آن جمله :
1 - نصیحت در جزئیّات است ، و موعظه اعمّ است از كلیّات و جزئیّات ، ناشناسها همدیگر را نصیحت نمى كنند.
2 - ((مَنْ عَمِلَ بما عَلِمَ، وَرَّثَةُ اللّهُ عِلْمَ ما لَمْ یَعْلَمْ))[و] [مَنْ عَمِلَ بِما عَلِم ] كُفِىَ مالَمْ یَعْلَمْ)) [و] (وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا، لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا).
[به ] آنچه مى دانید عمل كنید، و در آنچه نمى دانید احتیاط كنید تا روشن شود. و اگر روشن نشد بدانید كه بعضِمعلومات را زیرپا گذاشته اید، طلب موعظه از غیرِ عامل ، محلّ اعتراض است ، و قطعاً مواعظى را شنیده اید و مى دانید، عمل نكردید وگرنه روشن بودید.
3 - همه مى دانند كه ((رساله عملیّه )) را باید بنگرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص ‍ بدهند؛ پس نمى توانند بگویند: ((ما نمى دانیم چه بكنیم و چه نكنیم .))
4 - كسانى كه به آنها عقیده دارید نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه مى كنند از روى اختیار بكنید، و آنچه نمى كنند از روى اختیار نكنید؛ و این از بهترین راه هاى وصول به مقاصد عالیه است ((كُونُوا دُعاةً إِلَى اللّهِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ))
مواعظ عملیّه بالاتر و مؤ ثّرتر از مواعظ قولیّه است .
5 - از واضحات است كه خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امكنه در تعقیبات و غیر آنها، و كثرت تردّد در مساجد و مشاهد مشرّقه ، و زیارت علما و صُلَحا و همنشینى با آنها، از مرضیّات خدا و رسول صلّى اللّه علیه و آله است و باید روز به روز مراقب زیادتى بصیرت و اُنس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.
و بر عكس ، كثرت مجالست با اهل غفلت ، مزید قساوت و تاریكى قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است ؛ از این جهت است كه احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفاء در ایمان ، به سوء حال و نقصان مبدّل مى شوند؛ پس مجالست با ضعیف الایمان - در غیر اضطرار و براى غیر هدایت آنها - سبب مى شود كه ملكاتِ حسنه خود را از دست بدهد، بلكه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:
((جالِسُوا مَنْ یُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُهُ، وَ یَزیدُ فى عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ، وَ یُرَغِّبُكُمْ فِى الاَّْخِرَةِ عَمَلُهُ.))
6 - از واضحات است كه ترك معصیت در اعتقاد و عمل بى نیاز مى كند از غیر آن ؛ یعنى غیر محتاج است به آن ، و او محتاجِ غیر نیست ، بلكه مولِّد حسنات و دافع سیّئات است : (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ.)[یعنى ] عبودیّتِ تركِ معصیت در عقیده و عمل .
بعضى گمان مى كنند كه ما از ترك معصیت عبور كرده ایم !! غافلند از اینكه معصیت ، اختصاص به كبائر معروفه ندارد، بلكه اصرار بر صغائر هم كبیره است ؛ مثلاً نگاه تند به مطیع براى تخویف ، إ یذاءِ مُحرَّم است ؛ [و] تبسّم به عاصى براى تشویق ، اعانت بر معصیت است .
محاسن اخلاقِ شرعیّه و مفاسد اخلاق شرعیّه در كتب و رسائل عملیّه متبیّن شده اند.
دورى از علماء و صلحا سبب مى شود كه سارقینِ دین فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهاى بَخْس و غیرمبارك ، همه اینها مجرّب و دیده شده است .
از خدا مى خواهیم كه عیدى ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان ، موفقیّتِ به ((عزم راسخِ ثابتِ دائم بر ترك معصیت )) قرار بدهد كه مفتاح سعادت دنیویّه و اُخرویّه است ، تا اینكه ملكه بشود ترك معصیت ؛ و معصیت براى صاحب ملكه ، به منزله زهر خوردن براى تشنه است یا میته خوردن براى گرسنه است .
البتّه اگر این راه تا آخر مشكل بود و به سهولت و رغبت منتهى نمى شد، مورد تكلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمى شد.
وَ ما تَوْفیقى إِلاّ بِاللَّهِ، عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ، وَ إِلَیْهِ أُنیبُ)). وَ الْحَمْدُ لِلّهِ أَوّلاً وَ آخِراً، وَ الصَّلاةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ، وَ اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعینَ.
17 ربیع المولود 1419
مطابق با 21/4/1377


پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388

22 بهمن؛ روز تشییع جنازه فتنه

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :متفرقه ،



اگرچه 9 دی نشان داد مردم در کدام سوی میدان قرار دارند و عاشورا به رخ کشید مواضع هنجارشکن کسانی را که به مچ بندهای سبزشان افتخار می کنند، اما یک نقطه پایان بر این همه باقی است؛ نقطه ای که می بایست نقشی تاریخی برای یک ملت ایفا کند تا در سیر نزولی روحیه سبزها و سیر صعودی نگرانی هایشان، ملت را از امتحانی دیگر سربلند بیرون بیاورد.

برگه های تاریخ انقلاب هر بار به گونه ای ورق خورده است؛ گاه انقلابیون در برابر فتنه ای چون فتنه منافقین قد علم کرده اند و آنان را یک بار برای همیشه از تاریخ ایران حذف کرده اند و گاه چون 18 تیر با وجود همه آنچه بر سر انقلاب و آبروی نظام آمد، کار به گونه ای شد که آتشی در زیر خاکستر باقی ماند.

اگر فتنه اخیر رقم خورد شاید به سبب مدارایی بود که با همان آتش زیر خاکستر شد و 22 بهمن امسال باید تابوت فتنه گرانی که سال ها بعد از 18 تیر دوباره به خود جرأت دادند در مقابل ملت قرار بگیرند، بر سر دست های مردم تشییع شود؛ که اگر این نشود، سال های بعد باز همین جریان با جسارت چندین برابر در مقابل نظام خواهد ایستاد.

این روزها در نهایت یک دستاورد بزرگ بر جای خواهد گذاشت و آن حجتی است که بر همه تمام می شود و مدارایی که دیگر پایان می یابد و از اینجاست که باید مواجهه بدون مماشات با سران فتنه را انتظار کشید. 22 بهمن امسال تجلی دوباره یک مطالبه عمومی خواهد بود. دیگر نه از فتنه چیزی باقی است و نه از پیاده نظامش. این مردمند که در صحنه حضور داشته و دارند تا آنجا که خود قائله را با دست خود پایان دهند.

اگر تا کنون جمعی دستگیر شدند و معدودی اعدام؛ و فرزندان برخی شخصیت های صاحب نفوذ همچنان آزادند، دیگر توجیهی برای مماشات در برابر آنها نیز باقی نخواهد ماند. ملت باید بیاید و خواهد آمد تا بار دیگر کار را تمام کند. 22 بهمن تجلی اراده تمام قامت یک ملت برای برقراری عدالت و عمل به مرّ قانون خواهد بود.

از پس این همه البته می توان دودلی ها، اضطراب ها، نگرانی ها و عقب نشینی های سران فتنه را هم دید. امروز هیچ فرد عاقلی در جریان اصلاحات نیست که تصویری روشن از آینده فرا روی این جریان داشته باشد. اصلاحاتی که روزی یک جناح قانونی کشور به شمار می آمد، به برکت تندروی ها و حرکت های احساسی نخست وزیری که بعد از سال ها سکوت یک باره احساس وظیفه کرده بود، به طبق حراج گذاشته شد. و امروز حضور ملت بیش از پیش تضعیف روحیه شدید افراطیون را موجب شده است. 22 بهمن ملت می آید تا به سران متوهم این جریان بفهماند حساب کار چگونه است.

