تبلیغات
مخزن المعارف و اللطائف - زندگی نامه وشرح احوالات آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری(2)

حکایات
 

امتحان است

یکی از افرادیکه با جنابش محشور و متصل بود و مشکل عیال داشت که به بعضی امراض مبتلا بود خدمت استاد عرض کرد:
 پیش عده ای از اولیاء الهی رفتم و هر کدام دستوری دادند و انجام دادم اما نتیجه ای نگرفتم. آیا این مرتاض خانواده، اثر گناهانم هست که او خوب نمی شود؟
فرمودند:
این مسئله برای شما امتحان است، اگر صبر کنید خداوند در عوض عطای بزرگی به شما خواهد داد.
 



نفس زکیه و نماز مقبول

روزی از محضر آیت الله کشمیری سؤال شد :
آقای کوهستانی را چگونه یافتید؟

فرمود:
او صاحب نفس زکیه بود.
با ایشان ملاقات کردم و یک نماز نیز به ایشان اقتداء کردم، خیلی برای من جالب توجه بود و لذت بردم و از نمازهایی بود که مطمئن هستم مورد قبول واقع شده است.


علم بدون تهذیب

نظر استاد این بود که علم بدون تهذیب فایده ای ندارد و اهل علم باید در حضور خدا باشند و می فرمودند:
« شرف اهل علم فقر است، چی شده بعضی ها هی خارج کشور می روند...».



استخاره دقیق

یکی از بزرگان و خانمهای عشایر عراق برای ازدواج پسرش با دختری که مورد علاقه پسر بود، استخاره نزد استاد گرفت و بد آمد.
پسر که عاشق دختر بود ناراحت شد و کاردی زیر لباس گذاشت و آمد صحن امیرالمؤمنین علیه السلام نزد استاد، گفت:
یک استخاره بگیرید.

استاد استخاره گرفتند و با صدای بلند فرمود:
دور شو قصد داری کعبه را خراب کنی!!
جوان متوجه شد که استخاره ایشان دقیق است و از قصدش خبر داده، خود را معرفی کرد و گفت:
اگر استخاره خوب می آمد قصد داشتم شما را با کارد بزنم.
بعد لباس خود را کنار زد و آن را نشان داد، سپس توبه کرد و از استاد عذرخواهی نمود.


ذکر بی اثر

کسی به استاد عرض کرد ذکر می گویم اثرش را نمی بینم علتش چیست؟

ایشان بزبان عربی محلی به یکی از دوستانش که کنارش بودند فرمود:
او زمان الانش را می بیند، اما دفتر کهنه احوال و اعمال گذشته را ورق نمی زند ( که چه خرابیهائی دارد) .


وصیت خاص آیت الله سید علی قاضی – ره

از استاد سئوال شد وصیت خاص مرحوم آقای قاضی قدس سره به فرزندش مرحوم سید مهدی ( که با شما بسیار صمیمی بود) چه بود؟

استاد فرمود ، دو چیز بود:
اول : اینکه هر روز خودت را بر امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه بدار
دوم : اینکه هیچگاه درب خانه اهل دانش که مردم مراجعه می کنند ( بقصد دنیا و پول) رفت و آمد مکن.




ریاست مانع اوست !

یکی از اهل دانش که دارای منصب بود مدتی به استاد عرض می کرد چیزی بفرمائید تا شهود حقایق و معانی برایم شود و استاد بخاطر آشنائی با ایشان، ملاحظه و مدارا می کرد.

روزی خدمت ایشان عرض شد :
آقا ایشان به شما علاقمند است چرا لطف به او نمی کنید، مانعش چیست؟

فرمود: ریاست مانع اوست.
 


نمازت قضا شده !

شخصی منزل استاد آمد مانند افرادی که کم خوابیده باشند، چرت می زد، خودش گفت: دیشب کم خوابیدم!!
استاد فرمود:
دیشب توی حیاط خوابیدی و نماز صبح تو هم قضا شد !!


فرزند شما پسر است !

سید ... تاجر فرش دو دختر داشت و 18 سال دارای بچه نبود، ناراحتی قلبی هم داشت. بواسطه یکی از دوستان خدمت استاد رسید.
استاد فرمودند:
 ناراحتی قلبی شما خوب می شود...

پس از معاینه اطباء دیدند دیگر مشکل قلب ندارد.
روزی دیگر فرمودند:
 شما بچه دار می شوید و خدا یک پسر سالم به شما می دهد.

آقا سید تعجب می کند و برای کارش به آلمان می رود و بعد خانواده اش به او اطلاع می دهند که حامله است. دکترها بوسیله سونوگرافی و معاینه گفتند بچه دختر است !.
 
سید به رئیس بیمارستان تهران می گوید آقائی گفته است بچه پسر است، او در جواب می گوید: آخوندها این چیزها را نمی دانند گوش به حرف آخوندها نده!!
دو روز قبل از زایمان سید خدمت استاد می رسد و عرض می کند، دکتر متخصص زایشگاه تهران می گوید: بچه دختر است.
فرمود: پسر است اسمش را علی بگذار.

دو روز بعد خانواده اش زایمان کرد و پسر بود !
رئیس بیمارستان تعجب کرد و به سید گفت مرا پیش این آقا ببر که این چنین دقیق خبر داده است...

 


 

ترک منصب و فتوحات !

یکی از شاگردان نقل می کند :
یک نفر از اهل فضل، سمتی داشت، و بخاطر اینکه ترک منصب کند، نزد استاد برایش استخاره گرفتم.
بدون آنکه جنابش آن شخص را دیده باشد و یا موضوع گفته شود، جزئیاتی در ارتباط با آن شخص و اطرافیانش فرمود از جمله اینکه :
 ترک منصب برایش فتوحاتی خواهد داشت.
آن اهل فضل، توفیق رفتن به مکه را پیدا کرد و بعد از آن ترک منصب کرد و به حقیر گفت: تازه جزئیات و خصوصیاتی را که آقای کشمیری در استخاره فرمودند دارم درک می کنم که چقدر دقیق بود.
 



