تبلیغات
مخزن المعارف و اللطائف
یکشنبه یازدهم بهمن 1388

پندهای رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :مباحث و مقالات معرفتی ،


از این كه كارى را به آینده موكول كنى و كار امروز را به فردا بیفكنى( تسویف )بپرهیز.
تو امروز، در مقابل امروزت هستى ، از آینده چه خبر دارى ؟
اگر فردایى داشتى ، براى فردایت چنان باش كه براى امروز ت بودى .و اگر به فردا نرسیدى ، بر كوتاهى و قصور امروز، اندوه نخواهى داشت .
اى ابوذر!...
چه بسا كسانى كه به استقبال روزى مى شتابند و در انتظار فردایى هستند ولى هرگز به آن نمى رسند. اگر به اجل و سرنوشت آن بیندیشى ، آرزوهاى دور و دراز، و مغرور شدن به آنها را دشمن خواهى دانست ...
(اى ابوذر!
در دنیا چنان باش كه گویى غریبى هستى ، یا یك رهگذر، و خود را از اهل گور به حساب آور...)
دنیا همچون پلى است كه باید از آن عبور كرد تا به سراى جاودان آخرت رسید. دنیا، یك مسافرخانه است . دنیا، یك منزلگاه سر راه است و ما، مسافرى رهگذر...
ما، آخرتى هستیم ، نه دنیایى . باید از این فرودگاه  براى آن قرارگاه  رهتوشه برگیریم . وطن ما خانه ابدى آخرت است . باید فكر كنیم كه ما را در گور گذاشته اند و فرصت از دست رفته ، و باید حساب عملكرد خود را پس بدهیم . بیا رهتوشه برداریم ..
رسول خدا (ص ) در ادامه صحبتهایش مى فرماید:
(... اى ابوذر!
قبل از بیمار شدن ، از سلامتى ات بهره بردارى كن و قبل از مرگ ، از حیات خود، چرا كه ، نمى دانى نام و نشان تو در فردا چیست .
اى ابوذر! بپرهیز از این كه مرگ ، در حال لغزش و خطا تو را دریابد، كه دیگر نه امكان بازگشتى هست و نه پوزش ، پذیرفته مى شود و نه تو را براى آنچه به جا نهاده اى مى ستایند و نه اشتغالات ، عذرى به حساب مى آید...) .
تعهد در برابر فرصتها
حساسیت پیامبر را نسبت به وقت و گذران عمر و سپرى شدن فرصتها و استفاده شایسته نكردن از آن مى بینیم . پیامبر در ادامه سخنانش با ابوذر، روى این مساءله تاءكید فراوان دارد.
سرمایه داشتن و تجارت نكردن ،
فرصت داشتن و زیان بردن ،
زنده بودن و عمر را به بطالت گذراندن ،
كیمیاى عمر را ارزان فروختن ،
اینها چیزهایى است كه پیامبر اسلام ، بشدت نسبت به آنها حساسیت نشان مى دهد و در هدفدارى حیات انسان ، براى پرداختن به آن ، جایى خاص قرار داده است . باز بشنویم از زبان آن حضرت :
(.. اى ابوذر!
بر عمر خویش ، بیش از درهم و دینارت حریص باش !...)
عقل حسابگر، به محاسبه امور مالى ، دخلها و خرجها، موارد مصرف ، سودها و زیانها، به طور جدى مى پردازد، ولى ... آیا عمر و وقت ، ارزش درهم و دینار را هم ندارد؟! آیا به حساب مصرف عمر هم مى پردازیم ؟!
در رابطه با اعمالمان ، آینده اى پرخوف و خطر در پیش ‍ داریم ،
گردنه هایى صعب العبور، ایستگاههایى براى بازرسى و تفتیش دقیق ، توقفگاههایى براى حساب !
پیامبر دلسوز، و تربیت دهنده جانها، اینها را به ابوذر یادآورى مى كند:
(اى ابوذر!...
هر یك از شما منتظر چیست ؟
ثروتى كه طغیان آور است ؟ فقرى كه نسیان آور است ؟ مرضى كه به فساد مى كشد؟ پیرى و كهولتى كه زمین گیر مى كند؟ یا... مرگى كه شتابان به سراغ مى آید؟ یا دجّالى كه بدترین غایب مورد انتظار است ؟ یا فرا رسیدن قیامت را؟
و... ساعت قیامت ، وحشتبارتر و تلختر است !...)
تعهد علم و دانش
دانش ، نور و روشنایى است .
اما آنگاه كه همراه با تقوا و خدابینى باشد. وگرنه ، دانش ‍ بدون دین و علم بدون عمل ، جزوبال بر گردن دانشمند، چیزى نیست .
علم ، باید نافع باشد و دانش باید به حال جامعه مفید افتد، وگرنه آفت جامعه خواهد بود. پیامبر مى فرماید:در قیامت ، بدترین مردم نزد خداوند، ازنظر موقعیت ، عالم و دانشمندى است كه خود و دیگران از علمش نفع نمى برند.
ثمر علم اى پسر عمل است