ملت ایران از همان روز که پای صندوق های رأی آمد، جایگاه ایران را بر سکوهای بلند جهانی می دید. دستاوردهای عظیم انتخابات خردادماه البته با خودخواهی جمعی محدود شکسته شد و حیثیت ایران دستمایه زیاده خواهی همان به اصطلاح دلسوزان ایران و مردم قرار گرفت. ملت 22 بهمن خواهد آمد تا بار دیگر به جهان و دنیای غرب بفهماند، اطلاعاتی که از ایران و معدود واسطه های وابسته خود دریافت می کند، منعکس کننده واقعیت های ایران نیست. اینجا همه یکی هستند در برابر نظام سلطه و هر کسی را هم که دست در دست بیگانگان بگذارد، به انزوا خواهند راند.

اگر چه همه 22 بهمن ها مهم بوده، اما 22 بهمن امسال رنگ و بویی دیگر خواهد داشت. 22 بهمن امسال روز تشییع جنازه جریان سلطه و تئوری های برآمده از جریان سلطه است. به عبارت دیگر 22 بهمن ماه امسال روز تشییع جنازه فتنه است. امروز همه به انتظار نشسته اند تا 22 بهمن فرابرسد و آنچه را که رقم خواهد خورد، نظاره گر باشند.


سه شنبه بیستم بهمن 1388

مفاهیمی از آیه ملک(26 آل عمران)

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :علوم قرآنی ،

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (26)
بگو: خداوندا، اى مالك حقیقى هر مملوك، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهى حكومت مى‏بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را بازمى‏گیرى، و هر كه را خواهى عزت مى‏دهى، و هر كه را خواهى خوار مى‏گردانى، (حقیقت) خیر در دست توست، حقّا كه تو بر هر چیزى توانایى (26)
سوره مباركه آل عمران


آنچه در این آیه در مورد اعطاى عزّت و ذلّت از جانب خداوند آمده، طبق قوانین و سنّت اوست وبدون جهت ودلیل خداوند كسى را عزّت نمى‏بخشد ویا ذلیل نمى‏سازد. مثلاً در روایات مى‏خوانیم: هر كس براى خداوند تواضع و فروتنى كند، خداوند او را عزیز مى‏كند وهر كس تكبّر نماید، خدا او را ذلیل مى‏گرداند.
بنابراین عزّت و ذلّت از خداست، ولى ایجاد زمینه‏هاى آن به دست خود ماست.

1- مالك واقعى تمامى حكومت‏ها خداست. مُلك براى غیر خدا، موقّتى و محدود است. «مالك الملك»

2- اكنون كه مالك اوست پس دیگران امانتدارى بیش نیستند و باید طبق رضاى مالك اصلى عمل كنند. «مالك الملك»

3- اگر انسان مالك مُلك نیست چرا از داشتن آن مغرور و با از دست دادنش مأیوس شود! «مالك الملك»

4- خداوند به هر كس كه شایسته و لایق باشد، حكومت مى‏دهد. همان گونه كه به سلیمان، یوسف، طالوت و ذوالقرنین عطا نمود. «تؤتى الملك من تشاء»

5 - حكومت و حاكمیّت، دلبستگى‏آور است. «نزع» به معناى كندن است و نشانه یك نوع دلبستگى است.

6- عزّت و ذلّت به دست خداست، از دیگران توقّع عزّت نداشته باشیم. «تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء»

7- توحید در دعا و عبادت یك ضرورت است. «بیدك الخیر»

8 - آنچه از اوست، چه دادن‏ها وگرفتن‏ها، همه خیر است، گرچه در قضاوت‏هاى عجولانه‏ى ما فلسفه‏ى آن را ندانیم. «بیدك الخیر»

9- سرچشمه‏ى بدى‏ها عجز و ناتوانى است. از كسى كه بر هر كارى قدرت دارد چیزى جز خیر سر نمى‏زند. «بیدك الخیر انك على كل شى‏ء قدیر»


یکشنبه هجدهم بهمن 1388

شیعیان واقعى از دیدگاه امام هشتم

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :سیره و روایات معصومین علیهم السلام ،لطائف و حکایات ،