 

فاتحه برای عالم

روزی استاد به سر قبر عالمی از اهل معرفت بنام امامزاده زیدی مدفون در قبرستان نو ( شیخ عبدالکریم حائری) می رود و با فاتحه و دیگر اذکار روح او را شاد می کند.
بعداز ظهر استاد در عالم رویا می بیند که صاحب قبر عذرخواهی می کند که شما وقتی سر قبر آمدید به استقبال روحی از علما رفته بودم که تازه فوت کرده بود.


 



زیارت اهل قبور

در قم خیابان آذر ( طالقانی) قبر موسی مبرقع فرزند بلا فصل امام جواد علیه السلام است که جد استاد بوده است در کنار قبرش چهل نفر از سادات می باشند که می گویند چهل اختران.
وقتی استاد برای زیارت می آیند ایشان را به مشاهده می بیند و می فرمایند:
 توی این چهل نفر بچه شیرخوار هم هست.
 



تأسف بر برزخ اهل دانش

استاد برای اینکه دانش پژوهان و دارندگان علم از برزخ و قیامت غافلند و به علمشان عمل نمی کنند تأسف می خوردند و گاهی بعضی قضایا را که خودشان دیده بودند در رویا و مکاشفه نقل می کردند. از جمله می فرمودند:

در رویا دیدم بسیار جای گرمی است و چاهی است، پیرمردی را به موی سرش بوسیله منجنیق بسته بودند و از درون چاه بیرون می کشیدند.
پرسیدم اینجا چیست و این فرد کیست ؟
گفتند: اینجا برزخ است و محل معذبین است، این شخص یکی از علماء است که بعضی از ساعات برای تنفس او را از چاه عذاب بیرون می آوریم.

فرمود:
من آن عالم را ندیدم و لکن طبق نقل آدم بزرگی ( از نظر شهرت) بود که کارش در برزخ گیر کرده بود.
همچنین فرمودند:
یکی از اهل دانش که مردم به او اهتمام داشتند و به او رجوع می کردند را در برزخ دیدم که در کیوسک زندانی است گفتم: علت چیست؟
گفتند: ایشان حرفی زده است که در بعدها در قتل شخصی نقش داشته است.


جنازه شهید

روزی عرض شد، قریب بیست روز است که فلان شیخ برادرش که فرمانده گردانی بود مفقود الاثر شده است الان نمی داند برادرش شهید یا اسیر و یا مجروح شده است؛ نظر جنابعالی چیست؟
ایشان با انگشت مبارک روی فرش یک ضرب در کشید؛ بعد فرمود:
اخوی ایشان شهید شده است و بزودی جنازه اش را می آورند، اما به ایشان اطلاع ندهید که اذیت می شود.
بعد از چند روز جنازه شهید احمد رضا رحیمی را از جبهه های جنگ آوردند.
 


غم ، دل عیالت را گرفته!

بعدازظهری جناب استاد همراه دو نفر از شاگردان خود به منزل یکی از ارادتمندان که شیخی از اهل لبنان بود رفتند.
شیخ عصرانه چای و قهوه و میوه آورد و بعد تقاضا کردند استاد مطلبی را بفرمایند.
فرمودند:
عیالت ( که آن هم اهل لبنان بود) توی خانه مدتها مانده و از خانه بیرون نرفته است و غم، دل او را مانند پرده ای گرفته است!!

شیخ عرض کرد: بلی اینطور است که شما فرمودید و مدتها از منزل بیرون نرفته است و مشغول خانه داری و کارهای فرزندان است.
 


ارادت به مرحوم مجلسی اول

یکی از شاگردان عرض کرد : دلم می خواهد به روحی از اولیاء نزدیک شوم، نظر شما به کدام یک می باشد؟
فرمود:
برای مرحوم محمد تقی مجلسی ( پدر علامه مجلسی) چیزی ( مانند سوره یاسین) بخوانید.

دو سال بعد همان شخص سؤال کرد که: برای اتصال به بزرگی، به کدام یک از اولیاء از نظر روحی توجه داشته باشد؟
فرمودند: محمد تقی مجلسی ( پدر علامه مجلسی).

ایشان ضایع می شوند !

یکی از دوستان که از شاگردان استاد بودند، بنا به اصرا و دعوت بعضی اقوام، به شهری برای امامت مسجدی رفتند، این قضیه را برای استاد عرض کردند.
فرمودند: ایشان آنجا ضایع می شود!!
بعدا"، آن دوست تعریف کرد که مدتی که در آنجا بود، عده ای از اهل دانش بخاطر حسادت و یا مسائل دیگر، پشت سر او حرفهای بی ربط و نسبت هائی را شایع کردند تا این عزیز ضعیف گردد، که بحمدالله بعد از یکسال زود به قم بازگشتند  و از ضایع شدن و نامرادی رقیبان در امان ماندند.
 


قرآن بخوانید

چند روزی به ماه رمضان سال 1413 ه.ق مانده بود. اهل علمی به استاد عرض کرد:
 می خواهم برای تبلیغ به جائی بروم. روزها منبر و نماز و کار آخوندی دارم شبها بیکارم چه عملی انجام دهم؟
ایشان فرمودند: قرآن بخوانید...



ماه رجب

استاد نسبت به ماه رجب و شعبان عنایت خاص داشتند.
یک بار فرمودند:
 این دو ماه سریع می گذرد؛ از ماه ولایت و نبوت به ماه خدا.

 پیامبر فرمود: « رجب، ماه سرازیر شدن رحمت است و خداوند در این ماه بر بندگانش رحمت را سرازیر می کند» ( به نقل از عیون اخبار الرضا 2/71)

می فرمودند: علمای قدیم خودشان و زن و بچه هایشان را در این ماه به عبادت و بندگی سوق
می دادند
بعد از ماه رمضان ماه رجب افضل است.
در سال 1370 در روز آخر رجب یا اول شعبان در تقویم ها اختلاف شد، فرمودند:
معلوم است که آخر ماه رجب است.



