تبلیغات
مخزن المعارف و اللطائف - زندگینامه و شرح احوالات آیت الله سید علی قاضی طباطبائی(1)
آیت الله سید علی قاضی در خانواده ای مذهبی واز اهل علم در تبریز به دنیا آمد پدر ایشان آیت الله سید حسین قاضی انسانی دانشمند و با تقوا بود واز ایت الله میرزا حسن شیرازی رحمه الله علیه اجازه اجتهاد و روایت داشت. در كودكى او  را به مكتب خانه مى سپارند تا قرآن بیاموزد و نخستین گامهاى كسب دانش را بردارد. تیزهوشى سید على چنان است كه در این راه گوى سبقت را از همسالان خود مى رباید و تعجب همگان را برمى انگیزد. پدر نیز هم زمان با آموزش در مكتب خـانـه ، او را بـا تـكـالیـف الهـى آشـنا مى كند و روح مستعد او را آماده فراگیرى تعالیم اخـلاقـى مـى سـازد. آیت الله قاضی پس از طی مراحل ابتدایی تحصیل در تبریز برای استفاده از حوزه پررونق وعلمای بزرگ نجف راهی این شهر میشود . در طول دوره تحصیل در نجف ایشان از محضر بزرگان و اساتید زیادی استفاده میکنند که نام بعضی از آنها را در اینجا ذکر می کنیم . آیت الله محمد قراجه داغى.آیت الله شیخ موسى تبریزى.آیت الله محمد كاظم خراسانى معروف به اخوند خراسانی.آیت الله میرزا حسین تهرانى. آیت الله میرزا فتح الله شریعت اصفهانى.آیت الله شیخ محمد حسن مامقانى.آیت الله سید محمد كاظم یزدى معروف به سید یزدی صاحب کتاب شریف عروه الوثقی. آیت الله فاضل شربیانى. آیت الله شیخ محمد بهارى.آیت الله سید احمد تهرانى كربلایى.                                                                                                                                                کـوشـش هـاى خـسـتـگـى نـاپـذیـر مـرحـوم آیـت الله قـاضـى در راه كـسـب كـمـال و دانـش در سـن 27 سالگى به ثمر نشست و این جوان كوشا در عنفوان جوانى به درجه اجتهاد رسید.
مـرحـوم آیـت الله سـیـد مـحـمـد حـسـین همدانى كه خود مدت كوتاهى از محضر مرحوم قاضى طباطبایى كسب فیض نموده است در مورد همت بلند ایشان در كسب علم مى فرماید:
مـرحـوم حـاج مـیـرزا عـلى آقـا قـاضـى طـبـاطـبـایـى عـلاوه بـر ایـنـكـه بـسـیـار مـرد جـلیـل ، نـورانـى و زاهـدى بود، از نظر مقام علمى هم بسیار برجسته بود. یك وقت در میان صحبت ، ایشان فرمودند: من هفت دوره درس خارج كتاب طهارت را دیدم.
عـلامه بزرگوار، آیت الله سید محمد حسین طباطبایى ، شاگرد آیت الله قاضى طباطبایى در بیان مقام علمى و عملى استاد خویش مى فرماید:
مـن در نـجـف اشـرف پـس از اتـمـام تـحـصـیـلاتـم در مـسـائل عـقـلى و بـررسـى كـامل حكمت متعالیه ، فكر كردم كه اگر مرحوم ملاصدرا حضور داشتند، بیش از اینكه من استفاده كردم افاده نخواهند كرد؛ تا اینكه با شخص بزرگوارى مـانـنـد مرحوم میرزا على آقاى قاضى ، استاد اخلاق آشنا شدم . پس از مدتى كه با ایشان مانوس شدم ، فهمیدم كه حتى یك كلمه از معقول و حقایق حكمت متعالیه نفهمیده ام .
آیـت الله قـاضـى طباطبایى ، از میان عرفا و اصلان كوى حقیقت ، محى الدین بن عربى را بـسـیـار مى ستودند و او را در معرفت نفس و شهود باطنى فردى بى نظیر مى دانستند. از آنـجـا كـه ایـشان احاطه اى كامل به مبانى این مرد بزرگ داشتند، معتقد بودند كه شواهد و دلایل فراوانى در كتاب فتوحات مكیه ابن عربى وجود دارد كه تشیع وى را ثابت مى كند؛ زیـرا سـخـنـان وى در ایـن كتاب ، با مبانى اهل سنت منافات دارد. آیت الله حسن زاده آملى مى نویسند:
تـنى چند از اساتید بزرگوار ما - رضوان الله تعالى علیهم - كه در نجف از شاگردان نامدار اعجوبه دهر، آیت الله العظمى ، عارف عظیم الشان ، فقیه مجتهد عالى مقام ، شاعر مـفـلق و صـاحب مكاشفات و كرامات ، جناب حاج سید میرزا على آقاى قاضى طباطبایى بوده انـد از وى حـكـایـت مـى كردند كه آن جناب مى فرمود: بعد از مقام عصمت و امامت ، در میان رعیت احدى در معارف عرفانى و حقایق نفسانى در حد محى الدین عربى نیست و كسى به او نـمـى رسـد. و نـیـز مـى فرمود كه ملاصدرا هر چه دارد، از محى الدین دارد و در كنار سفره او نشسته است .
مـرحـوم آیـت الله قـاضـى در هنر شعر نیز از جایگاه والایى برخوردار بود. ایشان براى بـیـان انـدیشه هاى والاى عرفانى خود، به قالب شعر پناه مى برد و در این مورد و نیز در شان اهل بیت عصمت و طهارت (ره ) اشعار نغز و شیوایى از ایشان به یادگار مانده كه در پاره اى موارد، تخلص مسكین را براى خود برگزیده است . آیت الله حاج شیخ عبدالله مـامـقـانـى ، فـقیه بزرگ و یكى از ادباى هم عصر آیت الله قاضى به ایشان مى گوید: مـن آنـقـدر در لغت و شعر عرب تسلط دارم كه اگر شخصى غیر عرب ، شعر عربى اى بسراید، من مى فهمم كه سراینده ، عجم است ، گر چه آن شعر در اعلا درجه از فصاحت و بـلاغـت بـاشـد. در ایـن هـنـگام ، مرحوم قاضى قصیده اى از یكى از شاعران عرب مى خـوانـد و در بـیـن آن ، بـالبـداهـه ابـیـاتـى از خود مى افزاید و سپس از ایشان مى خواهد ابـیـاتى را كه سراینده آن عجم است نشان دهد و آیت الله مامقانى از انجام این كار ناتوان مى ماند.
آیـت الله سـید على قاضى طباطبایى مفسر ماهرى بودند و بر اساس آنچه مرحوم آیت الله شـیخ آقا بزرگ تهرانى نوشته است ، از ابتداى قرآن تا آیه 91 سوره انعام را تفسیر و تاءلیف نموده اند.
مـفـسـر شـهـیـر، علامه بزرگوار آیت الله سید محمد حسین طباطبایى كه با نگارش تفسیر وزیـن المـیزان فى تفسیر القرآن تحولى بس شگرف در علم تفسیر قرآن مجید به وجود آورده اند، خود را مدیون استاد خویش مى دانند و مى فرمایند:
ایـن سبك تفسیر آیه به آیه را مرحوم قاضى به ما تعلیم دادند و ما در تفسیر از مسیر و مـمـشـاى ایـشـان پـیـروى مـى كـنـیم و در فهم معانى روایات وارده از ائمه معصومین (علیهم السـلام ) ذهـن بـسـیار باز و روشنى داشتند و ما طریقه فهم احادیث را كه فقه الحدیث گویند، از ایشان آموخته ایم .
