تبلیغات
مخزن المعارف و اللطائف - برگی از خاطرات امیر المومنین علیه السلام
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388

برگی از خاطرات امیر المومنین علیه السلام

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :سیره و روایات معصومین علیهم السلام ،

اندوه دل 
بخشى از آنچه در این فصل آمده ، برگى از نامه اى است كه امیر مؤ منان به درخواست جمعى از یاران خود، در شرح حال خویش و حوادث پس از رسول خدا(ص ) نگاشته است .
این نامه به منزله سلسله حلقه هایى است كه اما آن را در چند بخش تنظیم كرده و فرموده است تا هر جمعه در پاره اى از نواحى و مراكز استانها بر مردم خوانده شود.
در حلقه نخستین ، عهد جاهلیت را توصیف فرموده و سپس از ظهور اسلام و عهد رسول خدا(ص ) و دوران شیخین و زمان عثمان و قتل وى سخن به میان آورده است . و در پایان نیز از نابسامانیهاى عهد خویش و كارشكنیهاى معاویه و توطئه ها و نیرنگهاى او پرده برداشته است .
این نامه یك دوره فشرده از زندگانى على است كه با خط خود یا به املاى او و خط دیگرى نوشته شده است .
ماءخذ این نامه ، رسائل كلینى و كتاب غارات ثقفى است . سید این طاوس ‍ متن آن را از رسائل كلینى در كتاب كشف المحجّه آورده و مرحوم مجلسى آن را در بحار نقل كرده است .
ترجمه این نامه توسط حاج میرزا خلیل كمره از دو كتاب رسائل و غارت به تقارن ، ضمن گفتارى در كتاب گفتار ماه به چاپ رسیده است . و نیز همین نامه از آنجا كه در كشف المحجّه آمده است ، و به قلم آقاى دكتر اسدلله مبشرى به فارسى برگردان و با نام فانوس منتشر شده ، ترجمه دیگرى یافته است كه بنده از هر دو كتاب سود جسته ام .
كتاب اختصاص و بحار و خصال صدوق و نهج البلاغه از دیگر منابع این بخش است .
روزهاى سیاه 
... خداوند سبحان ، محمد را به نبوت برانگیخت در حالى كه شما در بدترین حال مى زیستید: در میان شما كسانى بودن كه به سگان خود غذا مى خوراندند، اما فرزندان خود را مى كشتند! به غارت و چپاول دیگران مى رفتند و چوپان باز مى گشتند خیمه و قبیله خود را غارت شده مى یافتند.
خوراكتان گاهى علهز (معجونى آمیخته از خون و كرك شتر) و گاهى هبیده (دانه هاى تلخ حنظل ) و زمانى هم مردار و لاشه حیوانات و خون آنها بود. از طعامهاى خشن و ناگوار و آبهاى آلوده و بویناك بهره مى جستید و در كنار سنگهاى سخت و بتهاى گمراه كننده منزل مى گزیدید. و خون یكدیگر را مى ریختید و افرادتان را به اسارت مى بردید.
خداوند منّان قریش را با نزول سه آیه از قرآن كریم ، تخصیص داد و عرب را به طور عموم به یك آیه . اما آیاتى كه درباره قریش فرموده است ، نخست آنكه فرمود: اى مؤ منان بیاد آرید زمانى را كه شما اندك بودید و در میان انبوه دشمن مى زیستید، آنها شما را در زمین (مكه ) خوار و ضعیف مى شمردند. و شما از هجوم مشركان بر خود ترسان بودید. تا آنكه خدا شما را در پناه خود آورد و بیارى خود نیرومندى و نصرت عطا فرمود. و از بهترین غنائم و خواركى ها روزى شما قرار داد. باشد تا شكرگزار باشید.
دیگر آنكه فرمود:
خدا به كسانى از شما بندگان كه ایمان آورد و رفتار نیكو داشته باشد وعده فرموده كه (در ظهور امام زمان (ع )) در زمین خلافت دهد. چنانكه امم صالح پیامبران سلف ، جانیشین پیشینیان خود شدند. و علاوه بر خلاف ، آئین پسندیده آنان را بر همه ادیان تمكین و تسلط دهد و به همه مومنان ، پس از خوف و ترس از دشمنان ، ایمنى كامل دهد تا مرا به یگانگى بى هیچ شایته شركت و ریا پرستش كنند، و بعد از آن هر كه كافر گشت به حقیقت همان فاسقان تبه كارند.
