تبلیغات
مخزن المعارف و اللطائف - زندگی نامه وشرح احوالات آیت الله سید رضا بهاءالدینی(4)

ولایت اهل بیت(ع)، بزرگترین نعمت

« بزرگترین و مهم ترین نعمت و رحمت الهی برای موجودات نعمت ولایت است؛ نعمت ولایت ولات علیهم السلام:

« ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم: روز قیامت از نعمتهای داده شد از جانب خدا از همه شما می پرسند. سوره تکاثر آیه 8 ».

در این آیه، نعمتی که مورد مؤاخذه و سؤال است، نعمت ولایت است، سؤال از نعمت ولایت است که حق این نعمت ادا شده است یا نه. ولایت مورد توجه حق و پیغمبر خدا است.
پیغمبر خدا از روز اول به این مسأله که قدرت مسلمین باید در دست رجل الهی باشد و مرد الهی باید اسلام را پیاده کند، اهتمام داشت. مسأله خلافت مولی علی علیه السلام برای این است که احکام شرع و قوانین اسلامی باید به دست مرد الهی اجرا شود... تمام حوادث که از مبدا تاریخ اسلام تا امروز، متوجه مسلمین شده است، برای این است که حکومت به دست رجل الهی نبوده است.
نعمت ولایت بر منافقین و بر چپ و راست و شرق و غرب هم رحمت است و یکی از فواید آن، این است که در وجود، آرامش ایجاد می کند.
آن قدر که اهتمام به ولایت هست، به نماز نیست. سفارشهای پیامبر به اهل بیت به مصلحت اجتماع بوده است، نه اینکه پیامبر رعایت اهل بیت را کرده باشد. »


حقیقتِ ولایت معصومین علیهم السلام

« حال که رحمت و نعمت ولایت نصیب ما شده است، باید آن را تقویت کنیم. نیروی ولایت است که نیروهای شیطانی را از بین می برد و تا نیروهای شیطانی از بین نرود، حکومت برقرار نمی شود.
فقط حرکت و قدرت ولایی است که می تواند قدرتهای شیطانی شرق و غرب را نابود کند، در حکومت اسلامی حیوانات هم استفاده می کنند. اسلام حتی در برخورد با نباتات و اشجار هم آداب دارد.
آداب اسلام، سلطه گری و غارتگری نیست. روش اسلام عدالت اجتماعی است، لکن هنوز آنطور روشن نیست.
 بالاخره یک روز باید مرد الهی در این جهان حکومت کند و شما آثار حکومت الهی را مشاهده کنید. تمام قدرتها باید جمع شوند و قدرت ولایی را تأیید کنند تا همه قدرتهای شیطانی نابود شوند.
و این معنایی است که پیغمبر خدا از اول به آن اهتمام داشت. پیغمبر خدا و ائمه و اولیاء، کار خود را کردند؛ لکن اجتماع نتوانست قدرت الهی را حس کند. مردان الهی و حق پرست، باید این حکومت را به دست گیرند، تا بشر تکامل پیدا کند. مبدأ هر کمال علم و دانش است، مبدأ هر سعادت علم و دانش است. باید از این مبدأ حرکت کرد، تا انسان شناس و خداشناس شد. باید دستگاه خدا را فهمید و با آن آشنا شد. خلیفة الله کسی است که صفات و علم و کارهایش خدایی باشد.
اینها در دنیا قابل تصور نیستند. اهل بیت عصمت و طهارت، دوازده امام، مولی علی علیه السلام، پیامبر خدا صلی الله علیه آله و سلم، حضرت زهرا علیها السلام، این گونه هستند.
جهان مثل اینها ندارد و ان شاء الله موفق باشید و بدانید تمام این مجالس هم از برکات اینها است، کلمات مال اینها است. آثار مال اینها است. همین مجلس هم از آثار پیامبر خداست. اگر پیامبر خدا نبود، این مجالس هم نبود. اگر حیاتی در آفرینش هست، حیات پیغمبر خداست. همه به برکت حیاتِ پیغمبر خداست. بدانند که پیغمبر خدا به گردن همه اجتماع، به گردن جن و انس و ملائکه تا روز قیامت دارای حق است.
اگر الان در تمام کره زمین چهار نفر اهل صلاح باشند، از برکات پیامبر خداست؛ خودشان اهل صلاح نشده اند، بلکه زحمات پیامبر خدا آنها را اهل صلاح کرده است. این طور انسانهایی نیز داریم که نوریت آنها تا قیامت می تواند آتش ها را خاموش کند. در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف روشن می شود که این اعتراض ملائکه بی جاست. »