در ایـن مـورد، از دیـگـر پیرو مسلك عرفانى مرحوم قاضى و شاگرد مورد علاقه ایشان ، مرحوم سید هاشم حداد نیز چنین نقل شده است :
مـرحـوم آقـا یك عالمى بود كه از جهت فقاهت بى نظیر بود؛ از جهت فهم روایت و حدیث بى نـظـیـر بـود؛ از جـهـت تـفـسـیـر و عـلوم قـرآن بى نظیر بود؛ از جهت ادبیات عرب و لغت و فـصـاحـت بـى نـظـیر بود؛ حتى از جهت تجوید و قرائت قرآن و در مجالس فاتحه اى كه احـیـانا حضور پیدا مى نمود، كمتر قارى قرآن بود كه جرات خواندن در حضور وى داشته باشد؛ چرا كه اشكالهاى تجویدى و نحوه قرائتشان را مى گفت .
آیت الله قاضى (ره ) علاوه بر تسلط در علوم رایج حوزوى ، در علوم غریبه مانند علم اعداد و حروف نیز تبحر داشتند و استاد این علوم به شمار مى رفتند. مرحوم آیت الله سید محمد حسین حسینى تهرانى در این مورد چنین مى فرماید:
در بـاب اسرار حروف ، بسیارى از علماى راستین ، مطالب شگفت آورى بیان فرموده اند و از آن به استخراجات بدیعه و اخبار از غیب و اطلاع بر ضمایر مى نمایند. مرحوم قاضى در ایـن فـن سرآمد روزگار بوده اند و آقازاده اكبرشان ، مرحوم میرزا مهدى قاضى - رحمة الله عـلیـه - كـه اخـیـرا در بـلده قـم رحـل اقـامـت افـكـنـدنـد و در آنـجـا هم به رحمت ایزدى پیوستند، در این علم استاد منحصر به فرد بود. ایشان در خط نسخ نیز استاد منحصر بود و كـتـیـبـه هـاى اطـراف كـفـشـدارى حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنین علیه السلام و مدرسه آیت الله بـروجـردى و غـیـرهـمـا به خط ایشان است . پس از تبعید و اخراج از عراق و توطن در قم ، كـرارا و مـرارا حـقیر خدمتشان رسیده ام و مراتب صفا برقرار بود و خودشان از اكتشافات حـروف و اسـرار اعـداد داسـتـانـهـایـى شـنـیدند؛ حتى مى فرمودند: خود من هم در این فن ابـتكاراتى دارم و از من بالاتر و عالمتر، پدرم مرحوم قاضى بود؛ چرا كه در بعضى از اسـتـخـراجات بسیار مشكل كه فرو مى ماندم و بالاخره با توسلات به امیرالمؤ منین علیه السـلام و ختومات موفق به حل آن مى شدم ، چون به محضر پدرم شرفیاب مى شدم و وى را از ایـن اكـتـشـافـات و رمـز حـل آن مـى خـواسـتـم آگـاه بـنـمـایم ، معلوم مى شد كه پدرم قـبـل از مـن بـه ایـن مـشـكـله رسـیـده اسـت و قـبـل از مـن آن را حل كرده است .
مـرحـوم قـاضـى پـیـش از آنـكـه بـه تـدریـس مـبـانـى نـظرى توحید پرداخته باشند، در عمل و كردار موحد و یكتاپرست بودند و نشانه هاى خداجویى و ترك دنیا و زهد و ایمان در كردار ایشان آشكار بود و همین سلامت رفتار و گفتار موجب مى شد كه دلهاى پاك شیفته او شوند و به ایشان به دیده شخصیتى الهى بنگرند.                     عشق به عبادت و قرائت قرآن :
عبادت كلید بندگى است و قرآن راهنماى عابدان است و چگونگى عبادت را مى آموزد. قرآن دعـوتـى اسـت از خـداوند كه با آن ، بنده را به سوى خود مى خواند و راه به او نشان مى دهـد و چـگـونـگـى سـلوك را بـه او مى آموزد و دعا، دست نیاز بنده به درگاه اوست . عابد زاهـد، آیـت الله سـید على قاضى طباطبایى (قدس سره ) عاشق عبادت و دعا و شیفته قرائت قـرآن بـود و جـان خـویـش را بـا ایـن دو پـالایش مى كرد و با اشك شوقى كه به درگاه مـعـشـوق خـویـش مـى ریخت ، نهال بندگى را آبیارى مى نمود. فرزند آن فرزانه ، استاد بـزرگـوار، جـنـاب آقـاى سـیـد محمد حسن قاضى طباطبایى در بیان حالات پدر خویش مى فرماید:
روزى با یكى از برادرانم در رابطه با حالات معنوى و شب زنده دارى پدرمان صحبت مى كـردیـم . پـرسـیـدم : خـاطـره اى در ایـن بـاره داریـد؟ گـفـت : او شـبـهـا همیشه مشغول راز و نیاز با خداى خود بود و ستاره هاى شب با گریه هاى او آشناست . در خانه ما دو اتـاق تـو در تـو بـود كه فقط یك درب بیرونى داشت . مادرم و تمامى بچه ها در این اتاق مى خوابیدند و اتاق دیگر مخصوص پدرمان بود كه شبها در آنجا استراحت مى كرد. بـسـى از شبهاى طولانى كه صداى گریه و زارى از آن اتاق به گوش مى رسید؛ ولى هیچ كس جرات بیان را نداشت و همیشه من در این صدد بودم كه به حقیقت آن دست یابم . در یـكـى از شـبها با صداى گریه از خواب بیدار شدم . همه خوابیده و سكوت همه جا حاكم بـود. تـنـهـا صداى شیونى بود كه از آن اتاق به گوش مى رسید. یواشكى به سوى اتـاق مـزبـور بـه راه افـتـادم . هـمین كه به درب اتاق نزدیك شدم ، از سوراخ درب به درون اتـاق نـگـاه كـردم ؛ دیـدم پـدرم نـشـسـتـه و بـا حـالت خـاص معنوى صورتش را با دستهایش پوشانده است و مشغول ذكر مى باشد و ظاهرا دعایى را به صورت تكرار بیان مـى كـنـد. بـا حـالت اضـطـراب بـه بستر خود برگشتم و متوجه شدم مادرم بیدار شده و سراغ مرا مى گیرد. همین كه مادرم را دیدم ، از چهره ام دانست كه به حقیقت امر دست یافته ام ؛ زود انگشتش را به دهان گذاشت و مرا به سكوت و آرامش دعوت كرد.
مـرحـوم عـلامـه طـبـاطـبـایـى (ره ) از آیـت الله سـیـد عـلى قـاضـى چـنـیـن نقل فرموده اند: اگر من به جایى رسیده باشم ، از دو چیز است : قرآن كریم و زیارت سیدالشهداء صلوات الله علیه .
مـرحـوم قـاضـى از زمـره عـارف نـمایان نبود كه به مكاشفات درونى بسنده مى كنند و با ادعاى وصول و كشف تام ، از بار مسؤ ولیت اعمال و عبادات ظاهرى شانه خالى مى نمایند. از ویژگیهاى روش عرفانى ایشان جمع بین آداب ظاهرى و روحى بود. به گفته شاگرد ایشان ، مرحوم سید هاشم حداد:
مـرحـوم قـاضـى مـعـتـقـد بـود كـه شـریـعـت اسـت كـه راه وصـول بـه حـقـایـق عـرفـانـى و تـوحیدى است و به قدرى در این مساءله مجد بود كه از كوچكترین سنت و عمل استجابى دریغ نمى كرد؛ تا جایى كه بعضى از معاندان گفتند این درجـه از زهـد و اتـیـان اعمال مستحبه را كه قاضى انجام مى دهد، از روى اخلاص ‍نیست ، او مـى خـواهـد خـود را در خارج بدین شكل و شمایل معرفى كند؛ و الا او یك مرد صوفى محض است كه بدین اعمال ارزشى قائل نیست .