اثر سوره قدر

یکی از ارادتمندان نقل می کند :
کسی به دستور سید علی آقا قاضی هزار مرتبه سوره قدر خواند و اثر ندید.
آقا قاضی فرمودند در راه رفتن آنرا خواندید؟
آن شخص گفت: بله،
فرمود: برای همین اثر ندیدید!!


رفیق اصلی خداست

فرمودند:
به یکی از عرفاء گفتند:
چرا رفیق انتخاب نمی کنی؟
 فرمود: رفیق ( اصلی من) خداست و غیور است، اگر او بیند که با کسی رفاقت کنم به او برخورد می کند، لذا رفیق پیدا نمی کنم.
 


مجالست اثر سوء دارد

استاد همنشینی با افراد نامربوط و مشغول به ریاست و دنیا را برای شاگردان روا نمی داشتند. یک بار فرمودند:
 افرادی که در علوم غریبه مانند آفاق و سحر و رمل و ... کار می کنند کارشان گرفتاری دارد؛ حتی گاهی مجالست با آنها هم تأثیر خوبی ندارد.
می فرمودند:
با عالم غیر عامل معاشرت نباید کرد که  تأثیر سوء دارد.
 


فقر

وقتی اخباری درباره بعضی اهل دانش که دنبال ثروت و دنیا هستند و با اینکه فقر، فخر پیامبر بود؛ فرمودند:
شرف اهل علم فقر است؛ چی شده است بعضی همه اش لندن ( پایتخت انگلستان) می روند و سالی یک ماشین عوض می کنند!!
 


تنبلی در عبادات

همیشه می فرمودند:
 شماها زحمت بکشید تا جای خالی عرفا را بگیرید. در خرداد سال 1369 وقتی سؤال شد: فلانیکه بعضی عرفا را دیده چطور به دنبال اخبار این و آن است!!
فرمودند: اینها افراد زیادی را دیدند، لکن خودشان زحمت و ریاضت نکشیدند. با تنبلی کسی به جائی نمی رسد.
آنهائی که زحمت می کشند ولی ثمره خوبی دست نمی یابند برای اینست که:
شرایط در آنها جمع نیست.
 


علاقه به علماء

در تشییع جنازه آیت الله اراکی بر اثر هجوم و فشار توی صحن حضرت معصومه قم چند نفر فوت کردند. این خبر را به استاد رساندند.
ایشان فرمودند:
 این مسائل فقط در ایران است، مردم ایران در مراسم تشییع جنازه و علاقه به علماء عجیب هستند.


علمای اهل ظاهر !

تأسف اهل معنی بر اهل دانش اینست: که چرا اکتفا به ظواهر و اصطلاحات می کنند، و چیزهایی که وجدان نمی کنند و نمی چشند با اهلش در مقام رد و تکفیر می افتند ...
استاد می فرمودند:
آنقدر جو حوزه علمیه نجف نسبت به اخلاقیون تند بود که اگر در مدرسه مثلا" کتاب معراج السعاده را کسی داشت مورد تنفر قرار می گرفت.
یکی از اساتید بنده می گفت:
من مرحوم سید علی آقا قاضی را دوست می دارم، و پول برای فاتحه او می دهم ولی خودم ( از ترس علمای ظاهر) شرکت نمی کنم!!

( بواسطه) شنیده شد که استاد فرمودند:
بعضی اهل دانش که به ظاهر بسنده می کردند، سر قبر عارف کامل و واصل سید بحرالعلوم ( م 1212) نمی رفتند و دلیل شان این روایت بود که « هر کس ادعا دیدن امام زمان کرد او را تکذیب کنید» ( من ادعی الرویه فکذبوه) و سید بحرالعلوم ادعای دیدن امام زمان ( عج) را کرده و به بعضی همانند میرزای قمی ملاقات خود را گفته است!!!




نفرین زنان

اوایلی که استاد از نجف به قم مهاجرت کردند، بعضی از علاقمندان ایشان، عرضه داشتند که کسی هست که مدعی عرفان و سلوک بوده، و ما گاهی پیش ایشان می رویم، بنظر شما چطور است؟!
استاد بدون اینکه آن شخص را اصلا" دیده باشد، فرمودند:
نفرین زنان پشت سر آن شخص می باشد!!

سالهای بعد کلام استاد ظاهر شد که آن شخص در ازدواج و طلاق زنان و افراط و تفریط به زوجات، به بلاهائی مختلف دچار شد و افت بسیار کرد، و مصائب دردناک گرفتار شد تا جائیکه مریدان درجه یک او هم از او بریدند و ...

 

 

چرا انسان زنش را بزند

دو جوان اهل دانش عرب، به منزل استاد آمدند .
 یکی واسطه بود و دیگری عرض سؤال داشت و گفت: زنم را زدم و در حال خشم حرف ناروائی هم زدم و زنم از خانه فرار کرده است و نمی دانم در این شهر غریب قم، به کجا رفته و به اشتباه خودم پی بردم...
استاد فرمودند: این چه کاری است که انسان زنش را بزند و کارش به این جا ختم شود؛ آنهم از کسی که درس دین خوانده است.!!
بعد فرمودند: منزل دوستان یا اقوام رفته است و پیدا می شود.

توی فکر

یکی از شاگردان ، پدر خود را  برای ملاقات آورده بود. ساعتی نشست و حرفی نمی زد. بعدا" از استاد سؤال کرد: پدر مرا چطور دیدید؟
فرمود: همش توی فکر بود.
آن تلمیذ عرض کرد: درست است؛ ایشان هم مشکل خانواده گی و هم به امراضی جسمانی دچار است، برای همین دائما" در فکر است.


آیا نماز می خوانده!

اهل علمی بعد از وفات استاد نقل کرد که من این کسالت بسیار ناراحت کننده را داشتم و دارم. نزد مرحوم جعفر آقا مجتهدی رفتم؛ و حضور آیت الله کشمیری رسیدم و کسالت را به این دو بزرگوار گفتم. اما آنان نتوانستند برای من کاری کنند.