« تمام این انوار مقدس، جارح حجابهای ظلمت و حجابهای بی عدالتی و ظلم هستند. انواری که الان در جهان بشریت هست از برکات اهل بیت عصمت است. همان طور که نور شمس، شکافنده تاریکی شب است، انوار الهی هم شکافنده ظلمتهای حکومتهای طاغوتی هستند.
به وسیله این انوار، ظلمتهای جهل و حجابهای قلب برطرف و محو می شود. حجاب قلب را باید با برنامه اسلام، با علوم و معارف اسلام، با فقه اسلامی و با اخلاق و آداب و معاشرتهای اسلامی برطرف کرد. »


خلیفه الهی تنها از جانب خداست

« کسی دیگر قدرت ندارد و نمی تواند امام ساز، نبی ساز و خلیفة الله ساز باشد. خلیفة الله کسی است که به حسب اسلاف و ارحام طیب و طاهر باشد. آباء و امهات و اجداد او به غزارات دنیا آلودگی پیدا نکرده باشند.

خلیفه الله کسی است که مثل عیسی بن مریم در طفولیت می گوید:
« انی عبد الله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا:
من بنده خدایم، خدا به من کتاب داده و مرا پیغمبر نموده است. »
من بنده خدا هستم، مطیع هستم، مطیع هوا و هوس نیستم، جعل امامت و خلافت، از مجعولات حق است، از مجعولات الهی است.

 این مثل حرکت منظومه شمسی است؛ کسی قدرت ندارد نظام شمسی را ایجاد کند. حرکت آنها را به گونه ای تنظیم کند که گیاهان زنده شوند، انسانها و حیوانات حرکت کنند.
« سخّر لکم الشمس والقمر » آفتاب و ماه را مُسخر دست شما کردیم. خلیفة الله نیز این چنین است. جاعل نمونه صفات حق تعالی خود حق تعالی است.

علی علیه السلام می فرمایند:
« و لقد قرن الله به صلی الله علیه و آله من لدن ان کان فطیماً اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم:
خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را مأمور ساخت تا از همان وقتی که حضرتش را از شیر گرفتند، شب و روز او را به راههای اخلاق کریمه و صفات پسندیده رهنمون سازد. »
از وقتی که پیامبر خدا را از شیر گرفتند، دستگاه خدا مواظب او بوده است. موسی باید در خانه فرعون تربیت شود؛ ولی تربیت الهی. فرعون با آن درندگی باید در برابر موسی رام باشد و این غیر از قدرت الهی قدرت دیگری نیست، هزاران بی گناه نابود می شود تا موسی پیدا نشود، ولی موسی در خانه فرعون تربیت می شود.

خلیفة الله این چنین نماینده ای است. باید مالک هوی و هوس خود و مالک نفس خود باشد. مالکیتی که موسی می گوید: « لا املک الا نفسی و اخی »؛ از همه جمعیت بنی اسرائیل فقط مالک دو چیز شدم: مالک نفس خودم و مالک برادرم.
مالکیتی که علی علیه السلام به مالک می گوید: « فأملک هواک» ... پس جاعل و سازنده نماینده خدا خود خداست، شما نمی توانید خلیفه الهی جعل کنید. اگر قدرت و حکمت و علم و صبر الهی نباشد، او در برابر کودتاها و توطئه ها مضطرب می شود. این چنین نیرویی باید از جانب خدا در او باشد.

اضطراب را باید خدا حفظ کند. سکونت و آرامش مال خدا است. فقط خدا می تواند حافظ باشد. »
« خلیفة الله و نماینده حق باید در برابر توطئه های شیطانی آرامش داشته باشد، سکون خود را از دست ندهد، اضطراب پیدا نکند. مثل ما نباشد که اگر همسایه در مورد ما سوء نیت دارد، تا صبح خوابمان نبرد. خلیفه الله در برابر حزب شیطان، آرامش و قدرت و علم می خواهد و غیر خدا نمی تواند چنین موجودی را بسازد. شما اگر خیلی زرنگ هستید غیبتها را تعطیل کنید.