قـرائت قـرآن و دعا، بخش مهمى از اعمال روزانه مرحوم قاضى بود. قرائت آن بزرگوار، بـرخـاسـتـه از عشق درونى به وحى الهى و نیز همراه با رعایت آداب بود. علامه فقید آیت الله طباطبایى مى فرمایند:
هـنـگـامـى كـه مـرحـوم (شـیـخ مـحـمـد تـقـى ) آمـلى در نـجـف اشـرف مشغول تحصیل بوده اند، از درس اخلاق مرحوم میرزا على آقاى قاضى - رضوان الله علیه - اسـتفاده مى كردند. یك شب ، مرحوم آملى به خاطر خستگى به بالشى كه پشت سرشان بود تكیه داده و قرآن تلاوت كرده اند. فردا كه خدمت استاد اخلاقشان مى روند، استاد بى مـقـدمـه مـى فـرمـایـنـد: مـوقـع تـلاوت قـرآن خـوب نـیـسـت كـه آدم بـه بـالش تـكـیـه دهد.
بـه گـفـتـه فـرزنـد بـرومند ایشان ، مرحوم قاضى خود را مقید به انجام امور زیر نموده بودند:
1. قرائت تسبیحات اربعه در هر شبانه روز؛
2. قرائت سوره مباركه یس هر روز صبح و چه بسا شنیده مى شد كه این سوره را با لحن زیبا و صداى بلند قرائت مى نمودند؛
3. خواندن دعاى كمیل در شبهاى جمعه كه با صوتى دلنشین همراه بود؛
4. قـرائت دعـاى سـمـات در سـاعـت آخـر عـصـر روز جمعه با حضور بعضى از بزرگان و شاگردان و اصحاب خود؛
5. قرائت زیارت جامعه در روز جمعه در كنار مرقد منور امیرالمؤ منین على علیه السلام ؛
6. خـواندن این ذكر در سجده آخر نمازهاى واجب در هر روز: عبیدك بفنائك یا لا اله الا انت سـبـحـانك انى كنت من الظالمین ؛ بنده بى مقدارت بر درگاه توست ؛ اى كه معبودى جز تو نیست ! منزهى تو! همانا من از ستمكاران هستم !
7. خواندن این دعا در سجده آخر نمازهاى مستحبى :
یـا عـدتـى فـى كـربـتـى و یـا ولیى فى نعمتى و یا غایتى فى رغبتى انت الساتر عـورتـى و الآمـن روعـتـى و المـقـیـل عـثـرتـى فـاغفر لى خطیئتى یا ارحم الراحمین ؛ تو پوشاننده زشتى هایم و ایمنى بخش ترسهایم و درگذرنده از لغزشهایم هستى ، پس از خطاهایم درگذر اى بخشنده ترین بخشندگان !
8. هـنـگـامـى كـه صـلوات مى فرستادند، این الفاظ را به كار مى بردند: صلى الله عـلى مـحـمـد و آل مـحـمـد و یـا مـى فـرمـودنـد: صـلى الله مـن خـیـر قائل علیه و الاطهار من آل غالب .
9. هـر روز صـبـح ، هنگام خروج از منزل ، پنج بار آیة الكرسى و نیز تسبیحات حضرت زهرا (س ) و سوره هاى ناس و فلق را قرائت مى فرمودند.
بـر طـبق روایات و احادیثى كه از پیشوایان معصوم علیه السلام به ما رسیده است ، مسیر زنـدگـى انـسـان را دگـرگـون كند و شخصیت شیطانى فرد را به شخصیتى ملكوتى و الهـى تـبـدیـل نـمـایـد. تفكر، آینه خرد را جلا مى دهد و انسان را به سوى كردار شـایـسـتـه رهنمون مى سازد. امیر مؤ منان ، على علیه السلام در فضلیت این كرامت اخـلاقـى مـى فـرمـایـنـد: التـفـكـر فـى ملكوت السماوات و الارض عبادة المخلصین ؛ اندیشه در ملكوت آسمانها و زمین ، عبادت بندگان خالص خداوند است .                                                   
عـلاقـه وافـر مرحوم قاضى به امیرالمؤ منین على علیه السلام موجب شد كه ایشان براى هـمـیشه در نجف اشرف بمانند و سكونت در این شهر گرم و سوزان را بر اقامت در زادگاه خویش و یا هر شهر دیگرى ترجیح دهند. فرزند ایشان در این مورد مى فرمایند:
مرحوم آیت الله سید على آقا قاضى به علت علاقمندى به جوار منور سید اوصیا امیرالمؤ منین ، تا آخر عمر نجف اشرف را ترك ننمود؛ مگر در چند مورد كه به زیارت سایر عتبات عـالیـات ، مـانـنـد كـربـلا، كـاظـمـیـن و سـامـرا مـشـرف شـدنـد، هـمـچـنـیـن درسـال 1330 ق . جـهت زیارت امام رضا علیه السلام به مشهد مقدس عزیمت نمودند و حین بازگشت ، به تهران آمده ، در شهر مقدس رى (شاه عبدالعظیم ) چند روزى را اقامت كردند، در حین اقامت در شهر رى ، رساله اى را مطالعه مى كردند كه در متن آن ، موضوعى بود كه صـاحـب رسـاله ، بـرادر خـود را تـرغیب و تشویق مى كرد كه به شهر مقدس ‍نجف اشرف بـرگردد. این مساله در روحیه مرحوم قاضى خیلى تاءثیر گذاشت و خود را ملزم نمود كه به زودى به نجف بازگشت نماید.                                                                  تواضع و فروتنى :
خـودبـیـنـى و بـرترى جویى ، آفت عبادت است و عابد راستین همواره سعى مى كند خود را بنده اى خاضع و ناچیز و دیگران را از خود برتر بداند؛ چرا كه از كوتاهى هاى خویش آگاه و از درون و كردار مردم ناآگاه است . مرحوم آیت الله قاضى در این جهت بسیار كوشا و تـواضـع و فـروتـنـى او مـثـال زدنى بود. خدمت به خلق خدا و پرهیز از شهرت طلبى مـلكـه راسـتـیـن وجـود او شـده بـود؛ بـه گـونـه اى كـه تـحـمـل این حالت بر عده اى گران و دشوار مى نمود. مرحوم آیت الله آقا میرزا على غروى علیارى در حق استاد خویش چنین فرموده اند:
در عین حال كه ایشان بحر مواجى از علم ، اخلاق و عرفان بودند، بسیار كم حرف مى زدند و در سلام سبقت مى جستند. از جمله خصوصیات آن مرحوم این بود كه كمتر در مجامع حاضر مـى شـدنـد و شـایـد مـدتـهـا كـسـى ایـشـان را نـمـى دیـد. شـبـهـا كـه مـشـغـول تـهـجد بودند؛ روز هم یا مطالعه مى فرمودند و یا فكر مى كردند. غالب ایام ، سـاعت دو بعد از ظهر كه مردم از گرماى سوزان نجف به سردابها پناه مى بردند، ایشان وضو مى گرفتند و تشریف مى بردند حرم براى زیارت حضرت امیرالمؤ منین على علیه السـلام . در آن گـرمـاى سـوزان كـه هیچ كس طاقت نداشت بیرون از سرداب باشد، ایشان حـرم تشریف مى بردند. این وقت را انتخاب كرده بود تا كسى متوجه ایشان نشود. به این جـهـت بـود كـه كسى ایشان را نه در حرم مى دید و نه در جاى دیگر. به نظر من ایشان در حالات معنوى و معرفت مردى نابغه بودند.