امام رضا(ع ) در خراسان بود و در ظاهر ولى عهد ماءمون به شمار مى آمد، جمعى از شیعیان براى دیدار آنحضرت به خراسان آمده بودند، و از دربان اجازه ورود مى خواستند، دربان براى آنها از آنحضرت اجازه مى طلبید ولى آنحضرت اجازه نمى داد.
آنها دو ماه پى در پى در هر روز دوباره (و جمعا 60 بار) به در خانه آنحضرت آمده و اجازه ورود طلبیدند و به دربان گفتند به امام رضا (ع ) بگو ما جمعى از شیعیان شما هستیم ، وقتى دربان تقاضا و پیام آنها را به امام رضا عرض ‍ مى كرد، امام مى فرمود:
((من فعلا اشتغال دارم به آنها اجازه ورود نده )).
سرانجام آنها به دربان گفتند: از جانب ما به امام عرض كن ، ما از بلاد دور آمده ایم و مكرر اجازه خواسته ایم و جواب منفى داده اید دشمنان ما، ما را شماتت خواهند كرد، اگر بدون ملاقات با شما به وطن باز گردیم ، نزد مردم ، شرمنده و سر افكنده خواهیم شد...
دربان ، پیام آنها را به امام ابلاغ كرد، امام فرمود: به آنها اجازه ورود بده .
دربان به آنها اجازه داد، آنها به محضر آنحضرت رسیدند و پس از احوالپرسى ، عرض كردند:
((اى پسر رسول خدا، چه شده كه ما به این بى مهرى جانكاه و خفّت و خوارى افتاده ایم و پس از آنهمه بى اعتنائى و عدم اجازه شما، دیگر براى ما آبروئى نماند، علّت چیست ؟
امام رضا (ع ) فرمود: این آیه (30 شورى ) را بخوانید:
((و ما اصابكم من مصیبة فبما كسبت ایدیكم و یعفو عن كثیر.))
:
((هر مصیبتى كه به شما رسد به خاطر اعمالى است كه انجام داده اید و بسیارى را نیز عفو مى كند.))
من در مورد شما به پروردگار و به رسول خدا (ص ) و امیرمؤمنان و پدران پاكم پیروى كردم .
آنها عرض كردند: چرا نسبت به ما بى اعتنا هستید؟
امام رضا (ع ) فرمود: به خاطر آنكه شما ادعا مى كنید از شیعیان امیرمؤمنان على (ع ) هسنید، واى بر شما همانا شیعه على (ع )، افرادى مانند حسن و حسین (ع ) و ابوذر و سلمان و مقداد و عمّار و محمّد بن ابوبكر بودند كه هیچگونه مخالفت با اوامر آنحضرت نمى نمودند، و هیچگاه كارى كه مورد نهى آنها بود انجام نمى دادند ولى شما وقتى كه مى گوئید ما شیعه على (ع ) هستیم در بیشتر اعمال ، با دستورات آنحضرت مخالفت مى نمائید و در انجام فرائض كوتاهى مى نمائید، و در رعایت حقوق برادران ، سستى مى كنید، آنجا كه تقیه واجب است تقیه نمى كنید و آنجا كه حرام است تقیه مى كنید، اگر شما به جاى
((شیعه )) بگوئید ما از دوستان اولیاء خدا و دشمن دشمنان آنها هستیم ، شما را در این قول رد نمى كنم ، ولى شما ادعاى مقام ارجمند (شیعه ) مى كنید اما ادعاى شما با اعمال شما سازگار نیست ، شما راه هلاكت را مى پیمائید مگر اینكه با توبه و انابه ، ضایعات گذشته را جبران كنید.
آنها گفتند: ما استغفار و توبه مى كنیم ، و از این پس خود را به عنوان دوستان شما، و دشمن دشمنان شما، عنوان مى نمائیم (نه شیعه شما).
امام رضا (ع ) فرمود:
((آفرین بر شما اى برادران و دوستان من ))، آنگاه امام از آنها احترام شایان كرد و آنها را نزد خود نشانید و سپس به دربان خود فرمود: چند بار از ورود آنها جلوگیرى كردى ؟
او عرض كرد شصت بار.
امام به او فرمود: شصت بار نزد آنها بیا و به آنها سلام كن و سلام مرا به آنها برسان ، خداوند بخاطر دوستیشان با ما، مشمول كرامت و لطف خاصّ قرار داد، و به آنها از غذاها و اموال بطور وفور، بهره مند ساز و گرفتارى آنها را بر طرف نما.


تعداد کل صفحات: 3 1 2 3