این قضیه گذشت و تا یکسال بعد آن شخص اینجانب ( راوی ماجرا ) را دید و سؤالاتی کرد و از جمله گفت:
می گویند آقای کشمیری نماز نمی خوانده آیا شما نماز خواندن او را دیدید؟!!
 
گفتم: عجب از شما کسی که از خانواده مرجعیت و عرفان و سیادت است و مجتهد مسلم می باشد؛ و بسیاری از مردم بنحو عام و خاص بوسیله ایشان هدایت یافتند؛ حال خودش نماز نمی خوانده.!!
یک مرتبه به ذهنم آمد که چرا، در حیات مرحوم جعفر آقا مجتهدی و جناب استاد، توجهی به مرض او نکردند که الان این سؤال را می کند!

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
ورنه هر سنگ و گلی لولو و مرجان نشود
 

 


 

دو سال قرآن نخواندم

استاد می فرمودند:
در خانه  قبلی ( کوچه آبشار قم) یک نفر از کسانی که تدریس علوم دینی می کرد نزدم آمد.
او گرفتاری داشت و از زنش خیلی ناراحت بود.
از من دوائی برای رفع این گرفتاری خواست.
گفتم: شما قرآن بخوانید قضیه حل می شود.
آن اهل دانش گفت: دو سال است لای قرآن را باز نکردم.!!


 

محبت امیرالمؤمنین علیه السلام

مرحوم جعفر آقای مجتهدی درباره استاد می فرمودند:
اینقدر قلب این سید مملو با محبت امیرالمؤمنین است که هر وقت ایشان به منزل ما می آیند، گنبد بارگاه حضرت امیرالمؤمنین نیز همراه ایشان می آید.


تصرف در چشم

آقای تاکی گفت :
شبی از شبها ئر نجف اشرف در حالی که سه چهار ساعت از شب گذشته بود، از صحن حرم حضرت امیرالمؤمنین - ع - رد می شدم.
در این هنگام دیدم آیت الله کشمیری در کنار صحن تنها نشسته اند، با دیدن ایشان مردد شدم که اگر خدمت ایشان بروم وقت می گذرد، و اگر نروم شاید اسائه ادب باشد.
در این فکر بودم، لحظه ای نگذشت، چون دوباره نگاه کردم کسی را ندیدم و گویی اصلا" آنجا نبوده است.
یکی از تلامذه از استاد در این باره سوال کرد که کیفیت این قضیه چطور بوده است؟
ایشان فرمودند:
از کنار ضریح امام به صحن آمدم و قبض بر من غالب بود و حال کسی را نداشتم. ایشان را دیدم، توجهی کردم تا از جلو چشم او محو شوم، او برای بار دوم مرا ندید.


دکتر به سیرت انسان

اوایل که استاد از نجف به قم آمدند، دارای حالات و کرامات بسیار بودند، درب مکاشفات برایشان مفتوح بوده و مفسر معاینات بودند. روزی فرمودند:
جمعی از اطباء را به مکاشفه دیدم که سیرت برزخی خوبی نداشتند فقط یک نفر از آنان به نام دکتر سید محمد ... بود در آن میان، تسبیح بدست سیرت انسانی داشت، و از ایشان تعریف کردند.
آن دکتر از سادات به شمار می روند یکی از اوصاف او اینست: هر روز به عدد مهدی « عج» 59 تومان صدقه به نیت امام زمان « عج» صدقه می دادند. نوعا" حرم حضرت معصومه مشرف می شوند، اهل ذکر و توسل و روضه خوانی هستند.

اثر وضعی اعما

نقل شده :
مرحوم سید هاشم رضوی هندی که سالها آقا قاضی را درک و در سن 94 سالگی به سال 1370 وفات یافت و در قم مدفون شدند، بارها فرمودند:
چون مردم عراق و نجف ، حرمت امیرالمؤمنین علیه السلام و اولیای الهی همانند آقای قاضی را نداشتند به بلاهایی از قبیل اخراج از عراق و حکومت بعثی دچار شدند و اینها اثر وضعی اعمال آنها بوده است ...

 

پرسش وپاسخ                                                                                                                                                 ملکوت به چه چیزی گفته می شود؟
ج: ملکوت هر چیزی روحانیت و باطن آن چیزی است که لطافت دارد و جنبه مادی ندارد.



بعضی حالات و کراماتی دارند و بعد در سنین پیری مثلا" به امراض جسمانی مبتلا می شوند، آیا همه حالات و قدرتها می رود؟
ج: اگر صفتی یا حالتی ملکه شده باشد می ماند، والا حالات غیر ملکه ای به اندک غفلتی از بین می رود.


آیا بعد از دیدن حقایق و معانی، باز کسی می شود به مقامات ظاهری دنیا دل ببندد؟
ج: اگر کسی واقعا" حقایق را دید، به مطالب صوری و دنیوی دل نمی بندد، اگر بست عارف حقیقی نیست و فانی در حق نشده است.

بهشت برزخی چطوری است؟
ج: شباهتی به زندگی دنیا دارد، اینجا مُلکی و مادی است، آنجا به حقایق ملکوتی متنعم هستند.


عده ای از سالکین زحمت می کشند ولی پیشرفت آنان کم است مشکل کار چیست؟
ج: ظرف بعضی از اول بزرگ و ظرف وجودی افرادی از اول کوچک است، آنان که زحمت می کشند احتمال دارد ظرف آنان کوچک، لذا بهره شان هم قلیل است. و یا مقتضی ندارد و شرایط جمع نیست!


نظر مبارک درباره سالکینی که این در و آن در می زنند چیست؟
ج: عرفاء سالک متلون را نمی پذیرند، وقتی سالکی به استادی کامل مربوط شد باید تحت اشراف او به مجاهدات نفسانی بپردازد و گرنه  با این در و آن در زدن، بجائی نخواهد رسید.



به چه معیاری می توان فهمید که شخص از نفس گذاشته است؟
ج: اگر قلبا" از مال دنیا گذشته باشد.