استاد سید محمد حسن قاضى در یادداشتهاى خود چنین نوشته اند:
نـقل كرده اند كه روزى آیت الله قاضى با آیت الله سید محسن حكیم مرجع مشهور تقلید در صـحـن شـریف حیدرى در نجف اشرف تصادفا با هم ملاقات نمودند. در این وقت ، در صحن جنازه اى را تشییع مى كردند. صاحبان میت از مرحوم قاضى درخواست اقامه نماز بر آن میت كـرده بـودند. مرحوم قاضى ، آیت الله حكیم را مامور به خواندن نماز نموده بودند؛ ولى مرحوم حكیم امتناع نموده و اصرار بر مقدم نمودن مرحوم قاضى كرده بودند. مرحوم قاضى فـرمـوده بودند: چون شما بین مردم مشهورتر از من هستید، اگر شما اقامه نماز بكنید، مردم زیادى جمع مى شوند و این ، سبب ثواب زیادى براى میت مى شود. ناچارا مرحوم حكیم اقامه و مرحوم آقا سید على قاضى به ایشان اقتدا كرده بود.
مـرحـوم آیـت الله شـیـخ محمدرضا مظفر، یكى از شاگردان مرحوم قاضى در مورد آشنایى خـویـش بـا ایـن عـالم متواضع خاطره اى بسیار آموزنده بیان فرموده اند كه نشان از روح بلند این انسان فروتن دارد:
در یكى از روزهاى گرم نجف ، از كوچه هاى باریك و خلوت رو به سوى خانه ام بودم كه سـیـدى را از دور دیـدم كـه در كـنـار سـقـاى آب كـه كـودك كـار كـشیده اى بود ایستاده است .سـقـا به علت افتادن ظرفهاى سنگین آب از پشت الاغ گریه مى كرد؛ چون نمى توانست به تنهایى ظروف را در پشت حیوان قرار بدهد. همین كه به نزدیكى آنها رسیدم ، سـید از من خواهش كرد كه به آنها كمك كنم . من با تعجب به آنها نگاه كردم ، زمین پر از آب و ظـروف به كلى گل آلود بود. هر كدام از ظرفها 80 لیتر آب را در خود جاى مى داد. مـن از جـهـت ایـنـكـه طـفـره بـروم ، به سید گفتم : فرض كنید كه من یكى از ظرفها را بـرداشـتـم و شـما دیگرى را، چه كسى ریسمان آنها را به هم مى بندد؟ باز با بى حـوصـلگـى گـفـتـم : آقا! ظروف خیلى سنگین است ، همچنین گلى ، لباسهایمان چه مى شود؟ اگر بخواهیم اینها را از زمین بلند كنیم لباسهایمان گلى مى شود. لباسهاى شما هـم كـه سفید است ! من هر چه خواستم بهانه بیاورم و از این كار دست بكشم و سید را از كـارش ‍مـنـصـرف بـكنم . باز دیدم كه سید با فروتنى از من مى خواهد كه در این كار به آنها كمك كنم . ناچار عمامه سفید خود را از سر برداشته ، لباسهایم را از تن بیرون كـرده و در جـاى مـنـاسـبـى گـذاشـتـم . او هم به تبعیت از من ، عمامه و لباسهایش را از تن بـیـرون كرد. باز من نظاره گر كوچه بودم كه ببینم آیا كسى مى آید كه به ما كمك كند یـا نـه . ظـروف را از زمـیـن حـركـت داده ، نـتوانستم بلند كنم ؛ ناچار به زمین انداختم . با تندى به سید گفتم : سید! اگر بخواهیم دو نفره ظروف سنگین را پشت الاغ بگذاریم ، بـایـد بـا ریـسـمـان هـر دو تـا را بـه هـم گـره زد تـا مـانـنـد تـرازو هـمـكف و مساوى هم باشند و من هم به سقا اشاره كردم كه سر الاغ را نگه دارد كه حركت نكند. با هر چه توان در بدن داشتیم ، ظروف را حركت داده و كمى از زمین بلند كرده و با تكیه به سینه ، ریـسـمـان را بـا قـدرت زیـاد كـشیدیم . خلاصه با زحمت زیاد، ظروف آب را پشت حیوان قرار دادیم .
سـیـد بـا اشـاره سـر بـه مـن فـهـمـانـد كـه كـار تـمـام شـد. در ایـن حـال نـظـرم بـه لبـاسـهـا و انـگـشـتـان حـنـایـى او افـتـاد كـه گـل آلود بـودنـد. بـا دستها و لباسهاى گل آلود، عمامه و عباى خود را برداشته ، تنگى نـفـس امـانـم را از دسـتـم گـرفت ؛ نتوانستم راه بروم ؛ به دیوار تكیه داده كمى استراحت نـمـودم . بـه خود گفتم : این چه بلایى بود كه به سرم آمد! چون سید كمى به خود آمد و خستگى به در كرد، خواست با من سر صحبت را باز كند. از من پرسید:
اهـل مـنـبـرى ؟گـفـتـم : بـلى . در ایـن موقع به قیافه او نگاه كردم ، دیدم جـمـال و هـیبت بلندش چقدر بزرگ و نورانى است ! باز از من پرسید: آیا حفظ كرده اى قصیده مشهور علامه حلى را كه مطلع آن این است                                                                                          ان لم اقف حیث جیش الموت یزدحم
                                           فلا مشت بى فى طرق العلى قدم ؟               پاسـخ دادم : بـلى ، قـصـیـده را خـوانـده ام . و بـاز شروع كرد به خواندن بقیه قـصـیده و در حین خواندن ، توضیح مى داد كه چگونه علامه این قصیده را بعد از به نظم كـشـیـدن ، پـیـش ادبا و شعراى مشهور عرب خوانده و مورد تكریم و تعظیم قرار گرفته اسـت . سـیـد ایـن كـلمـات را بـا عربى فصیح و توام با لهجه تركى بیان مى نمود. این برخورد، باب آشنایى ما با مرحوم قاضى بود.                                                                                                   رعایت پاكیزگى و آراستگى ظاهر:
مسلمان همان گونه كه باید به اخلاق نیكو و زیور باطن آراسته باشد، شایسته است از ظـاهـرى پـاكـیـزه و زیـبـا نـیـز برخوردار باشد. مكتب انسان ساز اسلام به ما این گونه آموخته است كه خداوند سرمنشاء و منبع لایزال پاكیزگى و نظافت است و مسلمان نیز باید خـود را بـه صـفات جمال و جلال الهى آراسته سازد و جسم و جان خود را آراسته و پاكیزه گرداند. از آنجا كه آیت الله العظمى سید على قاضى طباطبایى فردى بسیار متعبد و مقید بـه انـجـام مـسـتـحـبـات و تـرك مـكـروهـات بـودنـد و نـیـز یـكـى از شـرایـط وصول به قرب حق تعالى را رعایت آداب ظاهرى مى دانستند، در رعایت پاكیزگى ظاهرى نـیز كوشا بودند. شیخ مسلم جابرى ، ادیب و شاعر و یكى از واعظان مشهور نجف اشرف ، در نـخـسـتین دیدار خود با مرحوم قاضى متوجه همین نكته مى شود و در توصیف ایشان چنین مى گوید:
سیدى خوش قامت ، با انگشتهایى حنایى ... عمامه كوچكى بر سر بسته بود و لباسهاى سـفـیـد بـر تـن داشـت ... در حین راه رفتن ، سرش را فقط به زمین انداخته بود و لبهایش حـركت مى كرد؛ گویا مشغول ذكر بود؛ عربى را به آسانى تكلم مى كرد ولى لهجه اش تـركـى بـود؛ خلاف عادت علما و طلاب نجف ، لباسهاى نظیف و تمیز پوشیده بود، همراه با كفشهاى مرتب .