ورنه تحصیل علم دردسر است




علم باید در خدمت مردم باشد، و وسیله آگاهى دادن ، بصیرت بخشیدن ، راهنمایى كردن ! نه مایه تفاخر... و سرمایه غرور! نه وسیله مباهات و دانش را به رخ دیگران كشیدن .

ادامه سخن رسول خدا (ص ):
(اى ابوذر!...
هركس دانش بطلبد، تا مردم را به طرف خود جلب كند، هرگز بوى بهشت را نخواهد یافت .
هركس دانش بجوید، تا به كمك آن ، مردم را بهتر بفریبد، هرگز بوى بهشت را نخواهد یافت .)
جنگِ تخصّص  وتعّهد و نزاع تكنیك و تقوا ریشه در همین مساءله دارد.
چو دزدى با چراغ آید گزیده تر برد كالا!
پیامبر اسلام ، برحذر مى دارد كه علم ، در جهتِ فریب مردم به كار رود.
تیغ دادن در كف زندگى مست




به كه افتد علم ، نا كس را به دست





غرور علمى
یكى از بزرگترین شهامتها، اعتراف به جهل  است . اگر چیزى را نمى دانیم ، بدون توجیه و تاءویل ، و شیره مالیدن سر خلق اللّه ، بدون چرب زبانى و سالوس بازى و پشت هم اندازى ، صریح و باشجاعت ، بگوئیم : نمى دانم !
این ، مشكلتر از به خاك رساندن پشت حریف در كشتى است و بیش از شكست دادن دشمن در میدان رزم ، نیرو مى طلبد؛ زیرا اینجا ما با دشمنى ، نیرومند، به نام نفس  دست به گریبانیم كه در خانه دلمان جا دارد. هرچیزى آفتى دارد، و آفتِ علم ، غرور است . غرور علمى ، انسان را از اعتراف به جهل و نادانى باز مى دارد.
از رسول خدا بشنویم :
(... اى ابوذر!
وقتى از چیزى سؤ ال شد كه نمى دانى ، بگو: نمى دانم  .
كه هم از پیامدهاى ناجور آنچه نمى دانى نجات یابى ،
و هم از عذاب خداوند در قیامت !...)
آرى ... این ، شجاعت و قهرمانى مى خواهد. دلیرى فقط در تیغ كشیدن و تیر انداختن نیست . میدان رزم ، فقط جبهه بیرونى جنگ با دشمن رویاروى ، نیست . نفس  نیز حریفى است كه براى مبارزه ، حریف مى طلبد.
پیامبر اسلام ، عبور مى كرد. به جمعیتى كه پیرامون یك قهرمان جمع شده و به تماشاى وزنه برداى و زورآزمایى او ایستاده بودند، برخورد. فرمود:
قهرمان كسى است كه بر نفس  خود غالب شود!
اعتراف به جهل ، یكى از این میدانهاست كه قدرت و غلبه و شجاعت انسان ، آزموده مى شود.
خسارت علم بدون عمل
در اسلام ، آنچه تكلیف آور است . دانایى  و توانایى  است . هرچه انسان بیشتر بداند و بتواند مسؤولیتش ‍ سنگینتر است . علم  و قدرت، زمینه مسؤ ولیت انسان مسلمان است . اگر دانش، دست انسان را نگیرد و به نجات  نرساند، وبال گردن است و مایه بدفرجامى .
خسارت ، از آنِ كسى است كه چیزى نمى داند. خسران زده تر، كسى است كه مى داند ولى عمل نمى كند.
حكیمى را پرسیدند: عالم بى عمل به چه ماند؟
گفت : به درخت بى ثمر. (گلستان سعدى )
آنچه بیشتر مایه رسوایى و خسران است ، مربوط به آخرت است . از زبان پیامبر بزرگ بشنویم :
(اى ابوذر!.
در قیامت ، گروهى از بهشتیان به اهل دوزخ رو كرده ، مى پرسند:
ما به كمك تعلیمها و آموزشهاى شما و در سایه تاءدیب و تربیت شما به بهشت وارد شدیم . شما خودتان چرا به دوزخ افتادید؟
مى گویند:
ما به خیر دعوت مى كردیم . ولى خودمان عمل نمى كردیم .)
آیا این خسارت نیست كه انسان ، دارویى براى درمان بیماران یا مشعلى براى هدایت دیگران تهیه كند، ولى خود در كام مرض بمیرد یا در دام ظلمت بماند؟!
هم ندانستن عیب است ، هم به دانسته عمل نكردن .
رسول خدا (ص ) ادامه مى دهد:
(اى ابوذر!...
حقوق پروردگار، بیش از آن است كه بندگانش بتوانند ادا كنند.
نعمتهاى خدا، افزونتر از آن است كه بندگان ، قدرت شمارش آن را داشته باشند.
اى ابوذر!..
تو، در گذشت شب و روز، در حالى به سر مى برى كه اَجَلها كم مى شود، كارها دقیقاً محفوظ است ، مرگ هم ناگهان مى رسد.
هر زارع و كشتكارى ، آنچه را كاشته درو مى كند (گندم از گندم بروید، جو ز جو...)
هركس به هر چیزى برسد، خداوند عطا كرده ، و هركه از گزند و شرّى محفوظ مانده ، خداوند نگهبانش بوده است ...)