چه کار کنیم تا با خدا رفیق شویم؟
حالت توجه به او داشته باشید تا با خدا رفیق شوید، نه او رفیق است بلکه شفیق هم می باشد.


چه چیزی باعث رشد معنوی می شود؟
ج: تقوا، نه صورت تقوا بلکه حقیقت تقوا را داشته باشد.


برای رسیدن به راه واقعی چه چیزی لازم است؟
ج: استقامت.
« ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه» با زحمت و استقامت می توان بجائی رسید و گرنه نخواهد رسید.


بعضی اوراد و اذکار مختلف می گویند و به هدف نمی رسند علتی دارد؟
ج: اوراد مختلف به خاطر موضوعات و اهداف مختلف گاهی دفع می شود ( همانند داروهای گوناگون برای امراض متعدد)


شما در نجف احیاء شبهای قدر را در چه مکانی می گرفتید؟
ج: در حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام.

شبهای ماه رمضان چه چیزی نوعا" می خواندید؟
ج: هزار مرتبه سوره انا انزلناه


توسلات شما به حضرت سید الشهداء به چه نحو بود؟
ج: بیشتر قرآن می خواندم و به ساحت مقدسش هدیه می کردم.

در حرم امام رضا علیه السلام چه آیه ای  خوانده شود و به امام تقدیم گردد؟
ج: از بزرگان شنیدم چهارصد مرتبه آیه نور خوانده شود و هدیه گردد خوب است.

شما در گرفتاریهای مادی به کدام یک از اولیاء متوسل می شوید؟
ج: به حضرت جواد الائمه علیه السلام و بسیار برایم مجرب است!
 


بعضی از اهل دانش به حرم ائمه می روند و حاجت می خواهند و به آنها داده نمی شود و قهر می کنند، این چه حالت است؟!
ج: این اعتقاد عوامانه است چون شناخت همراه ندارند، ناراحت می شوند.


برای مردگان در قبرستان چه می خوانید و هدیه می کنید؟
ج: یک حمد و یازده مرتبه « قل هو الله احد».
 


قرآن

بیشترین استفاده اخلاق و ذکر را از کدام استادان بردید؟
ج: از مرحوم شیخ مرتضی طالقانی رحمة الله علیه.


فرق بین علماء گذشته و جدید چیست؟
ج: زهد در علمای گذشته بیشتر بوده است و حتی آنان در علوم غریبه هم ممتاز بودند.



اهل دانش چطور می شود دنیا پرست می شوند؟
ج: چون سهم امام می خورند و حق آن را بجا نمی آورند به دنیا روی می آورند.


در حدیث آمده « من صلی علی مره لم یبق من ذنوبه ذره» هر کس به من یک بار درود بفرستد همه گناهانش پاک و آمرزیده می شود، آیا واقعا" بدون شرایط هم چنین است؟
ج: کمال هر چیز با شرائط آن است و عمل یا واجب یا محرم است که ترک واجب و عمل به محرم از کمال هر چیز می کاهد و گاهی از بین می برد و وارد شده مثل این در بسم الله الرحمن الرحیم « من قال بسم الله الرحمن الرحیم مره لم یبق من ذنوبه ذره» گرچه گفتن خاصیت دارد لکن کمال آن با اجتماع شرائط است.


چه باید کرد که در قیامت مشکل نداشته باشیم؟
ج:قیام به صلوة.


تسلیم بالاتر است یا مقام رضا؟
ج: در درون رضا تسلیم خوابیده است.


صحت دارد چند نفر شما را از ایران رفتن نهی کردند؟
ج: بله، از جمله یک عرب روشنی بمن فرمود: ایران بروی مانند شمع خاموش می شوی و آقا مستور شیرازی فرمود: پشیمان می شوی.


خیلی ها می گویند عصر جمعه و شب شنبه غمگین است؟
ج: چون روز جمعه روز امام زمان علیه السلام است و اعمال شیعیان را می نگرد، محزون می شود، او مصدر است پس مشتقات او هم بحزن او محزون می شوند.



از ماهها کدام أفضل است؟
ج: بعد از ماه مبارک رمضان، ماه رجب أفضل است.
در ماه رجب علمای قدیم خودشان و زن بچه هایشان را به عبادت در این ماه شوق می دادند، شما هم به عبادت و اعمال مشغول شوید.


هر عارفی یک نقطه دگرگونی داشته است، شما چطور شد منقلب شدید؟!
ج: رسیدن به محضر سید علی آقا قاضی ره.


الان چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟
ج: آقای بهجت ، آقای بهجت.


مهمترین خصوصیات مرحوم آقای قاضی چه بود؟
ج: صبر و توکل


رمز موفقیت را در چه می دانید؟
ج: نشستن با بزرگان و نماز شب


سفارشی به بنده و طلاب بفرمائید؟
ج: تقوا داشته باشید و درس بخوانید.
 

از آثار نماز شب چیست؟
ج: نورانیت و روحانیت؛ مرحوم آقای قاضی سفارش به نماز شب می کردند.



استاد چه مقدار می تواند تأثیر داشته باشد؟
ج: بدون استاد نمی شود. تمام راهها استاد می خواهد؛ الحمدالله رب العالمین.
 


چه کار کنیم به حضرت بقیة الله نزدیک شویم؟
ج: روزی یک ساعت با حضرت خلوت کنید، در جای خلوت زیارت سلام علی آل یاسین بخوانید، المستغاث بک یابن الحسن و المستعان بک یا بن الحسن به عدد زیاد بگوئید. یا صاحب الزمان ادرکنی یا صاحب الزمان اغثنی بگوئید. توسل به او پیدا کنید تا رفاقت با حضرت زیاد شود.                                                                                                                                                                                   بزرگان و  آیت الله کشمیری                                                   

امام خمینی

استاد با آقا سید مصطفی خمینی در نجف دوست و رفیق بودند و ایشان را شخصی فاضل و به دور از تعینات ظاهری می دانست.