در ایـن مـورد، مرحوم سید هاشم حداد، شاگرد مبرز آیت الله قاضى نیز خاطره اى از ایشان نـقـل فرموده اند كه آن را از زبان مرحوم آیت الله سید محمد حسین حسینى تهرانى مرور مى كنیم . ایشان مى فرمایند:
یـك بـار دوغ را كـه در داخـل لیـوان بـود و یـخ ریـخـته بودم براى آنكه خنك شود و به ایشان (مرحوم حداد) بدهم ، با انگشت مسبحه (سبابه ) به هم زدم . ایشان آن را نخوردند و فرمودند: با قاشق به هم بزن ! دست چه بسا آلوده است . سپس فرمودند: عین این جریان میان من و مرحوم آقا (آیت الله قاضى ) واقع شد و ایشان یك روز كه به كربلا مـشـرف شـده بودند، در دكان من تشریف آوردند. من هم براى ایشان دوغ درست كرده و در آن یـخ ریـخـتـم . چـون بـا انـگـشت به هم زده تا تقدیم حضورشان كنم ، از خوردن استنكاف نموده و فرمودند: با انگشت به هم نزنید.                                                                                                                                                                عظمت و مقام توحید.
حـضـرت آیت الله علامه سید محمد حسین طباطبایى در بیان این ویژگى استاد خویش خاطره اى بس گویا و آموزنده نقل فرموده اند:
یـكـى از دوسـتـان مرحوم قاضى حجره اى در مدرسه هندى بخارایى معروف در نجف اشرف داشت و چون ایشان به مسافرت رفته بود، حجره را به مرحوم قاضى واگذار كرده بود كـه ایـشـان از نـشـسـتـن و خوابیدن و سایر احتیاجاتى كه دارند، از آن استفاده كنند. مرحوم قـاضـى روزهـا نزدیك غروب مى آمدند در آن حجره و رفقاى ایشان مى آمدند و نماز جماعتى بـرپـا مى كردند و مجموع شاگردان ، هفت و هشت ، ده نفر بودند و بعدا مرحوم قاضى تا دو سـاعـت از شـب گـذشـتـه مـى نـشـسـتند و مذاكراتى مى شد و سوالاتى از شاگردان مى نمودند.
یـك روز در داخـل حـجـره نشسته بودیم ، مرحوم قاضى هم نشسته بود و شروع كردند به صـحـبـت كـردن دربـاره تـوحید افعالى ، ایشان گرم سخن گفتن درباره توحید افعالى و تـوجـیـه كـردن آن بـودنـد كـه در ایـن اثـنـا مثل اینكه سقف آمد پایین . یك طرف اتاق ، راه بـخـارى بـود؛ از آنـجـا مـثل صداى هار هارى شروع كرد به ریختن ، سر و صدا و گرد و غبار فضاى حجره را گرفت . جماعت شاگردان و آقایان ، همه برخاستند و من هم برخاستم و رفتیم تا دم حجره كه رسیدیم ، دیدم شاگردان دم در ازدحام كرده و براى بیرون رفتن ، همدیگر را عقب مى زدند. در این حال معلوم شد كه این جورها نیست و سقف خراب نشده است . بـرگـشـتیم و نشستیم . همه در سر جاهاى خود نشستیم و مرحوم قاضى هیچ حركتى نكرده و بـر سـر جـاى خـود نـشسته بودند و اتفاقا آن خرابى از بالا سرشان هم شروع شد. آقا فـرمـود: بـیـایـیـد اى مـوحـدیـن تـوحـیـد افـعـالى ، هـمـه شـاگـردان مـنـفـعـل شـدنـد و مـعـطـل مـانـدنـد كـه چـه جـواب گویند! مدتى نشستیم و ایشان نیز دنباله فرمایشاتشان را درباره همان توحید افعالى به پایان رساندند.
آرى ، آن روز چـنـین امتحانى داده شد؛ چون مرحوم آقا در این باره مذاكره داشتند و این امتحان دربـاره هـمـیـن مـوضـوع پـیـش آمـد و ایـشـان فـرمود: بیایید اى موحدین توحید افعالى ....
عـلامـه طـبـاطـبـایـى خـاطـره دیـگـرى نـیـز از اسـتـاد خـود، مـرحـوم قـاضـى نقل فرموده اند كه شنیدنى است :
قضیه اى را از ایشان آقایان نجف نقل مى كردند؛ نه یك نفر و دو نفر، بلكه بیشتر و بعدا من خودم از ایشان پرسیدم ، تصدیق نمودند كه همین طور است . مرحوم قاضى مریض بوده است و در منزلى كه داشتند، در ایوان منزل نشسته بودند و كسالت ایشان پادرد بوده است ، بـه حـدى كـه دیـگـر پـا جـمـع نـمـى شـد و حـركـت نـمـى كـرد. در ایـن حـال ، بـیـن دو طایفه ذكرت و شمرت در نجف اشرف جنگ بود و بامها را سـنـگـر كـرده بودند و پیوسته به یكدیگر از روى بامها تیراندازى مى كردند و از این طـرف شـهـر بـه طرف دیگر شهر با همدیگر مى جنگیدند. بالاخره بعد از جنگ طولانى ، ذكـرتـهـا غلبه نموده و طایفه شمرتها را عقب مى زدند و همین طور خانه به خانه جلو مى آمـدنـد، در پـشت بام خانه ایشان نیز طایفه شمرتها سنگر گرفته بودند و از روى بام بـه ذكـرتـهـا مـى زدنـد. چـون ذكـرتـیها غلبه كردند، بر این پشت بام آمدند و دو نفر از شـمـرتـیـهـا را در روى بـام كشتند و مرحوم قاضى هم در ایوان نشسته و تماشا مى كنند و چون ذكرتیها بام را تصرف كردند و شمرتیها عقب نشستند، آمدند در حیاط خانه و خانه را تـصـرف كـردند و دو نفر از شمرتیها را در ایوان كشتند و دو نفر دیگر را در صحن خانه كشتند كه مجموعا در خانه ، 6 نفر كشته شد و مرحوم قاضى فرموده است :
وقـتـى كـه آن دو نـفـر را در پـشـت بـام كـشـتـنـد، از نـاودان مـثـل بـاران هـمـیـن طـور داشـت خـون پایین مى آمد و من همین طور نشسته ام بر جاى خود و هیچ حـركـتـى هـم نـكـردم و بـعـد از ایـن ، بـسـیـار ذكـرتـیـهـا ریـخـتـه بـودنـد در داخل اتاقها و هر چه به درد خور آنان بود، جمع كرده و برده بودند.