سیماى پرهیزكاران
(اى ابوذر!...
پرهیزكاران ، سرورانند. و فقها، رهبران .
همنشینى با اهل تقوا و فقه ، سبب فزونى دانش و دین است .
مؤ من ، گناهش را همچون صخره اى سنگین مى بیند كه مى ترسد بر سرش بیفتد و... كافر، گناه خود را همچون مگسى مى بیند كه بر بینى اش مى گذرد.
اى ابوذر!...
هرگاه خداوند، اراده نیكى به بنده اى بكند، گناهانش را همیشه پیش چشمش قرار مى دهد و هرگاه ، خوبى كسى را نخواهد، گناهانش را از یادش ‍ مى برد...) (كه موفق به توبه نشود).
یكى از بزرگترین گناهان ، كوچك شمردن گناه است . این ، نشانه غرور انسان است . اگر انسان نسبت به معصیتها، بى توجه باشد، موفق به توبه هم نخواهد شد. كسى كه بى توبه بمیرد، در قیامت باید پاسخگوى خطاها و نافرمانیهایش ‍ باشد.
حیف است كه وجود، در باتلاق گناه ، خفه شود.
ظلم است كه هستى ، به گناه آلوده گردد.
ستم بر انسان است و ناسپاسى از خدا، كه انسان گنهكار شود.
انسان براى طاعت آفریده شده .... نه معصیت ! و براى عبادت ، ... نه سركشى ! و براى رحمت ، ... نه عذاب و براى وصال ... نه هجران ! و براى صعود، ... نه هبوط و سقوط!
گرچه گناهان را به صغیره و كبیره  تقسیم كرده اند و كبائر را زشت تر و عذاب آن را دردناكتر از صغائر دانسته اند ولى ... گناه ، گناه است . از این جهت كه نافرمانى است ، كوچك و بزرگ ندارد. وقتى درك كنیم كه سرپیچى از فرمان چه كس ‍ شده است ، آنگاه از گناه كوچك هم هراس خواهیم داشت و گناهان صغیره  را هم ترك خواهیم كرد.
پیامبر اسلام (ص ) در سفارش به ابوذر، ملاك را اینگونه روشن مى كند:
(اى ابوذر!... به كوچكى گناه نگاه مكن .
نگاه به عظمت كسى بنگر كه نافرمانى اش كرده اى ...
اى ابوذر!...
یك انسان ، حتى به خاطر گناه ، از رزق محروم مى شود.
بهره مند، كسى است كه سخنش با عملش یكى باشد. و گرفتار آنكه قول و فعلش با هم ناسازگار باشد.
اى ابوذر!
آنچه به تو مربوط نمى شود و در قبال آن مسؤ ولیتى ندارى رهایش كن . آنچه را به تو مربوط نیست مگو و زبانت را در زندان اختیار خویش قرار بده ...)
(زبان سرخ ، سر سبز مى دهد برباد...) و مگر كم گناهى است كه از طریق زبان انجام مى گیرد؟
دهان چون قفلى است كه اژدهاى زبان را به بند كشیده است . كلید این قفل و درب باید در اختیار تو باشد. هروقت خواستى سخن بگویى ، آنچه را با عقل و ایمان و با شرع و خرد منطبق است بر زبان آورى .
در حدیث است :
شایسته ترین چیزى كه مستحق محبوس ساختن است زبان است . اگر زبان آزاد باشد هر چه بخواهد بگوید، روزى سر از غفلت برخواهیم داشت كه بارى سنگین بر دوشمان است ، بارى سنگین از:
تهمت و افترا، دروغ و شایعه پراكنى ، استهزاء و سخن چینى ، لغویات و یاوه گویى ، غیبت و اهانت ، فحش و ناسزا...
آن وقت ، این جان پاك باید زیر این همه بار ناپاكى خُرد شود و روزى پاسخگوى آن گفته ها و اظهارات باشد. آرى ... از گفته  هم سؤ ال خواهد بود. آیا بهتر نیست كه بر زبان ، مهر بزنیم و با مهار تقوا، آن را كنترل كنیم ؟
مزن بى تاءمل به گفتار، دم