استاد فرمودند:
یک وقت آقا مصطفی به ابویشان آیت الله خمینی (ره )  عرض کرد:
 آقا سید عبدالکریم کشمیری از چیزهای پنهانی خبر می دهد.
 ایشان به آقا مصطفی فرمودند:
بگوئید من در ایران خوابی دیده ام و به کسی هم نگفتم، آن خواب چه بود؟

آقا مصطفی مطلب را به من رسانید. من با توسلی چند آن خواب برایم واضح شد و گفتم:
به والد بگوئید در ایران خوب دیده، در نجف از دنیا رفته و دفنش کردند، لکن سنگی، پهلوی او را آزار می دهد. امام علی علیه السلام آمدند و فرمودند: حالت چطور است؟

ایشان عرض کردند:
حالم خوب است لکن این سنگ مرا اذیت می کند، و امیرالمؤمنین آن سنگ را از کنارش دور کردند.

چون جواب را رساندند، تصدیق کردند. آقا مصطفی از من پرسید:
آیا پدرم در نجف وفات می کند؟
گفتم: نه در ایران از دنیا می رود.

استاد می فرمود: ایت الله خمینی  مردی مستقیم و بی نظیر بود و در مجالس فواتح که بعضی بزرگان حزب بعث می آمدند هیچ اعتنایی نمی کرد.

وقتی امام راحل به ایران آمدند، یکبار پیغام دادند که ایشان به نزدش بیاید و استاد رفتند

مرحوم حجة الاسلام سید احمد خمینی چند ماه قبل از وفات به منزل استاد آمدند و بعضی شاگردان هم بودند، دستورالعملی خواستند و استاد دادند.

بعدها منتشر شد که آقای کشمیری وفات ایشان را متذکر شدند.
این مطلب از استاد سئوال شد .
 فرمودند:
به او گفتم، آجال نزدیک است، این فهمی بود که به دلم آمد و به او گفتم.


آیت الله سید علی آقا قاضی

همانطور که قبلا" متذکر شدیم استاد از نوجوانی با جاذبه ای که در جانشان متجلی بود دنبال بزرگان و اولیای الهی بود، در سن جوانی به سال 1361 هجری قمری با سید علی آقا قاضی آشنا و جذب ایشان می شوند و ایشان این نوجوان با همت را می پذیرند.

استاد فرمودند:
لطف ایشان به من همانند لطف یک پدر به فرزند بود. یکبار آقای قاضی به دنبالم فرستادند، من آن وقت در مدرسه سید جدمان بودم. هم و غمی داشتم که با حضور به محضرش، آن غم برطرف شد.

رفیقش خدا بود، اگر با افرادی همانند آیت الله سید جمال گلپایگانی و امثال این بزرگان رفت و آمد داشت نه از باب رفاقت سلوکی بلکه از جهت آشنائی بود.


وقتی صحبت از خرما شد گفتم:
 من خرمای « دری» را دوست دارم. بعد رفتم به منزل، بعد از مدتی کوتاه دیدم در خانه را می زنند، درب را باز کردم دیدم آقای قاضی خرمای « دری» خریده و درون جیبش گذاشته و برایم آورده است.
او تمام مکاشفه بود، با داشتن عیالات زیاد خم به ابرو نمی آورد. ( اواخر عمر آب را می دید گریه می کرد و به یاد ابی عبدالله علیه السلام می افتاد).
علمیتش کافی و به اخبار احاطه کامل داشت ...

آقا شاگردانی ممتاز تربیت کردند لکن خود ایشان می فرمودند:
سید احمد کشمیری سوخته است.

آقای قاضی از نظر مادی بسیار فقیر بودند، آیت الله اصفهانی که سخاوتش زبانزد بود، می گفت:
هرگاه قصد می کنم برای ایشان چیزی بدهم یادم می رود!!
جنازه ایشان را ( صبح چهارشنبه سال 1366 ه. ق) موقع غسل دیدم که لبانش باز و به صورت تبسم داشت.
از آنجائی که اکثر نجف به خاطر اجدادم مرا می شناختند به عده ای از بازاری ها گفتم دکانها را موقع تشییع ببندید ( که آن روز مرسوم بود) و آنها هم بستند.

بعدها عده ای گفتند:
تو برای یک صوفی دستور تعطیل بازار می دهی!
از آنجائی که جو نجف نسبت به این سلسله عرفا خوب نبود مجالس فواتح زیاد گرفته نشد، بلکه از طرف خانواده اش و بعضی علما و شاگردانش مجلس ترحیم گرفتند.

بعد از وفات خواستم درجات ایشان برایم معلوم شود، خواب دیدم که از قبر آقای قاضی تا به آسمان نور کشیده شده است. فهمیدم درجات ایشان نزد خداوند تعالی رفیع و بلند است.


شیخ مرتضی طالقانی

از استاد دیگری که یاد می کردند ، و اولین کسی بود که ایشان را در طفولیت متذکر شد ، مرحوم شیخ مرتضی طالقانی بود که ایشان شاگرد آخوند کاشی بود  و برای طلاب از هر کتابی که تقاضا می کردند تدریس می فرمود.
به ذکر مشغول و کثیرالعباده بود، با شاگردانش مزاح هم می کرد و از تکبر به دور بود.

استاد می فرمودند:
سالها حجره من با حجره ایشان بود و بسیار با من مودت داشتند، و درس اخلاق او را نوشتم لکن وقتی مجبور شدم به ایران بیایم صدامیان از من گرفتند.

استادی بود در علم منطق به نام شمس ، اهل بادکوبه و می گفت:
روز اول محرمی کنار حوض مدرسه بودم و شیخ داشتند وضو می گرفتند، فرمودند:
ده سال دیگر مانند همین روز از دنیا می روم، و همینطور هم شد.


آقا سید هاشم حداد 

استاد درباره این عارف بالله می فرمود:
او مردی معقول و هندی الاصل بود و فارسی هم وارد بود. فردی حلیم بود، تا جائی که یکی از اقوامش او را اذیت کرده بود، می فرمود:
بگذارید زهرش را بریزد.