بـلى ، لطفش این بود كه مرحوم قاضى مى گفت : من حركت نكردم ، همین جور كه نشسته بودم ، تماشا مى كردم . مى گفت : از ناودان خون مى ریخت و در ایوان دو كشته افتاده بـودند و در صحن حیاط نیز دو كشته افتاده بود و من تماشا مى كردم ، این حالات را فناى در تـوحـیـد گـویـند كه در آن حال ، شخص سالك ، غیر از خدا چیزى را نمى نگرد و تمام حركات و افعال را جلوه حق مشاهده مى كند.                                                                          شاگردان مرحوم قاضى
مـرحـوم آیـت الله قـاضـى طـى سـه دوره ، اخـلاق و عـرفـان اسـلامـى را بـا بـیـان و عـمـل خـویـش تـدریـس فـرمـودند و در هر دوره ، شاگردانى پرورش یافتند كه هر یك از وزنـه هـاى سـنگین علم و اخلاق و عرفان به شمار مى آیند. در اینجا به اسامى برخى از شاگردان ایشان اشاره مى كنیم :
1. آیت الله شیخ محمد تقى آملى2. علامه سید محمد حسین طباطبایى3. آیت الله سید محمد حسن الهی طباطبایى4. آیت الله العظمى محمد تقى بهجت فومنى5. حاج سید هاشم حداد6. آیت الله حاج سید یوسف حكیم 7. آیت الله سید محمد حسینى همدانى8. آیت الله سید عبدالحسین دستغیب شیرازى9. آیت الله شیخ حسنعلى نجابت شیرازى10. آیت الله العظمى سید محمد هادى میلانى11. آیت الله محمدرضا مظفر12. آیت الله حاج سید عبدالاعلى سبزوارى13. آیت الله حاج میرزا على غروى علیارى14. آیت الله العظمى سید شهاب الدین مرعشى نجفى15. آیت الله العظمى سید ابوالقاسم خویى16. آیت الله حاج شیخ ابوالفضل خوانسارى17. آیت الله حاج شیخ عبدالحسین حجت انصارى18. آیت الله شیخ ابراهیم زابلى19. آیت الله حاج شیخ عباس قوچانى20. آیت الله شیخ على اكبر مرندى21. آیت الله سید حسن مسقطى22. آیت الله سید عبدالكریم كشمیرى                                                                                                     طبیب دلها
اسـتـاد اخـلاق و عـالم فـرزانـه ، آیـت الله العـظـمـى سـیـد عـلى قاضى طباطبایى از زمره اسـتـادانـى نـبـود كه به انتظار شاگرد بنشیند و تنها به مداواى بیمارانى بپردازد كه خـودشـان نـزد طـبـیـب جـان حـاضـر شـده انـد؛ بـلكـه خـود بـه دنبال آنان مى گشت و به جستجوى مشتاقان مى پرداخت .
علامه بزرگوار و مفسر نامدار، مرحوم آیت الله سید محمد حسین طباطبایى در مورد چگونگى آشـنـایـى خـویـش بـا اسـتـاد و مـرادش ، آیت الله سید على قاضى طباطبایى (قدس سره ) فرموده است :
وقتى به قصد تحصیل علوم اسلامى به نجف رفتم ، از امیرالمؤ منان على (ع ) خواستم كه آنچه صلاح است مرا به آن راهنمایى كند. در خانه نشسته بودم كه ناگهان درب باز شد و یـكـى از عـلمـاى بـزرگ داخـل شـد و سـلام كـرد و سـخـنـانى بدین مضمون برایم گفت : كـسـى كـه بـه قـصـد تـحـصـیـل بـه نـجـف مـى آیـد، خـوب اسـت عـلاوه بـر تـحـصـیـل ، بـه فـكـر تـهـذیـب و تـكـمـیـل نـفـس ‍خـویـش نـیـز بـاشـد و از نـفـس خـود غافل نماند. این را فرمود و حركت كرد.
مـن در آن مـجـلس شـیـفـتـه اخلاق و رفتار اسلامى او شدم و سخنان كوتاه و بانفوذ آن عالم ربـانـى چنان در من اثر كرد كه برنامه آینده ام را شناختم و تا مدتى كه در نجف بودم ، محضر آن عالم باتقوا را رها نكردم و در دروس ‍اخلاقش شركت كردم . آن دانشمند بزرگ ، آقا میرزا على قاضى قدس سره بود.
آرى ، مـرحـوم قـاضـى از سـیـد و سـالار انـبـیـاى بـزرگ الهـى ، رسول خاتم ، محمد مصطفى صلى الله علیه و آله پیروى مى نمود كه امیرالمؤ منین ، على علیه السلام در توصیف آن پیامبر رحمت فرموده است :
طبیب دوار بطبه ؛ قد احكم مراهمه و احمى مواسمه یضع ذلك حیث الحاجة الیه ؛
(پـیـامـبـر صـلى الله عـلیـه و آله ) طـبـیـبـى بود كه همواره با طب خویش به گردش ‍مى پـرداخـت ، مـرهـمـهایش را به خوبى آماده كرده و ابزار داغ زدن را گداخته بود و آن را در جایى كه نیاز بود مى گذاشت .
دیده تیزبین این طبیب نفوس ، ارواح آماده و جانهاى تشنه معرفت را مشاهده مى كرد و رفتار نـیـكـوى او قـلبـهـا را شیفته خود مى ساخت . نفوذ كلامش همچون آتشى بود كه شراره آن ، جـانـهـا را بـه آتـش عـشـق مـعـبـود مـى سوخت و بحق كه در این مورد، نمونه اى كم نظیر از اولیـاى خدا بود. حكایت زیر كه مشتى از خروار است به خوبى گویاى تلاش بى وقفه مرحوم قاضى در یافتن و هدایت گمراهان به سوى نور است . جناب حجت الاسلام و المسلمین فاطمى نیا مى فرمایند:   د ر نـجـف اشـرف شخصى به نام قاسم بود كه به فسق و فجور شهرت داشت . وى با تمام این اوصاف ، ارادت و محبت خاصى نسبت به مرحوم قاضى داشت . او همواره در كـمـیـن مرحوم قاضى مى نشست تا وقتى آقا آمد، به وى سلام كند، مرحوم قاضى هم همواره قـاسـم را مـشـتـاقـانـه نـصـیـحـت مـى كـرد و بـه وى مـى فـرمـود كـه حـتما نماز بخواند و اعـمـال شرعى را به جا آورد؛ ولى متاسفانه قاسم به این حرفها عنایت نشان نمى داد؛ اما از درون بـه مـرحـوم قـاضـى مـحـبـت احـسـاس مـى كـرد. چـنـدیـن سـال بـدیـن مـنـوال گـذشـت و چـون مـرحـوم قـاضـى مـشـاهـده نـمـود كـه در قـاسـم زمـیـنـه تحول وجود دارد، به وى فرمود: قاسم ! تو این همه نسبت به من ابراز محبت مى كنى ؛ مـردانه به من قول بده كه به یك دستور من عمل كنى ! مرحوم قاضى وقتى از قاسم قـول گرفت ، به وى فرمود: امشب حتما براى خواندن نماز شب بیدار شو. قاسم بـه وى گفت : سیدى ! اولا من معمولا تا دیروقت در قهوه خانه به سر مى برم و دیگر نـمـى تـوانـم نـیـمـه هـاى شـب بـلنـد شـوم . ثانیا من اصلا نماز نمى خوانم و شما به من سفارش نماز شب مى كنید! مرحوم قاضى به وى فرمود: نگران نباش ، هر ساعتى كه نیت بكنى ، تو را از خواب بیدار خواهم كرد. این فرمایش مرحوم قاضى حاكى از این نیست كه نیمه هاى شب بیایم در خانه ، بلكه تصرف ولایى در كار است . قاسم در همان ساعت مـعـهـود بـا حـالتـى عـجـیـب از خـواب بـیـدار مـى شود و به قصد وضو گرفتن به حیاط مـنـزل مـى رود؛ امـا بـه مـحـض ایـنـكـه چـشـم قـاسـم بـه آب مـى افـتـد، انـقـلاب و تـحـول عـجـیبى در سایه تصرفات مرحوم قاضى در وجود قاسم به وجود مى آید و همین قاسم كه به فسق و فجور مشهور بود، از اوتاد و زهاد نجف مى گردد و كار به جایى مى رسد كه مردم باقیمانده چاى وى را به عنوان تبرك و شفا مى خوردند.