سوم گفتار قریش به رسول خدا(ص ) است ، آنگاه كه ایشان را به اسلام و هجرت فرا مى خواند، گفتند:
اگر ما با تو همراهى كنیم و اسلام را كه طریق هدایت است پیروى نماییم ما را از سرزمینمان بیرون خواهند كرد (در پاسخ آنها بگو) آیا ما حرم مكه را براى ایشان محل امن و آسایش قرار ندادیم تا به این مكان از هر سوى ، انواع نعمت و ثمرات كه روزى آنها كرده ایم - بیاورند؟ حقیقت این است كه اكثر مردم نادانند.
اما آیه اى كه درباره عموم عرب است :
به یاد آرید كه این نعمت بزرگ خدا را كه شما با هم دشمن بودید و خدا در دلهاى شما الفت و مهربانى انداخت و به لطف او همه برادر دینى یكدیگر شدید در صورتى كه در پرتگاه آتش بودید خدا شما را نجات داد ....
پس نعمت اسلام و پیامبر چه نعمت بزرگى است اگر دست از آن نشویید و به سوى دیگرى نروید! و چه مصیبت عظیمى است اگر بدو نگروید و از آن روى گردانید؟!
پس از چندى ، پیامبر خدا(ص ) بعد از آنكه بار رسالت و مسؤ ولیت خویش ‍ را به انجام رسانید، دیده از جهان برگرفت . مصیبت فقدان او براى همه مؤ منان جانگداز بود و براى نزدیكان و دودمان وى بخصوص سخت اندهبار و عظیم بود. مصیبتى كه مؤ منان به مانند آن دچار نشده بودند و پس ‍ از آن نیز هرگز چنان روز سختى را مشاهده نخواهند كرد.
آن بزرگوار از این جهان رخت بربست و كتاب خدا و اهل بیت خود را بر جاى گذاشت . آنها دو پیشوایند كه هیچگاه اختلاف ندارند و دو برادرند كه دست در دست هم دارند و با یكدیگر دشمنى ندارند و دو همراهند كه جدایى نمى پذیرند.
قال على (ع ): ... بعث محمدا و انتم معاشر العرب على شر حال ، یعذو احدكم كلبه و یقتل ولده و یغیر على غیره فیرجع و قد اغیر علیه ، تاكلون العلهز و الهبیده و المیته و الدم ، منیخون على احجار خشن و اوان مضله تاكلون الطعام الجشب و تشربون الما الاجن ، تسافكون دماكم و یسبى بعضكم بعضا، و قد خص الله قریشا بثلاث ایات و عم العرب بایه . فاما الایات اللواتى فى قریش فهو قوله تعالى : (و اذكروا اذا اتبم قلیل مستضعفون فى الارض تخافون ان تبخطفكم الناس فاواكم و ایدكم بنصره و رزقكم من الطیبات اعلكم تشكرون ).
و الثانیه (وعا الله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبدلنهم من بهد خوفهم امنا یعبدوننى لایشركون بى شیئا و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون ) والثالثه قول قریش لنبى الله تعالى حین دعاهم الى الاسلام و الهجره فقالوا: (ان نتبع الهدى معك نتخلف من ازضنا). فقال الله تعالى : (او لم نمكن لهم حرما امنا یجبى الیه ثمرات كل شى رزقا من ادنا و لكن اكثرهم لایعلمون ).
و اما الایه التى عم بها العرب فهو قوله تعالى : (و اذكروا نعمه الله علیكم اذ كنتم اعدا فالف بین قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا و كنتم على شفا حفره من النار فانقذكم منها كذلك یبین الله لكم آیاته لعلكم تهتدون ).
فیا لها نعمه ما اعظمها ان لم تخرجوا منها الى غیرها و یا لها من مصیبه ما اعظمها ان لم تومنوا بها و ترغبوا عنا. فمضى نبى الله و قد بلغ ما ارسل به فیالها مصیبه خصت الاقربین و عمت المومنیت لم تصابوا بمثلها و لن تعاینوا بعدها مثلها.
فمضى لسبیله و ترك كتاب الله و اهل بیته امامین لایختلفان و اخوین لایتخاذلان و مجتمعین لایتفرقان ....