نكو گو، اگر دیر گویى ، چه غم ؟!






سوال:
فرق بین ذنب ، اثم ، عصیان و ترك اولى چیست ؟ در قرآن كریم به ذنب پیغمبران تصریح شده ، چطور آن را به ترك اولى تعبیر مى نمایند و عصمت پیغمبران به چه نحو ثابت مى شود؟
جواب
((ذنب ، اثم و عصیان )) عبارات مختلفه اى است كه اشاره است به معناى واحدى كه آن مخالفت امر یا نهى است و امر و نهى بر دو قسم است یا الزامى و وجوبى است و آن امر و نهى به شى ء است با نهى از مخالفت آن . و به عبارت دیگر، مطلوب بودن فعل آنها نزد مولا با مبغوضیت ترك آن ، مثل امر به صلات و صوم و زكات كه فعل آن محبوب و موجب رضاى مولاست و ترك آن مبغوض و موجب سخط اوست و مثل نهى از زنا و شرب خمر كه ترك آنها محبوب و فعل آنها مبغوض است .
قسم دوم ، امر و نهى شیئى است بدون نهى و تهدید بر مخالفت آن . و به عبارت دیگر، فعل آن مطلوب و موجب ثواب است و ترك آن مبغوض و موجب عقاب نیست و این قسم اوامر و نواهى را
((مستحب و مكروه )) مى نامند و مخالفت این قسم امر و نهى را ترك اولى مى نامند یعنى ترك نمودن چیزى كه بهتر بود ترك نشود و سزاوار بود بجا آورده شود هر چند در ترك آن عقابى نیست و آنچه منافات با مقام عصمت انبیا دارد قسم اول است ؛ یعنى ترك اوامر الزامیه و انجام نواهى تحریمیه است و اما ترك امر استحبابى و مخالفت نهى تنزیهى كه مكروه است منافات با عصمت ندارد و چون به دلیل قطعى عقلى باید انبیا معصوم از جمیع گناهان كبیره و صغیره باشند پس نسبت ذنب به آنها كه در قرآن مجید وارد شده یقینا قسم ثانى است .
و اما طریق ثابت شدن عصمت پیغمبر یا امام ، علامه حلى رحمة اللّه علیه در شرح گفته محقق طوسى - علیه الرحمه - مى فرماید كه
((عصمت )) امرى خفى است و كسى را بر آن اطلاعى نیست (چون عصمت عبارت است از ملكه نفسانیه و قوه قدسیه ربانیه كه صاحب آن محال است معصیت الهى از او صادر شود) و طریق اثبات آن دو چیز است :
اول : تصریح پیغمبر یا امام ثابت النبوة و الامامة به نبوت یا امامت او كه از این نص و تصریح كشف مى شود، البته داراى مقام عصمت كه شرط اعظم این مقام است مى باشد.
دوم : تعیین پروردگار عالم است كه معجزه به دست او جارى فرماید؛ چون ظاهر شدن معجزه به دست او شاهد است بر تصدیق خداوند نبوت او را وگرنه خرق عادت به دست او جارى نمى فرمود و چون با جارى كردن معجزه به دستش نبوت یا امامتش مورد تصدیق خداوند است پس یقینا داراى عصمت كه شرط این مقام است مى باشد (به برهان آنكه از معلول پى به علت بردن است و به عبارت دیگر، از وجود مشروط یقین به وجود شرط حاصل مى شود) و چون انبیایى كه در قرآن مجیدذكر آنها شده نبوت آنها به نص قرآن مجید ثابت و قطعى است پس عصمت آنها هم مسلم است و نسبت گناه كه به آنهاداده شده یقینا از قسم ثانى است كه اوامر ندبیه و نواهى تنزیهیه بوده باشد.