 تهمتها و فحشها و دروغها را تعطیل کنید، اگر این چنین کردید، تازه یک نصف آدمی می شوید، به حساب حال خودتان. نمی توانید خلیفة الله بسازید. »


اهل بیت(ع)، در مرتبه اعلای طهارت

« تطهیر در آیه:
« انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً »
تطهیر از رذائل است و با تطهیر از اعیان نجس (عین نجاسات)، خیلی فاصله دارد، انسان در تطهیر از اعیان نجس، ظرف چند دقیقه می تواند سرتا پای بدن نجس را با آب تطهیر کند، ولی در تطهیر از رذائل، انسان پنجاه سال هم زحمت بکشد، معلوم نیست موفق به آن شود.
لذا باید گفت: مورد این آیه، اهل بیت عصمت و طهارت هستند و کسی جز اهل بیت رتبَه اعلای طهارت را ندارد. »


شؤون ولایت الهی

« اصل و مرتبه ولایت، مقام اجرای احکام الهی است و مرتبه نبوت، مرتبه تشریع احکام الهی است. مرحله اجرای احکام به مراتب دشوارتر و بزرگ تر از مسئله تشریع است.
بنابراین، شاید مجرد ولایت، مقامش از مجرد نبوت اعلا و افضل است؛ چون مشکلاتی که ولیّ دارد در نبوت محض نیست. پیامبر اسلام، بین نبوت و ولایت جمع کرده است. مرحله نبوت، مرحله تشریع و قانون گذاری در اجتماع، در ابعاد مختلف معارف اسلام، توحید، طهارت از شرک، اخلاق و فقه اسلام است. ولی مرتبه ولایت، اجرای احکام است.
مقابله با تهاجمات شرق و غرب همه مربوط به جهت ولایی است؛ چون برنامه اسلام و شؤون ولایت، حفظ حقوق و اقامه حدود و حاکمیت عدالت است.
مبدأ ولایت، جهات الهی است. و مبدأ غارتگری های شرق و غرب، فساد اخلاقی و سیاست مبتذل آنها، همه از جهات شیطانی است. همه اصلاحات امت، اعم از اصلاحات اجتماعی، فرهنگی، صناعی، اصلاحات شهرها و رفع دشمنان، همه از شؤون ولایت است. و در نهایت همه مشکلات باید با برکت ولی عصر- صلوات الله و سلامه علیه - حل شود. »


عترت پیامبر(ص)، مفسران حقیقی قرآن

« کتاب به تنهایی ضامن جلوگیری از حوادث ناگوار در جامعه مسلمین نیست. بعد از رحلت پیامبر گرامی صلی الله علیه آله و سلم با وجود کتاب آن حوادث رخ داد. کتاب احتیاج به صاحب و مفسّر و متولیّ دارد و این عترت پیامبر بودند که صاحبان و مفسران کتاب خدا محسوب می شدند.
فهم کتاب از خصایص عترت و مقام ولایت است. فهم کتاب خدا، فهم لغات و عبارات نیست، فهم جنبه ادبی جملات نیست. درک حقیقت کتاب، مخصوص صاحبان کتاب؛ یعنی وُلات {جمع ولیّ} معصوم است؛ نه کسانی که صرفاً جنبه ادبی می دانند، یا آشنا به اصطلاحات علمی هستند، فهم کتاب نزد مقام ولایت با قدرت تفکر نیست؛ بلکه به نورانیت است. استدلالات و سخنان ائمه علیهم السلام از سنخ استدلالات و حرفهای متفکران و اندیشمندان نیست. نور و رشد و کمال محض است. »

متصدی روضه خوانی حسینیه آقا نقل می کند:
روزی آقا از من پرسید در منبریها سادات هم هستند؟ گفتم: بله، فرمود:
« به سادات از منبریها مبلغ پانصد تومان اضافه بدهید. آنها انتساب ولادتی به پیامبر صلی الله علیه آله و سلم دارند و حضرت دوست دارد در امر دنیا هم فرزندانش شاخص باشند. »