شتاب مردم  
1 پس از رسول خدا مسلمانان در تصدى خلافت اختلاف كردند به خدا سوگند هرگز تصور نمى كردم و به خاطرم نمى گذشت كه مردم پس از رسول خدا(ص ) جز من به كس دیگرى روى آورند! (چیزى كه براى من شگفت آور بود) هجوم و شتاب مردم بود كه مى دیدم مانند سیل به طرف او (ابوبكر) سرازیر شده بودند و براى اینكه با او بیعت كنند به سمت وى مى تاختند (و از یكدیگر سبقت مى گرفتند)!.
(ابوبكر در شرایطى ) جامه خلافت را بر تن كرد كه خود مى دانست منت براى خلافت (از جهت كمالات علمى و عملى ) چون محور آسیا هستم و سیل علوم و معارف از چمه پرجوش سینه من سرازیر است . فتح قله هاى رفیع (دانش و توانایى من ) با پرواز هیچ تیز پروازى میسّر نیست (اما با اینهمه ) جامه خلافت را رها كردم و از تصدى آن كناره گرفتم و با خود مى اندیشیدم كه چه كنم : آنیا با دست خالى بى آنكه یاورى داشته باشم ، به پا خیزم و حق خود را مطالبه نایم ؟ یا آنكه بر تاریكى كورى و گمراهى مردم شكیبایى پیشه سازم ؟!
شرایط به گونه اى بود كه آدمى را فرسوده مى ساخت و سنگینى آن كودكان را پیر مى كرد! و مؤ من متعهد را چاره اى نبود، جر آنكه پیوسته در رنج و تعب سر كند تا مرگ او را دریابد (در این حال ) دیدم شكیبایى خردمندى است ، پس صبر كردم در حالى كه گویا خار در چشمانم باشد و استخوان در گلویم و خود مى دیدم كه میراثم را به تاراج مى برند ....         
به خدا سوگند، نمى دانم به چه كسى شكایت برم ؟ زیرا انصار یا در حق خود ظلم كردند و یا در حق من ستم روا داشتند. آرى در حق من ستم كردند و من مظلوم واقع شدم .
در پاسخ انصار، یك نفر از قریش گفت : (مقام خلافت به انصار نمى رسد)؛ چه اینكه پیامبر خدا(ص ) فرموده است : ائمه و پیشوایان از قریش ‍ خواهند بود.
بدین گونه و با طرح این سخن ، انصار را از تصاحب قدرت بركنار داشتند و حق مرا نیز ضایع كردند.
سپس یك دسته نزد من آمدند و اعلام پشتیبانى نمودند كه از جمله آنان : پسران سعید، مقداد بن اسود، ابوذر غفارى ، عمار بن یاسر، سلمان فارسى ، زبیر بن عوام ، براء بن عازب بودند.
به آنان گفتم : رسول خدا(ص ) به من سفارشى فرموده است (صبر و خویشتن دارى در این مرحله ) كه از فرمان او سرپیچى نخواهم كرد. به خدا سوگند هر بلایى بر سرم فرود آید، دست از اطاعت و خضوع در برابر فرمان خدا و وصیت پیامبر او بر نخواهم داشت ، و چنانچه ریسمان بر گردنم اندازند و به هر سو كشند، باز در راه انجام دادن وظیفه ایستادگى و مقاومت خواهم كرد.
 پس از وفات پیامبر بسیارى از مردم به شك و تردید افتادند و سران بعضى از قبایل به تكاپو افتادند و با عدم لیاقت و شایستگى ، در امر خلافت طمع كرده و داعیه دهبرى سردادند. هر قومى مى گفت : جانشین رسول خدا(ص ) باید از میان ما تعیین شود و ....
  من وقتى دیدم گروهى از دین اسلام روى برتافتند و مردم را به محو آیین محمد و نابودى كیش ابراهیم فرا مى خوانند ترسیدم كه اگر من اینك به اسلام و مسلمانان یارى نرسانم در بنیان دین رخنه و ویرانى پدید آید و این بناى عظیم فرو ریزد. این مصیبت نزد من بزرگتر از آن بود كه فوت زمامدارى و ولایت امور شما كه تنها متاع اندك چند روزه دنیا است و سپس ‍ مانند ابر از میان مى رود و از هم فرو مى پاشد. پس در این هنگام با مردم همراه شدم و با مسلمانان همگام گشتم تا باطل از میان رفت و بلندى كلام خدا آشكار شد.



بر گرفته از کتاب خاطرات امیرالمومنین علیه السلام نوشته شعبان خان صنمی