چهارشنبه هفتم بهمن 1388

شاعران بینوا خوانند شعر با نوا

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :منتخب اشعار شاعران ،

شاعران بینوا خوانند شعر با نوا

وز نوای شعرشان افزون نمی‌گردد نوا


طوطی‌اند و گفت نتوانند جز آموخته

عندلیبم من که هر ساعت دگر سازم نوا


اندر آن معنی که گویم بدهم انصاف سخن

پادشاهم بر سخن، ظالم نشاید پادشا


باطلی گر حق کنم عالم مرا گردد مقر

ور حقی باطل کنم منکر نگردد کس مرا


گوهر ار در زیر پای آرم کنم سنگ سیاه

خاک اگر در دست گیرم سازم از وی کیمیا


گر هجا گویم رمد از پیش من دیو سپید

ور غزل خوانم مرا منقاد گردد اژدها


کس مرا نشناسد و بیگانه رویم نزد خلق

زانکه در گیتی ز بی‌جنسی ندارم آشنا

شعر از مسعود سعد سلمان
 

 




شنبه سوم بهمن 1388

انسان ها

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :متفرقه ،

این رو یه جایی دیدم که از جملات دکتر شریعتی هست به نظرم بدک نیست

انسان ها 4 گروه هستند

دسته اول 

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. 

 

دسته دوم 

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است. 

 

دسته سوم 

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 

 

دسته چهارم 

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد


دوشنبه بیست و هشتم دی 1388

سلام آقا(محسن چاوشی)

   نوشته شده توسط: مسعود    نوع مطلب :موسیقی و آواز سنتی ایران ،




پست امروز دو  آهنگ از آلبوم سلام آقا از آقای محسن چاوشی است که برای محرم امسال خونده و به نظرم بسیار زیباست

هر چند شیوه وبلاگ در باب موسیقی استفاده از موسیقی سنتی ایران است ولی حیفم اومد این دو آهنگ را نزارم
شاید هم بعضی دوستان از اینکه موسیقی در وب میگذارم  خوششون نیاد ولی من شیوه خودم رو دارم
اونایی که دارن که هیچی ولی اگه ندارین و گوش ندادین حتما دانلود کنین
من که خوشم اومده شما رو نمیدونم




    نام فایل
     توضیحات
    گزینه دریافت
یاحسین(ظهر عطش)
  mp3 - 3.5mb
    دریافت کنید
 غدیر خون
  mp3 - 4.4mb
    دریافت کنید


برچسب ها: دانلود ،

تعداد کل صفحات: 37 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...