مقام امام حسین علیه السلام

« این است که مقام زائر قبر حسین علیه السلام از مقام زائر خانه خدا بالاتر است. شاید میلیاردها نفر برای زیارت خانه خدا بروند و در آنها یک حسین بن علی نباشد.
زائر حسین علیه السلام باید چنین مقامی داشته باشد که مقامش حتی از زائر حج بیشتر است. این گزافه نیست، روی حسابهای دقیق است. باید اجابت دعا زیر قبّه او و امامت در ذریه اش باشد. اینها تبلیغات نیست. بروید ببینید کسانی را که از تربت حسین علیه السلام شفا دیده اند.
گرچه اطبا می گویند: خاک برای انسان مضر است، ولی خاک قبر حضرت ابا عبدالله علیه السلام که مجاور مدفن حضرت است روی هر جراحتی که ریخته اند، التیام پیدا کرده است. شاید این خصوصیت مربوط به حضرت ابا عبدالله علیه السلام است. مال پیامبر خدا هم نیست، وصفی که حضرت داشته است مختص خود او بوده است.
و این در عوض از قتلی است که خدا برای او قرار داد. ائمه مبین کتاب خدایند و مجری آنند و کتاب به تنهایی ضامن جلوگیری از حوادث نیست. و امام حسین علیه السلام برای اجرای قوانین اسلام سرمایه گذاری کرد. لذا به مختصاتی نائل آمد. »


اهمیتِ تولیّ و تبریّ

« عقل آن است که تو را از آتش نجات دهد. خدای تعالی شما را با بصیرت عقلی نورانی کند. همان نوری که قرآن می فرماید:
« الله ولیّ الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور »
این نور را خاموش نکنید. کلید این نور در دست شماست. اگر این نور خاموش شود بی نور هستید.
کلید این نور این است که معصیت خدا را نکنید. توطئه نکنید، این زرنگی ها را کنار بگذارید، اینها نازرنگی است. اگر زرنگ هستید در دستگاه خدا زرنگ باشید. زرنگ آن بود که به اراده و مشیت او خدا شمس را بازگرداند، کسی که شمس و قمر در اختیار او بوده است. »
روزی در خدمتش سخن از افرادی شد که در حوزه و سر سفره امام زمان و ائمه علیهم السلام نشسته اند و شاگردی امام صادق علیه السّلام را مدعی هستند ولی در جنبه تولائی و تبرّائی بی تفاوتند.
گاهی از زبان و قلم آنها مطالبی شنیده و دیده می شود که سستی آنها را در این دو فرع از فروع اسلامی می رساند. از آقا پرسیده شد جهت آن چیست و چرا باید چنین باشد، آقا سر را به زیر انداخت، و پس از فکر کوتاهی سر را بلند کرد و با ناراحتی فرمود:
« کاشف از سوء سریره است، این نشان آن است که باطن آنها خراب است. »


امضاء حضرت فاطمه(س) ممضی است

در عشق و ارادت به مادرشان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می فرمود:
« مادر ما فوق العادگی دارد. »
و در مقام آن حضرت نزد خدا و پیامبر و ائمه علیهم السلام می فرمود:
« ما می دانیم هر چه را حضرت فاطمه علیها السلام امضا کند از نظر پیامبر و ائمه علیهم السّلام، امضا شده است که هیچ حرفی روی آن نیست. »
ایشان طعم توسل به حضرت فاطمه علیها السلام مادرشان را چشیده بودند که چنین می فرمودند.



اسماء الحسنای حق

« جمیع ماسوی{غیر} الله، حقند. همه از آثار وجود واجب است، در بین اسماء حق انبیاء، اولیاء، ولات و صلحا، اسماء حسنای حقند، اسماء کامل حقند، اینها علاوه بر اینکه از وجود باری تعالی خبر می دهند، از صفات، حکمت و رأفت حق تعالی نیز خبر می دهند. علوم اینها علوم الهی است، قدرتشان قدرت الهی است، شفقتشان شفقت الهی است، حکمتشان حکمت الهی است.
علوم طبقه انبیاء و اولیاء در هدایت بشر صرف می شود؛ چنان که این چنین کرده اند. آنها علومشان صرف ماده نمی شود. آنها نیازی به مادیات ندارند. کسی که احیاء موتی می کند به بندگان خدا حاجت ندارد. بندگان خدا به او احتیاج دارند.
لذا علم این طبقه صرف هدایت بشر می شود. بشر هم روی افکار ناقصش می گوید: ما با آنها چه فرقی داریم؟ آنها می خواهند بر ما آقایی کنند. باید گفت کسی که سیادت بر شمس و قمر دارد، سیادت بر جمیع عوالم دارد، به این بشر احتیاجی ندارد. ولی بشر به حسب افکار خودش این طور قضاوت می کند. »