ابتدای آشنائی ما با آقای حداد اینطور اتفاق افتاد که مشغول تدریس بودم، یکی از دوستان نزدم آمد و گفت: کسی در کربلا به نام سید هاشم حداد از شاگردان سید علی آقا قاضی است، بیا نزدش برویم.
 با هم به کربلا رفتیم و به منزلش وارد شدیم همان مجلس اول او را پسندیدیم.

او بمن فرمود:
اجدادت اهل معنی بودند باید اهل معنی شوی،
آنوقت  من به تدریس اشتغال داشتم و می فرمود:
 درس یکی و مباحثه یکی بس است چون جمع مشکل، و کثرت اشتغال مانع از تمرکز افکار و توجه به مذکور خواهد بود.
کم کم بین ما مودت و دوستی زیاد شد، هر وقت کربلا می رفتم منزل ایشان وارد می شدم.

بخاطر جو حوزه نجف و اینکه ایشان لباس اهل علم نداشت، بعضی ها به من گفتند:
غیر اهل علم حرفهای غیر وارد و غیر فقاهتی می زنند، و منظورشان آقای حداد بود!!
من در جواب آنها می گفتم: قریب پانزده سال با ایشان مربوط و رفاقت دارم حتی یکبار مطلبی غیر پسندیده از ایشان نشنیدم.

***

استاد می فرمودند:
در یکی از سالها وقتی که ایام زیارتی مخصوص امام حسین علیه السلام بود، در منزل سید هاشم حداد جماعتی از اهل معنی که حدود هفتاد نفر بودند جمع بودند.
حاضران از مسائل مختلف حرف می زدند و سید حداد سرش پائین بود.
 قبل از طلوع فجر سید هاشم شروع به گفتگو و صحبت کرد، و با یک عبارتی از توحید گفتن، تمام آنچه که آن مردان در آن شب گفتگو کرده بودند را از درجه اعتبار ساقط کرد...

***

ازدحام شدیدی از زوار بود. ایشان به من فرمود:

« سید عبدالکریم خوش اوجوه ولکن کلهم یردون دنیه سید عبدالکریم»
این وجوه همه شان خوب هستند، ولی همه برای طلب امور دنیوی در اینجا ازدحام کرده اند.

***

فرمودند:
از نجف اشرف به کربلا مشرف شدم؛ در این اندیشه بودم که اکنون کجا بروم، حرم یا منزل آقای حداد؟
 وقتی نزدیک منزل او که با مرقد امام حسین فاصله کمی داشت رسیدم؛ تصمیم گرفتم اول به منزل آقای حداد بروم و بعد حرم امام حسین علیه السلام.
وقتی داخل کوچه شدم، گروهی را دیدم که به سمت من می آمدند و طفل صغیری همراه آنان بود. طفل به پدرش گفت: پدرم! به این سید نگاه کن، مولا را رها کرد و قصد زیارت عبد را نموده است!
در آن لحظه از آن چیزی که خدا بر زبان آن طفل جاری کرده بود، به وحشت افتادم و مصمم شدم به زیارت امام علیه السلام مشرف شوم، و می دانستم که آقای حداد راضی نیست که زیارت او را به زیارت امام مقدم بدارم.

آقای حداد در سن 86 سالگی ،  ماه مبارک رمضان 1404 در کربلا وفات کردند، چون خبر رحلت به سمع استاد رسید محزون شدند، و گاهی بمناسبتها نزد شاگردان از آن مرد توحید و عرفان یاد می کرد و احوالش را متذکر می شد.

بارها جناب استاد می فرمودند:
همه رفتند و آخری آنان آقای حداد بود.

استاد در جلسه ای قبل از وفاتش در جواب سؤال از مقام سید هاشم حداد فرمودند :
سید هاشم فانی فی الله بود.

به آیت الله کشمیری گفته شد: چرا سید هاشم را برای ما معرفی نمی کنید و حالات او را ما تبیین نمی کنید؟
فرمودند:
سید هاشم بالاتر از آن است که در این عالم شناخته شود، او از خلق در زمان حیاتش بی نیاز بود پس چگونه بعد از وفاتش نیازمند شناخته شدن باشد؟



آقا سید علی شوشتری

آقا سید علی آقا شوشتری پس از تحصیلات مراتب علم و اجتهاد از علمای نجف اشرف به وطن بازگشت و مشغول به تدریس و امر قضاء شد.
در یکی از شبها نیمه شب درب خانه اش را زدند، پرسید کیست؟
گفت: ملاقلی جولا ( بافنده). آقا به خادم فرمود: حالا دیر وقت است فردا اگر کاری داری به مدرسه بیاید.
عیال جناب سید عرض می نماید: این بیچاره شاید امری فوری داشته باشد، رخصت دهید.
 آقا اجازه می دهد و ملاقلی وارد اطاق می شود. آقا می فرماید: چه کار داری؟
می گوید: این راهی را که می روی طریق جهنم است، این بگفت و برفت.
عیال آقا می گوید: چه کار داشت؟
می فرماید: گویا جنونی در او پیدا شده است.

بعد از هشت شب دیگر همان وقت درب خانه آقا را می زند، آقا می فرماید: گویا هر زمان جنونش طلوع می کند نزد ما می آید. چون داخل خانه می شود می گوید: نگفتم این طریق جهنم است؟!
حکم امروز در ملکیت آن موضع باطل است و سند صحیح که به امضاء علماء و معتمدین رسیده است در وقف بودن، در فلان مکان است و نشانی را می دهد.
این را می گوید و می رود، و آقا به فکر فرو می رود. چون صبح می شود به مدرسه می رود و با بعضی خواص به نشانی معهود می روند، جعبه ای را درمی آورند، و آنچه ملا قلی گفته بود را پیدا می کنند، که حکم آقا باطل بوده است، مدعی را طلب می کند و وقف نامه را نشان می دهد و حکم را باطل می کند.
پس از هشت شب دیگر باز همان وقت ملا قلی درب را می زند، آقا خودش مقدم او را گرامی داشته  و د ر صدر می نشاند، عرض می کند:
 صدق گفتار شما معلوم شد، حالا تکلیف چیست؟
ملا قلی می گوید:
 معلوم شد که جنون ما گل نمی کند، آنچه داری بفروش و پس از اداء دیون ، باقیمانده را بردار و به نجف اشرف برو و به این دستور العمل مشغول باش تا آنجا باز بتو برسم.
سید به دستورش عمل می کند و به نجف می رود تا روزی دروادی السلام ملا قلی را می بیند که دعا می خواند، خدمتش می رسد و ملا قلی می گوید: فردا من در شوشتر خواهم مرد، دستورالعمل تو اینست و آقا را وداع می کند و می رود...