جـنـاب حـجـت الاسـلام والمـسـلمین قوچانى ، فرزند مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس قوچانى (وصـى مـرحـوم قـاضـى ) در مـورد آن عـارف فـرزانـه از پـدر خـویـش چـنـیـن نقل مى فرمایند:
خاطره دیگرى كه درباره قدرت روحى مرحوم قاضى از ایشان (مرحوم آیت الله قوچانى ) بـه یـاد دارم ایـن اسـت كه مى فرمودند بین ایران و عراق مسائلى پیش آمده بود و ارتباط بـیـن دو كشور قطع شده بود و پولى كه از طرف پدر ایشان به نجف مى رسید، مدت دو سال گذشته و یك فلس هم از ایران نیامد. آن موقع شهریه اى هم به طلاب داده نمى شد و تـنـها سه عدد نان در روز توسط مرحوم آیت الله العظمى سید ابوالحسن اصفهانى به طلاب داده مى شد. كسبه نجف معمولا به مردم و بویژه طلاب به طور نسیه جنس ‍مى دادند و حـتـى بـه مدت چند سال هم مطالبه نمى كردند و از این بابت حق بزرگى بر حوزه نجف دارنـد. مـرحـوم والد مـا هـم هـر دو سالى یك بار مسافرتى به ایران مى كردند و یكى از زمـینهاى خود را فروخته و بابت بدهكارى خود مى پرداختند (و مى فرمودند:) در این دو سـال ، خـوراك مـا در شـبـانـه روز سـه عـدد نان و سكنجبین بود و یك بار هم به خاطرمان خطور نكرد كه این چه زندگى اى است . این همه نه به خاطر قدرت روحى ما بود؛ بلكه حكایت از قدرت روحى مرحوم قاضى مى كرد كه چنان ما را تحت تاءثیر قرار داده بود كه به این گونه مسائل فكر نمى كردیم .
از نـكـات بـسـیـار مـهمى كه یك مربى موفق باید رعایت نماید، توجه به استعداد سالك طـریـق خـدا و مـیـزان فـراگـیرى وى و ظرفیتهاى روحى اوست . روش پیامبران الهى علیه السـلام هـمـواره این بود كه هر سخنى را به هر كسى نمى گفتند و هر حكمتى را در اختیار هـر شخصى قرار نمى دادند؛ چرا كه حكمت ، همچون گوهرى تابناك كه گیرنده آن باید ارزش آن را درك كند و در فهم آن موفق و نسبت به حفظش كوشا بوده ، آن را درست به كار بـنـدد. چـه بـسـا كـلام آمـوزنـده اى كـه راه گـشـاى جـویـنـدگـان اسـت ، ولى بـه دلیـل نـاتـوانـى سـالك و رهـرو از فـهـم دقـیـق آن ، مـوجـب گمراهى او خواهد شد. به همین دلیـل رسـول گـرامـى اسـلام صـلى الله عـلیـه و آله فـرمودند: انا معاشر الانبیاء نكلم الناس على قدر عقولهم ؛ ما پیامبران ، با مردم به اندازه خردشان سخن مى گوییم .
مرحوم آیت الله قاضى در این مورد بسیار دقیق بودند و با هر یك از شاگردان خویش بر طـبـق اسـتعداد او رفتار مى نمودند. دستورات اخلاقى و عملى ایشان مناسب با حالات سالك بـود و همین امر نیز موجب مى شد كه همگان به عمق تعالیم ایشان پى نبرند و هر كس به قـدر ظـرفـیـت خـویـش از آن خـرمـن عـلم و دانـش خوشه چیند. یكى از شاگردان آن مرحوم مى گوید:
مـرحـوم آقـا شـبـهـا مـجـلس اخـلاق داشـتـنـد و چراغ روشن نمى كردند و به همان تاریكى ، بعضى از علماى نجف كه اهل باطن بودند به آن مجلس حاضر مى شدند و غالبا صحبت در مـعـرفة النفس بود و تهذیب اخلاق و صحبت عرفان هم مى فرمودند؛ و لكن بیشتر در همان مـعـرفـت ذات انـسان و خودشناسى بود و اگر ناشناسى وارد مى شد، صحبت را تغییر مى دادنـد و در اطـراف زیارت سیدالشهدا علیه السلام صحبت مى فرمودند كه استعداد مختلف است و هر حرفى را به هر كسى نمى شود گفت . قدس الله سره العزیز!
حـجـت الاسلام و المسلمین قوچانى ، فرزند مرحوم آیت الله قوچانى مى فرمایند: ... هر وقت كـسـى خـدمـت ایـشـان (مـرحـوم قاضى ) مى رسید و درخواستى مى كرد، یك سرى دستورات عـمـومـى داشـتـنـد، یـكـى خـوانـدن نـمـازهـاى نـافـله در شـبـانـه روز، نـمـاز اول وقـت ، سـجـده بـیـن الطـلوعـیـن و اربـعـیـنـیـات كـه اذكـار خـاصـى را در هـر چهل روز توصیه مى كردند و سپس طبق ظرفیت افراد، دستورات متفاوتى مى دادند. هر روز دو جـلسـه صبح و بعد از ظهر داشتند كه جلسه بعد از ظهر افراد خاص مورد نظر ایشان شركت مى كردند. مرحوم والد در هر دو جلسه شركت مى كردند و مى فرمودند:
جـلسـه بـعـد از ظهرها آن قدر قوى بود كه ما مدت 24 ساعت در اختیار ایشان و گویى مسخر ایشان بودیم .
و نیز حكایت زیر در مورد برخى از دستورات ایشان گویاى همین مطلب است :
یـكـى از شـاگردان مرحوم على آقاى قاضى كه قدرى جوان هم بود، روزى مرحوم قاضى مى بیند كه او روز به روز رنگش زرد و خودش لاغر مى شود. از ایشان مى پرسد: چه كار مى كنى كه این طور مى شوى ؟ جواب مى دهد: هر شب غیر از مقررات عادى ، یك قرآن ختم مى كنم و تقریبا خواب ندارم . ایشان مى فرماید: از امشب فكر كن كه من در مـقـابـلت نـشـسـتـه ام و بـخـوان ! آن شخص فردا آمد و گفت : بیشتر از یك جزء نـتـوانـسـتـم بـخـوانـم . بـعـد از چـنـد روز دسـتـور مـى دهـد كـه خـیـال كـن به امام زمان علیه السلام مى خوانى و یا پیامبر و یا على علیه السلام . فردا آمـد و گـفـت : هـر چـه كـردم نتوانستم بیشتر از یك حزب بخوانم . بعد از چند روز فـرمـود: خـیـال كـن بـه خـدا مـى خـوانـى ! مـى گـویـنـد آن جـوان از اول قـرآن شروع نموده بود و در ایاك نعبد و ایاك نستعین مانده بود و صبح همان شب از دنیا رفت .