حقیقتِ ولایت فقیه

روزی فرمودند:
« آقایان آمده بودند برای دیدن ما و اظهار داشتند کتاب ولایت فقیه نوشته ایم. ما گفتیم ولایت خواندنی و نوشتنی نیست، دادنی است، و آنها تصدیق کردند. »
در بیانی فرمودند:
« نعمت ولایت از بزرگترین رحمتها و نعمتهای الهی است. همین نعمت ولایت است که مورد سؤال است. ولایت ضامن اجرایی اسلام در اصول و فروع است. به قدرت ولایت رجل الهی است که تمام حکومتهای شیطانی از هم فرو می پاشد. به قدرت ولایت رجل الهی است که تمام دستگاههای اجرایی حکومت اعم از قضاوت، تعلیم و تربیت، روحانیت، اقتصاد و سیاست جهت الهی پیدا می کند؛ چون در رأس کار، مرد الهی است. اصل اوست و فروع تابع او هستند. »


سرانجام مخالفت با ولایت فقیه

« باید توجه داشته باشیم که مخالفت با ولایت فقیه کار ساده ای نیست. هنگامی که میرزای شیرازی بزرگ، مبارزه با دولت انگلستان را از طریق تحریم تنباکو آغاز کرد، یک روحانی با او مخالفت کرد و میرزا با شنیدن مخالفت او، وی را نفرین کرد.
همان نفرین باعث شد که نسل او از سلک روحانیت محروم شوند. پسر جوانش جوانمرگ شد و حسرت داشتن فرزند عالم به دل او ماند. »


ارتباط با اهل بیت علیهم السلام

آیت الله بهاء الدینی در این مورد می فرمودند:
« قبل از بلوغ با اینکه در تحصیلات ادبی مورد تحسین حاج شیخ {عبد الکریم حائری، موسس حوزه} واقع شدیم، به کلمات ائمه علیهم السلام نظر داشتیم. خیلی بیچاره ی حضرت امیر علیه السلام بودم، بیچاره ی محبت به ایشان و حبّ ایشان و فرمایشات ایشان.
اینها از کجا به ما القاء شده بود؟ نمی دانم. البته پدر ما هم مرد خیلی پاکی بود. پدر ما محال بود درس کلک یاد بگیرد. »
می فرمودند:
« انسان از راه عبودیت و پیروی از اهلبیت علیهم السلام می تواند خیلی از مطالب را درک کند. شیطان مانع از این است که آدم مراتب کاملی را داشته باشد، باید به همین سر و صداها بسازد. بله آدم می تواند درک کند، ولی خوب مشکلاتی هم دارد. »

می فرمودند:
« اینکه بعضی درس می خوانند و زحمت می کشند ولی نورانیتی ندارند، منشأش این است که اهلیت ندارند. »

« العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء: علم، نوری است که خداوند آنرا در قلب هر کسی که بخواهد قرار می دهد. »
آقای حیدری کاشانی نقل می کند:
در ماههای آخری که در بیمارستان خدمت استاد بزرگوارم بودم، روزی از پنجره اطاق به بیرون نگاهی انداخت و با بی حالی فرمود:
« نفس کشیدن مردان خدا برای همه عالم مفید است. »
و در بیانی دیگر فرمود:
« البته با ارتباط با آنها است ( یعنی ائمه علیهم السلام ) که این اثرها ایجاد می شود.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: من نقطه تحت بای بسم الله هستم.