آیت الله سید عبدالهادی شیرازی

استاد می فرمود:
 آیة الله سید عبدالهادی شیرازی از مراجع گذشته فرموده بود: در بدو ورود ما به حوزه علمیه نجف، هیجده حوزه تدریس اخلاق و عرفان وجود داشت.
آخوند ملا حسینقلی همدانی در درس اخلاق او 70 فقیه شرکت می کردند، ولی الآن کسی نیست.
نبود استاد اخلاق یک علت است، علل دیگر هم دارد مانند اختلاف استعدادها و کمبود ظرف وجود تلامذه.

 

آیت الله فکور یزدی

درباره آیت الله فکور یزدی می فرمودند:
او رفیق خاص من بود و گاهی بمن می گفت  : من به نجف آمدنم مشترک است نیمی بخاطر امیرالمؤمنین علیه السلام و نیمی هم بخاطر شما.

وقتی من و ایشان به دیدن طلبه ای به مدرسه می رفتیم، تعارف زیادی کردم بخاطر اینکه سنش از من بیشتر بود او را جلو انداختم.
که موجب ناراحتی آن طلبه که از شاگردان مرحوم قاضی بود گردید چه آنکه آقای قاضی عیب می دانست کسی جلوتر از سید وارد جائی شود.


مرحوم صدر اراکی

درباره مرحوم صدر اراکی ( عراقی) می فرمود:
او از بهترین منبریها بود و مطالب را عرفانی صحبت می کرد، در ذکر مصیبت اهلبیت گریزهای خوبی می زد.
 یک بار درباره آهن می گفت:
هر چیزی استعداد دارد، یک آهن ضریح قبر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می شود و انسان آن را می بوسد، و یک آهن میخ در می شود و به سینه حضرت زهرا علیها السلام فرو می رود.
پای منبرش زیاد اهل علم می نشستند، ولی اتهام صوفیگری به او هم زدند...


سید احمد کشمیری

درباره سید احمد کشمیری می فرمود:
او از شاگردان مرحوم آقای قاضی و سوخته دل بود. قدش کوتاه و درب حجره را می بست و اخلاق خوبی داشت.


 
میرزا باقر قمی

درباره مرحوم میرزا باقر قمی می فرمود:
او قبل از شیخ علی زاهد قمی نماز می خواند. روزی در راه درون چاهی افتاد، مردم صدای تسبیحی از دورن چاه می شنیدند، آمدند گوینده تسبیح را بیرون آوردند دیدند میرزا باقر قمی است.


 
شیخ زین العابدین مرندی

درباره شیخ زین العابدین مرندی می فرمود:
او مجتهد بود و زهدش واقعی بود. وقتی پسرش هادی به پدر عرض کرد قبایم پاره و کوتاه شده و خجالت می کشم با این لباس با طلاب مباحثه کنم!
ایشان به نانوا گفت: از فردا به پسرم نان نده، چون اگر شکم او گرسنه باشد سراغ لباس را نمی گیرد.
وقتی پول برایش می آوردند می رفت دنبال بچه سیدهای ختنه نشده، تا در این راه مصرف شود.
روزی عیالش از کمی مال در زندگی شِکوه کرد. ایشان به همسرش فرمود: کلاه مرا آب بگیر. چون این کار را کرد چرکهای کلاه درون ظرف جمع شد، فرمود: ای زن تو بمن می گوئی این چرکها را بخورم؟!
وقتی دیوار خانه اش خراب شد از سهم امام خرج نکرد، حصیر روی دیوار انداخت.
روزی پسرش تقاضای پول بیشتر کرد، فرمود: بروید برای طلاب از چاه آب بکشید و مزد بگیرید من چیزی نمی دهم.
 



مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی

درباره مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی می فرمود:
شیخ در نجف شب اول ماه در نزد جمعی از طلاب که هوا ابری بود به یک نفر گفت به ابرها بگو حسن می گوید کنار بروید و خود با دو دست اشاره کرد، خودش ماه را دید.
در زمان عمامه گرفتن مأموران دولت خواستند وقتی ایشان از دهات نخودک به زیارت امام رضا علیه السلام می آید عمامه او را بگیرند، ایشان بر حیوانی سوار بود، همینکه مأمور قصد کرد، ایشان فرمود: « دی».
و مأمور خشک زده شد و هر چه کردند دیدند حرکت نمی کند. مردم فهمیدند از نظر شیخ است، از جنابش خواستند تا نظرش را بردارد تا مأمور راحت شود، فرمود:
باید توبه کند ودیگر این کار را نکند.


شیخ محمد باقر قاموسی بغدادی
درباره شیخ محمد باقر قاموسی بغدادی فرمود:
او از علماء و زهاد و عرفاء عرب بود « همانند آقای قاضی» اتقیاء و ابرار به او اقتداء می کردند او شاگرد آخوند ملا حسینقلی همدانی و شیخ محمد طه بوده و آیت الله حکیم شاگردش بود.
 تا آخر عمر عمامه بر سر نگذاشت!!
روزی میان عده ای نشسته بود، گفت: خوبست از دنیا بروم. شروع کرد به خواندن سوره یس، و متکا زیر دستش بود وقتی به این آیه ( وجعلنی من المکرمین) رسید، جان به جان آفرین تسلیم