بـه دلیـل رعـایت همین اصل مهم ، یعنى تفاوت استعدادها و عدم فهم نكات عرفانى توسط هـر قـلبـى ، عـرفـا هـمـواره شـاگـردان خـویش را به مخفى نگه داشتن اسرار سفارش مى نـمـودنـد و از بـیـان سـخنانى كه براى همگان قابل فهم نیست ، پرهیز مى كردند. مرحوم حاج سید هاشم حداد مى فرمایند:
مـرحـوم آقا (آیت الله قاضى ) به من گفتند: سید هاشم ! سر را فاش مكن كه گرفتار مـى شـوى ! روزى مـى رسد كه از اطراف و اكناف بیایند و عتبه درت را ببوسند. مى فـرمـودنـد: مـن در تـمام مدت عمر، یك بار، آن هم در حقیقت به واسطه محذور و حیا سرى را فاش كردم و تا به حال كه دهها سال است از آن مى گذرد گرفتار آنم .
رهنمودهاى اخلاقى
استادى كه خود از آبشخور قرآن و اهل بیت علیه السلام سیراب شده باشد و حكیم عارفى كـه حـكـمـتـش از چـشـمـه اخـلاق جـوشـیـده و عـرفـانـش را از مـنـبـع زلال وحى الهى برگرفته باشد، براى هدایت و ارشاد سالكان طریقت ، دست مایه اى جز ثـقـلیـن نخواهد داشت و پیامش تنها كلام الهى و بیان شیواى امامان بزرگوار شیعه علیه السلام خواهد بود و آیت الله سید على قاضى طباطبایى از این جمله است . او هر چه داشت ، از مـكـتـب جـان پـرور اسـلام داشت و هر چه مى گفت ، شاخ و برگى از درخت تناور قرآن و حـدیث بود. ایشان جز به آنچه معصومان علیه السلام بیان فرموده بودند سفارش ‍نمى كرد و تنها راه رسیدن به معبود و مقصود واقعى را حركت در مسیر آن بزرگواران مى دانست .
یكى از امورى كه مرحوم قاضى بسیار بر آن تاكید مى نمود، برپا داشتن نماز شب بود. نماز شب یكى از مستحبات مورد تاكید شرع مقدس اسلام است و معصومین علیه السلام و به پـیـروى از ایشان ، اولیاى الهى ، همگى در انجام این امر مهم اهتمام داشتند. در اهمیت این امر هـمـین بس كه رسول اكرم صلى الله علیه و آله ضمن سفارش على علیه السلام به نماز شـب ، مـوفـقـیـت آن حـضرت را در انجام این سنت نیكو از درگاه خداوند تعالى درخواست مى كردند.
علامه فقید، آیت الله سید محمد حسین طباطبایى مى فرمایند:
چـون بـه نـجـف اشـرف بـراى تحصیل مشرف شدم ، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندى و رحـمـیت ، گاه گاهى به محضر مرحوم قاضى شرفیاب مى شدم تا یك روز در مدرسه اى ایـسـتـاده بودم كه مرحوم قاضى از آنجا عبور مى كردند. چون به من رسیدند، دست خود را روى شـانـه من گذاردند و گفتند: آخرت مى خواهى ، نماز شب بخوان ! این سخن آن قدر در مـن اثـر كـرد كـه از آن بـه بـعـد، تـا زمـانـى كـه بـه ایـران مـراجـعـت كـردم ، پـنـج سال تمام در محضر قاضى روز و شب به سر مى بردم و آنى از ادراك فیض ایشان دریغ نـمى كردم و از آن وقتى كه به وطن ماءلوف بازگشتم تا وفات استاد، پیوسته روابط مـا بـرقـرار بـود و مـرحـوم قـاضـى طبق روابط استاد و شاگردى دستوراتى مى دادند و مكاتبات از طرفین برقرار بود.
یكى دیگر از سنتهاى نیكوى شرع مقدس اسلام ، بیتوته در مساجد و اعتكاف است . بر طبق مـدارك تـاریـخى و روایات اسلامى ، رسول خدا و ائمه هدى علیه السلام در انجام این امر اسـتـحبابى مقید بودند و شیعیان را نیز به اهتمام در خلوت با خداوند كه تمرینى براى بریدن از مخلوق و پیوستن به خالق است تشویق مى نمودند. در این راستا، یكى از رهـنـمـودهـاى مـرحـوم قـاضـى ، عـبادت و بیتوته در مساجد و مكانهاى متبركى مانند مسجد كوفه و سهله بود:
مـرحـوم قـاضـى شـاگـردان خـود را طـبـق مـوازیـن شـرعـیـه ، بـا رعـایـت آداب بـاطـنـیـه اعمال و حضور قلب در نمازها و اخلاص در افعال ، به طریق خاصى دستورات اخلاقى مى دادند و دلهاى آنان را آماده براى پذیرش الهامات عالم غیب مى نمودند. خود ایشان در مسجد كـوفـه و سـهـله حـجره داشتند و بعضى از شبها را به تنهایى در آن حجرات بیتوته مى كـردنـد و شاگردان خود را نیز توصیه مى كردند بعضى از شبها را به عبادت در مسجد كـوفـه و یا سهله بیتوته كنند و دستور داده بودند كه چنان چه در بین نماز و یا قرائت قـرآن و یـا در حـال ذكر و فكر براى شما پیشامدى كرد و صورت زیبایى را دیدید و یا بـعـضـى از جـهـات دیـگـر عـالم غـیـب را مـشـاهـده كـردیـد، تـوجـه نـنـمـایـیـد و دنـبـال عـمـل خـود بـاشـیـد اسـتـاد علامه مى فرمودند: روزى من در مسجد كوفه نشسته بودم و مشغول ذكر بودم . در آن بین ، یك حوریه بهشتى از طرف راست من آمد و یك جـام شـراب بهشتى در دست داشت و براى من آورده بود و خود را به من ارائه مى نمود. همین كـه خـواسـتـم بـه او تـوجـهى كنم ، ناگهان یاد حرف استادم افتادم و لذا چشم پوشیده و تـوجـهى نكردم . آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف كرد. من نـیز توجهى ننمودم و روى خود را برگرداندم . آن حوریه رنجیده شد و رفت و من تا به حال ، هر وقت آن منظره به یادم مى افتد، از رنجش آن حور متاثر مى شوم .
از دیـگـر رهـنـمـودهاى اخلاقى آن عارف واصل ، رعایت میانه روى در خوراك بود. پرخورى یـكـى از صـفـات زشـتـى است كه افزون بر زیانهاى جسمى ، روح را خسته و اشتیاق به عبادت و توان تفكر را از انسان سلب مى نماید. علامه طباطبایى مى فرمایند:
مـرحـوم اسـتـاد قـاضـى - رضـوان الله علیه - روایتى غریب درباره فواید جوع بیان مى فـرمـود و مـحـصـلش آنـكـه در زمان انبیاى سلف ، سه نفر رفیق گذرشان به دیار غربت افـتـاد. شـب فـرا رسـیـد؛ هـر یـك بـراى تـحـصـیل غذا به نقطه اى متفرق شدند؛ لیكن با یـكدیگر میعاد نهادند كه فردا در وقت معین در آن میعادگاه یكدیگر را ملاقات كنند. یكى از آنها میهمان بود و دیگرى به میهمانى شخصى در آمد و چون سومى جایى نداشت ، با خود گـفـت : بـه مسجد مى روم و میهمان خدا مى شوم و تا صبح در آن جا به سر برد و هم چنان گرسنه باقى بود. صبحدم ، در میعاد خود، هر سه نفر حضور یافتند و هر یك سرگذشت خود را بیان كردند. از جانب خداى تعالى ، به نبى آن زمان وحى رسید كه به آن میهمان ما بگو: ما میهمانى این میهمان عزیز را قبول كردیم و خود میزبان او شدیم و براى او در صـدد تـهـیـه بـهـتـریـن غـذاهـا بـرآمدیم ، لكن در خزانه غیب خود تفحص كردیم ، بهتر از گرسنگى غذایى براى او نیافتیم .