آقا فرمود:
باء برای الصاق است، و باء الصاق کارها رو به راه می شود. »
« هر کجا جای پای عرفان و شناخت می بینید، بدانید با اهلبیت پیامبر صلی الله علیه آله و سلم بوده است چون بدون ارتباط با آنها عرفان دروغ است. هر چه هست از ناحیه آنها است.
جای دیگر خبری نیست. و اگر افرادی هم معروفند که شیعه نیستند ولی ما از آنها دید خوبی می بینیم که با اوضاع آشنا هستند، بدانید آنها شیعه بودند. تقیه می کردند و ابراز تشیع نمی کردند. یا جهات دیگری در کار بوده که ما نمی دانیم. »

گاهی که سادات برای مشکلی مراجعه می کردند می فرمود:
« متوسل به اجدادت بشو! همه کارها دست آنهاست. هر کاری بخوان بکنن می تونن. »
و بعد می فرمود:
« شما دیگه چرا، همه عالم محتاج اجدادتان هستند. »

خرج کردن برای اهل بیت علیهم السلام

می فرمودند:
« همه چیز دست آنها است و مال آنها، لذا مال خودشان را چه بهتر در راه خودشان صرف کنیم. »
لذا برای خرج سهم امام علیه السلام جهت مجالس ائمه(ع) بارها می فرمود:
« ما در خیلی جاها دستمان می لرزید برای مصرف بیت المال (سهم امام علیه السلام). اما در خرج کردن برای مجالس ائمه در سوگواریها و اعیاد هیچ گیری نداریم.
مال خودشان است، مصرف خودشان می شود و آنها به روضه خوانهای خودشان نظر خاصی دارند. »



عشق به علوم اهل بیت علیهم السلام

آقا می فرمودند:
« سالها قبل ما دیدیم این علوم ما را قانع نمی کند، صِرف این علوم انسان را به جایی نمی رساند و علوم اهل بیت غیر از اینها است. لذا مسیر را عوض کردیم. البته از ابتدا به علوم اهل بیت علیهم السلام نظر داشتم با این که مرتبه این علوم را می شناختم.
ولی همه علوم تحت الشعاع علوم اهل بیت علیهم السلام بود. یعنی علما را هم تحت الشعاع می دانستم. نظر ائمه علیهم السلام را فوق نظر محققین می دیدم. لذا قبل از بلوغ هم توجه کاملی به حرفهای ائمه داشتم، منتها بروز نمی دادم؛ یعنی از جهت علمیت، نه از جهات آخر(دیگر). چون می دیدم بیانات ائمه خیلی قانع کننده است و از بیانات دیگران ما هیچ قانع نمی شویم.

 در بین ائمه هم خیلی مولای متقیان مورد توجه من بود.
ایشان برایم خیلی جالب بود و به ایشان خیلی توجه داشتم. بعضی از خطبه های نهج البلاغه را بیش از هفتاد سال پیش ترجمه و تفسیر کرده ام. اگر باشد پیش آقای ... است.[شرح] مقداری از خطبه مالک را نوشته ام. [شرح] خطبه همام و خطبه اول که با اول الدین شروع می شود را نوشته بودم و در اینکه صفات باری عین ذات اوست خیلی تأمل کردم تا مطلب برایم حل شد و نوشتم. بیانات ائمه را دقیق تر از بیانات دیگران حس می کردم. »

آیت الله بهاء الدینی بارها می فرمود:
« آخر این چه علمی است که هر چه جلو انسان بگذارند او نفهمد چیست و بخورد؟
غذای حلال و حرام را تشخیص ندهد، نجس و پاک آن را نفهمد. علم باید نورانیت بیاورد. اینها که همه ظلمت و تاریکی است...
آخر ما دیدیم این علوم ما را قانع نمی کند، و ما نمی توانیم به آن دلخوش باشیم، براهین و استدلال ما را آرام نکرد، آنچه باعث آرامش دل شد، اخلاص در عمل که راههای کشف و شهود را به روی انسان باز می کند، جرت ینابیع الحکمه { اشاره به حدیثی است } را دست کم نگیرید، و آنچه از این راه به انسان می رسد غیر از آنیست که از راه علوم عاید انسان می گردد. »


معنویت مسجد مقدس جمکران
آقای کاشانی نقل می کنند:
روزی در محضرشان بودم از مسجد جمکران و اعتبار آن سؤال کردم، فرمود:
« نمی دانم. اما ما سالها است تجربه کرده ایم. محاذی مسجد که می رسیم حال ما عوض می شود، یعنی حال خوب و خوشی به ما دست می دهد. »
یکی از موثقین از آقا نقل کرد که ایشان فرمودند:
« بعد از حرم امام رضا علیه السلام در ایران ما جایی را به معنویت مسجد جمکران سراغ نداریم. »